تاریخ درج خبر : 1392/07/29
کد خبر : ۱۰۴۳۰۷
+ تغییر اندازه نوشته -

بارقه های امید محلی در دولت تدبیر امید

سایت استان: بهزاد کاظمی
با انتخاب معاونین سیاسی و عمرانی استانداری استان کوچک اما زیبای مان با نام طول و دراز کهگیلویه و بویراحمد(1) بارقه هایی از امید در دل کوچک این شهروند کوچکتر این سرزمین روشن شده است.

از روز محاکمه در دادگاه انقلاب اسلامی استان برای مسایل مربوط به انتخابات سال 88 تا امروز که ترک سیاست گفته ام و زندگی شهروندی در چهارچوب قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران را برگزیده ام نگاه و جهت گیری شخصی ام تغییر بسیاری کرده است اما بعضی چیزها در خون و پی آدمی جریان دارد و رهایش نمی کند تا دم مرگ و برای منِ کوچکترین، یکی از این چیزها دغدغه توسعه و پیشرفت سرزمینم بویژه این زادگاه محروم و کمتر توسعه یافته است.

با شنیدن خبر انتخاب فتاح محمدی و پژمان نیک اقبال (از عنوان های مرسوم صرف نظر کردم که این دو عزیز بزرگتر از این لغت تعارفهای رسمی و اداری مرسوم هستند) به معاونت های مهم سیاسی و عمرانی استانداری بیشتر از هر زمان دیگری به آینده سیاسی استانم امیدوار شدم و بیشتر از هر خبر دیگری درستی نام تدبیر و امید را برای دولت یازدهم احساس کردم حتا بیش از آن زمان که خبر توییت آقای دیپلمات با دختر نانسی پلوسی بیشتر ایرانیان را شوق زده کرده بود و یا حتا بیشتر از وقتی که مکالمه تلفنی صاحب کلید با اوباما همه را به برقراری رابطه با آمریکا امیدوار کرد.

به قول بامداد بزرگ: «چرا که میان تمامی سازها سرنا را بسی ناخوش می دارم.» و البته از این سرنا(آمریکا) امید چندانی هم نمی رود چرا که مردم امید به تغییر اوضاع بازار دارند از پس برقراری رابطه با آمریکا و رفع تحریم ها و کاهش احتمالی قیمت دلار که مدیران مالی کشور فرمودند قیمتش مناسب است و نباید از این کمتر بشود و البته آنچه در اینجا مهم تر است نه کف قیمت دلار و تاثیر آن در وضع بازار است و نه نقش اساسی رفع تحریم ها در بهبود وضع معیشتی مردم، بلکه اثر آن سرناست(آمریکا) بر حال و روز دیگر ملت هایی که در بر رویش گشوده اند و تن به سیاست های مداخله گرایانه نئولیبرالیسم جهانی و اعوان زنجیره ای آن مثل صندوق بین المللی پول(IMF)، بانک جهانی، سازمان جهانی تجارت(WTO) و … داده اند که اظهر من الشمس است و نیازی به هیچ توضیح اضافی ندارد.

همانطور که اشاره کرده ام من امروز یک ترکِ سیاست کرده ام و در بخش خصوصی، زندگی شخصی خود را پی می گیرم از کشاورزی و تجارت بازرگانی گرفته تا مهندسی و عالم حقوق و قضا. از دار دنیا به قدر نیاز در دسترس دارم و حتا گرچه به شکل بالقوه اما بیشتر از نیاز یک نسل به ارث رسیده دارم در اختیار که نه نیازی به تامین معاش از بخش دولتی داشته باشم نه چشم امیدی به کرم دو معاون محترم مذکور برای کسب منفعت یا مرحمتی. برای شخصیت خود هم آن قدر احترام قایل هستم که از پس ترک عالم سیاست به دنبال پست و مقام نباشم که ننگ وادادگی را به اتهام کسب پست و مقام دولتی بر خود وارد کنم و این ترک سیاست را حاصل طمع ننمایانم چرا که نگاهم به زندگی و سلوک شخصی ام تغییر یافته است، نه برای خودشیرینی و تقرب به جاه و جلال دگرگون شده ام.

به قول دوست رندی هم، در کل اهل عصر هستم نه صبح چرا که «عصر حجر، عصر ارتباطات، عصر فن آوری، عصر دیجیتال و … همه اینا ثابت میکنن پیشرفت بشر همیشه در عصر صورت گرفته و از صبح زود بیدار شدن آدم به جایی نمی رسه» و بنابراین اهل کارمند شدن هم نیستم که بخواهم راه و جایی برای خود باز کنم پس این یادداشت گونه، تنها سخنِ دلِ یک شهروند است با استاندار محترم و مدیران سیاسی و امنیتی استان و کشور که از پی انتخاب این دو مدیر توانا و شایسته که شناخت شخصی و نزدیک از ایشان و عملکرد قبلی شان دارم نه تنها به دولت تدبیر و امید، امیدوار شدم و به آینده پیشرفت و توسعه استانم خوش بین، بلکه به آینده سیاسی نظام و کشورم نیز امید تازه ای یافتم که هنوز هم جا برای انسانهای خوش فکر و خلاق و عملگرا به دور از تنگ نظری ها و برچسب زنی های مرسوم چند صباح گذشته وجود دارد و می توانیم به زندگی در این کشور و زیر این قانون اساسی و در چهارچوب این نظام امیدوار باشیم و خود را شهروندی یکسان با همه مردم بپنداریم که بدون تقسیم بندی خودی و غیر خودی بر اساس شایستگی ها و توانایی هایمان قضاوت می شویم و صد البته در چنین کشور و نظامی می توان امید داشت و زندگی کرد و البته به چهارچوب ها و حدود آن پایبند و وفادار بود و حتا از آن در برابر جنگ سالارانی که خواب سوریه کردن ایران را می بینند دفاع کرد و برای حفظ و تداوم آن ایستادگی کرد و هزینه داد.

آری چه راحت می توان با انتخاب شایسته و بر اساس توانایی و لیاقت دلها را امیدوار کرد و بدون هیچ
هزینه ای و حتا با فایده بهره وری از توانایی ها و لیاقتهای چنین مدیرانی، هم از افزایش کارآمدی سیستم مدیریتی و اجرایی کشور و اثرات مثبت آن در سطوح مختلف جامعه بهره برد و هم به راحتی معاندین را به مخالفین، مخالفین را به منتقدین و منتقدین را به موافقین تغییر داد و به راستی که چنین روشی چقدر ساده تر و کم هزینه تر است برای نظام و کشور تا به کار بردن اندیشه های جنون آمیز و خطرناک آن مثلن تئوریسین هایی که می فرمودند بهترین روشنفکر، روشنفکر مرده است.

انتخاب فتاح محمدی به معاونت سیاسی جدا از شخصیت سنجیده، معتدل و عملگرای وی و بینش باز و با پذیرش او نسبت به تمام گروه ها و اندیشه ها و دوری اش از خط کشی آدمها به خودی و غیر خودی حتا در برابر مخالفان فکری اش در جناح مخالفش و کسانی که در بدی به او و تلاش برای حذف یا مسکوت کردنش از هیچ عملی، چه عادی و چه غیر عادی و غیر اخلاقی کوتاهی نکرده اند، بسیاری از شهروندان استان را که در پی حوادث سال 88 و شرکت در یک انتخابات قانونی و عادی نظام جمهوری اسلامی که در واقع در راستای تحکیم نظام و تقویت پایگاه آرایی و مردمی آن بوده، به جرم حضور در یکی از دو ستاد میر حسین موسوی و مهدی کروبی متهم به برچسب های گوناگونی از ضد انقلاب و فتنه گر تا نادان و بی بصیرت نموده بود و از دستیابی به بسیاری از حقوق طبیعی شهروندی محروم و صد البته از دسترسی به حقوق پیشرفته تر سیاسی و اجتماعی در چهاچوب نظام ناامید کرده بود به بازگشت به آغوش نظام و دستیابی به این حقوق طبیعی اولیه و سیاسی ثانویه امیدوار نمود و صد البته خوشبینی و امیدواری به نظام جمهوری اسلامی ایران را در بین بخش بزرگی از فعالین اجتماعی و سیاسی استان بویژه جوانان و دانشجویان جویای رشد و ترقی اجتماعی و سیاسی گسترش داده و سبب آشتی بیشتر مردم و نظام و ایجاد همبستگی بیشتر ملی می گردد که خود دستاورد سیاسی و امنیتی بسیار بزرگ و گرانقدری برای مجموعه مدیران سیاسی و امنیتی نظام است و برای همین باید هم به استاندار محترم که با چنین انتخابی چنین نکته سنجی نموده اند تبریک گفت هم از کسانی که محمدی را برای این سمت به استاندار معرفی کرده اند و احتمالن بر این انتخاب در برابر سایر گزینه های احتمالی پافشاری کرده اند تشکر کرد و هم سپاس ویژه نمود از کسانی که در دستگاه امنیتی با تایید ایشان با وجود تمام سوابق سیاسی گذشته اش ـ گرچه همیشه معتدل و منطقی بوده است ـ در برابر برچسب زنی ها و اتهام سازی های مرسوم در مورد چنین شخصیت هایی مقاومت کرده و باعث ایجاد چنین حس امیدی در فعالین سیاسی استان شده اند و صد البته بیشترین بهره را نیز از این بازتولید حس امید و اعتماد مردم به نظام همین بخشهای امنیتی خواهند برد که با تایید چنین تصمیم های صحیح و سنجیده ای ، وظایف قانونی خود برای تحکیم و تقویت نظام در میان مردم را انجام داده اند.

فتاح محمدی با بینش آزاد اندیشانه و منش معتدلش و انتخاب های سنجیده اش در همراهی استاندار برای سکانداری مدیریت فرمانداری ها و بخشداری های استان خاطره خوبی از یک معاون سیاسی عملگرا در ذهن تمامی مردم استان بجا خواهد نهاد تا شاید یکی از اجرایی ترین و غیر باندی ترین کابینه های مدیران سیاسی استان در تاریخ مدیریت سیاسی این استان سیاست زده و خسته از جدل های بیهوده باندی و قومی شکل بگیرد و صد البته همکاری او و نیک اقبال در این انتخاب ها و به طبع آن حرکت قدرتمند و مشهود به سوی توسعه عمرانی و اقتصادی و سیاسی تمامی بخشهای استان درستی انتخاب هر دوی ایشان را برای تصدی پستهای فوق بیش از پیش نمایان و مشهود خواهد کرد.

پژمان نیک اقبال گرچه به اندازه محمدی در عرصه سیاسی علنی حاضر نبوده و بیشتر مدیری عمرانی و توسعه گرا با اندیشه های نو و البته عملگرایانه است و خلاقیت و نوگرایی فکری خود را در سمت های قبلی اش به خوبی نمایان کرده ولی در آزاداندیشی و روشن بینی هم چیزی کم ندارد و با انتخابش همان امیدی را که انتخاب محمدی در دل سیاسیون روشن نمود در دل نیروهای فنی و مهندسی استان بویژه بخش جوان تر و نوگراتر آن روشن نموده که در جایگاه های مدیریت کلان اجرایی، جا و فضا برای افکار نو و پویا وجود دارد و بی شک حضور او خون و روحی تازه به کالبد مهندسی و عمرانی استان خواهد دمید و با انتخاب مدیران فنی و توسعه اندیش در ادارات عمرانی استان با همفکری وی و تیم عمرانی استانداری، استارت قدرتمندی در بخش توسعه عمرانی را شاهد خواهیم بود و از تنگ نظری ها و کوته بینی ها و تقسیم ناعادلانه و حتا بیشتر غیر کارشناسی منابع عمرانی در استان محروم و توسعه نیافته اما آماده و دارای پتانسیل های بالقوه فراوانش برای توسعه، فاصله خواهیم گرفت تا خاطره خوب حضور او و اندیشه های نو و توسعه گرایش تا سالهای بسیاری ورد زبان مردم و نیروهای فنی و مهندسی استان باشد و به نام و خاطره ارزشمند جدش گره بخورد که چه زیبا گفته است سرهنگ جهانبانی در وصفش در گزارش رسمی آن سالها که از گرمسیر تا سرحد تنها کسی که عمران و آبادی نموده و اثری از حضور خود هم برای خود و خاندانش هم برای مردم تحت امرش برجا نهاده از باغ و درخت گرفته تا جوی آب و حمام و کاروانسرا و مسجد فقط ملا قباد سی سختی(نیک اقبال) است آن هم در آن سالها و با آن امکانات محدود و کم و در آن اقلیم سرد و سخت و آن کوهستانها و سنگ های خارا و براستی چه انتخاب شایسته ای نموده اند جناب استاندار که چنین فرزند توانا و لایقی را از تبار چنان پدر برجسته و آبادگری به عنوان معاون عمرانی خود برگزیده اند و امیدواریم شاهد حضور چهره های ارزشمندی چون نیک اقبال در سطوح مدیریت کلان ملی باشیم و از این حضور البته جمعیِ تمام نخبگان ارزشمند استانی، بهره لازم نصیب مردم استان مان برای توسعه هرچه بیشتر این سرزمین آبا و اجدادی گردد.

