تاریخ درج خبر : 1391/11/17
کد خبر : ۱۰۰۷۶
+ تغییر اندازه نوشته -

نقد و ارزیابی دیدگاههای عمده پیرامون انقلاب اسلامی

از سال 1357 هـ.ش (1979 م ) با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران محافل متعدد علمی در داخل و خارج پیرامون عللی که منجر به وقوع انقلابی عظیم در «جزیره ثبات» به زبان رئیس جمهور امریکا در سال 1356 شد و توانست قدرت سیاسی ایران را که بر پایه حاکمیت مطلقه شاه و اطاعت و فرمانبری از او می چرخید و سیستم با کمک مستشاران خارجی به صورت نسبتاً کارائی در خدمت اهداف نظام که همانا تثبیت و تحکیم قدرت سیاسی بود، تحولات بنیانی در آن ایجاد نماید و سیستم سیاسی جدیدی را جایگزین آن گرداند.
در چنین شرایطی با پیروزی انقلاب اسلامی بهت جهانیان و مراکز دانشگاهی برانگیخته شد و در نتیجه برای چرائی و چگونگی آن بدنبال ارائه تئوریها و فرضیه های مختلف برآمدند که اینان هرکدام با بررسی بعدی از ابعاد عظیم انقلاب یک وجه مشخصه را مطلق کرده و تلاش نموده اند تا تمامی عواملی را که منجر به وقوع این حادثه شگفت جهانی شده، توجیه و تبیین نمایند.
در بسیاری از نوشته هایی که طی 33 سال اخیر در تحلیل وقایع ایران نوشته شده، تلاش گردیده تا به این پرسش پاسخ دهد که چه عامل یا عواملی باعث شد؛ در عرض مدت کوتاهی یکی از باثبات ترین رژیمهای جهان سوم متزلزل و سرانجام سرنگون شود؟
از مجموعه مطالعات و نظرات و دیدگاههای ارائه شده دسته بندی زیرارائه می شود:

1-دیدگاه اقتصاد محور (بررسی تحولات و مشکلات اقتصادی سالهای 1355 تا 1357 ایران)
2-دیدگاه مدرنیزاسیون جامعه توسط محمدرضا شاه و واکنشهای متقابل آن
3-دیدگاه فضای باز سیاسی یا طرح حقوق بشر کارتر و حزب دمکرات امریکا
4-دیدگاه مذهبی بر مبنای خواست خداوند و تأکید بر نقش رهبری
5-فرضیه توطئه

جای بیان این نکته هم ملحوظ است که متفکران داخلی و خارجی هر کدام بر اساس تمایلات فکری خود با بیان نظرات دیگری تلاش نموده اند علل انقلاب اسلامی را ترسیم کنند که عمدتا؛ یا فاقد استدلال لازم علمی است یا بدون توجه به تحولات اجتماعی و ساختار فکری، فرهنگی، اجتماعی جامعه ایرانی ابراز شده و یا به دلیل سوگیری توان نیروهای معارض جامعه را نشناخته اند.

الف) دیدگاه اقتصاد محور

در بررسی شرایط اقتصادی و تأثیر آن در بروز انقلابها توجه عمده به نابرابریها و بی عدالتیهای اقتصادی که وجه مشترک اکثر نظامهای سیاسی مستعد انقلاب می باشد، نیست . بلکه توانائیهای اقتصادی است که به قدرت سیاسی این امکان را می دهدتا: نه تنها از فشارهای اقتصادی بکاهد، بلکه بتواند آنچه را که برای تقویت هرچه بیشتر نظام ضروری می بیند به خدمت بگیرد. بحران، کسادی اقتصادی، به تبع آن کاهش درآمدها، افزایش استقراض ها و … بطور طبیعی موجبات ضعف قدرت سیاسی و فشار اجتماعی مردم را فراهم می آورد و نهایتا آن نظام سیاسی متزلزل و بی ثبات فرو ریخته می شود. اما در مقابل درآمدهای دولت و رونق اقتصادی می تواند به قدرت سیاسی امکان ثبات بدهد.
طبق این نگرش به جامعه ایرانی است که عده ای در داخل و خارج وقوع انقلاب اسلامی را ناشی از شرایط خاص اقتصادی سالهای 1354 تا 1356 ایران دانسته که راه بسوی ایجاد جامعه سوسیالیستی هموار شده بود. این گروه به آغاز و گسترش دوره استعمار غرب در طول دو قرن اخیر و نفوذ آنها در کشورهای جهان از جمله ایران می پردازند.عمومادر این رابطه دو دسته اند:

الف – نویسندگان و تحلیل گران غربی
ب – مارکسیست های ایرانی

به عقیده گروههای مارکسیستی گسترش اصلاحات رضا شاه فرایند انتقال شیوه تولید استبداد شرقی را به تولید سرمایه داری تسریع بخشید. و تأسیس شکل استبدادی دولت مدرن در ایران توسط رضاشاه مهر خود را بر دخالت دولت در برنامه ریزی اقتصادی کشور زد. زیرا دولت و در رأس آن شاه، از طریق بنیاد پهلوی آنچنان بر تمامی امور کشور از جمله؛ اقتصاد تسلط داشت که امکان کمترین انتقادی از سیاستهای آن عملی نبود .با افزایش قیمت نفت که می توان آن را دوران نفت نامید، تغییر اساسی در فرآیند انباشت سرمایه پدید آورد.
بر اساس تحلیل مارکسیستی؛ انقلاب اسلامی را ناشی از بحرانهای عمومی اردوگاه امپریالیسم ذکر می کند. چرا که به تبع بحران اقتصادی امپریالیسم، در دیکتاتوری ایران که ذیل امپریالیسم عمل می کرد، نیز شکاف ایجاد شد و جنبش توده ای سریعاً رشد کرد و به قیام عمومی آنها تبدیل گردید. گروههایی که در داخل چنین تحلیلی را ارائه داده اند عبارتند از: چریکهای فدائی خلق، حزب توده، گروههای مائوئیستی-چون پیکار در راه آزادی طبقه کارگر- و مجاهدین خلق ایران. در این ارتباط آنها به مسئله مهاجرت روستائیان به شهر بدنبال فروپاشی اقتصادی سنتی– کشاورزی، عدم اجرای درست اصلاحات ارضی، فقر افزوده ناشی از نوع مبادلات تجاری و اقتصادی ایران با توجه به نقش سرمایه داری جهانی، افزایش روز افزون بیکاری و بی خانمانی، کمبود کالاها و مواد غذایی، افزایش قیمت آنها، بالارفتن تصاعدی مالیاتها، ثابت بودن دستمزدها و رشد سرمایه داری وابسته و صنایع مونتاژ و… اشاره می کنند. از این منظر این عوامل یک نوع احساس حاد از محرومیت را در میان طبقات کارکنان دولت کارگران و طبقه متوسط جدید را شکل داد و زمینه ایجاد یک قیام عمومی و وقوع انقلاب را بدنبال آورد. لذا حرکت بسوی سرمایه داری به عنوان حلقه نهایی، به شکلی قطعی نتیجه اش را در انقلاب کارگری و ایجاد نظام سوسیالیستی نشان خواهد داد. نظریه ای که هیچگاه محقق نگردید.
بر اساس نظریه گروه اول یعنی تحلیل گران غربی رویکرد اقتصاد محور، نیز بر همین مبنای بالارفتن قیمت نفت و چیزی حدود چهار برابر شدن آن در سال 1352 می باشد. به نظر ایشان این درآمد هنگفت، شاه و دستگاه حکومتی را واداشت تا برای رسیدن به «دروازه های تمدن بزرگ» دست به یک سری برنامه ریزی های دراز مدت توسعه اقتصادی، البته بصورت شتابزده و نسنجیده بزنند و پروژه های بزرگی را طرح ریزی نمایند. در این تحلیل چنین استدلال می شود که از سال 1354 با فروکش کردن کامل جنگ اعراب و اسرائیل، تحریم نفتی اعراب بر علیه غرب و اسرائیل پایان پذیرفت و دوباره نفت اعراب به بازارهای جهانی بازگشت. لذا با اشباع بازار نفت و بالارفتن تولید اوپک، کاهش نسبی قیمتهای نفت صورت گرفت. این کاهش قیمت اثرات خود را در ایران بر حرکتهای بلند پروازانه، ریخت و پاشهای دستگاه اداری نظام، بسرعت آشکار ساخت.ومواردی چون تورم و تنگناهای اقتصادی متعدد، کمبود کالا و فساد مختلف را بروز داد و اجرای پروژه های بزرگ بخاطر موانع و تنگناهای موجود با مشکلاتی مواجه شد.
طبق این نگرش؛ بحران اقتصادی به بحران کابینه منجر شد. تعویض پی درپی دولتهای هویدا، آموزگار، شریف امامی، ازهاری و بختیار ناشی از همین عامل بوده که آنان هیچ کدام نتوانستند التهاب اقتصادی جامعه را فرونشانند، لذا روز بروز به مردم فشارهای شدیدتر تورمی وارد شد. هرچند رژیم درصدد برآمد تا با یک سری برنامه های ضدتورمی و کوتاه مدت اوضاع نابسامان را مهار نماید اما موفقیتی حاصل نگردید و همین سبب اوجگیری تعارضات اجتماعی و رویاروئی مستقیم مردم با رژیم شد. قیامهای متعدد که هر روز در شهرها شدت می یافت؛ ناشی از نارضایتی مردم از وضع اقتصادی آنها بود. یعنی عدم موفقیت اقتصادی منجر به بحران سیاسی و ناآرامی اجتماعی گردید که بدنبال عدم مهار بحران اقتصادی، نهایتاً انقلاب سیاسی پدید آمد.

