تاریخ درج خبر : 1392/07/16
کد خبر : ۱۰۲۶۵۹
+ تغییر اندازه نوشته -

«هشت سال» چگونه بر تو رفت؟!

سایت استان: حامد وکیلی از دانشجویان دانشگاه یاسوج،  نامه ای سرگشاده خطاب به اردوان ارژنگ نوشته است که متن آن در پی می آید:

(توضیح اینکه این نامه در اردیبهشت ماه امسال خطاب به آقای ارژنگ نگاشته و به صورت خصوصی برای ایشان ارسال گردید. این نامه عزم دیالوگی فرهنگی با ایشان را داشت که متأسفانه تا کنون پاسخی «فرهنگی» نشنید. حال با توجه به اینکه بیش از سه ماه از ارسال آن می گذرد، این اولین بار است که در فضای عمومی رخ می نماید. این نامه، به اصطلاح «سر می گشاید» تا شاید جوابی درخور یابد!)

aaa

ریاست محترم مستمر دانشگاه یاسوج

سلام
گویند: «عبدالله عمر بکاست ولی عذر نخواست»
جناب آقای رئیس!

عمری را باهم در دانشگاهِ تحت امرتان گذراندیم لیک نه تو عذر خواستی و نه من!
نه من از آرمان «زمانه» ام دست کشیدم و نه تو از زبانه های تکبرت کاهیدی.
حکایت من و تو اما حکایت دو عدو نیست. حکایت دو خصم نیست. حکایت دو «انسان» است!
دو انسانی که چون همه ی دو انسان ها، اختلاف نظر ها و عمل ها در امورات شان است. ازقضا، اما، اینبار، یکی از این دو انسان بر سقفِ اقتدار است و دیگری درویشی بی نوا ست.
و شاید همین «اقتدارِ بلندِ سازمانی» ات بود که آتش غرورت را برافروخته تر می کرد! و شاید اگر از آن «صدر» به زیر می آمدی، غرورت فرو می نشست و خاک به چشم «اهل علم» نمی زدی و آبروی «دارالعلم» را نمی ریختی و دست از «یقه گیری» ها می کشیدی و خود را کمی نزدیک به سایر ابنای بشر می دیدی.
اما «اختلافی» که در خود و دیگری می دیدی، حجابی شد تا «چیز» دیگری نبینی!
اساساً اما من و شما «مختلف» آفریده شدیم. نه تنها من و شما که هر من و شمای دیگر نیز مختلف الرب اند.
تو گویی «اختلاف» هم زاد «من و شما» است. رازش را نمی دانم لیک فقط می دانم هرچه هستیم در یک جهان زنده ایم. هر دو زمانی موضوعیت یافتیم که لباس «حیات» بر قامت انداختیم و تا این قبا برقرار است، ” من” و “تو” نیز هست!
حوالت تاریخی من و تو را «معاصر» هم ساخت. از طرفی، هر دو بی میل به حیات نیستیم. لا جرم باید در بَرِ هم زیستیم.
شاید اگر به انتخابِ من و تو بود نه من، تو را می گزیدم و نه تو مرا، اما چه کنیم که مجبور به جبر آفرینش ایم.
حال تو بگو باید چگونه میان این تضارب و تناقض، زیست کنیم؟!
چگونه اجتماع من و تو، محال نشد و امکان شد؟! حال که امتناعِ اجتماعِ نقیضین، «تعلیق» گشت، و من و تو در “دار” و “دیار” و” عصرِ” هم صورت یافتیم، باید چه کنیم؟!
کنون جناب آقای ارژنگ!
اگر رسالت تاریخی بر دوش خود برای نابودی امثال “من” (که با شما زمین تا آسمان تفاوت عقیده دارند) حس نمی کنی، می خواهی با این تناقض تاریخی چه کنی؟!
عقل ناقص من که جز به «مدارا» و «تسامح» به چیز دیگری «قد» و«قدر» نداد. شما نیز بدان فکر کن شاید که میان من و تو صلح افتد.
* * *
جملات بالا از ذهن هر انسانی می تواند بگذرد و مقبول هم افتد.
جناب آقای رئیس!
تا به امروز زدی قبای حیات ما را بِدَری. زین پس اما بیا و شرطِ «انسان» بجا آور و در هر چند خطی که می دانی بنویس، دو ترم مرا از عادی ترین و ابتدایی ترین حقوق انسانی و شهروندی محروم و “تعلیق” ساختی، به کدام شرط بود؟
هشت سال از عمر «تو» و پنج سال از عمر «من» در این «دار» به در رفت. بنویس حال که این چنین بر ما گرفتی، چگونه بر تو رفت؟!
آقای ارژنگ!
سخن با تو بیش از اینم هست لیک بیش از این در آیین درویشی نیست.