با عرض تبریک قلبی و صمیمانه خدمت هردوی این عزیزان برای این انتخاب های شایسته و بجا و با آرزوی موفقیت و شادکامی برای ایشان و تمامی تلاشگران عرصه توسعه این استان و این کشور بویژه استاندار محترم استان مان جناب دکتر خادمی که با چنین انتخاب هایی، این چنین این شهروند ناامید از عرصه سیاست و سیاسیون را به آینده کشور و نظامش امیدوار نموده اند.

باشد که ناامید نگردد هیچ هموطن از این خاک و بوم و از این وطن و از این نظام.

_________________________________________________________________________

پانوشت ها:

1) داستان نام استان و موافقین و مخالفین تغییرش خود داستان جدا و درازی است که جایش اینجا نیست اما تنها بعنوان یک بویراحمدی باید بگویم متاسفانه بسیاری از هم استانی های عزیز حتا بویراحمدی های محترم اطلاع ندارند که ایل بویراحمد یکی از ایلات قوم لر کهگیلویه می باشد و این دو نام که یکی زیرمجموعه دیگری می باشد از نظر دستور زبان فارسی نمی توانند با حرف واو عطف در کنار هم قرار بگیرند و اگر قرار باشد با هم استفاده شوند درست آن بویراحمدِکهگیلویه می باشد. اما ضرورت سیاسی روز، شجاعت سوارها و قدرت تفنگ های ایل بویراحمد و بی سوادی علمای وزارت کشور وقت یا فرماندهان نظامی فرمانداری وقت این ترکیب نادرست زبانی را ایجاد نموده و تا امروز هم کسی نتوانسته یا نخواسته برای اصلاح آن کاری نماید.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • طاهر اكوانيان می‌گه:

    چرا بهزاد کاظمی باید این همه محاکمه بشه و بد بشنوه که عقیده اش را گفته هر چند عجولانه ! به نظرم هر کامنتی نباید منتشر بشه و این به معنای آزادی بیان و … نیست مدیر محترم سایت بلکه شلوغکاری و پریشانی است. فرصت نده به دیگران توهین بشه. فضا را انتقادی کن نه انتقامی و بی در وپیکر.

  • سامان می‌گه:

    دیه مه بهزاد سر گپه ول ایکنه :)

  • مهران می‌گه:

    تو و داریوش طاهری در یک سطح هست افکارتون . متاسفم برات که همیشه جز حرف مفت چیزی نمیزنی

  • اشكان می‌گه:

    اقای بهزاد تا کسی حرف میزد فورا میپریدی وسط حرفش که کمونیست فلان و … نه اجازه حرف میدادی و نه از منطق چیزی میدونستی.خیلی خندم گرفت وقتی این مقاله رو دیدم تو فقط برا خودنمایی این کار را رو میکنی امیدوارم از این به بعد دیگه به فکر خودت باشی، اون افکار بچه گانه و احمقانت دیگه جایی بین مردم نداره . کم حرف زدن خیلی بهتر از حرف بیهوده زدن هست.

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    جناب آشنای نا آشنا هویت معانی مختلفی در جاهای مختلفی میتونه داشته باشه اما در بحث سیاسی هویت یعنی نام و نشان و موقعیت مشخص.
    یعنی اسم آدرس و شماره ملی یعنی وقتی حرفی می زنی خودت باشی نه آیدی فیس بوک و توییترت با اسم و عکس جعلی.
    یعنی همونی که خودت گفتی در انظار و خفا حرفت یکی باشه نه در خفا فریاد خلق سر بدی و در انظار با نام بی نشانی تز بدی.
    حال باید جامعه و وجدان جمعی مردم قضاوت کنه که چه کسی چگونه بوده؟
    و البته یگانگی در خفا و انظار با سکوتی که شما و امثال شما به آن توصیه می کنید در عدم اعلام تغییر نظر و روش خیلی تناقض داره و کاش حداقل به حرفهای خودت در همین کامنت بی نام و نشان بیشتر معتقد بودی و در طی 24 ساعت دو کامنت متناقض صادر نمی کردی جناب آقای با هویت.

  • آشنا می‌گه:

    جناب کاظمی تو آخرین کامنتت اشاره کردی به هویت نداشتن امثال بنده‏!خیلی دوس دارم بیای شفاف هویت رو برام معنی کنی؟چیزی که من از آدم با هویت سراغ دارم اینه که شخص در فرازو نشیبهای روزگار و در سختی ها و خوشی ها و در کوچکی و بزرگی همونی باشه که بود.رک بهت بگم کسی که شخصیتش تغییر کرد بی هویته و کسی که در خفا یه حرف میزنه و در انزار یه حرف،بی هویته.هویت یعنی انسان باید همانند پدر و بزرگان فامیلش قدم برداره نه عکس اونها…
    و خیلی حرفهای دیگه که اینجا جاش نیست.
    البته الان میای با استدلالهای مسخرت کاراتو توجیح میکنی… 

  • سجاد بهمنی می‌گه:

    بهزاد جان,
    گرچه کامنت ها برام تلخ و عذاب اور بود اما شیرینی مقاله ت نذاشت کامم تلخ بشه
    موفق باشی

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    هرچه فکر کردم نفهمیدم شاعر خیانتکار ونان به نرخ روز خوری که مناسبت داره الگوی من باشه کی هست؟
    جناب آشنا در تلاش شان برای ساده نوشتن به قول خودشان خیلی هم موفق نبودنه اند.
    و البته در درک موضوع هم چندان به خود زحمت نداده اند و شاید هم نخواسته اند بدهند.
    در کامنتی که من به داستان رتبه 100 همسرم و محرومیت تحصیلی اش اشاره کرده ام نه تنها منتی وجود ندارد بلکه به وضوح گفته ام اگر می خواستم خودم را توجیه کنم و یا از فشار به چنین نتیجه ای برسم آنروز اینکار رو می کردم و یا به آن مسئله متوسل می شدم.
    اما همانطور که بارها توضیح داده ام من از دست شما مدعیان آزادی خواهی و الگوهای فرصت طلبی فهمیدم که راه به خطا می رفته ام.
    آری جناب آشنا برای من ایستادن در کنار نظام جمهوری اسلامی بسیار با ارزش تر از همراهی با امثال شما و جناب دوهنده است که حتا نام و نشان و هویت روشنی ندارید.
    من یک شهروند عادی نظام جمهوری اسلامی ایران هستم که می خواهم مثل دیگر شهروندان چون خودم در کشورم زندگی کنم و به قوانین آن احترام بگذارم و نه اینکه شب ها در شب نشینی های بیهوده نظریات انقلابی صادر کنم و روز آن کنم که حافظ می فرمود…
    بر خلاف شما من اعتقاد دارم تغییرات افکار اگر علنی و شفاف نباشد و اعلام نشود یا ریاکارنه است و یا پای استدلالش می لنگد و تسلیم صادقانه را به سکوت مزورانه ترجیح می دهم.
    آن آرمان پیش کش شما این گوی و این هم میدان ما را با همین حال سوخته مان بگذارید که برای من بسیار شیرین تر از با امثال شما بودن است.

    • آشنا می‌گه:

      یادت رفت بگی نظام مقدس جمهوری اسلامی،دفعات بعد حتمأ مقدس را بکار ببر تا بیشتر بماسه

  • دوهنده می‌گه:

    احسنت آشنا.لذت بردم از جملات چند سطر آخرت.کاملأ درست گفتی.تو‏(کاظمی‏)رو چه به شاملو و دوستانش‏!‏برو ببین شیخ اندرزیان و بزرگواری و امامهای جماعت استان چه فرموده اند بعد بیا تو سایتا تکرارشون کن.کسی که نظام نظام میکنه و چند روز دیگه میخواد بگه نظامم نظامم باید به این شکل عمل کنه.

  • ناشناس می‌گه:

    بارقه های شرمندگی یا بارقه های امید ؟
    احسنت ، احسنت ، حقا که به این دوست محترم که در تجارت و بازرگانی خصوصی ماهر ودستی در معماری و امور قضا دارندباید تبریک گفت ، که پس از چپ وراست زدنهای بی همتا ، وپر گویی های بی نظیر واستدلالات بی مایه وپیچ زدن های لحظه ای ، بالاخره خدا را شکر که از خر شیطان پیاده و بر مرکب مراد سوار ودر پیچ اول میدان (روبه بازار ارز ودلار ) فرود امده وعرق شرم بر چهره همگان جاری ساخته وگوی سبقت از جماعت قربان گویان در ربوده است ! با سپاس فراوان از زحمات چندین ساله در حوزه سیاست ومشقات زجر اور مربوطه ، به محضر مبارک ایشان یاد اور می شود که براحاد ملت منت گذاشته و از سیاست ورزی متحرک و متغیر با پیچش های تند و غیر منتظره ، که البته باعث سرگیچه خود و تهوع مردم تماشاچی وشگفت زده دست به دندان گردیده ، از این پس باید قول مطمعنی دهد که جهت استراحت و ارامش خیال خویش و دیگران دست کم تا چهار سال اینده این پیچ میدان (روبه بازار ارز و دلار ) را ترک نفرمایند که مزید امتنان و ارامش خاطر خواهد بود.
    واما بعد گل فرموده اند که وزیر خارجه محترم با دختر نانیسی پلوسی امریکایی توییت زده است که بدین خاطر بیشتر ایرانیان شوق وزوق زده از فرط خوشحالی در رقص و پای کوبی هستند و نیز باید شادباش گفت از این همه فهم و دانایی که قضیه زیر میزی دست کم از چشم تیز بین ایشان ان هم در حالی که دنیای سیاست را به کناری گذاسته بوده پنهان نگردیده است . واز همه مهم تر فهم و شعور نابقه وار سرکار که جز خود هیچ کس دیگر تاکنون چنین ادعایی یعنی خوشحالی حدود چهل میلیون ایرانی از این توییت را ننموده است. عجب نقبی زدی موش کور البته جوان ! مردمی که دارای تمدنی به مراتب دیر پاتر از امریکا ودارای منابع عظیم نفت وگاز و معادن متعدد با اب وهوای متنوع هستند، مردمی که دارای سابقه مبارزاتی یکصدوچند ساله بر علیه استبداد واستعمار واستثمارودیکتاتوری ودیگر نوکران رنگارنگ امپریالیست ها بوده و خالق شبکه های مقاومت و چریکی بر علیه همین امریکا و متحدینش هستند وبزرگترین انقلاب دوران را بر علیه نانسی پلوسی ها و نوکرانشان انجام دادند ، حال خوشحال وسر میست از توییت وزیر خارجه با دختر نانسی پلوسی شده اند؟! واقعا که ادم حسادت میکند به این هم شعور ودرک بی نظیرسیاست زده وسیاست بریده وامونده بر پیچ میدان رو به بازار ارز و دلار ! گرچه منافع مردم ایران در صلح ودوستی با همه ملت های جهان از جمله امریکا است ،اما اگر میراث نیاکان ته کشیده چرا خود را باید در باتلاقی مملو از لجن خفه کرد؟ پس با این حال باید گفت : ایشالا مبارک بادا ، ایشالا مبارک بادا، به هوش باشیم از ملت ایران خرج نکنیم .

