تاریخ درج خبر : 1391/11/22
کد خبر : ۱۰۳۰۴
+ تغییر اندازه نوشته -

یادداشتى بر «تاریخ بویراحمد غیرقابل دفاع است»1/ دکتر مندنی پور

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

 

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر                          کز دیو و دد  ملولم و انسانم آرزوست

گفتم که یافت می نشود گشته ایم ما                             گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست

 این نوشته که عنوانش را از غزل عارفانه جناب مولوی به عاریت گرفته، به آنانی پیشکش می گردد که دغدغه همیشگی شان «نه نام و نان» که درد مشترک همه ی انسانها در پهن دشت گیتی، فارغ از رنگ پوست، جغرافیای زندگی، هویت تاریخی، نژاد، زبان، فرهنگ، اعتقادات و باورهاست. «درد انسان بودن و انسان زیستن». راستش را بخواهید چندان رغبتی نداشتم در یک «بگو مگوی خانوادگی» اما نه چندان «عاقلانه» آن هم مربوط به گذشته و با موضوع «نبش قبر مردگان» نظاره گر «دعوائی بی حاصل» و «پرهزینه» که همه ی «مظنونان و متهمانش»!! یا سر بر بالین خاک نهاده اند و یا از کار افتاده و سالهای پایانی عمر «پرفراز و فرودشان» را در گوشه ی عزلت می گذرانند، باشم. «معرکه ی مجازی لجام گسیخته ای» که حاجت به پهن کردن بساطش آن هم در این موقعیت خاص مکانی و زمانی نبوده و نیست و به قول شاعر آینه و آب ، سهراب سپهری، «و چه خالی می رفت». و بیش از آنچه جماعت را به شادمانی و طرب وا دارد و اوقات فراغتشان را پر نماید، تخم یأس پراکنده و به تشتت و تفرقه در میان شان دامن زده و می رود تا از «کِشته ی این محصول نا مبارک» در آینده ای نه چندان دور با توجه به عواملی که بررسی و آسیب شناسی پیرامون آن در این یادداشت نمی گنجد، «نفرت و کینه» درو گردد! و همولایتی ها را به جان هم اندازد! نتیجه ناخوشایندی که مطلوب هیچ یک از دوستداران واقعی فرهنگ این شهر و دیار نبوده و نیست!

انتشار یادداشتی «غیر مسؤولانه» در یکی از سایت های محلی مدّعی مسؤولیت پذیری تحت عنوان «تاریخ بویراحمد غیر قابل دفاع است»!!؟ مرا بر آن داشت تا علی رغم میل باطنی و با تأخیری خودخواسته !! بنا به وظیفه و از سر احساس درد و نیاز در حدّ بضاعت علمی و شناخت از زوایای این فرهنگ جوابیه ای را خطاب به تمامی آشنایان و دوستداران و دلسوزان به ویژه جوانان این «میراث داران آینده» بنگارم. باشد تا از این رهگذر توانسته باشم با حفظ حرمت همگان و در راستای پرهیز از دامن زدن به احساسات مردم خوبمان به «وظیفه ی اجتماعی- اخلاقی» خود چنانکه بایسته است، جامه ی عمل بپوشانم.

از آنجائی که «نقد و نقادی» خمیر مایه ی این یادداشت را تشکیل می دهد، بی مناسبت نمی داند بیش از بحث و کنکاش پیرامون نکته های طرح شده در یادداشتهای چندگانه ی «تاریخ بویر احمد غیر قابل دفاع است» نخست در جهت روشن شدن افکار عمومی مقدمه سخن را به تعریف «نقد و ناقد، ضرورت وجودی و روش بکارگیری آن» اختصاص داده و سپس به روال منطق در این چارچوب با هم به «داوری» در دایره ی «مورد نزاع» نشسته و قضاوت نهائی را چنانکه انصاف ایجاب می نماید، به اهل تشخیص واگذاریم.

شاید برای شما پیش آمده است که شاهد درگیری کشدار و کینه توزی های گره خورده باشید. گره هائی را که می توان به راحتی با دست باز کرد، اما از سر کج «فهمی» و «بی تدبیری» دندان هم چاره ساز نیست! تا جائیکه عقلای قوم نیز در گره گشائی از آن انگشت تعجب به دهان می مانند! ضایعاتش سنگین، هزینه اش کمرشکن و پشیمانی اش برای همیشه!