گفت وگو آیین درویشی نبود/ ورنه با تو ماجراها داشتیم

و سلام / حامد وکیلی ۹۲/۲/۲۴

*(مطلب منتشر شده نظر نویسنده محترم است و انتشار آن در سایت استان به معنای تایید تمام یا بخشی از آن نمی باشد)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • صدران می‌گه:

    سلام شریعتی هم حرف زی

  • دانشگاه زده می‌گه:

    علم داشتن دو حالت داره

    1-یا آدم از علمش در جهت ارتقاء فرهنگ خود و جامعه اش استفاده میکنه که معمولن اینجوریه و انسانهای شریف که تعدادشون هم کم نیست این کارو میکنن(ذات علم اینو در خودش داره یعنی اینکه اگه طرف عالم و باسواد باشه و برای مدرکش زحمت کشیده باشه اونو در جهت ارتقاء خود ودیگران استفاده میکند)
    2- یا طرف علم شو در جهت انتفاع شخصی و به قدرت رسیدن استفاده میکنه(در اینجا ذات علم سرکوب میشه و عقده های جاه طلبی سر باز میکنه ومانع جریان دهی و اندیشه دهی علمی میشود ) که تعدادی نیز این جورین.

    بی سوادی علمی نیز دوگونه هست:
    1- عده ای که با انحاء مختلف مدرکی را سر هم کرده اند و خیلی هم اصرار دارن در تریبون های مختلف از این عنوان استفاده کنند که توان درک علمیشان بسیار ابتدایی و دارای برداشت هایی شخصی و سطحی از وقایع هستند و بیشتر بله قربان گویان و سمعن و طاعتن کردنشان از آنها بازیگرانی ساخته که فرهنگ و تمدن وادبیات جامعه ای رابه باد فنا و اسنعدادها را هدر میدهند و در جبین نادانشان کوچک ترین ندامتی پیدا نمیشود و همچنان عجب و نخوت شان پایانی ندارد تا آن که از مرکب کبر با سر به زمین خورند….
    2-سمت دیگرش نیز که به شغل های دیگر و کارهای دیگر روی میآورند و سر در کار خود میروند وبا دیگرانشان کاری نیست…
    جناب رییس مستمر نیز جز دو شق بالا نیستند طبق قرائن و در دو شق پایینی زیر گروه گزینه ی 1 است . امید است که به خود آید و بابت ظلم بی نهایتی که در این سالها بر دانشجویان و فرهنگ این استان آورد خود و ابواب جمعی اش و آقایانش به درگاه وجدان نیمه خفته شان و دادار پاک طلب استغفار و در یک تربیون با شهامت بی نشانشان از همه عذر خواهی کنند. امیدوارم

  • دهدشتی می‌گه:

    لذت بردم از ادبیاتت و همینطور از فهم و درایت بالای جنابعالی.حیف که در این ۸سال از استعداد امثال جنابعالی استفاده نکردند.بنده فارق التحصیل شدم.شرایط من دقیقأ مثل شما بود و دقیقأ یه شخصی مثل جناب ارژنگ در ۲دانشگاه رئیس من بود.ولی از یه بابت شرایط من با شما فرق داشت و باعث شد در ۷ سال جور دیگری بر من بگذرد.امثال جناب ارژنگ در زمان ریاست خودشون میتوانستند چنان محیطی برای من و شما محیا کنند که بهترین سالهای عمرمون زمان دانشجوییمون باشه ولی افسوس که بدترین خاطرات رقم خورد.
    ولی شک نداشته باشید که ارژنگها تقریبأ عمرشون رو به نابودی هست و بهتر بگم حداقل تا نسل بعدی افراطیون بیایند،نسل ارژنگ و دوستانش باید برای سالها خونه نشین بشن…،
    …… … هر چه آدم …. در هر جایگاه و مقامی.
    از یه جهت دیگه ای بهتون تبریک میگم که با این حرکتتون کاری کردید که در کارنامه اعمال ارژنگ این نامه و این حرفها ثبت شد.کاری که بنده نتوانستم بکنم و شما کردید.احسنت

  • صادق می‌گه:

    اقتدار جناب ارژنگ قطعا نتیجه تربیت در محیطی است که ژاندارم وار تربیت میکرده است. بالاخره میگن پسر کوندارد نشان از پدر تو بیگانه خوانش مخوتنش پسر

  • بهلول می‌گه:

    …………درست مثل شریعتمداری کیهان یا احمد خاتمی یا شجونی و یا ……..

200x208
200x208