  • نصیب می‌گه:

    مطالب شما نیز مانند ذهنتان مشوش و در هم ریخته است چون نوشته فعل و فاعل درستی ندارد که بتوان مطالب را گیرایی داشته باشیم همنورد محترم بهتر پا تو سیاست نکنی وعطایش را به زیبایی طبیعت ببخشی

  • آشنا می‌گه:

    درود
    بنده جزو اولین کسانی بودم مقالتونو خوندم و فقط بهش فکر کردم،تا الان که دوباره بعد از حدود ۲۰روز دوباره خوندمش تا این همه نظر بدنبال داره پیش خودم گفتم بد نیست نظرمو بدم.نظرمم خیلی ساده میگم نه مثل بعضی از دوستان با شعر،اونم با شعر چه کسی‏!‏شعر یه شاعر خیانتکار و یه آدمی که نون رو به نرخ روز میخرید‏(پس مناسبت هم داره که الگو آقای کاظمی باشه‏)
    آقای کاظمی و البته …… با زرنگی خوب همه رو بازی دادن،از نادانی دوستان استفاده کرد و به منافع شخصیش رسید که همانا خودشیرینی و چاپلوسی و… بود.
    آقای کاظمی اندیشه اندیشه نکن،جنابعالی اگه برا آرمانت که بیش از ۲۰سال براش وقت گذاشتی ارزش قائل بودی منت رفتن کرمان و رتبه ۱۰۰و اینجور چیزارو نمیذاشتی‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏
    آرمانی که حتی خانواده محترمت‏(‏بخصوص مرحوم پدر خدابیامرزت‏)‏در آموختنش به جنابعالی نقش داشتن.به نظر بنده حقیر جنابعالی میتونستی به عنوان نشان دادن تغییر در افکارت برای مدتی سکوت کنی.نه که با این حرکت انتحاریت بیای به میدون و خودتو تبدیل به مهره سوخته کنی‏!‏‏!‏‏!‏واقعأ حیف شد‏!‏‏!کسانی که بهت مشاوره میدادن بدتو میخواستن.
    در ضمن من با بعضی از حرفات موافقم مثلأ جایی که فتاح محمدی رو فردی لایق وبا سواد و با خرد میدونی و اینکه کشورمون نبایب مثل سوریه و عراق و افغانستان… بشه،ما هم امید زیادی به تغییر داریم،ولی به نظرت با وجود امثالی مثل ارژنگ ها و هدایتخواه ها و بزرگواری ها و و و تا بریم بالاتر کوچک زاده و حسین شریعتمداری و احمد خاتمی و روح الله حسینیان و بقیه میتوان تغییر،آرامش،دموکراسی،آزادی ادیان و آزادی بیان و اندیشه،نقض نکردن حقوق بشر،احترام به حقوق شهروندی،نبود گرانی و تورم و بیکاری و تبعیض را در جامعه مان دید‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏
    ناراحتم که جناب کاظمی خیلی زود از میانمان‏(آزادی خواهان‏)‏رفت…
    خیلی زود کم آوردی…
    امیدوارم هرجا که هستی پیشرفت کنی.
    راستی شما الان دیگه نباید بگی شاملو چه گفت یا بگی بقول بامداد بزرگ،باید بگی آیت الله…فرمودند یا بگی جناب آقای حسین شریعتمداری فرمودند و از همه بدتر از حجه الاسلام بزرگواری الگوبرداری کنی.
    بدرود

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    سپاس و سلام بر جناب تقوی
    برخلاف ظاهر پرشوری که خیلی ها گمان می کنند من نه از روی احساس که از روی خرد و تصمیم حاصل از مدت زمانی طولانی تصمیم گرفته ام که از قافله مدعیان روشنفکری دور از مردم به میان مردم عادی برگردم و توهم خودروشنفکربینی را کنار بگذارم و گمان نکنم بیشتر از مردم میفهمم و البته همچون مردم عادی به زندگی عادی خویش مشغول باشم.
    و صدالبته درست فرموده اید که وقتی کسی قدمهای تند و اشتباه و با توهم بردارد باید برای تاوان آن به عقب برگردد اما این برگشت نه عقبگرد تاکتیکی است و نه در شرایط روحی نامناسب و آشفتگی منظومه فکری و این سکوت هم نه برای گذر دوران یا چیز دیگری است حاصل تعمق در خطا بودن اندیشه هایی چون موتور کوچک و موتور بزرگ و البته رهبری حرکتهای اجتماعی توسط خود نمایندگان مردم خوانده است.
    باید به میان مردم عادی برگشت و گذاشت خود سرنوشت خود را رقم بزنند نه امثال منی که گمان می کردند وظیفه سنگین کشیدن بار مسئولیت مردم را برعهده دارند.
    برادر من هنوز هم هر بن بست پراتیکی محصول یک بن بست تئوریک است و خود گوینده این جمله ارزشمند هم باید قبول کند که بن بست روشش در عمل حاصل ایرادی در نظریه اش بوده است و البته ایرادات بسیار کمتری از سیستم حال حاضر جهان در دستان نئولیبرالیسم جدید و اعوان و انصار مالی اش (یا به قول بامداد سرنا) داشته…
    من حقیر ایراد را در خود و نظریات ادعایی ام دیده ام و با آرامش و در عادی ترین شرایط روحی ام تصمیم گرفته ام عطای آن قافله را به لقایش ببخشم و به میان همین مردم خودم برگردم و قدمهای آهسته ام را با سرعت قدمهای ایشان بردارم.
    شما محبت دارید اما با کمال احترام برداشت تان از دریچه نگاه شخصی است و با واقعیت حال و روز من تطبیقی ندارد.

  • تقوی می‌گه:

    بهزاد عزیز .از آشنائی ام با جنابعالی چند روزی بیشتر نمیگذرد. جوانی یافتمت با مطالعه ،پرشور و آرمانی.آدمی ظرفیت روحی و فکری معینی دارد که نباید بیش از آن از او توقع داشت.گاهی اوقات بحرانهای مقطعی افراد با احساس را وادار به زدن حرفهائی میکند که حرفهای بر آمده از اندیشه واقعی او نیستند. استبداد زدگی و ایده ئولوژی اندیشی درد تاریخی ماست.آدم وقتی نسنجیده قدمی جلو میگذارد گاهی اوقات مجبور است چندین قدم به عقب بر گردد.وقتی از نظر روحی شرایط آدم مناسب نیست منظومه فکری اش هم دچار آشفتگی میگردد.در این وضعیت باید سکوت کرد تا بحران بگذرد.گام به گام باید جلو رفت ………….. فعلا دمی را به سکوت بگذران . تا این دوره سیاه بلاخیز بگذرد و……..

  • جلال مطهری می‌گه:

    آقا بهزاد
    غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
    شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

    درود بر صداقت و شهامتت

  • زبیده کاظمی می‌گه:

    بهزاد عزیز
    نوشته ات را بارها خواندم ولی بر خلاف گفته دیگران در آن اثری از توبه ندیدی چه بسا که گناهی نکرده بودی که بخوای برای انجام دادنش توبه کنی تنها چیزی در این نوشته نمایان است شجاعت است و انسانیت که آن هم این روزها نایاب شده است.
    راهت همیشه هموار باد.

  • اسلام صبوری (مرادی) می‌گه:

    سلام بر ….
    انشالله برای انتصابات بعدی باهاتون هماهنگ میکنن
    ماشالله هم درد دیده ای هم صدمه دیده

  • م.افسر می‌گه:

    سلام بهزاد
    فقط اکتفا میکنم به یک بیت شعر از شهریار
    بگذار به هذیان تو طفلانه بخندند ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم.

    مهم نوشتن است . همین که عده ای زحمت خواندن و درگیر شدن با نوشته شما را به خود دادند کافیست، احساس میکنم هر کامنتی را نباید پاسخ گفت چرا که شما در مقاله ات آنچه باید بگویی گفتی. بنویس بنویس بنویس وبنویس

  • یعقوب کاظمی می‌گه:

    کوتاه سخن
    بهار دیگری آمده است!
    تاریخ را که می خوانی همه چیزرا برایت روشن میکند که ملت ما چند بار بهار را دیده اند یا توهم بهار را! اینک که دوره ای جدید آغاز شده (اینطور که می گویند) و توهم بهار دیگری و دوستانی جدید، شاید بشود و البته اگر بشود با آمدن های تاریخی مثل امیرکبیر یا قائم مقام فراهانی و حتی یا مصدق مقایسه کرد، خواهیم دید در کل اتفاق خاصی نیفتاده است و اگر پایش بیفتد صبح نشده همه ی آجرها را تا صبح میفروشند و صبح هم خندان از خرابه هایش بازدید میکنند و ما می مانیم و بهاری را که توهم زده ایم، که این را زمان و فرهنگ ملت ما اثبات و حل کرده است.
    و اما چرخش..
    بقول بزرگی که می گوید پروسه ی آگاهی یک طرفه است و برگشت ناپذیر، بهزاد به خوبی می داند که وقتی مثلن فهمیدیم قابلمه، قابلمه است نمی شود صبح بلند شویم و بگوییم نه بشقاب است. دور زدن در خیابان یک طرفه و خلاف مسیر رفتن تغییری در ماهیت آن خیابان ندارد……
    در کامنت ها دوستانی هستند که رنجیده خاطرند که میتوان گفت چند دسته اند:
    یکی آنها که هم از آغل خورده اند و هم سر در توبره دارند و به تکاپو افتاده اند که شاید رقیبی آمده است.که نیازی به نگرانی ندارند.
    دوم آنها که همیشه ناراضی اند
    . سوم دوستان صادقی که به قول خودشان الگویی را از دست رفته میبینند، که به قول خود بهزاد آدم زنده را نباید به عنوان قهرمان و الگویی برای خود انتخاب کرد.پس بهتر که آدم ها بتوانند خود قطب نمایی داشته باشند بر اساس دانسته های خودشان که قادر به شناخت مسیر باشند، ار نه همه این دور باطل است

  • از نقاره خانه می‌گه:

    باسلام خدمت همه دوستان عزیز.هرشخصی که مطالب بالارا مطالعه نمایدوبهزاد رانیز بشناسدپی به خیلی ازمسائل خواهدبردومتوجه خیلی از تسویه حسابهای شخصی خواهدشد دوستان کدام یک ازشماها به اندازه بهزاد در راه همین خواسته ها هزینه داده اید که اینگونه نقد میکنید به نظر بنده بهزاد از همه این حرفها مبرا بوده ونیاز به هیچ جواب ودفاعیه ای ندارد .ای ……عرصه سیمرغ نه جولانگه توست عرض خودمیبری وزحمت مامیداری .

  • کاظمی محمدعلی می‌گه:

    سلام بهزاد جان
    به قول خودتون آدم باید بنده ی اندیشه ی خود باشد.
    پس حق انتخاب حق مسلم هرکس است و شما هم خوب انتخاب کردین و مهمتر از انتخابتون صداقت و شجاعت شماست که آن وقت که هنوز ترک سیاست نکرده بودی در پای میز محاکمه هم صادقانه سخن می گفتی و از اندیشه ات دفاع می کردی و امروز که ترک سیاست کرده ای باز هم صادقانه و شفاف بدون هیچگونه چشم داشتی اعلام میکنی که ترک سیاست کردی و زندگی شهروندی در چهارچوب قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران را برگزیده ای و آن را رسانه ای کردی تا این که همه ی مردم بدانند که بهزاد نان به نرخ روز خور نیست بلکه وقتی دغدغه اش توسعه و پیشرفت کشور و زادگاه محروم و توسعه نیافته ی خود می باشد و با انتخاب بجای آقای دکتر روحانی به عنوان ریاست جمهور و در زادگاهش این بار با انتخاب فرزندان شایسته و با تجربه و دارای تحصیلات تکمیلی در سکان های اصلی استان ( استاندار محترم و معاونین محترمش ) که این انتخاب ها می تواند باعث توسعه و پیش رفت در کشور و استانمان باشد، پس چرا هم فکر و همراه نباشیم؟ دغدغه ی ما عدم توسعه نیافتگی کشور بخصوص استانمان بوده که علتش بر میگردد به نبود مدیران و متخصصین در پستهای اصلی کشوری و استانی و نبود ارتباطات سالم و بدون تهدید با دنیای بیرون ، حال که زمینه فراهم شده برای ایرانی دارای دیپلماسی با دنیای خارج و صاحب تکنولوژی به روز ، که این ارتباطات باعث آبادانی کشورمان می شود چرا همراه و همفکر نباشیم؟

  • بهرامی می‌گه:

    سلام
    بهزاد عزیز،از قدیم گفتن آتش تند زود خاکستر میشه!!
    امیدوارم در پذیرفتن مرام جدید ثابت قدم باشی….
    هیچ ایرادی نداره اگه با استدلال و یقین برگشته باشی…
    ولی مراقب باش این بار از این طرف بوم نیفتی…..
    منتقدینت خیلی تند حرف زدن و تو هم با همون تندی جواب دادی….مهم اینه که باید بپذیریم مجیز کسی رو نگفتی….مراقب قلبت باش

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    ایرج عزیز هیچ گوشه و طعنه ای به تو نبوده و اگر چنین احساس کرده ای بسیار پوزش می طلبم از حضورت که همیشه برای من خاطره شیرین دوستی بوده ای که می توان به او تکیه کرد.
    من هرگز زندگی در بیرون از ایران را بد نمی دانم و هیچ وقت هم بدم نمی آمده که در آن بهشت طبیعت بهار و تابستان و بهشت دولت رفاه زمستان سخت نئولیبرالیسم با عزیزی چون تو و یا عموی نازنینم زندگی کنم اما شرایطش را نداشته ام و من تنها نبوده ام من هستم و همسرم (یار وفادار روزهای سختم) و عزیزانی که برای من معنای خانواده را تصویر می کنند و نتوانسته ام از اینها دل بکنم و تنها خودم باشم و حداکثر همسرم برای همین می خواهم در همین خاک بمانم و با همین نظام زندگی کنم و قید جماعت روز فرصت طلبِ مزور و شب انقلابی رادیکال را بزنم.
    اگر تو عزیز سفرکرده یا آن عموی زندگی داده یا آن دکتر زرافشانی که تجسد زنده بامداد بزرگ است برای همه ما و بسیار عزیزان دیگری که شاید دوست ندارند نامشان را بیاورم، نهیبم می زدند که واداده نه تنها ایرادی نداشت که حق داشتید اما خنده دار این است که فریاد افسوس از کسانی برخواسته که من به جای آنها شرم می کنم از این همه سالوس و ریا و تزویر…
    من حتا گدایی جانم را نکرده ام از کسی که حال بخواهم گدایی نانم را بکنم به همت بازوی خویش از روز مرگ پدر نان درآورده ام و نان هم حتا داده ام اما براستی امیدوار شده ام به تعادل حکومتی که یک نیک اقبال را مرد شماره دو استانداری می کند و رئیس ستاد کروبی را سکاندار سیاست و امنیت یک استان. من احساس می کنم می توانم در این نظام زندگی کنم با آن مدارا نمایم و در تعاملی سازنده و معتدل باشم و به پیشرفت خودم و جامعه ام یاری رسانم به امید روزهایی هرچه بهتر برای ایران و ایرانیان.