شما را نمی دانم اما خود شنیده و دیده ام که چه بسا به بهانه ی «نقد» یک فرهنگ، یک هویت، یک ارزش، یک اعتقاد، یک شخصیت، یک واقعه تاریخی، حتی یک حقیقت عریان و … زیر تیغ تیز «انتقاد» که چه بگویم «انتقام» قرار گرفته، به گونه ای که نه با ترازوی «خواص» که با معیار «عوام» نیز زشت و مذموم ارزیابی و عنوان «ابتذال» به خود گرفته و حاصلش را فاجعه خوانده اند و «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»

«داوری منصفانه» درخصوص این یادداشت های بحث انگیز که چندی است نقل مجالس همولایتی های سردسیری و گرمسیری را رقم می زند و آشنائی با چارچوب نظری آن نیازمند جوابگوئی علمی به این پرسش کلیدی است که:

«نقد چیست» و «نقاد کیست»؟

«نقد» یعنی ارزیابی، بررسی ، شناسائی نمودن، زیر و رو کردن و نادیدنی را در معرض دید قرار دادن. نقدُ الکلام اَظهَر ما بِه مِنَ العیب؛ نقد زدن بر کلام یعنی عیب های پنهان را نمایاندن، در مفهوم نقد و انتقاد، طلب (خواستن)، بی طرفی، بررسی، به دست گرفتن و از هم جدا کردن، زدودن ناخالصی ها و نشان دادن، ظاهر ساختن عیب و یا محاسن کلام، سره از ناسره جدا کردن، زدودن ناخالصی ها و نشان دادن پلشتی ها. نقد یافتن و نشان دادن است تا اگر کسی خواست راهش را بیابد و اگر نخواست عذر و بهانه ای نداشته باشد. مرز بین نقد و سرزنش از همین جا آغاز می شود. چه سرزنش از کینه بر می خیزد و به انتقام ختم می شود. اما نقد از خواستن و طلب کردن، شناخت و ارزیابی (سنجش) مایه می گیرد. صاحب نظران را عقیده بر این است که مرز نقد و انتقاد کورکورانه را باید مشخص کرد. تا از فرور فتن در چاله های سرزنش و وراجی و پرگوئی، تعصب بی جهت، خود بزرگ بینی و کورچشمی و در تاریکی بافتن و در سیاهی نشانه گرفتن بر کنار ماند. نقد در انگیزه ، روش و نیز در هدف با انتقاد کور متفاوت است. چه انگیزه ی نقد انتخاب کردن است. هدفش یافتن و نشان دادن و زمینه را فراهم نمودن و روش آن داشتن معیار و محک زدن و میزانهای ثابت و شناخته شده را در قالب فضیلت اخلاق به کار گرفتن است. میزانها و ملاک هایی که دوستی و دشمنی، عشق و نفرت، جغرافیا و تاریخ، سردسیری و گرمسیری، بالا و پائین، فقیر و غنی، تحصیلکرده و غیر تحصیلکرده و … نمی شناسند وکم و زیاد هم نمی شوندو چونان نور در قاعده ی نسبیت ، سرعت ثابتی دارند.

ضرورت نقد :

الف- ضرورت انتخاب، ضرورت وجودی نقد را می طلبد. آنان که مشتاق بازبینی و بازخوانی دوباره از دل عادت ها، تلقین ها، تقلیدها و … می باشند و کسانی که در خود احساس تحول و دگرگونی و به قول فرنگی ها رنسانس (Renaissence) می نمایند و درد زایش دوباره (نوزائی) به آنها دست می دهد، قادر نخواهند بود بدون محک تجربه (نقد) و بدون ارزیابی و سنجش گام بردارند. باید آمادگی لازم را برای نقد کردن و صد البته نقد شدن در ظرفیت بالائی داشته باشند. ناگفته نماند که نقد همیشه مترصد نشان دادن کاستی ها، کژی ها، عیب ها و ناتوانائی ها نیست. بلکه ذره بین نقد به توانائی ها، استعدادها و خلاقیت ها نیز می تابد. در چنین فرایندی منظم و سازنده، رشد و بالندگی نشو و نما کرده ، فرهنگ تحمل و بردباری نهادینه شده و توسعه متوازن و فراگیر و پایدار در ابعاد گوناگون معنوی و مادی خود را نشان می دهد. در ادبیات کهن ایران زمین از نقد و نقادی و محک و معیار نیز سخن به میان آمده است. شاهد مثال غزل زیبای رند پشمینه پوش شیراز است آنجا که می گوید:

خوش بود گر محک تجربه آید به میان – تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد

که «محک تجربه» همان ابزار نقد است و غِش هم ناخالصی را گویند.

ب- آنانی که پس از نوزائی علاقمندند در دایره وجودی خویش بنیادی مستحکم را بنا نهند، چاره ای جز شروع محاسبات و ارزیابی و بازبینی مجدد اعمال خود را  ندارند تا کمبودها و عیب ها در بوته نقد و آزمایش قرار گرفته، و در نتیجه کالای خود را عرضه نمایند. گاهی در مقام نمایش قرار داریم و گهگاه در جایگاه ساختن و پروراندن. به اقتضای طبیعت هنگام نمایش و خودنمائی عیب ها را بزک کرده، لاپوشانی می کنیم، از کمبودها و نبودها چشم پوشی و ای بسا دیدگان را آگاهانه بر عیب ها می بندیم! اما به وقت ساختن و پروراندن عیب ها ومشکلات را بیشتر و بزرگتر از اندازه واقعی شان جلوه داده با این هدف که بهتر و مناسب تر آنها را ببینیم! آنگونه که در یک آزمایشگاه میکروب شناسی دیده می شود. برای اینکه با چگونگی مبارزه اصولی با میکرب ها آشنا شویم، به ناچار این موجودات کوچک و ریز را زیر ذره بین قرار داده تا بزرگتر و برجسته تر نشان داده شوند. چه هدف از بکارگیری این فرآیند همانا بزرگ نشان دادن «علت» است در پیدا کردن مناسب ترین راه حل برای درمان «معلول».

در چنین موقعیتی به سه عنصر دقت، عمق و وسعت توجه بیشتر از معمول مبذول می گردد و اینچنین است که با بکارگیری این نگرش بر پایه بناهای عظیم و استوار امنیت استحکام آنها تأمین می گردد. هنگامی که به پزشک مراجعه می کنیم، مایلیم از مشکلات جسمی و روحی مان داد سخن سر داده تا آنجا که حاضریم به گونه ای خودآگاه برای خود دردهای جدید بتراشیم. همّ و غم مان را بکار می بریم تا شاید آنچه را از درد احساس می کنیم ولو خفیف و جزئی در زمان کوتاه دیدار با پزشک به دانسته های وی بیفزائیم و اصلاً دوست نداریم معاینه پزشک از ما سریع، سطحی و زود گذر باشد! بلکه مایلیم که با دقت، حساب شده و عمیق در مدت زمان بیشتری به بررسی و معاینه مان پرداخته و دردهایمان را شناسائی و درمان کند.

امّا آنگاه که لحظاتی را با محبوبی و یا عزیزی سپری می نمائیم، سعی مان بر این است  «از گل نازک تر» بر زبان نرانده در محفل انس وی ضمن رعایت ادب و آداب خودی نشان داده از زیبائی ها و خصال نیکویش سخن گفته و از خوبیهایش یاد کرده و محبت هایش را توصیف نموده و از اخلاق خوشش تمجید نمائیم. تا آنجا که به خود اجازه می دهیم از آن در مقام مقایسه نه با صفت تفضیلی (تر) که با صفت عالی (ترین) با واژه هایی چون: زیباترین، وفادارترین، خوب ترین، مهربان ترین یاد کنیم!

