تاریخ درج خبر : 1391/12/08
کد خبر : ۱۰۹۱۷
+ تغییر اندازه نوشته -

یادداشتى بر «تاریخ بویراحمد غیرقابل دفاع است» بخش دوم

سایت استان: بخش نخست یادداشت دکتر مندنی پور در خصوص ناریخ بویراحمد قبلا از همین پایگاه خبری منتشر گردید. اینک بخش دوم از این یادداشت در اختیار مخاطبان قرار می گیرد.

حال اگر با چنین معیار علمی به داوری بنشینیم که چاره ای جز پیروی از این قاعده نداریم، لاجرم باید در ارزیابی نهائی نوشته هائی را که در حوزه تاریخ و تحت عنوان های گوناگون از 4 دهه پیش تا کنون در دسترس علاقمندان این دیار قرار گرفته اند، اگر نه همه که بخش اعظم این آثار را نه در زمره ی تاریخ و فلسفه تاریخ که در قالب «واقعه نگاری» آن هم از نوع کال و ناقص طبقه بندی نمائیم. با این توجیه: از آنجائیکه تعریف علمی واقعه نگاری چنانکه اشارت رفت «زمان و مکان و بیان آنچه که در این زمان و مکان اتفاق افتاده شرط اصلی یک واقعه نگاری است» و به علل گوناگون از جمله: گذشت زمان، نبود اسناد و مدارک قابل اعتماد و همچنین غیبت فیزیکی شخصیت های اصلی و تأثیرگذار وقایع مورد استناد و حتی شاهدان نسبتاً معتبری که اکثریت قریب به اتفاق شان دار فانی را وداع گفته و انگشت شماری نیز به علت کهولت سن قادر به بازگوئی دقیق رویدادها نبوده اند. به خود اجازه دهیم رعایت احتیاط در اعتبار شناسه این نوشته ها در قالب «شبه واقعه نگاری» را به عنوان شرط عقل لحاظ کنیم. پرسش این است آیا از مندرجات کتابهائی که در حوزه تاریخ محلی که بخش اصلی استخوان بندی شان به روایت از نقش آفرینان و شاهدان و آگاهانی که چندین دهه است سر بر بالین مرگ گذاشته اند، به ویژه روایت های سینه به سینه و شنیده هائی از قول کسانی که با زمان وقوع رویدادهای مورد بحث فاصله ی زیادی داشته اند و چه بسا انتخاب شان به عنوان راوی تاریخ شفاهی تحت تأثیر و یا انگیزه های خاصی همچون خویشاوندی، دوستی و آشنائی، همسایگی، همولایتی و … صورت پذیرفته و گاهاً نیز از سر ناچاری بوده است چرا که اگر از وجود همین به اصطلاح راویان نیز بهره ای نصیب نمی شد، دیر یا زود این فرصت نصف و نیمه هم از دست می رفته! می توان انتظار یک تحقیق جامع آن هم در زمینه ای فرّار و بسیار حسّاس و شکننده چون یادداشت های تاریخی را داشت؟ بدیهی است معیارهای تدوین تاریخ در چارچوب تعریف علمی این رشته و با بکارگیری روش تحقیق در نظام شناخته شده تحقیق و تفحص علمی به مثابه آنچه امروز در مراکز علمی و تحقیقاتی دنیا رایج است، با مقوله «واقعه نگاری» آن هم «تک نگاری» هایی از این سنخ تفاوت بنیادی دارد. مگر می شود روایت واقعه ای را که چند نسل از وقوعش آن هم در دیاری که از پیدایش کتاب و کتاب خوانی در میان مردم بیش از چند دهه نمی گذرد به عنوان مأخذ و منبع تاریخ یاد کرد و بر مبنای آن به داوری نشست و فتوا صادر کرد؟ تازه اگر مفتی شرایط صدور فتوا را داشته باشد که آن هم جای امّا و اگر بسیار دارد. مگر نه این است که مبنای صدور فتوا وثوق و اعتماد عمومی را می طلبد؟ وقتی ما خود از همان ابتدا نگاهمان بر قابل اعتماد نبودن تاریخ یک قوم است و به صراحت اعتبار آن را رد می کنیم! چگونه می توان حکم بر برائت بازیگران آن داد؟ به زبان دیگر بر مبنای یک امر حرام دستور به تجویز حلال صادر کرد! با تمام این اوصاف دلیلی بر مخالفت با نقد دیده نمی شود. آنچه ضرورت دارد اینکه مستندات ما قابل اعتماد و خدشه ناپذیر باشند و از طرفی آگاهی و شناخت و اشراف لازم را نسبت به واقعه مورد نظر داشته و ارتباط منطقی زنجیره پیوند دهنده تمامی رویدادها را در گذر ایام شناسائی نموده و از همه مهمتر روش مان علمی ، رفتارمان بی طرفانه و انگیزه مان نیک و منصفانه باشد. بیش از این انتظار نداشته باشیم تا همین اندازه هم همت بلند پشتوانه کار تاریخ نویسان محلی بوده که خود فی نفسه در خور قدردانی و سپاسگزاری است. انصاف بدهیم آنان که در بیرون گود نشسته اند، گودنشینان را دریابند.