نقد دیدگاه اقتصادی

هر چند نمی توان از اهمیت عامل بحران اقتصادی، در ایجاد و تداوم یک بحران سیاسی به آسانی گذشت و در این ارتباط وضعیت حرکت بلند پروازانه و ادعای بزرگ رژیم را بسوی دروازه تمدن را نادیده گرفت. اما این که این عامل را مبنای بروز انقلاب در ایران تلقی نمائیم، تردیدهای عمیقی وجود دارد. باید گفته شود: انقلابات در جوامع مختلف عموماً وقتی افراد جامعه در بدترین شرایط بسر می برند پا نمی گیرند. زیرا تعداد افرادی که مجبور به پذیرش شرایط واقعاً دشوار هستند در مقایسه با کسانی که برای نابودی رژیم موجود قیام می کنند یقیناً می بایست بیشتر باشد. مثلاً مردم ایران در شهریور1320 در وضعیت وحشت باری به سرمی بردند، ولیکن اکثریت آنها وضعیت نامطلوب مقطع زمانی خویش را پذیرفتند به حرکتی جدی برای تغییر رژیم تلاش نکردند. بعبارتی «احتمال بروز انقلاب زمانی در بیشترین حد خود قراردارد که در طی دوره ای طولانی از رشد عینی و اقتصادی و اجتماعی، دوره ای کوتاه از برگشت شدید اوضاع بروزکند (19). و یا به باور جیمز دیویس؛ انقلابات هنگامی که یک جامعه دستخوش فقر و بینوائی عمومی گردید، رخ نمی دهند؛ چون اشتغال ذهنی مداوم مردم به ضرورتهای اولیه زندگی است و آنها را به کناره گیری از هرگونه فعالیت بارز سیاسی و آرمانی هدایت می کند. تحمل فقر و حل معضلات اولیه زندگی نه تنها آنها را انقلابی نمی سازد، بلکه در بهترین حالت آنها را نگران وضع شخصی یا خانوادگی می نماید. در یک چنین حالتی روحیه یأس و تسلیم به وضع موجود بیشتر تبلور دارد تا روحیه انقلابی گری.
بنابراین اگر وضعیت نامناسب اقتصادی مبنای بروز انقلاب در ایران باشد بطور طبیعی باید ما در سالهای شهریور 1320 و مرداد1332 شاهد انقلاب عمیقی بودیم. زیرا که در آن سالها و بخصوص شهریور 1320 وجود قحطی ها و خشکسالی طبیعی، غارت اموال مردم توسط نیروهای متفقین، عدم امنیت اقتصادی برای تجارت، مشکلات جهانی ناشی از وقوع جنگ دوم جهانی بطور قطع نگران کننده تر و بحرانی تر از سالهای 1342 و 1357 بود، اما منجر به حرکت توده ها برای ایجاد انقلاب و تغییر ساختار سیاسی حکومت نگردید. ضمن اینکه در همین سالها جهت تحکیم پایه های رژیم حمایتهای داخلی و عمومی هم بطور چشمگیری ملاحظه می شوند.
پس به نظر اکثریت قریب به اتفاق محققین و پژوهشگرانی که در حوزه انقلاب و تحولات سیاسی اجتماعی، قلم زده اند، انقلابات بزرگ عموماً در وضعیت بد اقتصادی رخ نداده اند بلکه هرگاه جامعه نسبت به دوره های قبل از یک رفاه نسبی و ثبات اقتصادی برخوردار بوده، جامعه دچار انقلاب و تحول ریشه ای شده است. اما در سالهای آخر رژیم شاه، وضعیت اقتصادی از دوران دیگر بهتر و امنیت تجاری و مالی بیشتر بود در عین حال رکود محسوسی هم نسبت به گذشته دیده نمی شد، عمق کاستیها و دامنه مشکلات اقتصادی در حدی نبود که بتوانند تنها و عمده ترین عامل بروز انقلاب شوند.
تازه اگر آن کشورهای صنعتی در حوزه غرب دچار بحران عمومی سرمایه داری می شدند، طبیعتاً باید بر روی کشورهای وابسته دیگری مثل؛ عربستان سعودی، مصر، کشورهای حوزه خلیج فارس، اسرائیل و… بیشتر از جاهای دیگر بروز می کرد. در حالیکه در هیچکدام از این کشورها در آن سالها کمترین تشنج و ناآرامی سیاسی و اجتماعی گزارش نشده است.
با این استدلال ناتوانی دیدگاه اقتصاد محور در مورد عامل پیروزی انفلاب اسلامی دچار چالش است و باید به بررسی موارد دیگر پرداخت .