  • دهدشت می‌گه:

    نه ……جان!نه عشقت کشید ونه توانایش را داشتی بلکه اندیشه ای ازخود نداری:دردهدشت برنامه ریز رفتن به مراسمات فاتحه خوانی به اتفاق اقای بزرگواری هستی درگچساران زمان اقای حسینی …. اقای حسینی بودی وسخن ران سالگرد مرحوم پدرت بودوالان ارادتمند اقای تاجگردون هستین ودریاسوج دست به سینه ی آقای زارع میباشی.باچندین اندیشه وتفکر متضاد بودی وخواهی بود واینو بهت بگم که اهل هیچ ریخت وپاشی هم نیستی ……وفکرکنم آقا بهزاد بیشتربخاطر همچنین شخصیتهای که در سیاست بود عطایش را به لقایش بخشید.

    • یک طاس احمدی می‌گه:

      در جواب دهدشت : والا مرد میخواد با اسم خودش کامنت بزاره. فرشید عزیزی هیچ ریایی نداره و ابایی هم نداره و برای نقد هرکسی حتی حاج عدل هاشمی و موحد و … با نام خودش کامنت گذاشت. تو که با نام مستعار دهدشت کامنت میزاری از همین اسم مستعارت معلومه که پوچ و تو خالی هستی و بدون آقای فرشید عزیزی رو همینطور که تو میگی اگر هم باشه باز هم میخوانش چون خیلی کار ازش ساخته است. اینطور که شما میگید خیلی از کله گنده ها باهاش دوستند و این هم نشان شخصیتشه که سیاسیون بزرگ استان واسه سخنرانی پیش آقای فرشید عزیزی و مراسم پدر بزرگوارشون داوطلبند. تنها تو و شاید برادری یا عمو زاده ای همراه تو با نام های مختلف علیه فرشیدعزیزی کامنت میزارن. هرگاه کسانی که علیه عزیزی کامنت میذارن با نام حقیقیشون گذاشتن که بشه شماردشون اونوقت حرفاتون پایه اساس داره.

  • ایرج باقرزاده می‌گه:

    بهزاد جان نیک میدانم .من گفتم منتقد نه مبارز چه مبارزه معنی پیدا میکند با وجود یک دشمن.ما و شما و حتی انان که فکر میکنند مبارزه میکنند همیشه منتقد بوده ایم به نابرابریها یه تبعیض ها و تفاوتها به توزیع نابرابر فرصتها و منابع به فقر و………..و به اینکه همه حق دارند زندگی کنند شرافتمندانه در سرزمینی که طبیعت بیش از هر سرزمینی نسبت به ان سخاوتمند بوده.من حس میکنم مقاله شما در بطن خودش یک پختگی داشته و دارد و ان اینکه در هر سیستمی اگر ناراضی هم باشیم باید در همان سیستم با ارامش و صبر به اصلاح پرداخت.تغییرات یک جامعه نه یک شبه بوجود خواهد امد.شرایط حاکم بر دنیای امروز نیز بسیاز خاص هست و امروز عریان تر از هر دوره ای ملتها را و کشورها را نابود میسازند تا خود بهتر زندگی کنند و ابزار مفید انان که بسیار انان را کمک میکند هم همین تندرویها هست.لازم نیست مثال یاداوری شود که اکنون در هر نقطه از جهان پیداست..گوشه طعنه ای هم به من زدن خوب است اما باور کن من هم زندگی را در ان خاک دوست دارم اما نه با هر قیمتی .انجا که به قول خودت یا باید بز چموش نوک گله باشی یا هم باید صم بکم لا یعقلون.و هیچ نقطه اعتدالی هم نیست.اما با این همه میدانم که اگر زجری باشد انانی میکشند که در انجا در بطن واقعه هستند نه امثال من .من تغییر خاصی جز پختگی و متانت و واقع بینی نمیبینم و مطمین هستم هم انان که تا دیروز شما را دشمن میدانستند و هم انان که الان انگ بریدگی میزنند هر دو گروه در اشتباهند.چون نه انها میدانستند دشمنی یعنی چه و نه اینها میدانند چرا وادادگی.من ارزو میکنم در این نقطه تعادلی که امروز شما قرار گرفتید جامعه هم یا اگاهی به همین نقطه برسد .حتم دارم کامنت های بعضی دوستان هم از سر این است که از هم دور افتاده اید و مجالی نبوده برای تعامل و تبادل افکار .میبوسمت و شاد ترین لحظات را برای شما و همه دوستان ارزو دارم.

  • پریسا می‌گه:

    حرمت نگه دار دلم …
    بهزاد…
    به قول خودت و خودم و همه هم خطامون،یه عمر وایسادیم وبه اعتبارمون کلی ادم وایساد همونطور که از عکس بسیااااار بامعنا ومفهومت برداشت میشه،بذار اونایی که نشنیدن ونفهمیدن چندین وچندبار شبونه ریختن وبردنت وسرمبارزاتت هفته هاازت بی خبر بودیم،هرچه میخوان از سر بی خبری بگن،ولی من یکی که میدونم اینجا فقط خواستی بگی بعداز 8 سال انزوا که خون توی دهن داشتی ونشد تف بندازی و مجال نفس کشیدنت نبود،امروز از پیله ای که دورخودت بافتی زدی بیرون،بذار این بی خبران متاسف باشن!!!!!
    نرده بانمون کردن وازمون بالا رفتن،بااین حال اونیکه باید پشیمون باشه مانیستیم،هنوز علمداری میکنیم حتی اگه زیر پرچممون همون لاشخورها باشن که رنگ عوض کردن وبه خود نمیارن،ماهمون ادمهاتوی لباس نو تریم.عمو نبودی ولی بودم ودیدم که چقدر ادمها عوض شدن وچوبشون رو تو خوردی،توباید متاسف باشی که بخاطر کیا…
    ماهنوز ایستادیم وجماعتی به امیدما ایستاده است،به ارمامهای بلندی که داریم وامروز امیدوارتر میبینمت،فکرمیکنم وخوشحالم شادی از چینش مدیریتی استان،شادم از شادیت

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    ایرج عزیز دلم خیلی برایت تنگ شده، بگذریم.
    اما هم تو عزیز و هم سایر مخاطبین مطلب که سابقه ارتباط و دوستی ای با این حقیر داشته اند، باید بدانی که پیام این نوشته روشن است بهزاد کاظمی نمی خواهد دیگر مبارزه کند نمی خواهد بجنگد و در منش و روش سیاسی اش تجدید نظر کرده است.
    من می خواهم زندگی کنم در همین خاک و همین کشور و البته با همین نظام و اکنون برایم درس خواندنم، زندگی خصوصی و شخصی ام، خویشاوندان نزدیک و دوستان همراهم، فعالیت اقتصادی و تامین معاش سالم و عاری از نان و رنج مردم و ننگ آن دیگران ام و آرامش خاطر و بز چموش پیش نوک گله نشدنم مهمتر از نظر فلانی یا بهمانی است.
    در همان روزهای شیطنت و چموشی هم برای فلانی و بهمانی کاری نکرده ام که حالا نگران لفاظی هایشان باشم، همیشه معتقد بوده ام آدمی باید بنده اندیشه خویش باشد و اکنون هم حاصل اندیشه این حقیر چنین است اما همانطور که برای خودم حق نگاه و نظر قایلم برای اندیشه دیگرانی هم که چون من نمی اندیشند احترام ویژه ای قایل هستم.
    جوابی هم از سر لجاجت نداده ام و گفته ام که چه کامنتهایی را جواب می دهم و چرا در کل جوابی میدهم.
    به قول رندی شاید از اسب افتاده باشیم اما هنوز از اصل نیفتاده ایم که هر دروغی به زنده مان ببندند و با سکوت فرصت هفت تیر بازی به قورباغه های پستو باغ شاه بدهیم برادر.
    برای آنها هر چه باشد برای من تفریح جالبی است برای سرگرم شدن با جماعتی که هنوز درگیر بازی خطاب نشده اند با آدمی که هر کاری بلد نباشد رسوا کردن اهل مغالطه و شانتاژ را خوب بلد است و سالهای زیادی از عمرش را در بازار ذغال فروش ها سرکرده است و خوب می داند روسیاهی چرا به ذغال می ماند نه به آتش حتا وقتی که خاکستر باشد و خاموش…

  • سعىد می‌گه:

    با تشکر از دوستانى که کامنتهاى درست وحسابى گذاشتند و بدون عقده وغرض شخصى مطلب کاظمى رابه چالش کشىدند ونقد منصفانه کردند.امادرمورد اقاىان خوىزوامىن اولا شما اسم و شهرت واقعى خود راننوشتىد که مر,دم بدونن طرفدا ر چه مرام و مسلکى هستىدکه اىنطوربى محابا بر دگران مىتازىد وخود را عقلکل مىدانىد و در عمرتان چه هنرى داشتىد .چند بار بخاطر اندىشه تان به حبس رفتىد .فقط پشت مىزنشستن و کامنت بى ادبانه گذاشتن ادم را بزرگ نمىکند.علىرغم مخالف بودن با قسمتى ازمطلب کاظمى اىن را نوشتم که خىال نکنىد مردم احمقند ونمىد نند شما از حسادت دارىد مىمىرىد.

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    جناب خویز حتا اگر آمارتان درست باشد کسر 3 از 64 نمی تواند معنای اکثر کامنتهایی که فرموده بودید کار خود من است بدهد و البته با جمله بی استناد آمارم اینه نمی توان هیچ ذهن پرسشگری را قانع کرد اما باز هم برای روشن شدن ذهن مخاطب در برابر دروغ سازی، شانتاژ و تخطئه از عزیزانی که با نامهای لیبرال و …. کامنت گذاشته اند خواهش می کنم خود را به جناب خویز معرفی نمایند تا نسبت به منابع خبری آمارهایشان تجدید نظر نمایند و آمار اشتباهی به دستشان نرسد که خدای نکرده جای دیگری خجل شوند در برابر مخاطبینشان.

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    جناب خسروی اگر پاسخ مرا در مورد شعر شاملو دوباره بخوانی متوجه خواهی شد که گفته ام اگر می خواستم با شعر شاملو کار خود را توجیه کنم این شعر را می نوشتم
    ” آن رمه ارج آن نداشت که تو را ناشناخته بمیرم ”
    و برای اینکه مخاطب بداند که منظور شاملو از تو آیدا است و نیز برای اینکه مشخص باشد مرجع ضمیر من برای کلمه تو در شعر چیست گفته ام که آنرا به آیدای زندگی خودم تقدیم می کردم و اگر قصد آدمی درک باشد نه شانتاژ به صورت مشخص در همان کامنت معلوم است که من نه برای درس خواندن او و نه در آن زمان سختی و فشار بلکه در این روزگار عافیت و راحتی و از سر نتیجه و درک شخصی ام چنین راه و روش جدیدی را در زندگی خود پیش گرفته ام که او بدون تغییر روش من هم با زحمت خودش دوباره دانشگاه قبول شد و هرچند بسیار زودتر از من فهمیده بود که این رمه ارج آن نداردکه…
    نمی فهمم کجای موضوع خجالت آور است که من باید برای شعر شاملو از محضر امثال شما شرم کنم و برای زندگی شخصی ام هم در حضورتان خجالت بکشم؟
    تنها می توانم جمله عزیز عضو کانون نویسندگانی را به خاطر بیاورم که همیشه می گفت مردم ایران شانس آوردند که سرنوشتشان در دستان برخی از دوستان چپ سوپر انقلابی امثال جناب پلپت قرار نگرفت که به حتم آبرو می خریدند برای خیلی ها.
    نه شرمی از شما دارم نه خجالتی که بکشم تنها می توانم برایتان آرزو کنم که در روز قضاوت وجدان جمعی جامعه شرمسار خویش نباشید.