اینگونه نباشد که فکر کنیم با یک توصیه آن هم از بیرون گود می توان همه کارها را سر و سامان و تاریخ شسته رفته ای را تدوین و به آیندگان تقدیم کرد که چنین خواسته ای با واقعیت هم خوانی ندارد. آنان که با انگیزه و احساس انجام وظیفه در این مسیر قدم برداشته و از بن وجودشان برای این حرکت نوپا مایه گذاشته اند، خطر خطیر را به جان خریدند تا چراغی برافروزند فرا راه آیندگان ولودر حدّ کورسوئی این وظیفه سترگ بر عهده همگان است که تا رسیدن به مقصد بدان یاری رسانده و نور بتابانند. مهم این است که از نقطه ای آغاز شده. جا دارد انتظاراتمان در حدّ توان، امکانات، جایگاه و موقعیت مان باشد و نه بیشتر. از یاد نبریم که در خوشبینانه ترین حالت هرگز و عملاً تاریخ نتوانسته با تمامی واقعیت های زمان روراست برخورد نماید و همه حقیقت را چنانکه از آن انتظار داشته و داریم به ما نشان دهد. چه، در گذشته با آن امکانات بسیار محدود ارتباطی و چه امروزه در عصر انفجار اطلاعات جائی که به قول مک لوهان دهکده جهانی اش خوانده اند باز هم بنا به دلایلی که می دانیم و می دانید تاریخ برای جماعتی هرگز روایتگر صدیق حقایق نبوده و برای بسیاری نقش نان دانی را ایفاء نموده و هنوز هم! در یک ارزیابی کلی وقتی تاریخ جهان و به تبع آن تاریخ ملی را با این قالب ورانداز می کنیم، تکلیف تاریخ نوشته های محلی و منطقه ای پیشاپیش روشن است! آنچه از دست و توان ما برمی آید آن است که تا آنجا که به شالوده و ساختار رویدادهای تاریخی صدمه وارد نیاید به ویرایش و پیرایشش در گذر زمان توسط اهل خبره و با دقت بسیار همت گماریم. شنیده ها از آن حکایت دارد که یادداشت نویس یادداشت های «تاریخ بویراحمد قابل دفاع نیست» توسط جماعتی مورد عتاب و خطاب و بی مهری قرار گرفته! اگر چنین خبری صحت داشته باشد، زهی تأسف! درست به همان میزان که کلیات تاریخ بویراحمد را می توان قابل دفاع دانست، به همین میزان نیز ضمن درک احساسات این جماعت برخوردشان را بدینگونه با نگارنده این یادداشت ها غیر قابل دفاع دانسته و می دانم. نقد و نقادی به جای خود، رعایت حریم حرمت شهروندان و حرمت قلم هم به جای خود، بی شک اگر در این میان از جانب صاحب نوشته های مورد بحث بی حرمتی صورت گرفته باشد که امید می رود در حد یک سوء برداشت ناشی از ناآگاهی و عدم دقت و شناخت بوده و عمدی در کار نبوده باشد و در یک کلام به تعبیر صاحب نظران علم حقوق عنصر سوء نیت در این رویداد حرکت مدخلیتی نداشته باشد. به هیچ وجه روا نیست جواب های با هوی و پاسخ یک نوشته ولو از نوع عریان و به دور از احساس مسؤولیت به گونه ای دور از انتظار غیر منطقی و با خشونت داده شود! جامعه ی در حال گذار آرام آرام استفاده از این ابزارها را در روابط اجتماعی به فراموشی می سپارد!
خرد جمعی و اخلاق حسنه حکم می کند سخن منطق را با منطق و تراوش قلم را با قلم پاسخ داد. آن هم بدور از جنجال و هیاهوو در فضائی آرام و عقلانی و با پرهیز از برخوردهای احساسی و خشن.