ب ) دیدگاه مدرنیزاسیون
واقعه ای که تحت عنوان مدرنیسم در غرب رخ داد یک وجه ملموس و قابل مشاهده داشت (مدرنیزاسیون) و در کنار آن یک جوهر اساسی، که این یکی برای همه قابل مشاهده نبود (مدرنیته). وجه قابل مشاهده آن عبارت اند از: شهرنشینی، صنعتی شدن، تکنولوژی معیشتی، گسترش وسایل ارتباط جمعی، تحول نظام اخلاقی، قدرت نظامی فزاینده، افزایش میزان و تنوع مصرف و از این قبیل. اما ذات آن؛ خرد باوری و اعتقاد به خودبسندگی خرد در تحلیل و ارزیابی بود و تلاش برای سامان دادن خردمندانه همه چیز. در این ارتباط است که بعضی متفکران دیدگاه فوق را در تحلیل انقلاب اسلامی مطرح کرده اند. همین که درآمد نفتی و استقلال عمل حکومت در دهه های 1340 و 1350 شمسی رو به افزایش نهاد، حکومت توانست نقش سلطه آمیز فزاینده ای را در تمامی امور اجتماعی بازی کند. در حوزه اقتصاد تبدیل شیوه تولید ایران از یک سرمایه داری نسبتاً ابتدایی مبتنی بر کشاورزی، به یک سرمایه داری متکی بر نفت با صنعتی شدن فزاینده در دهه 1970 مایه دگرگونی فراوانی در ساختار طبقاتی اجتماع ایران شد (1). که این دگرگونیها به نوبه خود تأثیرات مهمی بر روابط اجتماعی و استقلال عمل دولت داشتند. هسته اصلی دیدگاه مدرنیزاسیون به همین تغییرات اجتماعی ناشی از تغییر شیوه تولید ایران برمی گردد. که تلاش دارند استفاده از مظاهر تمدن غرب و توسعه صنعتی آنهم از نوع وابسته و مونتاژ دهه 1350 ه. ش ایران را معادل با مدرنیزاسیون کردن جامعه بدانند!
از این تئوری عموماً تحلیل گران غربی و بعضی از روشنفکران داخلی متمایل به دستگاه حکومتی، طرفداری می کردند که بر اساس نظرات آنها، شاه درحدود 15 سال آخر حکومت خود سعی کرد تا جامعه سنتی نیمه فئودال و نیمه صنعتی برپایه اقتصاد کشاورزی و دامداری را، بسوی دروازه تمدن بزرگ هدایت کند. همان تمدن بزرگی که خود می گفت: کسانی که به تمدن بزرگ نمی پیوندند، دمشان را می گیریم و مثل موش بیرون می اندازیم(2).
در کتاب «سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج» آمده است: شاه سررشته طرح اصلاحاتی را که علی امینی مبتکر آن بود و واشنگتن از آن حمایت می کرد، را به دست گرفت. او به تقلید از دول اروپایی به ایجاد جامعه شبه اروپایی مدرن و صنعتی دست زد. لذا به توصیه امریکائیان دست به اصلاحات ارضی با شعار زدودن فقر شدید در منطقه های روستایی و بالابردن توان مجدد بخش کشاورزی زد (3). آنگاه اعطاء حقوق اجتماعی و مدنی به زنان را مطرح کرد، توسعه دانشگاههای عمومی- دولتی در کشور، گسترش طرح های تحقیقاتی در زمینه های مختلف، ایجاد پروژه های بزرگ اقتصادی مثل؛ کارخانجات صنایع سنگین، طرحهای مسکن سازی، سدسازی و راه آهن، ایجاد چندین طرح اساسی .
در این دیدگاه بیان می گردد که؛ کوششهای شاه در جهت تغییر ایران از یک جامعه عقب مانده به یک جامعه مدرن قرن بیستمی موجب پیدایش ناهنجاریهای عمیق اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی گسترده ای شد. و دست اندر کاران نظام حاکم را مواجه با انعکاس و مقاومت شدید اقشار سنتی جامعه که تمایلی به مدرنیزه شدن نداشتند، نمود.
تئوری پردازان این تفکر استدلال می آورند که؛ همین دوگانگی در جامعه تضادهای فکری فرهنگی را تشدید کرد به طوریکه بتدریج اقشار مختلف؛ سنتی، روحانیون، بازاریان، متدینین، مالکین زمین دار و … در مقابل حکومت شاه صف آرائی مشترک کرده و در نهایت علم طغیان در جهت سرنگونی بر علیه نظام بر دوش گرفتند و توانستند توده های مردم را بدلیل ارتباط دیرینه ای که با آنها داشتند، تهییج و احساساتی کرده و آنها را به صف مبارزه جدی بکشانند، که در نهایت منجر به وقوع انقلاب شد.

نقد دیدگاه مدرنیزاسیون

نظام شاهنشاهی علیرغم تضاد بنیادینی که حتی با سامان دادن خردمندانه و خردباوری داشت، می کوشید تا به طور سطحی خود را از مدافعان مدرنیسم نشان داده و استقرار ظواهر آن را هدف خود قرار می داد. تمدن بلواری اصطلاحی است که به روشنی تمایلات شبه مدرنیستی آن نظام را به نمایش می گذارد. در اینجاست که باید به حق ادعا داشت که؛ این دیدگاه با شرایط عینی و تاریخی و روحیات جامعه قبل از وقوع انقلاب اسلامی و بسیاری از حوادث واقع شده در این کشور، نه تنها سازگاری و هماهنگی ندارد زیرا؛ انقلابها در اثر مقتضیات ساختاری در شرایطی که عوامل تحقق آنها صورت گیرد، اتفاق می افتند و آنچه باعث وقوع شرایط انقلاب شد؛ همان فراهم آمدن شرایط وقوع است که رهبران و نخبگان و انقلابیون با تدبیر و بهره وری از همان شرایط وقوع می توانند، بر موج انقلاب سوار شده و آن را هدایت کنند و اگر نه خود نمی توانند خالق انقلاب باشند (مگر انبیاء الهی با استفاده از ابزار وحی) و شاید به همین علت باشد که می گویند: انقلابها بوجود نمی آیند، بلکه خود می آیند.
بر اساس آنچه از این دیدگاه برمی آید؛ حرکتی بر خلاف تمایل و گرایش اکثریت ایرانیان برای مدرنیزه کردن جامعه صورت گرفت که البته با در نظر گرفتن زمینه ذهنی که نسبت به شاه در غرب وجود داشت، پیدایش این نظریه چندان تعجب آور نبایستی باشد. اما این نحو نگرش و آنهم جامعه مدرن با حکومت سرکوبگر که خود تأکید می کنند طبیعی است که نباید دوامی داشته باشد: دستگاه سرکوبگری حکومت، موثرترین عامل افزایش توانائی استقلال عمل حکومت بوده است و در نتیجه ستون اصلی پشتیبانی رژیم از شاه بدست می آمد. دستگاه سرکوبگری دارای چهار جزء عمده بوده: ساواک، نیروی پلیس، ژاندارمری و ارتش …. بسیاری از سرکوبگریهائی که از سوی نیروهای امنیتی به اجرا در می آمدند، بسیار ساده و بسیار ددمنشانه بود و در نتیجه، این سازمانها ناگزیر بودند که بطور مخفیانه به فعالیت بپردازند .
پس راه اول ایجاد یک تحول در جامعه رغبت عمومی و مشارکت عمومی است نه شیوه های قرون وسطائی توسل به زور، ولو اینکه برای انجام عمل مفیدی مانند پیشرفت جامعه باشد. از طرف دیگر اگر عامل انقلاب را مدرنیزاسیون شاه در سالهای 1342 تا 1356 منظور داریم برای تحرک عمومی و قیام آنان در انقلاب مشروطیت که خود برای وادار کردن امور حکومتی در جهت ایجاد تحول و تأسیس نهادهای مدرن حکومتی بودند، چه توجیهی می توان ارائه داد؟ اصل وجود انقلاب مشروطیت خود برای ایجاد مدرنیزاسیون در سیستم حکومتی و اقتصادی کشور بود و توسط همان نهادهای سنتی به تعبیر آنان هم صورت گرفته بود:
این جنبش که اعضای آن بعداً بعنوان مشروطه خواهان شناخته شدند، خواستار انجام اصلاحاتی بودند که شاه را تابع حاکمیت قانون سازد. همچنین به منظور رسیدن به وحدت ملی، خواهان نوسازی نظام سیاسی و اجتماعی کشور بودند .
حتی موضوع قیام ملی ایرانیان در سالهای 1330 تا 1332 جهت ملی شدن صنعت نفت و خلع ید از استعمارگران و فعالیتهای گسترده دیگری که از سالهای 1334 تا 1342 در ایران صورت گرفتند، همه مبین این حقیقت هستند که حرکات اعتراض آمیز در میان عامه مردم قبل از دست زدن شاه به اصلاحات مدرن وجود داشته است. این نظریه ضمن تضاد با تحرکات مخالفین حکومت از بعد تاریخی و بیان ترکیب مخالفین حکومت هم دارای خدشه می باشد. چون قضیه مدرنیزاسیون کردن بیشتر به اقشار مذهبی منحصر و محدود می گردد. با این فرضیه دیگر جایی برای حضور عناصر غیرمذهبی در صف مخالفین حکومت باقی نمی ماند، این در حالی است که شاهد یک انقلاب گسترده با حضور همه اقشار بودیم:
طبیعی است که در میان این تعداد کثیر معترض، نیروهای ضددولتی با گرایشات فکری مختلف بودند که البته درصد عمده آنان همان نیروهای مذهبی گوش بفرمان امام خمینی(ره) بودند. از دیگر تعارضات این تئوری می تواند این مطلب اساسی هم باشد که؛ با قبول این فرضیه در مورد پیدایش انقلاب اسلامی عنصر سیاسی و ریشه های سیاسی، اقتصادی در مخالفت با رژیم را که بطور محسوس ملاحظه می شدند و خود واضعان این تئوری هم به آن اذعان دارند، نادیده گرفته می شود. در این دیدگاه اصولا برای مسئله ماهیت حکومت و دیکتاتوری شاه جائی نمیتوان منظور کرد. بطوریکه این تناقض در خود گفتار خانم نیکی آرکدی بطور علنی دیده می شود. یعنی ایشان از یک طرف یکی از علل عمده بروز انقلاب را عملکرد شاه جهت نوسازی کشور تلقی می کند و از طرف دیگر اشاره به حرکت های اعتراض آمیز اقشار غیرمذهبی می نماید و یا در کتاب خود به صراحت از دیکتاتوری سلطنتی یاد می کند (کتاب دیکتاتوری سلطنتی):
روشنفکران، متخصصین، …هم محصلین و هم فارغ التحصیلان مسائل خود را شبیه به مسائل همه ملت ایران می دیدند. روشنفکران و محصلین در صف مقدم بسیاری از حرکتهای اعتراض آمیز اجتماعی بودند و…. همچنین طبقات متوسط پائین، نظیر صنعت گران و مغازه داران بازار، یکی از ارکانهای اصلی نارضایتی اجتماعی و ناسیونالیستی در دوران پس از جنگ بودند (3).
این تئوری و قبول آن در مورد چرائی انقلاب اسلامی ایران بدلیل تعارض آشکار با مبانی تاریخی و روحیات مردم ایران و عدم انسجام درونی و فراگیر نبودن آن در مورد مجموعه گروههای شرکت کننده در شروع انقلاب فاقد توان لازم در پاسخگوئی به شرایط و علت این تحول عظیم می باشد.