و این گونه است وقتی می خواهیم ماشین دست چندم خود را بفروشیم، دوست نداریم خریدار کنجکاو به دفعات از وضع موتور و طاق و رنگش سؤال و از سن و سالش پرس و جو کند و خوش نداریم به دفعات درهایش را باز و بسته نماید! اما اگر قصد انجام سفر دور و دراز و مهمی را با همین خودرو داشته باشیم، نگاهمان عوض می شود. خود رابه این در و آن در می زنیم تا شاید کاستی ها از چشمانمان دور نیفتد و عیبی را ندیده و تعمیر نکرده به حال خود باقی نگذاریم. منتج از این مثال این است : آنها که در صدد فخر فروشی و خودخواهی نبوده و در مقام خودسازی اند، نقدها و نمایاندن ها را هدیه قلمداد نموده و در همین راستاست آنان که برای خود طرحی نو درمی اندازند و تولدی دوباره را آغاز می نمایند. عیب گوئی ها و عیب جوئی ها به شرط رعایت قاعده بازی برای شان به مثابه هدیه و «ارمغان» است و به مصداق آن شعر نغز و پر مغز چون به شوق خود سازی به سوی کعبه دلها قدم بر می دارند، ناملایمات را به جان خریده و زحمت خار مغیلان را بر پای برهنه خود رحمت دانسته و با جان و دل پذیرای آنند.

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم             سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

در آموزه های دینی نیز از نشان دادن عیب ها به «هدیه» تعبیر شده؛ «رَحِمَ اللهُ مَن اَهدَی اِلی عُیوبی: درود پروردگار بر آن کس که عیب هایم را به من هدیه داد… »

«معیار نقد» :

انسان ذاتاً خوبی را خواهان و از بدی گریزان است. جلب منفعت و دفع ضرر ما را به پیش می راند و نیروی محرکه زندگی است. آنجا که این موجود دو پا به درجه خودآگاهی و شعور دست می یازد، فکر و هوش به مدد او می آیند. عقل با دو مکانیزم نظارتی کارش را آغاز می کند. یکی بر روی راههائی که فکر و هوش را نشان می دهد و دیگری بر روی خوبی ها و بدی هائی که دائم ما را به خود می خواند و در ذهن ما به مقابله برمی خیزد که خوبی چیست و بدی چیست؟ زشت چیست و زیبا کیست؟ نقد و ارزیابی از نظارت عقل سرچشمه می گیرد. پس از آن نوبت جمع آوری تجارب و نتیجه گیری از آنها و به دست آوردن شناخت و ارزیابی هدف ها ( زشتی ها و زیبائی ها) می رسد که چرخه ی زندگی انسان را به حرکت درمی آورد و عقل سلیم عهده دار انجام این مهم است و چونان «موتوری» با چراغ های پر نور مسیر را روشن کرده و پیش می رود. به این نعمت خدادادی ایمان بیاوریم و محور و مدار انتخاب معیار زندگی قرارش دهیم چه، این معیارهای ثابت چونان نور وسیله اندازه گیری سنجش و نقد در دنیای نسبیت ها  هستند.

«روش نقد» :

آنگاه که با معیارهائی چون عقیده و باور و نیز آموزه های ایدئولوژیک دست پخت بشر و همچنین پیمانه تاریخ و جغرافیا و فرهنگ (زبان، نژاد، قوم ، قبیله، عادات، آداب، هنر)  با چاشنی تعصب یک شخص، یک دیدگاه، یک حرکت اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، یک ارزش و … را در ترازوی نقد قرار می دهیم؛ نشان از این واقعیت تلخ دارد که با فرهنگ نقد و نقادی بیگانه ایم و با آن فاصله زیادی داریم و اگر با این ملاک ها سعی در تنظیم شاهین ترازوی خود داریم بی شک کارمان خود فریبی و صد البته مردم فریبی است و از آنجائیکه از معیار سنجش ثابت و پایدار بهره نگرفته ایم هم نوشته و هم نقدمان به نوشته دیگران به گونه ای از وابستگی های قومی و قبیله ای ، جغرافیائی، تاریخی، نژادی، عقیدتی و … متأثر است و در رنج. و رگه های عصبیت جهت دار در بینش، منش و روش مان به درجات گوناگون خود را نشان می دهند. بدیهی است در چنین وضع و حالتی تا زمانی که به میزانی از تعامل، تحمل و تأمل در عین آگاهی در رابطه خود با دیگران دست نیازیده ایم سخن از نقد و نقادی خوش خیالی محض است و سرابی بیش نیست. راستی آزمایی این مهم در مرحله عمل خود را نشان می دهد. و صرف شعار حاصلی جز ریاء و دو رنگی به بار نخواهد آورد. مسیری که ایستگاه آخرش عوام فریبی است و اثر وجودی رفتارهائی اینچنین بیشتر به تخریب و تحقیر می ماند تا نقد. در چنین حالتی نیاز جدی به خانه تکانی درون احساس می شود و تا خود را از زیر بار خاکروبه های ذهنی زندگی آزاد نسازیم و قید و بندهای دست و پاگیری را که عقل سلیم با آنها کمترین سنخیتی ندارد از دست و پا باز نکنیم انتظار طهارت روح رستن، روییدن و رسیدن به ایستگاه رستگاری آرزویی است عبث.