  • ایرج باقرزاده می‌گه:

    شاید بتوان به مقاله بهزاد از زوایای مختلف نقد داشت اما اینکه بعضی از دوستان از الفاظ واداده یا اینکه مثلا بهزاد نوشته تا به نوایی برسه نه فقط شایسته بهزاد نباشد که اصولا چنین ادبیاتی زیبنده هیچ کسی نبوده و نیست.و انکه حتی گاها پاسخهای بهزاد جان هم از روی لجاجت و اینکه لج مخاطب را دراورد هم به همین نسبت شاید بهتر بود ارامتر و منطقی تر باشد اما از هر چیز که بگذریم این مقاله و انتقاداتی که خوانندگان داشته اند با تعدد کامنتها نشان میدهد که جامعه کوچک استان ما یک گام به جلوی بلند بر داشته و همین که هم خواننده در خود تعهدی حس کرده تا در مورد ابهاماتش از نویسنده سوال کند و هم نویسنده که خود را متعهد به پاسخ گویی دانسته و در نتیجه همه را به دقت مطالعه کرده شاید زیباتر از خود مقاله باشد. و اینکه نه بهزاد و نه امین همیشه منتقد بوده اند اما نه برانداز و نه در پی کسب قدرت و مال که اگر اینچنین بو د جوانی شان همه در پای اعتقاداتشان قربانی نمیشد.

  • امین خسروی می‌گه:

    جناب آرام ، در جواب یکی از کامنت های بهزاد که گفته بود: “کم آورده ام و بریده ام و زنم به جای اینکه در تهران درس بخواند در کرمان در حال تحصیل است ” کامنت گذاشتم که :”خنده آوره، جناب بهزاد وقتی که تفکر کارگری رو انتخاب کردی فکر که نمیکردی میخوای به پیک نیک بری! که حالا فکر میکنی خیلی هزینه دادی. بعد از همین انتصابات کذایی 88 خیلی کسان بودند که تفکر خاصی نداشتند اما جونشون رو در این راه دادند و یا سالهای زندان را به جان خریدند. اونوقت شما از هزینه دادن حرف میزنی و اینکه خانمت به جای تهران،کرمان تحصیل می کنه، واقعا خجالت آوره!!!” (نقل به مضمون)
    جناب آرام این کامنت حذف شده بود

  • امین خسروی می‌گه:

    بهزاد گیان اصلن ما بیخیال جواب دادن شدیم.چون من نمیخواستم اصلا بحث به این سمت بره.شاید نباید تو کامنت اول انقد تند مینوشتم.هر چند رو حرفام هستم البته به شکل محترمانه تر و منطقی تر…

  • فرشیدعزیزی می‌گه:

    بهزاد جان! هرچند من و شما در ظاهر پسر عمو هستیم اما یک نصحیت برادرانه میگویمت و آن اینکه نگزار بعضی که ادب حرف زدن و معلومات سیاسی ندارند و هیچ از سیاست نمیدانند با کامنت های بیهوده که مسئولین این سایت هر کامنت توهین آمیز و تخریبی و بی ربطی را حتی نسبت به کسی که ربطی به مقاله یا موضوع ندارد برای بازار گرمی تایید میکنند خاطرت را بیازارد. همه میخواهند تو مثل آنها باشی اما تو راه خود برو و حرف ها را فقط بشنو و برانداز کن و دیگر هیچ.
    اما یک جواب برای همیشه برای همه کسانی که زیادی میگن عزیزی از بزرگواری حمایت کرد و هیچی هم دستشون رو نمیگیره و آخر هم اون کاری رو که دوست دارم میکنم: دلم خواست عشقم کشید تواناییش را دارم و در عین حال که نیازی به هیچ نماینده مجلسی و کسی به جز خدا ندارم , از هر کسی دلم خواست و صلاح دیدم در هر مرحله برای منطقه ام و خودم خوبه حمایت میکنم و برایش ریخت و پاش هم میکنم و در مورد ریاست جمهوری هم از هر اصلاح طلبی که تمایل به ارتیاط جهانی بخصوص آمریکا داشته باشه حمایت میکنم.

  • صمد نوروزیان می‌گه:

    جناب خویز
    نشستن در پستوی خانه و با اسم مستعار و از طریق فیس‌بوک تز دادن و سخن راندن٬ و بر اندیشه دیگران تاختن کاری است بس آسان.
    نگرانی حضرتعالی را درک نمی‌کنم از اینکه در این چند روز حداقل 7 نظر گذاشته‌اید و برای خواندن نظرات کاربران دست‌کم 20 باری به این مقاله سر زده‌اید.چه چیز جذابی در این به اصطلاح خودتان وا دادن! آقای کاظمی می‌بینید که این همه وقت گران‌بها! را صرف بررسی نظرات و نوشتن می‌کنید و تزهای اطلاعاتی و خبر از غیب می‌دهید!
    بهزاد٬ صاحب نوشته است و عرفا و نه الزاما باید به کامنت کاربران جواب بدهد.ولی شما انگار واجب کفایی می‌دانید.
    حضرتعالی استوار در پشت مانیتور تز دهید و به اصطلاح مبارزه‌تان ادامه دهید باشد با چه‌گوارا ها محشور شوید و این ملت خسته از روشنفکران فیسبوکی را به حال خود بگذارید٬ این مردم خود می‌دانند به که بگویند واداده و به چه کسی بگویند وامانده!
    احتمالا قبلا از جایی دردتان گرفته ( نه از نامه بهزاد از سر دلسوزی! ) و فرصت را غنیمت دیده‌اید و یکه و ناشناس می‌تازید….

  • در مسیر اصلاح می‌گه:

    من از دوستان روند کار شما رو شنیدم، بسیار قابل تقدیره این صداقتتون و همچنین شجاعتتون.
    موفقیتتون آرزومه :)

  • خویز می‌گه:

    آقایان مدیر سایت سانسور نکنید یک جمله رو که سانسور میکنی از اول تا آخر یه معنی دیگه میده.

  • محمد می‌گه:

    بهزاد را دورادور میشناسم ،دو گروه به بهزاد بیشترین هجمه را کردند گروهی که بهزاد را واداده خواندند و او را راندند ،واداده یا هر چیز اسمش را می خواهید بگذارید اما باید بدانید از یک جای زندگی به یعد یک فرد تنها به خودش تعلق ندارد موظف است تمام ریز و بم زندگی را در نظر بگیرد بهزاد دیرتر از خیلی ها فهمید اما یک حسن در او هست عملگراست یعنی اهل تجربه و خطر است چیزی که در پستوی خانه های بسیاری از ما دفن می شود. اما گروهی هستند که از انها بسیار بیزارم گروهی فرصت طلب و دروغگو و دغلباز همانهایی که تمام حرفشان این است ظاهرت را حفظ کن و هر چه خواهی کن همین جماعت هستند که اخلاق را به زیر کشیدند و انسانیت را غرات کردند همین هایی که هر صدایی را خفه کردند و خزانه کشور را خالی کردند اینها زیادند در فامیل همه ماها هم هستند در برخی خانواده ها به عنوان ادم های زرنگ الگو هستند اینها کثیف معامله گر و ریا کارند برماست که اینها را برانیم نمونه انها را در کامنت ها دیدم تا حدی باید به فکر اصلاح جامعه بود چون به جایی میرسیم که تمام ادم های باشرف خسته و غمگین و حسرت زده میشوند چنانچه تجریه کابوس وار 8 سال بر همه ما به نوعی گذشت و خاطرات بد برای همه ما به بار اورد.

  • رضا می‌گه:

    واقعا برای آنهایی تاسف میخورم که به بهزاد جواب دادند چون ادم هرهری مصب و مسلک و مذهب به مثابه گنجشکی است لانه اش بالای درخته . و یا چون هیچکجا آباد تشریف دارد و اهمیتی ندارد میخواهد به مثابه بزرگواری تملقی بگوید تا شاید در جامعه به این شکل جلب توجه کند

    • بویراحمد می‌گه:

      احسنت دقیقا همان چیزی است که ایشان می خواهند – دیگر در جامعه جایی ندارند – حال به این طریق می خواهند دیگران را سر کار بگذارند- س چه اهمیتی دارد که جواب میدهید

  • خویز می‌گه:

    کاظمی دلیل تو بر اصرار کردن به دادن جواب به دوستان نه اعتقاد به گفتگو ودیالوگ در عصر جدید که ادا و اطوار در آوردن برای اداره ی اطلاعات است که نشان بدهی که بله من عوض شدم و مانند خمیر زیر دست شاطر اندیشه و ذهنم و توانم وا داده است.خودت میدانی و من هم همینطور که پیشرفت استان و کشور تنها در گرو برچیده شدن فرهنگ غالب بر کشور است که*خشت اول کج رود دیوار تا ثریا کج میرود*و خودت میدانی شاید بهتر از من که تنها راه پیشرفت غلبه بر فضای ایدولوژیک موجود بر مسولین جامعه از …………… و قانون اساسی کشور هست که*سگ زرد برادر شغاله* و ایمان قلبی به این موضوع داری که اندیشه ی که سعی میکنی اون رو به زوایای تاریک مغزت جهت فراموشی بفرستی درست ترین است ولی داری دست به فروختنش به خاطر خلق فرصت های جدید برای خودت و ترسیم آینده ی خوب برای همسرت و شابد بچه ات میزنی و به تو و امثال تو حق میدهم و درکتان میکنم چون همدردیم ولی اگر دغدغه ی تو انسانیت و خدمت به آن هست بدان که همیشه در راه پیشرفت عده ای فدا میشوند و این جبر تاریخ و جامعه ی موجود است همانگونه که گواراها ،جزنی ها ،گلسرخی ها مختاری ها وغیره فدا شدند برای آگاهی.
    واینجاست که تفاوتها مشخص میشود.
    من هم بعضی مواقع حرکت های مثل حرکت تو و وادادن به ذهنم خطور میکند ولی مقاومت میکنم اما همه مثل هم نیستند.
    بنابراین از همینجا از برادران عرزشی که این توبه نامه و شاید این کامنتها را میخوانند فروتنانه در خواست میکنم که حق من (از بابتی میگویم حقم که فوق لیسانس عمرانم را در بهترین دانشگاه ها گرفتم ولی نه اجازه ی کار و نه تحصیل دارم) و 75میلیون مثل من را تنها نخورید و از آن هم سهمیه ای به بهزاد بدهید که صدای شکسته شدنش را در این توبه نامه شنیدم.و ترجیحش را برای بر زانو زیستن تا ایستاده مردن.
    که بزرگترین هزینه را داد وآن هم چیزی جز فروختن اندیشه و ذهنش نبود.

  • بابک می‌گه:

    هجمه زیادی شده بود نسبت به این مطلب.من الان موفق به خوندنش شدم.به نظر من تحلیل منطقی از شرایط فعلی کشور و استانمونه.وظیفه همست که تو این شرایط از این دولت حمایت کنند.نه توبه نامه ای نوشته شده ونه تکفیری انجام شده.ای کاش بهزاد زودتر از اینها مواضعشو شفاف میکرد تا تاثیرگذاری هدفمندی ایجاد میشد.ممنون.

  • خویز می‌گه:

    که رمز ماست ایستاده مردن.

  • خویز می‌گه:

    آمارم اینه که کامنتهای به نامهای:
    ……ولیبرال مال خودته

  • خویز می‌گه:

    دوست عزیز در اندیشه ی من اینقدر انعطاف وجود دارد که بتوانم حق تغییر عقیده و آزادی انتخاب را به تو بدهم
    ومیدانم که با این کار چراغ سبزی به جمهوری اسلامی و نیروهای اطلاعات نشان دادی.
    اما بدان که فاحشه ی مغزی شدی.