ج) تئوری فضای باز سیاسی

تکیه حکومت پهلوی و بخصوص محمدرضاشاه بر ساختار نظامی، امنیتی و استقرار یک نظام سیاسی بر سه پایه؛ ارتش، بوروکراسی و دربار؛ راه را برای مشارکت سیاسی اقشار اجتماعی مسدود کرده بود. این وضعیت به حدی بود که رژیم شاه تحت فشارهای خارجی فراوانی برای گسترش فضای سیاسی، رعایت حقوق بشر و گردش نخبگان قرار گرفته بود. در سال 1976(1355) جیمی کارتر از حزب دموکرات در امریکا به ریاست جمهوری انتخاب شد. اوکه در مبارزات انتخاباتی اش حقوق بشر را بعنوان یک ایدئولوژی در مقابل سوسیالیسم مطرح کرده و بر لزوم رعایت حقوق بشر در کشورهای مختلف بعنوان معیار رابطه این کشورها با امریکا تأکید کرده بود، پس از شروع دوران ریاست جمهوری خود کم و بیش حکومت ایران را برای لیبرالیزه کردن سیاستها و انطباق با ارزشهای دمکراتیک تحت فشار قرار داده بود. هرچند در همه حال از نقش شخص شاه تجلیل خاصی به عمل می آورد بعنوان نمونه کارتر اینگونه اشعار می دارد که؛
ایران مرهون شایستگی شاه در رهبری امور کشور است، زیرا او توانسته است ایران را به صورت جزیره ثبات در یکی از پرآشوب ترین نقاط دنیا درآورد. این تجلیلی است از شما اعلی حضرت و رهبری شما و احترام و ستایش و عشقی که ملت تان بشما دارد …. نظریات ما مربوط به امنیت نظامی متقابل، با هیچ کشوری به اندازه ایران نزدیک نیست و من نسبت به هیچ رهبری مانند شاه، این همه احساس حق شناسی عمیق و دوستی صممیانه ندارم(1).
کارتر این مطالب را در سال 1978 در وصف محمدرضاشاه بیان کرد و این درحالی بود که؛ هیچگاه یکی از روسای جمهور امریکا -حتی بزرگترین دوست شاه یعنی؛ ریچارد نیکسون هم- با چنین عبارات اغراق آمیزی او را ستایش نکرده بود. حتماً کارتر این جملات را به یاد دارد، زیرا تنها چند هفته پس از تجلیل از دیکتارتور بود که تظاهرات و ناآرامیها در سراسر کشور آغاز گردید و در عرض دوازده ماه به سقوط شاه انجامید.
آنچه روشن است اینکه؛ پس از فشارهای کارتر و سیاست های حزب دموکرات، مسئله ایجاد فضای باز سیاسی توسط شاه از سال 1356 در دستور کار رژیم قرار گرفت و یک سری تغییرات جدید در سیستم اداری و شیوه های رفتاری حکام حکومتی با مخالفین بوجود آمد که به تبع آن آزادی عمل بیشتری برای آنان حاصل شد. اگر اندکی به عقب بازگردیم می بینیم که؛ با اوجگیری مبارزات مسلحانه در ایران از سالهای 1349 و 1350 شدت عمل دستگاه سرکوبگر به نقطه اوج رسید، کوچکترین ندای انتقادی مارک توطئه، براندازی، ارتجاع سیاه و سرخ، تروریست اسلامی و… می خورد و به زندان با اعمال شاقه و حتی بدون محاکمه و تشریفات ظاهری محکوم می شد. تعداد زندانیان روز به روز افزایش یافته و انواع شکنجه ها و محرومیت های اولیه در زندان رژیم رایج بود همه نوع سانسور و اعمال نظر بر مطبوعات، کتب، سینماها، مجامع فرهنگی و هنری و علمی اعمال می شد، در سطح احزاب و تشکیلات دولتی و فرمایشی و موافق هم طاقت رژیم به سر آمد و همه ی آنها را منحل کرد و حزب واحد رستاخیز را بنا نهاد و همه را هم ملزم به شرکت در نام نویسی در آن کرد. وضعیت در آن سالها بدین شکل بود: سازمانهای بزرگ همگانی، مانند؛ اتحادیه های کارگری و گروههای دانشجوئی، مورد رخنه ساواک قرار گرفته و رهبران آنها، پیوسته مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند. روشنفکران، هنرمندان و روحانیون برجسته ای که از رژیم انتقاد می کردند، مورد آزار و اذیت قرار گرفته و گهگاه دستگیر و زندانی می شدند، سانسور شدیداً بر قرار بود و سانسور کنندگان در سازمان اطلاعات، و وزارت فرهنگ و هنر، همه کتابها و مقاله ها را پیش از انتشار مورد بررسی دقیق قرار داده و روزنامه ها و شرکتهای انتشاراتی را که موضوعهای خلاف نظر رژیم منتشر می کردند مورد آزار قرار می دادند و یا دستگاه آنها را به زور تعطیل می کردند….
شمار زندانیان سیاسی در ایران در دهه 1970 از سه هزار تن بنا به گفته خودشان تا حدود یکصد هزار تن… تخمین زده می شود (2). شرایط در ایران به حدی رسید که در سال 1975 سازمان عفو بین المللی اعلام داشت که: هیچ کشوری در جهان، از نظر حقوق بشر، بدتر از ایران نیست (3).
خفقان و دیکتاتوری شخصی حاکم بر بخش های جامعه، نگرانی امریکا و حزب دموکرات را که با شعار برقراری حقوق بشر در جهان بر روی کار آمده بود، را بر انگیخت: لذا به یکباره این تضییعات از اواخر سال 1355 بنحو باور نکردنی تغییر نمود و در 12 بهمن آن سال روزنامه ها با تیتر درشت نوشتند که؛ به امر شاهنشاه شکنجه دیگر در ایران بکار نمی رود . و دو روز بعد اعلام کردند: زندانهای ایران برای دیدار افراد بی طرف باز است.
بدنبال این اقدامات وضعیت بهداشتی، مطالعاتی، غذائی، روحی، دیدار با اعضای خانواده، مدت ملاقات، تقلیل مدت محکومیت، توقف شکنجه و….. در زندانها صورت گرفت و شاه در همان سال به مناسبت عید، 28 مرداد، نهم آبانماه، چهارم آبانماه و …. عده بسیاری از زندانیان را مورد عفو قرار داد و یا مدت محکومیت بسیاری را کم کردند. هر چند اصولا ًعفو شامل زندانیان غیر سیاسی می شد، ولی از لحاظ کلی تحول جدیدی در روند امور بحساب می آمد. زیبا کلام در این زمینه می گوید؛ حد فاصل سالهای 1350 تا 1355 جمع زندانیان مورد عفو قرار گرفته فقط به رقم 30 می رسید، اما جنبه تبلیغاتی آن بیشتر بود و پس از آن روز بروز بر تعداد عفوشدگان اضافه می شد. بنظر کسانی که در مورد آزادی زندانیان سیاسی در سال 1355 و 1356 تحقیق کرده اند، افراد آزاد شده عموماً از میان قاچاقچیان با سابقه مواد مخدر و اسلحه، سارقین مسلح و راهزنان مشهور و اعضای نیروهای مسلح و قوای انتظامی بوده اند که مرتکب جرائم متعددی شده بودند. البته در 14 بهمن 1355 بطور ناگهانی روزنامه ها خبر از آزادی 66 زندانی امنیتی دادند