از رعایت اصول و ضرورت معیار و روش نقد سخن راندیم. اینها همه دستگیره است و دلیل عامل بنیادی در هدایت، ساخت و رهبری این کشتی عظیم همانا کشتی بانی است که از او به نقاد یاد می کنیم. هم او که جوهره ی شخصیتش شناخت و آگاهی است و پیش شرط لازم برای طی طریق در این مسیر خطیر و پر خطر. کسی که عقلانیت را فرا روی خود قرار داده و با احساسات و هیجانات کاذب بیگانه است. و آگاهی و شناخت نسبت به خطرات پیشه ساخته رعایت اصول اخلاقی را پذیرفته و از دایره آن خارج نمی شود. انگیزه اش چه در نقد عیب ها و چه آنگاه که در قالب نقدزبان به تحسین می گشاید نیک و خیرخواهانه است و از جاده انصاف خارج نمی شود. در فضایی آرام و با روش منطقی از سر دلسوزی و به دور از حب و بغض و با هدف اصلاح کارها گام برداشته و انتقاد و سرزنش و شماتت را در زرورق نقد به خورد دیگران نمی دهد. به جای نقد مشفقانه و منصفانه اسب چموش تخریب و تحقیر را چهار نعل در مزرعه آرام زندگی دیگران به تاخت و تاز وانداشته آرامش زندگی فردی و جمعی جامعه را بر هم نزده و مشکل نمی آفریند. از خود بزرگ بینی پرهیز و نه از سر خوش بینی و یا بدبینی که با واقع بینی به دنیای دیگران نگاه می کند. اسیر هوا و هوس نبوده احساساتی با واقعیت ها برخورد نمی نماید. به راحتی در معرض نقد دیگران قرار گرفته و به گونه ای قلم می زند که حریم حرمت اشخاص رعایت شده وخدشه ای بر حیثیت هیچ تنابنده ای وارد نیاید. قلم را حرمت نگه داشته جانب انصاف و مروت را پاس می دارد و از قاعده شناخته شده نقد و نقادی به جد پیروی می نماید. حق و تکلیف را لازم و ملزوم شمرده و  هرگز خود را صاحب انحصاری حق و دیگران را مکلف به پیروی از منش، روش و بینش خویش نمی پندارد و بر این قاعده ی منطقی و عقلانی سخت پای می فشارد که بر هر صاحب حقی تکلیفی هم بار است. به بهانه نقد آزادی دیگران را نشانه نمی رود و ضمن دفاع مسؤولانه از آزادی اندیشه، قلم و بیان و آزادی پس از بیان پاسداشت حقوق فردی و اجتماعی مردم را سرلوحه زندگی قرار داده و خود را مقید به رعایت حریم حرمت آزادی می داند.