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    سعید عزیز در توصیه ای گفت که جواب کامنت ها را اینجا نده و همه را در مقاله ای جداگانه جواب بده البته نظر سعید محترم است اما به خود او هم گفتم:
    اولن که این شیوه پاسخگویی عصر کاغذ است و نوعی مونولوگ و شیوه عصر رسانه های نو بر دیالوگ استوار است جواب در کامنت ها مخاطب پیگیر موضوع را بهتر به ماهیت هر کدام از طرفین بحث آگاه می کند.
    و دومن پاسخ جداگانه را به یک جواب کلی و مقاله گونه می دهند نه کامنت های اظهار نظر که هر کدام داستانی جدا برای خود دارد.
    سومن برخی فرصت طلبی ها و دروغ پردازی ها را باید پاسخ گفت تا گمان نکنند که شهر خالی شده و غورباقه ها کلانتر.
    این حقیر به گفتگو اعتقاد دارد و گفتگو را راه توسعه و تکامل اندیشه می داند و البته تا مرد سخن نگفته باشد…
    اما هیچ اصراری بر پاسخ به همه کامنت ها ندارم.
    کامنت های موافق حاصل محبت عزیزانی است که مرا بیش از حد و توانم نوازش می کنند و شاید حتا موافق همه اش هم نباشم.
    برای کامنتهای تحلیلی هم احترام خاصی قایلم که نظر اشخاصی است که فکر می کنند و نظرشان جدا از محترم بودن که نظر هر کس برای خودش محترم است دارای ارزش می باشد و نیاز اصلی جامعه ما اندیشیدن و ارایه آن اندیشه ها به جامعه برای انتخاب بهترین هایشان توسط مردم است حال حتا اگر این نظرها مخالف نظر شخصی من هم باشد.
    برای کامنتهای مخالف هم احترام بیشتری قایلم چرا که به حق دیگرگونه اندیشیدن حتا برای دشمن چه برسد به مخالفین نظری ایمان دارم.
    برای کامنتهای توهین آمیز هم فقط آرزوی سلامت روح و روان می کنم و جواب بی ادبان هنوز هم خاموشی است.
    و اما 6 جوابی که تا کنون داده ام:
    اولی به مدعی دوست نامی بود که با رندی تلاش کرده بود دروغی را به شکل اظهار تعجب به مخاطب بقولاند که در برابر دروغ سکوت کردن علامت تایید است و من هم هنوز زبان تیزم در رسواکردن ذغال رنگ ها را از دست نداده ام.
    دومی در پاسخ به م ط عزیز بود که با لطف بیش از حد خود نوشتن مرا اتفاق خیلی خاصی دیده بود و خواستم یادآوری کنم به خودم که خوب می دانم از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن ما جاه و جلالش نفزود.
    سومی پاسخ به عزیز خویشاوندی بود که از نوشته ام شوکه شده بود و خواستم باور کند و البته دلیل آنرا بهتر درک کند.
    4و5و6 همه در جواب امین نامی بود که بار اول نمی شناختمش و خواستم هم او و هم امثال او بدانند شعر شاملو ملک پدری کسی نیست که فکر کنند چون خبری شده فتوای ادبی شرم باد صادر نمایند و بار دوم پاسخ فرصت طلبی اش بود تا بداند اگر میدانستم که کدام امین است هرگز لفظ برادر را حرام نمی کردم و بار سوم دروغ خنده دارش در اتهام سانسور کامنت هایش توسط خودم را پاسخ دادم تا مخاطبی که از نحوه تایید کامنتها توسط مدیریت سایت نه نویسنده مطلب اطلاع ندارد فریب شانتاژش را نخورد و آقای امین هم مثل همان جناب دوست نام اولی فکر نکند به غورباقه ها اجازه حمل اسلحه داده اند.
    و اما حال جناب خویز می شود آمارتان را ارایه کنید تا مخاطبان محترم بدانند که کدام کامنت ها را من گذاشته ام و البته حتمن آنقدر ریاضی بلد هستید که بتوانید رابطه اکثر با کسر صورت صفر را توضیح بدهید؟
    و شما جناب آقای بدون نام با عنوان ها…هاهاهاها چرا باید آدمی چنین خنده آور باشد که در دومن استدلالش بگوید بهزاد کاظمی بجای اشکو کامنت نوشته و در سومن استدلال عمیقش بفرماید ولی خودش نمی دانسته که بعد از گفتگو در دانشگاه به زندان نرفته؟ کاش اول دودوتا چهارتا می کردی بعد اینقدر بلند می خندیدی تا باعث مزاح خاطر ما نشوی.
    و خواهش آخر از عزیزانی که به این حقیر لطف دارند همانطور که از دوستان نزدیکی که ارتباط حضوری دارم خواهش کردم که در کامنتها بویژه به صورت موافقت وارد نشوند از عزیزانی هم که دسترسی حضوری به ایشان ندارم خواهش می کنم از گذاشتن کامنت موافقت یا تایید خودداری کنند تا مخاطب ناآشنا خود بخواند و خود تصمیم بگیرد و خود قضاوت کند هر حکایت را.
    خوش بود گر محک تجربه آید به میان
    تا سیه روی شود هر که در او غش باشد…

  • nima می‌گه:

    کسانی که اعتراض دارند علتش چیه؟
    اخه شما ها شهامت ندارید اسمه واقعیتونو بنویسید
    وایسادین اخر صف که کسی یدفعه نبینه و ………………………..

  • ساعت صفر می‌گه:

    اقای کاظمی ،شهروندان از این بارقه ها زیاد مشاهده فرمودند.
    تا مدتی پیش باید به فکر دادگاه ملی بودیم والان صلح ملی و فردا!!!
    این حروف کم گویی نبودن بلکه گزیده گویی خالص بودند

  • شاهین یزدان پناه می‌گه:

    ه مردم مارو باش نمی تونن 5کلوم بدون بی احترامی با هم حرف بزنن . . . درود بهزاد جان

  • ها....هاهاهاها می‌گه:

    در جواب اشکو آقای اشکو اولا توکه دراول جمله ات گفتی من بهزاد را نمیشناسم ودر اخر می گویی که من تاجایی که بهزاد را مشناسم!!!!!!!!!1 دوما بهزاد خودش این کامنت را به جای اشکو نوشته!!!!!!سوما بهزاد بعد از گفتگو در دانشگاه به زندان نرفت!!!!! چهارما آق بهزاد این چه دکانی است برای خودت باز کردی!!!!!!پنجما اداره اطلاعات در باره آذم ……. همچون تو حتی فکر هم نمیکند در آخر برو فکر نان کن که خبزه آب است که ….. خربزه را هم نداری

  • بویراحمد می‌گه:

    کم گوی و گزیده گوی – دو مرتبه با ایشان در مجالسی بودیم آنقدار …… کردند که سر همه هم مجلسی ها را بردند -از …. تا …… متاسف شدم به یکی از بچه های خانواده اش گفتم نصیحتش کنید – در جواب گفتند ایشون …………. دارند ……. که ….. جای خود دارد حالا واقعا به نتیجه رسیدم که درست گفته – اولا تو کی هستی که نسبت به انتخاب دو بزرگوار خوشحال باشی و حرفهای قبلی را کاملا انکار می کنی – ثانیا این حرفها فقط بدرد لای جرز می خورد – فکر نان کن که خربزه آب است

  • سید حسین موسوی می‌گه:

    سلام بهزاد عزیز با خاطره ی اخم های گاه و بی گاه

    در چند دیدار کوتاهی که با هم داشتیم آدمی جسور-غمگین و صریح- و تلخ با ته مانده ی شیرینی! از تو به یاد دارم و هنوز به عنوان یک دوستی کوتاه با خود یادگار دارمش.امیدوارم نظرم به تملق گویی و تمجید از اندیشه همیشه بی پروایت تعبیر نگردد و چنین قصدی هم ندارم.اما شاید گستاخی تو در بیان عقیده ات و صداقتت در بیان آنچه درست میدانی بی نگرانی از هجوم دوست و دشمن ،تنها غنیمت نا به چنگ فضای آلوده جامعه دگر اندیش باشد.اینکه ماحصل نوشته ات چه خواهد بود و به چه تعبیر خواهد شد اهمیتی ندارد چرا که همان گذشته ات دهان بندی است بر دهان دوستانی که به لجن مال کردن هر اندیشه ای کمر بسته اند.به قول شریعتی:مصلحت،تیغ برنده ایست که با آن حقیقت را ذبح شرعی میکنند.و خوشحالم از صمیم قلب که هنوز با این “مصلحت” خو نگرفته ای و سر سازش نداری.سوای از موافق یا مخالف بودنم با نوشته ات،شجاعت دوباره ات مرا یاد همان بهزاد تلخ با ته مانده شیرینی می اندازد.دوستت دارم .برقرار باشی. اما در جواب دوستانی که البته به خوبی نیز پاسخشان گفته ای باید بگویم که “ننه من غریبم” بازی درآوردن از مد افتاده و سکه هاشان شاید در بین بدلی جات دکان ها جایی برای خودنمایی و عرض اندام پیدا کند. حرف های”کارگر زاده با تفکر کارگری” در . . . را خوب به خاطر دارم که قرار بود از 6 کیلومتری هر تجمعی سر بدزدد و اصلا او را چه به انقلابیگری که اکنون اصرار به این دارد که نقش لنین را بازی کند.!!!اگر فرصتی دست میداد از تعفن آشفته بازار ذهن مسموشان حرفها داشتم برای گفتن چون دقیق میشناسمشان در این چند سال.

    تو را دوست‌ می‌دارم‌
    به‌ سان‌ِ کودکی‌
    که‌ آغوش‌ِ گشوده‌ی‌ مادر را !
    شمع‌ِ بی‌شعله‌ای‌ که‌ جرقّه‌ را !
    نرگسی‌ که‌ آینه‌ی‌ بی‌زنگارِ چشمه‌ را !

    تو را دوست‌ می‌دارم‌
    به‌ سان‌ِ تندیس‌ِ میدانی‌ بزرگ‌ ،
    که‌ نشستن‌ِ گنجشک‌ِ کوچکی‌ را بَر شانه‌اش‌
    و محکومی‌
    که‌ سپیده‌ی‌ انجام‌ را !

    تو را دوست‌ می‌دارم‌ !
    به‌ سان‌ِ کارگری‌
    که‌ استوای‌ روز را ،
    تا در سایه‌ی‌ دیوارِ دست‌ْسازِ خویش‌ْ
    قیلوله‌ کنَد !

    “یغما گلرویی”

  • بویراحمد می‌گه:

    ……… حالا چه نقشه ای داری

  • ملت می‌گه:

    ایشانل هم سیاسی هستید ادرستونه بدیتون تابیام تیتون .هبره گجی ها.

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    گرچه جواب دادن به آدمی مثل امین کار بیهوده ای است اما چون این جماعت شانتاژباز از هرچیزی سوءاستفاده می کنند لازمه که بدانی و البته خوب میدانی چون آنکه خود را به خواب زده با آب هم بیدار نمی شود که پسورد سایت و تایید یا حذف کامنت ها در اختیار مدیران یک سایت است و نه یک نویسنده مستقل که حتا جزء تحریریه سایت هم نیست.
    من همین جا از جناب ذکاوت و محمود آرام خواهش می کنم کامنت های این حضرت آقای انقلابی را حذف نکنند حتا اگر حاوی توهین شخصی به این حقیر باشد.
    من هنوز هم ایمان دارم به بامداد بزرگ که در وصف مرتضای فقید سرود برای کودک دشمنش شاید…
    نه چون این جماعت پلپتیسم که حق خواندن شعر را هم سهمیه بندی می کنند.
    به امید روزی که بتوانیم مخالفان خویش را تحمل کنیم برای عقیده شان احترام قایل باشیم و حق حیات و زندگی ایشان را به رسمیت بشناسیم و نخواهیم همه به رنگ ما باشند و چون ما فکر کنند.
    من آن روزی که نه تو و نه روش اندیشیدنت و نه رفتارت را قبول داشتم و نه حتا اعتمادی بهت داشتم هم آنچه را خود بدان نیازمند بودم هم از تو و امثال تو دریغ نکردم اما به طلب گذشته هم از امثال تو نه احترام که حتا جانم را گدایی نخواهم کرد و خوب میدانم در روزگار قدرت امثال شما جوخه های مرگ و پاکسازی را به رفاقت با سایه های کوچک و حقیر هیولاهایی چون پلپت ترجیح خواهم داد.
    قهرمان بیخیال ما شو برو دنبال رزمت ما را با خفت مان واگذار شما که ایمان از قلبتان نگریخته که باید ایمان داشته باشی به قضاوت آینده و آیندگان؟!؟

  • خویز می‌گه:

    آمار دارم که اکثر کامنتا رو بهزاد کاظمی خودش میذاره.

  • اشکوه می‌گه:

    من بهزاد رو نمیشناسم ولی تعریفشو از این طرف واون طرف شنیدم سخنرانیش تودانشگاه ازاد رو هم دیدم که چگونه نترس وبی باک حرفش رو میزد واخرش هم فکر کنم به زندان منتقل شد.ایشون به اندازه ی کافی هزینه داده ودر راه خودش هم همیشه محکم وثابت قدم بوده.فقط میخام اینو بگم که ادم وقتی که به توانمندبودن کسی در هرحوزه ای ایمان داره باید تا میتونه از اون فرد حمایت کنه وکاری به جبهه گیری سیاسی وحزبی نداشته باشه ومشکل استان ماهم همین مسئله ست که تخصص فدای سیاسی بازی وانتصابات قومی وقبیله ایست.سخن اخر اینکه تا اونجایی که من بهزاد رو میشناسم جنازه ش از خیلی از کسانی که ادعای چپ بودن وروشنفکربودن میکنند با ارزش تره

  • خویز می‌گه:

    حالا هم با این اندیشه خودت را امیدوار میکنی که اداره ی اطلاعات و امنیت داره این توبه نامه رو میخونه و حتما یه پست خوب یا یه پیمان خوب گیرت میاد ولی بدون که هم چپ رو از دست دادی و هم راست را چون اگه جمهوری اسلامی میخواست نیروهای مثل تو رو جذب کنه تا الان کارش تموم بود.