در سال 1356 در یک نوبت 343 نفر از زندانیان سیاسی مورد عفو قرار گرفته و از زندان آزاد شدند و موجهای دیگری پدید آمد که به مناسبتهای مختلف عده بسیاری آزاد شدند، بطوریکه برای آزاد کردن زندانیان با کمبود مناسبت مواجه شده و لذا در میان ناباوری مناسبتهای جدید را ابداع نمودند، مانند:19 آذر روز جهانی اعلامیه حقوق بشر، 24 اسفند روز کودتای رضا خان در سال 1299، 27 اسفند روز تولد رضا شاه. با این آزادی محدود سیاسی که بدنبال رویاروئی با انتقادهای فزاینده خارجی درباره شرایط حقوق بشر در ایران پدید آمد بسیاری از افراد و تشکلات جدید آزادی نسبی بدست آوردند
در میان دهه 1970 روحانیون در مساجد و مدارس مذهبی ایران علیه رژیم شاه و تهییج مردم پرداخته و نوارهای ضبط شده موعظه هائی که از سوی امام خمینی در عراق تهیه شده و بطور قاچاق از سوی پیام رسانان ویژه ای به ایران آورده می شد در سراسر ایران پخش شدند. همین که نا آرامی بالا گرفت و در پائیز 1977 روز به روز نمایان تر شد، روحانیون نقش مهمتر و آشکار تری در ترتیب و سازماندهی آن بازی کردند (5).
در نخستین حرکت آشکار ناشی از فضای باز و بالا گرفتن انتقادها، هویدا محرم اسرار و پشتیبان اصلی شاه در جایگاه متزلزلی قرار گرفت و لذا جای او را جمشید آموزگار تکنوکرات غربی گرفت، که امید می رفت بتواند جبران گذشته ها را بنماید. علاوه بر آن به سازمانهای بین المللی ناظر بر حقوق بشر اجازه بازدید و نظارت از زندانهای ایران داده شد. مارتین انالز رئیس عفو بین المللی به ایران آمد و حتی با خود شاه هم دیدارکرد. در شیوه دفاع از متهمین در دادگاههای نظامی تغییرات مثبتی روی داد و از شدت سانسورها بر مطبوعات و فیلمها کاسته شد بطوریکه می توان گفت؛ در سال 1356 مطبوعات ایران تولد جدیدی یافتند. در دادگاهها برای نخستین بار وکیل مدافع، رسمی شد. تشکیل گروهها، انجمن و احزاب بلامانع اعلام گردید.
در هرحال دوران ایجاد فضای باز و به عبارتی فضای تازه از مرداد 1356 را باید نقطه عطفی در شروع مبارزات جدید ملت دانست. بحث ضرورت انتقاد سازنده در مطبوعات و جامعه و حتی رادیو و تلویزیون هم پیش آورده شد و در یک حرکت بی سابقه مقامات رژیم اعلام نمودند که؛ جلسات گفت و شنود حزبی، مطبوعاتی آزاد می باشد و دولت می خواهد این حرکت را در زمان کوتاهی به سطح کشورهای پیشرفته جهان برساند.
با جابجایی آموزگار و هویدا در مرداد ماه 1356 نخست وزیر جدید هم، ضرورت بیشتر آزادیهای مردمی و مطبوعاتی را اعلام کرد. اینجاست که باید یادآور شد که ایجاد فضای باز به هر علت که اعلام شد؛ فرصتی را پیش آورد تا مخالفان حکومت با گرایشات فکری مختلف، خود را مطرح کرده و آزادی زندانیان چندین ساله سیاسی هم روحیه مضاعفی به مردم داد. این زندانیان سیاسی، آزادی ارتباط با مردم را یافتند و حرکت جدید خود را علیه حاکمیت نظم و تشکل بخشیدند.
کارتر در همان روزهای اول روی کار آمدن خود مسئله تغییر سیاست واشنگتن را اعلام کرد. شاه هم البته قبلاً تجربه کار با یک رئیس جمهوری دموکرات دیگر یعنی؛ جان اف کندی را داشت لذا با سیاستهای دموکراتها بیگانه نبوده و تلاش نمود خود را با تغییر ایجاد شده در آمریکا وفق دهد. در واقع امریکا برای جلوگیری از توسعه و گسترش روسها سعی کرد تا دست از حمایت مطلق حکومتهای دیکتاتور طرفدار خود بردارد و آنها را وادار کند تا حقوق بشر را رعایت کنند و از جمله: ایران را هم مجبور کرد که به حمایت از حقوق بشر دست به ایجاد فضای باز سیاسی بزند (6).
اما باید گفت؛ نقش ایجاد فضای جدید سیاسی در ایران آنچنان مهم بود که مبنای یک تئوری قرار گرفته است. بطوری که تاریخ نویسان کمبریج در بررسی علل و عوامل گوناگونی که شرایط ایران را برای وقوع انقلاب آماده کرد، دو عامل ذکر می کنند: یکی تصمیم شاه در سال 1965 (1354) به تشکیل یک حزب واحد یکپارچه برای آنکه نقش سگ نگهبان دولت و جامعه را ایفاء کند و دیگری حرکت به سمت ایجاد فضای باز سیاسی که دو سال بعد در پیش گرفته شد (7).
این در حالی بود که؛ شاه فردی ذاتاً دیکتاتور، بی اعتماد به دیگران، معتقد به تمرکز قدرت بوده و نسبت به اموری چون؛ دموکراسی و لیبرالیسم غربی نفرت داشت بطوری که حتی از ابراز این نفرت هم ابائی نداشت.
شاه و دستگاه خواهان اجرای آزادی وا صول دموکراسی و رعایت مصالح و حقوق بشر نبودند؛ حزب دموکرات و شخص کارتر هم دقیقاً از این روحیه مطلع بوده اند. نهایتا شاه در سفر به آمریکا در سال 1356 -ضمن اینکه بطور کاملاً شاهانه مورد استقبال کارتر قرار گرفت و چون برادر به آغوش کشیده شد.
روزنامه کیهان در مقاله ای به تاریخ 7 تیرماه 1356 بقلم رسول پرویزی بطور مفصل مدعی می شود که؛ علت تأکید غرب بر حقوق بشر ناشی از موضع شاهنشاه ایران در مورد نرخ گذاری سفیهانه و غاضبانه نفت است و اوپک مجهز گشت تا در برابر حقوق حقه صاحبان نفت به رهبری ایران ایستادگی کند. این بود که جنجال آغاز شد و چراغ سبز دوستی قرمز شد، این است که: این منفعت طلبان که شعار آزادی و دموکراسی را زره غیرقابل نفوذی کرده اند، از گرگ بیابان و کوسه دریا شریرترند (8).