من خود نیز به این واقعیت معترفم که در ثبت و ضبط وقایع تاریخی این دیار خواسته و ناخواسته ، به عمد یا غیر عمد ، اگاهانه یا غیر آگاهانه غلو شده. چه بسیار شخصیت ها و حرکت های تأثیرگذاری که در این میان بنا به دلایلی که واکاوی آن در این نوشته نمی گنجد و بحث و بررسی پیرامون این مهم در صلاحیت صاحب این قلم هم نیست مورد بی مهری قرار گرفته و از طرف دیگر کم هم نیستند بزرگوارانی که استحقاق این همه تعریف و تمجید وقرار دادنشان در جایگاههای اختصاصی را نداشته و مورد پرمهری قرار گرفته و بسی بیش از وزن و جایگاه واقعی شان بزرگ نمائی شده اند. البته این سنگینی و سبکی کفه ترازوی پرمهری و کم مهری در میان دوستداران تاریخ و هویت این مرز و بوم سابقه ی طولانی دارد و اختصاص به این دیار و ایل و تبار خاصی هم ندارد. «به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است» اما با اندکی اختلاف در آب و رنگ. تا بوده و نبوده در بر همین پاشنه چرخیده. همیشه ی خدا یک جماعتی با تمامی استعداد و استحقاقشان بنا به دلایلی که همگان دانیم در روند حرکت تاریخ خط خورده و یا کم رنگ نشان داده شده اند. مسؤولیت چندانی را هم نمی توان متوجه علاقمندان ثبت و ضبط تاریخ و هویت این دیار کرد. اگر از تخصص و لنگش در روش تحقیق و وابستگی های خاص قومی، تاریخی ، جغرافیائی و فرهنگی که طبیعتاً و کم و بیش در همه ی زیر مجموعه های فرهنگی دیده می شود ولی با عنایت به تنیدگی های بافت قبیله ای در این دیار پررنگ تر و غلیظ تر دیده می شود. بگذریم. پرسش اساسی این است که بر مبنای کدام منابع و مأخذ و با بهره گیری از کدام مستندات می توان تاریخ و هویت جامع یک جامعه را به تصویر کشید؟ نیک می دانیم برای نوشتن تاریخ بیش از هر چیز نیاز به در اختیار داشتن مستندات قابل اعتماد، آلات ، ابزار و ادوات به جای مانده از گذشتگان و به ویژه محقق کارآزموده و ورزیده می باشد. از یک جامعه در حال گذار با بافت عشیره ای و موقعیت جغرافیائی ویژه و با پیشینه ی بسیار اندک پیدایش کتاب و مدرسه در مقام مقایسه با دیگران بیش از این چه انتظاری می رود؟ تازه همین حداقل ها نیز مرهون همت و انگیزه ی والای فرهنگ دوستانی است که آنچه در چنته داشته اند به کار بسته اند و جا دارد به تک تک آنان دست مریزاد گفت. یک برآورد آماری حکایت از این واقعیت دارد که اکثریت قریب به اتفاق کسانی که زحمتی را در این حوزه بر خود هموار نموده اند به جز چند استثناء هیچکدام از تحصیلات دانشگاهی در حوزه تاریخ بهره مند نبوده و از سر عشق و علاقه و احساس وظیفه از حوزه های دیگر دانشگاهی به این عرصه روی آورده اند و تا آنجا که می دانیم و می شناسیم هیچکدام داعیه بی عیب و نقص بودن نوشته هایشان را در این وادی نداشته و ندارند. نکته بسیار مهمی را که نباید در این حوزه از نظر دور داشت همانا لزوم دوری از تنگ شدن دایره این شبه واقع نگاری ها و پرهیز جدی از محدود کردن آنها به طایفه، تیره ، تش و اولاد خاصی است که خود می تواند به نتیجه ای نامطلوب منجر گردیده به جای وحدت تفرقه، به جای هم اندیشی جزئی نگری و جزم نگری، به جای چند صدائی تک صدائی و به جای کلان نگری منطقه ای نگری و خرد نگری را باب نماید. نتیجه ای که در میان مدت و دراز مدت به بحران هویت دامن زده بی تفاوتی را ترویج و خواسته و ناخواسته به دلزدگی و بی تفاوتی نسبت به فرهنگ منجر خواهد شد و در این میان قربانی این روند غیر اصولی همانا نسل جدید یعنی کسانی خواهد بود که با این وقایع فاصله زمانی زیادی داشته و با همه علاقمندی به هویت و فرهنگ خویش در وادی سرگشتگی قرار گرفته و اگر نیمچه الگوئی در عقبه تاریخ وطن برای خویش ترسیم کرده بوده اند، با خلق این آثار و نبود منابع علمی قابل استناد و در دسترس جهت بررسی و انتخاب سره از ناسره دچار تردید و دودلی گشته و آنچه از واقعیات در ذهنشان نقش بسته بوده است یکسره به وادی نسیان سپرده می شود. و این همان چیزی است که بعضاً در ادبیات معاصر از آن به خدمت و خیانت روشنفکران تعبیر می شود که هرگز چنین مباد! درست همین نقش را در پرده ای دیگر اما آگاهانه و هدف دار «قلم به مزدهای» ظاهرالصلاح در پشت خاکریز فرهنگ به صورت خزنده و آرام و برنامه ریزی شده در جایگاه تخریب چی بر عهده داشته و بی وقفه از منجنیق شان ابر فتنه باریده و از توپخانه شان بنا به عادت معهود و شناخته شده دروغ شلیک می شود!