  • سعىد می‌گه:

    سلام بهزاد جان.از اىنکه در اىن دو ره پر از دروغ و رىا نظراتت را صرىحا نوشتى ممنونم.اگر در گذشته که خود و خانم محترمت تحت فشا رهاى سىىاسى بودىداىن مطلب را مىنوشتى درقبول داشتنت در گذشته خودمرا سرزنش مىکردم اما خوشحالم مثل همىشه با شجاعت در دوره عافىت دوستان دست بقلم شدى.ولى اىن مخالفتم را با بعضى از مواضعت کم نمىکند.البته اسرارى ندارم که مثل من فکر کنى ولى کاش اىن مرقومه رادر دو مقاله ىکى نظرت در مورد انتصابات مىنوشتىو ىکى مواضع و شرح حالت

  • امین می‌گه:

    آفرین آفرین…راه افتادی .دست به سانسورت هم خوب شده که…کامنت آخرم رو که حذف کردی

    • محمود آرام / سردبیر می‌گه:

      سلام
      هیچ کامنتی به نام شما(امین ) تا کنون حذف نشده است. مشی و روش سایت استان بر آزاد بودن ابراز نظر است مگر آنکه توهین یا افترایی به کسی روا دارید.
      موفق باشید.

  • منتقد قدیمی می‌گه:

    اخ سی جماعت روشنفکر…………..

  • خویز می‌گه:

    ﺍﻃﺮﺍﻓﻤﺎﻥ ﻣﺸﺘﯽ ﺧﺰﻧﺪﻩ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﭘﻮﺳﺖ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻧﺪ ﻭ
    ﺣﻘﺎﺭﺗﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﺼﻮﺭ ﺗﺨﺮﯾﺐ داشته هایشان زنده میکنند.
    تو کسی هستی که در زندگیت شکست خوردی و تن به بندگی دادی.
    …….

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    جناب امین
    من در همان حال قدیمم هم درخواست برادری از شما نکردم که بخوای برادری چون من داشته باشی که حالا شعر شاملو برای رهبری حزب توده رو برای من بنویسی.
    من که گفتم ما را به حال وادادگی خود رها کن و به رزم خویش بپرداز اون برادر آخرش هم کنایه ای ایست محترمانه در ادبیات فارسی برای شخص ناشناس نکره ای که خودش را معرفی نمی کند اگر می دانستم که جنابعالی هستید برادر را حرام نمی کردم، مثل کلمه مهندس که خطابی است در شهر من یاسوج برای صدا زدن کسی که نامش را نمی دانند.
    و اما خان هم کلمه وصف خطاب محترمانه است برای شخص ناشناس در مقابل جان که برای عزیزی می گذارند.
    جناب کارگر پرولتر طبقاتی بنده هیچ علاقه ای به داشتن دوستان یا رفقایی چون جنابعالی و سرکار مهرگان ندارم هیچ بدهی هم به امثال شما ندارم که بخواهم از رفاقت تان شرم کنم و برای شعر شاملو خواندن اجازه از حضورتان بگیرم.
    من ناکس شما برادر زنجیر گسل بامداد بزرگ
    شما را به خیر من سلامت را هم از شما طلب نمی کنم.
    ارج آن رمه برای من بیشتر از ارجیست که شما در همان دیروز نیز برای چون منی قایل بوده اید و امروز به طلب ارج کذایی تان دادخواست ادبی صادر می کنید.
    جماعت پر مدعایتان حتا در حق خواندن شعر دیگران برای هرکس که چون شما فکر نمی کند بخیل است و فریاد شرم باد سر می دهد دریغ از آن روزی که اختیار جان و مال آدمی در کف تان باشد من همین حالی را که تو خفت می نامی به کامبوجی که امثال تو می خواهند بسازند ترجیح می دهم آقای رفیق
    برو به کارت برس ما را هم با خفت مان واگذار آینده در مورد همه گان بی رحم و صریح قضاوت خواهد کرد باشد که شرمسار خویش نباشیم…

  • امین می‌گه:

    در ضمن ، آره. من در اصولم و تحلیل طبقاتیم کاملا دگم و راست آئینم و با هیچ کدام از جریانات سرمایه داری(از لیبرال تا نئو لیبرال از اصلاح طلب تا اصول گرا و سبز و بنفش و … که بیشتر در خدمت سرمایه و حفظ آنند تا منافع طبقه ی من) اعتماد و سر آشتی و سازش ندارم.
    از نوع تحلیلت خنده م می گیره و فکر نمی کردم اینقدر سطحی باشی که فکر کنی یا باید به سیستم حاکم تن بدهیم یا منتظر تشریف فرمایی امپریالیسم بزرگ به این خاک باشیم و راه دیگری برات قابل تصور نیست!
    کجا رفته اون تحلیل طبقاتی و مبارزه طبقاتیت که حالا مجبور به تن دادن به این خفت باشی…
    محض یادآوری:از بامداد بزرگ برات میگم.
    من هم‌دست ِ توده‌ام
    تا آن دَم که توطئه می‌کند گسستن ِ زنجیر را
    تا آن دَم که زیر ِ لب می‌خندد
    دل‌اش غنج می‌زند
    و به ریش ِ جادوگر آب ِ دهن پرتاب می‌کند.
    اما برادری ندارم
    هیچ‌گاه برادری از آن دست نداشته‌ام
    که بگوید «آری»:
    ناکسی که به طاعون آری بگوید و
    نان ِ آلوده‌اش را بپذیرد.

    “احمد شاملو” از کتاب مدایح بی صله

    و به هیچ تفکر و دولتی وسیستمی به غیر از تفکر کارگری وطبقه کارگر اعتماد و امید ندارم…

  • امین می‌گه:

    رفیق قدیمی من خان نیستم یه کارگر زاده ام با تفکر کارگری پس لطفا دیگه من رو با این لقب ….. مورد خطاب قرار نده !من اصلن قصد نداشتم برات کامنت بذارم ولی بعد از خوندن مدح نامه ت برای سر تا پای سیستم و توبه نامه اختیاری ت چنان بر آشفته شدم که کامنت گذاشتم.
    محض اطلاعت خودت هم بهتر از من میدونی که دقیقا شاملو برای افراد خاص و طبقه ی خاصی شعر می گفت. نه برای هر شخص کذایی و وابسته ای.

  • ........ می‌گه:

    فکر کنم بهزاد خیلی خوب به همه انتقادات پاسخ داده ولی یه چیزی هست که چرا همه میخوان فقط بهزادها در خط مقدم باشن؟چرا همه فقط بهزادها را هل میدن و خودشون توان حرکت ندارن؟
    خیلی از دوستانی که اظهار نظر کردن شباهت فراوانی به سردارانی دارن که سربازان خود را در آتش انداختند و خود جرات جلو رفتن را نداشتن. چرا فکر میکنید بهزاد سرباز شماست؟ کدومتون به اندازه بهزاد تو این راه درد و رنج عذاب کشیدین؟
    شماهایی که هنوز اونقد قوی نیستید که با اسم و رسم واقعیتون زیر این مقاله نظر بدین چرا این جسارت رو میکنید که به بهزاد انتقاد کنید؟
    (( چون نمیخوام بهزاد بدونه کیم اسممو کامل ننوشتم)).
    اگه مخالفید با بهزاد، بسم الله حالا نوبت شماست پس شروع کنید. بهزاد تشخیص داد که تغییر کنه، اگه بهزاد باعث چنین اندیشه ای در شما شده بدونید مشکل از اندیشه شما بوده که اینو بهزاد عزیز هم گفتن. حالا شما تو این راه بمونید و مبارزه کنید که امثال بهزاد تغییر رو ترجیح دادن

  • لیبرال می‌گه:

    البته جمله معروفی است از یک سیاستمدار فرانسوی

  • لیبرال می‌گه:

    آدمی که در جوانی چپ نباشد احساس ندارد و در بزرگسالی (میانسالی) راست نباشد، عقل ندارد !

  • ایرج می‌گه:

    درود بهزاد جان.من کاری به اینکه در مقاله چرا اینگونه نوشتید ندارم اما خوشحالم که همه ما بتونیم با خودمون انقدر صادق باشیم که راحت ابراز نظر کنیم اگر حتی نظرما متفاوت با ارا و افکار قبلی مون باشد.درد جامعه از تغییر فکر بهزادها نیست از دورویی و ناصداقتی ماهاست که همون جوری عمل میکنیم که میخوان و نمیدانیم .بهزاد در این مقاله اونی نیست که من به عنوان یه دوست ازش انتظار داشتم اما یک درس خوب به همه باز میده و اون اینکه صادق باشیم اول با خودمون و بعد با دیگران.مرگ ققنوس اغاز حیاتی نو خواهد بود

  • مهرگان نام آور می‌گه:

    آه،
    چه روزگار تلخ و سیاهی
    نان نیروی شگفت رسالت را مغلوب کرده بود
    و هیچ کس نمی دانست
    نام آن پرنده ی غمگین
    کز قلبها گریخته ایمانست
    ‏(فرخزاد‏)‏

    متأسفم برات .بیشتر از همیشه .برای خیلی چیزها دلم سوخت

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    جناب امین خان
    ببخشید که اطلاع نداشتم برای استفاده از شعر شاملو باید از شما و امثال شما اجازه بگیرم.
    و البته تا حالا هم نشنیده بودم که شاملو و شعرش متعلق به طبقه ای خاص یا دارندگان اندیشه ای خاص می باشد و ما وادادگان و ترک صحنه کردگان را حق استفاده از آن نیست.
    من هم هیچ کجای نوشته ام سعی نکرده ام شعر شاملو رو وسیله توجیه وادادن خودم بکنم در اشاره کوچکی در اصل مقاله خواسته ام نشان بدهم که وادادگی من به قول امثال شما دلیلی بر امید واهی بستن به غرب و سرکرده آن آمریکا نیست و امید من به فردایی بهتر در همین نظام و با همین حکومت بسیار بیشتر از دلخوش بودن به آمریکا و آرزوی عراق، افغانستان، لیبی و از همه بدتر سوریه کردن کشورم می باشد و مرا بدین سرنا(آمریکا) امیدی نیست.
    این از چپش و اما آن راستش که شما چپ و راست فرموده اید که شرم کنم در کامنتی هم شعر شاملو را تقدیم کرده ام به انسانی که نه واداده است و البته تجسد زنده ای از امید است همانکه شاملو آنرا راه رسیدن قافله به وطن می داند و البته نه سپردن وطن به سرنا(آمریکا).
    و اما اگر می خواستم وادادن خود را با شعر شاملو توجیه کنم به آیدای زندگی ام که تنها به جرم با من بودن از تحصیل در دانشگاه های تهران با رتبه 100 کارشناسی ارشد کنکور دولتی -نه چون من رشته های بدون کنکور دانشگاه آزاد- محروم شد و الان در کویر کرمان باز هم با رتبه 200 خودش از پی آن خستگی و سرخوردگی و بدون خواندن مجدد، نه با وادادن من درس می خواند می گفتم:
    این رمه ارج آن نداشت که تو را ناشناخته بمیرم.
    اما من واداده ام چون خسته شده ام چون بریده ام و نمی خواهم همرزم تنگ نظرانی چون تو باشم که حتا تحمل استفاده دیگرانی که چون شما فکر نمی کنند را از شعر شاملو ندارید و مدعی هستید که عدالت و آزادی را برای تمام جامعه به ارمغان خواهید آورد.
    من ترجیح می دهم واداده باشم و تسلیم و به نظامی امید ببندم که در اوج قدرت و اقتدارش امثال محمدی و نیک اقبالی را مقام میدهد که در درون همین نظام دگراندیش محسوب می شوند تا همرزم جماعتی چون تو باشم که حتا حق خواندن شعر دیگران را هم از مخالفانشان دریغ می ورزند.
    ما را به حال وادادگی خود رها کن و به رزم خویش بپرداز برادر.