نقد دیدگاه فضای باز سیاسی

در بحث راجع به نقش ایجاد فضای باز پیرامون علت چگونگی پیروزی انقلاب که تعداد زیادی از تحلیل گران خارجی و داخلی بر آن تاکید دارند، جا دارد تا این دو نکته اساسی مدنظر باشد:
1-مخالفت شخص شاه با مشارکت سیاسی مردم و توسعه نهادهای سیاسی در کشور (با بررسی کارنامه و عملکرد او از شهریور 1320 تا 1356)
2-میزان تأثیرگذاری حقوق بشر کارتر بر روند مبارزات داخلی ملت ایران.
بر اساس بسیاری از مدارک مستند، طرح حقوق بشر کارتر هم صرفاً برگ برنده ای در مقابل توسعه کمونیسم شوروی بود و هیچگونه برخورد جدی با رژیم شاه در جهت اجرای موارد ادعائی خود نداشتند. دولت آمریکا علی رغم ادعای حمایت از حقوق بشر، به طرز متناقض نمایی با تمام توان، به ارسال کمکهای لازم، وسایل سرکوب تظاهرات، تجهیز تسلیحاتی، تقویت روحیه شاه با اعزام نماینده ویژه (ژنرال هایزر)، جلوگیری از گسیختگی ارتش، ادامه داد و سعی لازم را برای حفظ رژیم شاه نمود (9).
با وجودی که گزارشات متعدد داخلی، خارجی و حتی هیئتهای بین المللی و صلیب سرخ جهانی از موارد نقض آشکار حقوق بشر توسط دولت ایران ارائه می دادند، اما کارتر هیچگاه بصورت عملی مسئله برخورد با محمدرضاشاه را مطرح نکرد و حمایت از مسئله آزادی زندانیان سیاسی و رفع بعضی از تضییعات در داخل جامعه بیشتر حکم یک سوپاپ اطمینان را داشت. حتی در اوج تظاهرات مردم علیه محمدرضا شاه، خود کارتر پای بر خاک آغشته به خون جوانان این وطن گذاشت و برای تقویت روحی شاه به ایران آمد و در صحبتهای خود هم هیچ اشارهای به موارد ادعائی حقوق بشر نکرد. ضمن اینکه بقول ویلیام شوکراس در کتاب آخرین سفر شاه؛ در حقیقت سیاست نرمش شاه پیش از انتخاب کارتر آغاز گردیده بود. شاید این سیاست ناشی از تشخیص او بود که با سرکوب نمی تواند یک جامعه موفق ایجاد کند و اگر بخواهد تمدن بزرگ قرین موفقیت شده و به دست پسرش سپرده شود، شیوه های دیگری باید بکار بندد.
در سفر سال 1356 شاه، کارتر چون برادری او را به بغل گرفت و علی رغم این که در بیرون از کاخ، ایرانیان تظاهرات گسترده ای را علیه شاه به راه انداخته بودند، کارتر نه تنها توجهی نکرد، بلکه پلیس آمریکا با گاز اشک آور برای متفرق کردن مردم را متفرق نمود. بطوری که گفته اند، در اثر آن گازها از چشمان خود شاه و کارتر هم اشک جاری شد.
لذا مردم ایران دریافتند که نمی توانند به شعارهای دموکراتها اعتنایی کرده و با تکیه بر آن (در قالب آن چیزی شبیه دموکراسی هدایت شده است) مبارزات خود را شکل دهند. اما از این حربه و فرصت پیش آمده بر علیه رژیم در سطح جهانی بهره برداری های ضروری را بعمل آورند. لذا این تحلیل که؛ کارتر با دادن وعده حقوق بشر زمینه سقوط رژیم ایران را با ایجاد فضای باز فراهم آرود و مردم با پشتگرمی او بود که به خیابانها ریختند؟ پوچ، غیرعلمی و بی اساس است زیرا که:
اولاً: در صورت صحت اختلافات جدی کارتر با شاه، امریکا تا با اپوزیسیون کشور به توافق نمی رسید، هرگز متحد خود در خلیج فارس را از دست نمی داد و این سیاستی نبود که بدون از تبعات آینده اش اجرا کنند.
ثانیاً: در بی اساس بودن این نگرش همین کافی است که؛ رئیس جمهور امریکا در عرض سال 1356 یکبار خود به ایران آمد و حمایت خود را از سیاستهای شاه اعلام داشت. و یک بار نیز در واشنگتن میزبان محمدرضاشاه بود و به تعبیر ویلیام شوکراس از وی استقبال شاهانه بعمل آرود.
ثالثاً: جامعه ایران از طرح حقوق بشر خیری را ندید زیرا: تعبیر صحیح تر آن است که بگوئیم درخواست اجرای حقوق بشر یک تاکتیک مناسب تلقی می شد نه آنکه تصور شود؛ رژیم بنابر ماهیتش قادر به اعطای حقوق بشر باشد، بلکه با توجه به تغییر لفظ ظاهری در سیاست امریکا، شعار حقوق بشر به لحاظ مقاصد تاکتیکی شعار موثری علیه رژیم بود(10).
حقوق بشر کارتر تأثیرش در آن حد نبوده که بعضی از تحلیل گران غربی گفته اند: برای سرنگون کردن شاه این جو (فضای باز سیاسی) باید زودتر پدید می آمد (11)ولی بعنوان یک عامل شتاب زا در روند حرکت اعتراض آمیز مردم کاملاً موثر بوده است. ضمن اینکه اگر این شرایط پیش نمی آمد احتمال قویتر مبارزات مسلحانه و به درگیریهای شدیدتر نظامی میان مردم و رژیم می انجامید. نهایتا اینکه طرح فضای باز سیاسی به عنوان یک عامل جانبی، فتح بابی برای اوجگیری اجتماعات و تظاهرات اسلامی و رونق گرفتن مساجد و منابر و پخش وسیع و آزاد اعلامیه های امام خمینی(ره) گردید. بطوری که خود امام(ره) از آن به یک فرجه یاد کرده است: امروز در ایران فرجه ای پیدا شده و این فرصت را غنیمت بشمارید…. امروز روزی است که باید گفت. اگر بگوئید پیش می برد. اشکالات را بنویسید و بدنیا اعلام کنید (12).
بعنوان مطلب آخر در این بحث جا دارد در این مورد هم گفته شود که؛ برای بررسی میزان تأثیر فشارهای خارجی بر حکومت ایران برای اعطای آزادی و رعایت حقوق بشر در بروز انقلاب اسلامی می توان از دو کشور؛ فیلیپین و کره جنوبی که مانند ایران از متحدین منطقه ای ایالات متحده محسوب می شدند – و همزمان با ایران برای حقوق بشر تحت فشار شدید خارجی از طرف امریکا و سازمانهای بین المللی قرارداشتند- یاد نمود که البته هیچکدام دچار تحول انقلاب نشدند و حتی ثبات آن کشورها هم دچار تحول اصلاحی و سطحی نیز نگردید. این دلیل دیگری بر عدم تأثیر دکترین حقوق بشر کارتر در بروز انقلاب اسلامی است.