می گویند «تاریخ اگر آینه تمام نمای حیات بشری نباشد، تنها وسیله و منبع مطالعه ی احوال گذشتگان و به مفهوم وسیع کلمه مجموعه ای از اطلاعات است که درباره تجارب، علوم، تحولات و احوال گروه ها و جوامع باقی مانده است…»

صاحب نظران را عقیده بر این است که: «کلمه تاریخ را نمی توان بر تمام کتابهائی که درباره رویدادهای گذشته موجود است اطلاق کرد:

«الف- اگر مورخ ضمن بیان رویدادهای گذشته بخواهد قوانین کلی تغییرات اجتماعی را بیان کند یا به توصیف مواردی که مطابق قوانین کلی در تاریخ تکرار شده است، بپردازد یک «عالم اجتماعی» است و به عنوان نمونه ابن خلدون را می توان نام برد. هرچند که همه قوانین موضوعه او معتبر نیست.

ب- اگر آنچه که در زمان معین اتفاق افتاده است با تفسیر و تحلیل و بیان علت یا علل مورد مطالعه قرار گیرد «فلسفه تاریخ» نامیده می شود.

ج- بالاخره اگر اتفاقات و رویدادها بدون هیچگونه تفسیر و تحلیل و نتیجه گیری ذکر شود «واقعه نگاری» است. در یک اثر تاریخی یا واقعه نگاری تعیین دقیق زمان و مشخص کردن مکان و بیان آنچه که در این زمان و مکان اتفاق افتاده است، کمال اهمیت را دارد.»

*پایان بخش نخست*

*ادامه دارد…

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    مردی مثل دکتر مندنی پور درود درود

  • آشنا می‌گه:

    جناب حامد خشنودی شما که حرفی برا گفتن داری بسم الله!!!!

  • محمدی می‌گه:

    جناب خشنود
    ضمن سلام لطفأ قضاوت سطحی نگرانه نداشته باش؟ زیرا اهل قلم مقید نیست به مطالب مورد نظر شما و امثالهم بپردازد. حداقل کمی بیندیش که هنرمندان بزرگ عرصه ی قلم همانند: رحیمی بویراحمدی و حسن غفاری با موضوعات مطروحه چطور برخورد داشته است؟ نمیخواهم به شما گفته باشم مثل آنان فکر کن.ولی رعایت اخلاق انسانی اقتضا دارد نباید به افراد توهین کرد.باتشکر

    • فریدون هاشمی می‌گه:

      آسمون ………! به دکتر مندنی پور می گی مانند رحیمی بویراحمدی بیندیش!

  • حامد خشنودی می‌گه:

    بقیه حرفی برای زدن نداشتند. ببینیم شما چه میکنید.

  • حسن غفارى می‌گه:

    سلام ودرود

    لطفا و با پوزش قسمت هاى بعدى را منتشر کنید

    سپاس وستایش

  • رحيمي بويراحمدي می‌گه:

    باسلام و احترام از جناب آقای دکتر مندنی پور در ارتباط با مطلب ارائه ی شده ی ایشان در خصوص تاریخ گذشته ی استان و ایل بزرگ بویراحمد تشکر تشکر.

  • بویر می‌گه:

    ازغیرت وتعصبی که همواره نشان میدی سپاس داریم

200x208
200x208