  • امین می‌گه:

    ….. بهزاد…
    تو رو چه به از شاملو شعر گفتن…کسی قرار نبوده که با وا دادن تو به اون حقیقتی که بهش رسیده شک کنه ولی دیگه حداقل از شاملو شرم کن و چپ و راست اشعارش رو واسه توجیه وادادنت بر زبون نیار که حیف اشعار بامداد بزرگه…

  • سهراب ط می‌گه:

    بهزاد این حرفارو باز بعدن توجیه می کنی. جای امیدواری هست کمی < که برگردی. خدا را چه دانی

  • م-ط می‌گه:

    به نظر من زیبایی ها را دیدن و نقاط مثبت را پذیرفتن جزء رفتارهای عالی آدمیست.برای عیب جستن و نقد منفی کردن نیاز به تفکر نیست.راحت می شود رد کرد تخطئه کرد.چرا ما همیشه انتظار داریم دیگری همه بار را بدوش بکشد و آرش زمانه خویش شود و یکسر قهرمان باشد.چرا ما گاهی به خود روی برنمی گردانیم و در آینه وجدان خویش با خویش به قضاوت نمی نیشینم تا کی و کجا باید فقط فقط افرادی از خود بگذرند بسازند بسوزند…از خود پرسیده ایم سهم ما در قدم های درست پاک برداشتن چند قدم بوده!؟و چقدر وقت،موقعیت اجتماعی ،شغلی و…وبر آن گذاشته ایم!؟این را بدانیم اگر که صاحب هر مرام و عقیده ای باشیم که زمانه از بی انصافی ها ما نخواهد گذشت…قرار نیست که بهزاد یکسره قهرمانه زندگی کند و تا آنجایی که من می دانم بدهکار جامعه فرصت طلب بی اعتناء و پرتزویر ما نیست…مائیم که بشدت نیاز داریم یک جایی و یه زمانی قدمی بیغل غش صاف پاک برداریم…بترسیم از روزی که از ذات خود سربزیر باشیم. هر روزی شبی و هر شبی روزی در پی دارد…

  • ناشناس می‌گه:

    جناب عزیزی٬ آرام و …

    هیچ کس نمی‌داند در دل انسان‌ها چه‌ می‌گذرد…
    کارد که به استخوان رسیده باشد خواهیم فهمید که ماجرا چیست. برای ما و شما که هنوز کاردی‌ نیست و اگر باشد به یمن پیه و گوشت حالا٬ حالا هست تا برسد به استخوان.
    برای ما که عادت به نگاه کردن به جنگیدن دیگران داریم ایستادن یک مرد٬ خسته کننده است و تاسف بار.
    حال آنکه ما حتی به اندازه تاسف خوردن نیستیم.

    به احترام کسی که بخاطر دوست داشتن و اینکه می‌داند برای چه زندگی می‌کند٬
    برای بهزاد عزیز
    باید تا فرداهای دور میخکوب ایستاد…

  • ناشناس می‌گه:

    ….

  • ... می‌گه:

    ملا فرشید از مرحله خیلی پرتید. شما کی اصلاحاتی شدید وکی زندان رفتی. وکی صدمه دیدید. که ازشما تشکر کنند. اگر هسته مرکز اصلااحات را میگویی که زندان رفتند. آنها احتیاج به تشکر ندارند. شما با بزرگواری خوش باش وبا او مشورت کن بلکه فرجی گشوده شود.

  • فرشید عزیزی می‌گه:

    سلام. آدمی باید تغییراتش بر اساس موقعیت و شرایط شخصی و مکانی و زمانی خاص به خود باشد و من به این گفته های تو احترام میگذارم چون به خود خود خود تو ربط داره اما چیزی که به ما ربط داره اینه که امیدوارم در چنین تغییرات مشهودی حداقل دیگه سر این حرفات وایسی و ثابت قدم باشی تا بدونیم کجا روی تو باید حساب کرد.
    یه جمله ات رو باهات موافقم که انتخاب مهندس نیک اقبال انتخاب بسیار شایسته ای بود چون هم خودش با سواد و دنیا دیده است و هم اطرافیانش.
    یه جمله رو باهات مخالفم و اونم اینک ضمن احترام به شخصیت و دانش آقای محمدی, اینگونه انتخاب معاونت سیاسی بدون تشکر و قدردانی و مشورت از زحمت کشان و زندان رفتگان و صدمه دیدگان دنیای سیاست استان رسمش نبود.

    • ناشناس می‌گه:

      دست راست آقای بزرگواری رو چه به اصلاحات
      پسر خوب دست شما و امثال شما برای مردم رو هست
      گذشته اون دوران

    • منوچهر ع می‌گه:

      انتخاب بجا و شایسته جناب آقای حاج محمدی را به سمت معاونت استانداری تبریک عرض میکنم – از خدای منان سعادت سلامتی و موفقیت ایشان را در خدمت به مردم محروم استان خواهانم

  • م آرام می‌گه:

    بهزاد جا ن چون دوستت دارم. ومطلبت را خواندم. حیفم آمد بیاد دو بندشعری ازحافظ ودوبند از سعدی افتادم.
    ره میخانه ومسجد کدام است . که هردو بر من مسکین حرام است
    نه در مسجد گذارندم که رند است. نه درمیخانه که این خمار خواب است.بنده بیشتر از اینها رویت حساب میکردم.شان ومنزلتت بالا تر از این حرفهاست.
    تنگ چشمان نظر به میوه کنند. وما تما شاکنان بستانیم
    توبه سیمای شخص مینگری. وما در آثار صنع حیرانیم

  • کا محقلی می‌گه:

    جناب بهزاد جان سلام- جای تاسف است که چنین سطحی نگر وکوته فکرانه به قضیه نگاه کردی اولا” درجامعه ما درانتخاب مدیران معیاروملااکی نیست.چراکه معیار انتخاب توصیه است .روابط سببی ونسبی.واز طرفی از مهندس نیک اقبال چنان سخن راندی که وی را باملا قباد سیسختی پدر بزرگش مقایسه کردی.گر پدر توبود فاضل از فضل پدر تورا چه حاصل. آیا توانمند تر از ایشان در این استان نبود ازطرفی ایشان یک مهندس عمران عمران معمولی است .تبحر وتخصص وخلاقیت امروز معیار است. متا سفانه در استان ما همه چیز دیده میشود. هیچ چیزی روی جای خود نیست .آیا در بازی شطرنج میشود . از سرباز بجای وزیر استفاده کرد . در استان مااین کار معمول است . روحانی را میگذارند . مدیر ورزش . بالا ترین مدیر استان را بعداز استانداریک مهندس دون پایه میگذارند معاونت عمرانی. آیا این روابط سببی ونسبی نیست.ایشان میخواهد در سطح کلان جامعه استانی در تمام امور عمرانی راهکار بدهد. از خود خلاقعیت نشان دهد . نمیخواهد مانند ملا قباد حمام وآبشخور بسازد.

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    و اما عمه نازنینم
    اولن که آری آدمی باید تغییر نظراتش را شفاف و علنی مشخص نماید تا متهم به فرصت طلبی و نان به نرخ روز خوری و دورنگی نشود و البته در حافظه مکتوب جامعه ثبت باشد تا فردایی اگر لازم آید پاسخگوی نظرات خویش باشد و نه منکر آن گردد که این اولین شرط فعالیت اجتماعی و مدنی است حال بگذریم که سیاسیون و شاید سَیاسیون(سَیاس ها) روالی دیگر دارند.
    دومن در جواب آن عزیزانی که این حقیر را آنقدر لایق دانسته اند که تحت تاثیر عقاید کوچکش قرار بگیرند سالها پیش در اوج دوران آرمانگرایی و انقلابی گری به یکی از خواهرانه هایِ بسیار نزدیکم گفتم اندیشه ات را برای اندیشه ات برگزین نه به دنبال چون منی حتا بسیار بزرگتر و والاتر از من که انسانها هر لحظه ممکن است دیگرگون شوند و اگر در پی آدمی ای باشی حاصلی جز سرخوردگی ندارد برایت اما اگر بنده اندیشه و ذهن خویش باشی هرگز شرمسار خود نخواهی شد چرا که آن خواهی کرد که حاصل تفکر و اندیشه ات بوده و اگر هم تغییری کنی در پی اندیشه ای بوده ای نه آدمی ای که حتا به فردایش امید و اعتباری نیست.
    سومن باور کن عمه جان خیلی هم بعید نیست.

    و اما نکته ای که شاید جایش اینجا نباشد:
    تو خود اسوه ی حرکت و جوششی و بسیارها چون منی از تو بزرگوار درس تلاش و اراده و حرکت گرفته اند که در سخت ترین شرایط ناامید نگشته ای و باز نایستاده ای و خسته نشده ای و امیدوار به پیش رفته ای تا درس معجزه امید باشی برای کم همتان و بی حرکتان و نومیدان که آدمی به امید زنده است در شب سرد و تاریک زمستان، امید بهار امید شکوفه امید آفتاب امید فردایی بهتر و من هم در درون ذهنم امیدوار گشته ام به فردای میهنم سرزمینم و نظام که شاید این امید آنچنان ثمر بدهد در فردایی نه چندان دور نه چندان بعید در همین نزدیکی ها که به راحتی بگویم نظامم.
    و به قول بامداد بزرگ که با اجازه محضر بلندش تقدیمش می کنم به تو عمه نازنینم که بسیار آموخته ام از شما درس امید را:
    « نه
    نومید مردم را
    معادی مقدر نیست.
    چاووشی ی امیدانگیز توست
    بی گمان
    که این قافله را به وطن می رساند. »
    از شعر خطابه ی آسان در امید
    از دفتر ترانه های کوچک غربت
    زنده یاد احمد شاملو

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    م ط عزیز که میتونی چند نفری از عزیزان و دوستان باشی
    شما به بنده حقیر لطف دارید اما گمان نمی کنم اظهار نظر ساده من چنین خاص و عجیب باشد که خود اتفاق خاصی قلمداد شود من تنها نظر شخصی ام را گفته ام و شادمانی ام را از تغییر حتا در چنین سطح کوچکی نمایان کرده ام و بجد نیز امیدوار شده ام به روزهایی بهتر و البته خواسته ام تغییر نظرم را هم علنی و نمایان کرده باشم اما به خوبی می دانم که:
    از آمدن نبود گردون را سود
    وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
    با سپاس و به امید دیدار

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    سلام خدمت دوست؟!؟
    اولن دوست آدم با اسم و رسمش کامنت میذاره
    دومن خودم هم شک کردم که شاید در خواب با کسی گفتگوی سیاسی کرده ام که چنین با قاطعیت می فرماید تا دیروز…
    سومن کجای این نوشته گفته تنها رجل شایسته جناب محمدیه؟ حداقل توی همین نوشته یک مصداق دیگر شایستگی نام برده شده (پژمان نیک اقبال) و اساس نوشته اینه که نویسنده امیدوار شده که افراد شایسته فرصت حضور در دولت یافته اند و از این پس شاید فرصتها بر اساس شایستگی تقسیم شوند نه نزدیکی افراد به کانون های قدرت و ثروت و نه خودی و غیر خودی و نخودی بودنشان و نه خط های موهومی چون فتنه و فتنه گر و …
    و در نهایت دوست ندیده ام این نظر یک فرد که شما حق دارید مثل من نگاه نکنید فکر نکنید عمل نکنید اما حق ندارید که برای من همونی رو که خودتون میخواین تعیین کنید همونطوری که من هم چنین حقی نسبت به شما یا هیچ شخص دیگه ای ندارم.
    شاد باش و دیر زی

  • مسعود می‌گه:

    بهزاد توبه نامه نوشتی یاتعریف وتمجید ؟چرا این همه پراکنده گویی کردی ؟چرا این همه در باره خودت بد گفتی واقعا برایت متاسفم

  • ناشناس می‌گه:

    taasof

  • فرحناز ع می‌گه:

    بهزاد جان خیلی باورت داشتم نیازی به ابراز تغییر عقیده در این سایت واقعا بود ؟جواب کسانی که تحت تایر عقایدت قرار میگرفتن چیه؟بعید بود هنوز هم باور نمیکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!

    • امین می‌گه:

      در جواب دوستانی که به امسال بهزادها دل بسته اند.به قول مارگوت بیکل:گاه آنچه ما را به حقیقت می رساند خود از آن عاری ست- چرا که تنها حقیقت است که رهایی می بخشد

    • منوچهرع می‌گه:

      با سلام به بهزاد داشتن هرگونه عقیده و رای حق هر انسانی است بنابراین آنچه صلاح تو است در حیطه انتخابت تو میباشد در هر صورت ما هم خوشحالیم

      • بهزاد کاظمی می‌گه:

        سپاس عمو جان از محبت شما و سعه صدر همیشگی تان که زبانزد عام و خاص است

  • م-ط می‌گه:

    حتماً اتفاف خارلقاده بسیار مفید سودمندی رخ داده که بهزاد چنین می گوید ولی بنظر من اتفاق عجیب تر و مهم تر گفتن و نوشتن بهزاد است و من به نوبه خودم اینو به فال نیک می گیرم.

  • دوست می‌گه:

    تا دیروز با انتخاب محمدی به عنوان معاون سیاسی استاندار معتقد بودی که قحط الرجال است چه شد که الان تنها رجل شایسته محمدی میباشد!!!!!

200x208
200x208