د) دیدگاه مذهبی بر مبنای خواست خداوند و نقش رهبری

مذهب عامل پیروزی انقلاب اسلامی از جمله فرضیه های معتبر و متناسب با شرایط جامعه ایرانی است که از طرف عده بسیاری از متفکرین داخلی و خارجی بیان شده و این خود یکی از مهمترین و پیچیده ترین ویژگیهای انقلاب اسلامی است. این عامل نقش چندان قوی در تئوریها و نظریه پردازیهای انقلاب اسلامی دارد که حتی در درون سایر نظریات هم مستتر است و این برشگفتیهای آن افزوده است. زیرا هیچیک از انقلابهای معاصر و جهان نه تنها ارتباطی با مذهب نداشته اند بلکه: کمتر تحول عمده سیاسی و اجتماعی یک قرن اخیر در جهان اینچنین آغشته به مذهب و با آن به این گستردگی در اختلاط و امتزاج بوده است (1).
این مورد در حدی است که گروه عمده ای از نظریه پردازان پیرامون انقلاب اسلامی، اساساً انقلاب را بخاطر مذهب و در راستای تحولات آن در طول تاریخ ارزیابی می نمایند. آنها بعضاً معتقدند که در آستانه انقلاب، گردبادی از شک و تردید و نقد و ارزیابی مجدد، همه چیز را فرا می گیرد، همه تصورات و باورها از هم می پاشد. انسان متحول شده عرصه انقلاب توحیدی سکون ذهن و اندیشه را برهم می زند و حضور مجدد اسلامی براساس منابع اصلی (قرآن، سنت پیامبر و معصومان، تاریخ صحیح اسلام) در صحنه فرهنگی را می یابد که برآن احساس فخر و مباهات نموده و غرور ملی خود را احیاء می کند:
« وقتی که متوجه شد که فرهنگ، سنن، اصول، هدفهای حیاتی که از آثار دینی وی برمی آید با فرهنگ غربی و فاسدو مفسد حاکم در تضاد است؛ تن سپردن به اوضاع موجود را نپسندید و راضی به ماندن در محدوده آن نشد» (2).
مردم برآمدند تا در صدد ساختن جامعه ای نوین بر گرفته از فرهنگ قرآن اسلامی با ارائه مجدد درک صحیح دقیق و سازنده و هدایتگری از تاریخ بشر عموماً و از تاریخ اسلام خصوصاً از جمله عوامل عمده و اساسی پیدائی انقلاب اسلامی در این نگرش محسوب می گردد که بدون این کار، تحول عمیق در جهان بینی مردم امکان نداشت. چنانکه لازمه بازگشت به قرآن و اسلام همین بود و تعالی در همه ابعادش جز به آن میسر نمی گردد. قطعاً باید برای شناخت انقلاب اسلامی و ریشه های آن قبل از هر چیز به شناخت اسلام و مبانی اعتقادی آن پرداخت و تاریخ ادیان الهی و بالاخص اسلام را مورد مطالعه و بررسی قرار داد و ریشه های این انقلاب را در قرآن، تاریخ اسلام و آئین مقدس اسلام جستجو کرد، زیرا ریشه اعتقادی انقلاب اسلامی احکام و مقررات قرآن می باشد که در درازای 1400سال گذشته حماسه آفریده و با زورمداران و طاغوتیان دست و پنجه نرم کرده است. به این اعتبار است که می گویند: «نهضت اسلامی امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران دنباله و ادامه حرکت انبیاء و اولیاء خداوند است که در ازای تاریخ با سرسختی و دلیری جریان داشته و دارد» (3).
تحلیل گران مذهبی عموماً پس از بیان مسیر مبارزاتی از تاریخ انبیاء و اسلام و تقابل میان جریانات مذهبی با حکام و درگیریهای سیاسی و نظامی آنان اثبات می کنند که؛ یکتاپرستی همواره عامل یکانگی و وحدت ملی بوده و هرگاه ارزشهای توحیدی و مذهبی برای محو یکتاپرستی مورد تعرض قرار گرفته این جریانات مذهبی فعال می شوند و درصدد مقابله برمی آیند که علت اصلی انقلاب اسلامی ایران را هم ناشی از همین مطلب می دانند: علت اصلی و اساسی قیام این مردم این بود که «شاه نسبت به نابودی ارزشهای مسلط جامعه آنها که از مذهب و آئین آنها سرچشمه گرفته بودند، قیام کرده و به همین دلیل بود که با جریحه دارشدن احساسات مذهبی امت مسلمان ایران دیگر مجالی برای صبر و تحمل و شکیبایی در مقابل سایر ناملایمات اجتماعی و اقتصادی وجود نداشت (4).
سوال اساسی که در اینجا مطرح می باشد میزان تأثیر هر کدام از ابعاد امور مذهبی در روند ایجاد، شکل گیری، تداوم و هدایت انقلاب اسلامی می باشد. فرضیه مذهب عامل پیروزی انقلاب اسلامی بعنوان یک کلیت وتئوری عام جایگاه ویژه ای در مباحثات آکادمیک دارد و نظریه بحران فکری و فرهنگی هم بنوعی زیر مجموعه این فرضیه تلقی می شود. تا وقوع و چرائی و پیدایش انقلاب اسلامی را درخواست خداوند خلاصه نماید و یا اینکه همه را به رهبری و کارکرد آن محدود می گرداند.
الف) خواست خداوند: در اینکه مهمترین و اساسی ترین وجه مشخصه انقلاب اسلامی در ایران خدا باوری و برخورداری از اهداف و انگیزه های مکتبی اسلام می باشد جای بحثی نمی ماند و حتی اولین ویژگی انقلاب اسلامی همان خدائی بودن آن است که از توحید بدست می آید. این انقلاب و تفکر دینی در دوره ای به پیروزی رسید که در فضای جهانی بطور سیستماتیک جریان سکولاریزاسیون کردن دین تبلیغ می شد و در داخل هم جریاناتی آن را تقویت می کردند. در چنین محیطی هویت دینی و بیداری اسلامی مبنای یک حرکت اجتماعی، سیاسی گردید و تحولی عظیم را در ساختار فرهنگی، سیاسی کشوری با قدمت تاریخی طولانی پدید آورد مباحث گوناگون را برانگیخت که در این میان بخشی از تحلیل گران داخلی این تحول شگرف را ناشی از خواست خداوند تلقی کردند: در انقلاب اسلامی همه چیز و همه کار، تنها برای خداست که بنام او، یاد او و استمداد از او و برحسب خواست و دستورات او شروع شده، بسوی او جهت گرفته و به او باز می گردد (6).
بادامچیان در کتاب «شناخت انقلاب اسلامی و ریشه های آن» ضمن برشمردن علل و عوامل انقلاب معتقد است که؛ برای هیچ انقلابی نمی توان یک علت و یا یک عامل را منحصراً برشمرد و علل دیگر را ندیده گرفت در حالیکه در ادامه می گوید: «در انقلاب اسلامی که انقلاب الهی است علت اساسی خواست خداوند و خداخواهی انسانهاست…. علت اساسی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران همین خواست خداوند و خداخواهی رهبر و امت است».
در بررسی این دیدگاه باید اذعان داشت که هر انقلابی معلول یک سلسله نارضایتی ها و ناراحتی هاست، یعنی وقتی ملتی از وضع حاکم ناراضی و خشمگین بوده و خواهان وضع بهتری باشند، زمینه انقلاب فراهم می گردد، ولی صرفاً نارضایتی برای ایجاد یک انقلاب کافی نیست. اما در اسلام و تعالیم عالیه آن انقلاب یک پیوند ناگسستنی با مبانی اجتماعی آن دارد و بذر انقلاب در متن اسلام وجود دارد و لذا از آنجا که خداوند خود حافظ دین و قرآنش می باشد هرگاه که اساس دین بخطر افتد، حکمت و کرامت انسانی مورد تعرض قرار گیرد و اهداف الهی خدشه دار گردد، آنگاه خواست خداوند بصورت ابزاری عینی تجلی می نماید و چه بسا که شخصیتی براساس رسالت دینی و الهی مأموریت یافته به دفاع از نوامیس دینی برآید، اما در مورد تحولات اجتماعی و جابجائیهای قدرت و تعیین ساختار حکومت، خداوند خود انسانها را مختار آفریده و در آیه 10 از سوره مبارکه رعد به صراحت بیان می دارد که: «برای هر چیزی پاسبانها از پیش رو و پشت سر برگماشته که به امر خدا او را نگهبانی کنند و خدا حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانیکه خود آن قوم حالشان را تغییر دهند».
این اصل قرآنی به ما می گوید که؛ قطعاً اراده و خواست ملتها و تغییرات درونی آنهاست که آنها را مستحق لطف با مستوجب عذاب خدا می سازد و هرگونه پیروزی و شکستی و تحولی که به قومی می رسد نتیجه اراده خودش است. پس خداوند دخالت در سیاست را به مسئولیت خود انسان واگذار کرده است و انسان مسئول، درصدد استقرار قسط و عدل برمی آید و این ادعا که انقلاب اسلامی ایران خواست خداوند بوده با آیه مذکور نمی تواند سازگاری داشته باشد، چرا که این قانون که یکی از پایه های اساسی جهان بینی و جامعه شناسی در اسلام است به ما می گوید، مقدرات شما قبل از هر چیز و هرکس در دست خود شماست و هرگونه تغییر در خوشبختی و بدبختی افراد در درجه اول به خود آنها برمی گردد.
اینکه ریشه انقلاب اسلامی را صرف خواست خداوند تلقی نمائیم به اهمیت مردم و نقش آنها در تحول آفرینی براساس روحیه دینی و حتی جایگاه جهاد در اسلام هم توجه نکرده ایم و بدین ترتیب برای تبرئه نقش حساس توده های مردم و رهبری آنها سعی شده تا عامل پیروزی و تحول انقلاب به یک عامل بیرونی و غیرقابل دسترس ارجاع داده شود که این مطلب با روح اسلام و توجهی که تحرک اجتماعی توسط اقشار جامعه دارد منافات دارد.
ب) نقش ویژه رهبری: در بعضی از محافل حوزوی توسط بعضی از روحانیون تمام حرکت، خروش، تحول و تلاش مردم برای برهم زدن بساط حکومت پهلوی را منحصر به نقش رهبری می کنند. در اینکه انقلاب اسلامی با توجه به ویژگی های عمده اش مهمترین تکیه گاهش حوزه و اسلام و روحانیت و رهبری دینی است اتفاق نظر میان قلم زنان حوزه ریشه های انقلاب اسلامی وجود دارد زیرا حرکت انقلابی اسلامی در جهت ایجاد یک حکومت الهی بوده و تبلور این حکومت در اصل ولایت فقیه تجلی می یابد و طبیعتاً رهبری چنین حرکتی باید یک روحانی جامع الشرایط و فقیه سیاسی امکان پذیراست. بر اساس همین برداشت است که بعضی از نویسندگان را به مرحله ای رسانده تا در خصوص چرائی انقلاب و پیدایش آن وزنه سنگین را به نقش رهبری دهند: مسأله رهبری امام (ره) در پیروزی انقلاب دارای چنان اهمیتی است که به عقیده همه صاحب نظران منصف باید به عنوان اصلی ترین و مهم ترین عامل مورد توجه قرارگیرد (7).
و یا «شگرف ترین وجه انقلاب ایران را در وجود امام خمینی باید جست چون اوست که توانست پادشاه ایران را پس از دوهزار و پانصد سال سلطنت از تخت به زیرآورد (8).
در اینکه هر تحول و حرکتی بدون داشتن رهبری آگاه، فهیم مدبر سرانجامی نیکو نخواهد داشت، جای تردید وجود ندارد، بخصوص اینکه یک انقلاب عظیم در صورت عدم داشتن رهبری قاطع در میانه راه استحاله شده و دچاره انحراف می گردد و از طرف دیگر شخصیت امام خمینی(ره) بعنوان یک رهبر ممتاز و شخصیت مثال زدنی قرن بیستم در آن حدی است که به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی در هیچ کجای جهان، انقلاب اسلامی بدون نام امام خمینی(ره) شناخته شده نیست و او در حقیقت اخگری فروزان در پهنه یک آسمان غبارگرفته (9) بود که در ایران ظهور کرد و این سرزمین را مرکز احیاگران بزرگ اسلامی قرارداد.
اما خلاصه کردن یک انقلاب بزرگ در وجود یک شخص نمی تواند پاسخی مناسب به چرائی انقلاب باشد، چون یک فرد نمی تواند یک انقلاب پدیدآورد، زیرا شرایط مختلف اجتماعی فراوان هستند که انقلابها را ضروری می سازند و فرد می تواند در این زمینه موثر باشد نه اینکه موجد و خالق انقلاب گردد. بلکه عظمت و تدبر رهبری انقلاب، در بهره برداری مناسب و بکارگیری مدبرانه هدایت مردم با استفاده از زمینه های ایجاد شده برای وقوع انقلاب اسلامی بود. اگر وجود شخص امام خمینی (ره) عامل پیدایش انقلاب اسلامی تلقی کنیم:
آنگاه برای جایگاه مردم و تأثیرحضور گسترده و سرنوشت ساز آنان کمتر حقی را قائل شده ایم. و نیز اصلا عامل به صحنه کشاندن مردم و زمینه های بحران در نظام سابق را نیز در نظر نگرفته ایم. لذا از نظر برخی؛ تنها وجود شخص امام خمینی(ره) را باید عامل اساسی در وقوع انقلاب اسلامی دانست و نظریه ها و دیدگاههای دیگری که ارائه شده اند از این نظر کارائی لازم را دارا نیست. اگر شخص امام خمینی (ره) نبودند حتی اگر زمینه ها و شرایط کامل انقلاب هم مهیا می شد باز منجر به انقلاب نمی گردید (10).
درخصوص این نگرش که اگر همه زمینه های لازم و شرایط وقوع انقلاب حادث می شد، ولی وجود شخص امام خمینی (ره) نبود انقلاب شکل نمی گرفت، باید این مطلب را یادآور شد که؛ هر جامعه خواه اسلامی و خواه غیراسلامی تنها با یک نوع جهان بینی که شالوده تفکر آن جامعه را پدید می آورد، بدنبال آرمان و اهداف والا به حرکت در می آید و افراد فقط وسیله مناسب آن جهان بینی را بکار می گیرند. به عبارت دیگر حتی پیامبران که از نعمت وحی برخوردار بودند به بشرتعلیم داده اند تا انسان را از حیث رفتار اجتماعی و جامعه را از لحاظ ساختمان و مناسبات داخلی و بین المللی دگرگون سازند؛ یعنی آنان با موحد ساختن مردم در سازمان جامعه شان انقلابی عمیق و تحرکی سازنده را شکل می دهند تا به حاکمیت غیرالهی پایان دهند. این ویژگی در خصوص انقلاب اسلامی هم صادق است. تا کثرت اشخاص داوطلب جهاد و شهادت آرمان گرا مهیا نشده بود امام(ره) شعار سرنگونی رژیم سر ندادند و تازه اگر صرف شخص امام(ره) و رهبری آن ملاک پیروزی برای انقلاب تلقی کنیم چرا در سالهای 1341 و 1342 وحادثه 15خرداد منتهی به این پیروزی مهم و سرنگونی حکومت نشد؟ باید اذعان کرد که: برای تضمین پیروزی قطعی حق بر باطل رهبری نهضتهای انقلابی الهی را خداوند خود برمی گزیند این امر که اصطفا نام دارد و با نام بعثت قرین می باشد… انتخاب الهی با عصر خاتمیت پایان می یابد (11).
بی گمان دین و مذهب و همدینی اکثریت عظیم ملت ایران عامل تحکیم کننده آگاهی سیاسی و اجتماعی و وسیله استقرار آن اعتماد متقابل و همدلی و همدردی از دست رفته بوده که سالیان دراز ایرانی را از ایرانی جدا ساخته بود. این پیوند از هم گسسته باطنی و روحی به برکت دم گرم رهبران روحانی و قهرمانیهای هزاران زن و مرد مجاهد جلوه گر شد که این ریشه در هویت ملی این جامعه وفرهنگ تمدن و سنت آنها داشت در اینجاست که باید گفت: گفته اند و درست گفته اند که یکی از پایه های رهبری امام خمینی تلفیق ماهرانه نهضت سیاسی و نهضت مذهبی است و به پیش راندن انگیزه های اجتماعی به مدد انگیزه های دینی. تردیدی نیست که هماهنگی رهبری روحانی و سیاسی ضامن عمده پیروزی انقلاب است (12).

*( جهت آشنایی با منابع به وبلاگ ناز سحر گچساران رجوع گردد)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • شريفي می‌گه:

    جناب مرادی میرزابنویس بودی و ما خبر نداشتیم… راستشو بگو اینو کی برات نوشته… چهارجمله ازخودت مینوشتی واسه ما بهتر بود…

200x208
200x208