چندی است جمعی از دوستداران این دیار لبریز از احساسات قومی وقبیله ای و جماعتی نیز بر منهج تعادل و منطق و استدلال با بهره گیری ازفضای مجازی با عنایت به نوع و درجه وابستگی و دلبستگی و شناخت خویش نسبت به تاریخ و احوال گذشتگان به این یادداشت ها واکنش نشان داده اند و با برداشت های متفاوت اما در عین همدلی از مصیبتی بزرگ پرده برداشته اند که دیر زمانی است در دل فرهنگ ریشه دار این دیار جا خوش کرده و می رود تا این درخت کهنسال را از طراوت و شادابی انداخته و بسان موریانه از درون تهی نماید. زخمی عمیق و برآمده از دردی مزمن که اهل خرد و اندیشه و روانشناسان اجتماعی بدان «عقده خودکم بینی و خود کوچک انگاری» نام نهاده اند! دیدگاهی که مرغ همسایه را غاز می پندارد! شاخص ترین مصادیقش را خودگدازی، غریب نوازی افراطی و هویت سوزی برشمرده اند و هشداری به همه فرهنگ دوستان و بیان این واقعیت تلخ که آنچه را در این روزها از بی حرمتی نسبت به گذشتگان شاهد بوده ایم نه اولین و نه به یقین آخرینش از این نوع خواهدبود. این رشته سر دراز دارد. شب دراز است. باید بیدار ماند و شنید و دید. جا دارد فکری به حال آینده کنیم و راه بر کژاندیشان بربسته و اجازه ندهیم صدای گوش خراش سم ستوران سواران نقاب دار اینگونه خواب از چشمان مردم بی دفاع در ربوده و آرامش آنها را بر هم زند. یک روز به بهانه ی بومی و غیر بومی، یک روز گرمسیری و سردسیری گاهی با تحریک بالائی ها در برابر پائینی ها، زمانی در پوشش تفرقه انگیز طایفه ای حیدری و نعمتی، روز دگر با نام کهنه و نو، چندی علم و کتل برای تغییر نام استان از طریق شکستن تخم لقّ نوگرائی و نوآوری در اذهان نسل جوان! پس از آن هدف قرار دادن نام و نشان پیشینیان و امروز هم آوار شدن بر سر دار و ندار این قوم و بزیر سؤال بردن تاریخ و هویت شان!! تا دسته گل بعدی چه باشد؟ خدای می داند و بس !
خوش ندارم بگویم دست اندرکاران انگشت شمار دخیل در ساخت و پرداخت این برنامه همگان سوء نیت داشته و یا نسبت به تبعات ناخوشایند آن آگاهند. چه، چنین برداشتی را منصفانه ندانسته ودوست هم ندارم به نوعی ذهنیت خاص دائی جان ناپلئونی توهم توطئه را به خوانندگان و در مقیاس بزرگتری به شهروندان القاء نمایم. اما از قرار دادن اجزاء و قطعات این جدول در کنار هم این حس به بسیاری از اهل فهم و دلسوختگان این فرهنگ دست می دهد که باید آهنگ دیگری در راه باشد و نوای خوش تری کوک شده باشد؛ انگار انگشت شماری در این پروژه که چندی است برنامه ریزی شده و به آرامی کلید خورده، حساب و کتابهای ویژه را چرتکه انداخته و کمر به تسویه حساب های کهنه و پوسیده بربسته اند! وهم اینک از خلأ ایجاد شده بهره گرفته و فرصت پیش آمده را مغتنم شمرده اند! و چه بسا جماعتی نیز از سر ناآگاهی و بزعم خویش در راستای خدمت به خلق الله و البته در پوستین روشنفکری و با هدف انجام وظیفه نقش آتش بیار معرکه را در این میان بازی نموده و می نمایند غافل از آنکه آب به آسیاب اصحاب تفرقه می ریزند. حاصلی که خواسته یا ناخواسته بستر اختلافات قومی و قبیله ای ، تاریخی، جغرافیائی و … را عمیق تر کرده. به گونه ای که اگر به موقع در ریشه یابی و درمانش قیام و اقدام نشود دیر یا زود لهیب آتش آن خرمن خشک جامعه را فراخواهد گرفت و در عین ناباوری به یک بحران اجتماعی بدل خواهد شد. چنین وضعیتی است که به قید فوریت دخالت و تدبیر مسؤولان و عقلای قوم را می طلبد!
نه از زاویه دید یک شهروند از اقلیتی قومی که بدان دلبسته و مفتخرم که از دریچه نگاه یک ایرانی که نام و نشان مام میهن بیش و پیش از هر نام و نشانه دیگری مایه سرفرازی اوست. برداشتم این است که مخاطب این یادداشت ها نه فقط یک شهر و دیار، یک قوم و یک فرهنگ که تمامی شهروندانی است که زیست بوم و خاستگاه شان پهنه سرزمینی است که ایرانش می نامیم و دایره این نقد نه فقط این دیار و این استان کوچک و قوم بزرگ و افتخار آفرین «لر» که جغرافیای سرزمین مادری یعنی ایران بزرگ را دربرمی گیرد.
به عبارت دیگر تمامی اقوامی که با نام و هویت ایرانی در گذر تاریخ پرفراز و فرود در این پهن دشت روزگار گذرانده و از کیان و تمامیت ارضی آن با جان و دل نگاهبانی و صیانت نموده و می نمایند و درست بر مبنای همین استدلال مخاطب سخنم نه شهروندان پهنه زاگرس که همه ایرانیان میهن پرستی است که به عشق نام ایران دلخوش اند و در هوای مطبوع و دلکش آن سرمست.
با آگاهی به اینکه نگاه انتزاعی به مقوله تاریخ و نه واقعه نگاری از دید محققان و صاحب نظران نه مقبول است و نه منطقی و پذیرش این واقعیت که بررسی و تحلیل تاریخ یک ملت به معنی واقعی کلمه در یک کلیت زمانی و مکانی محدود از نظر علمی نتیجه بخش نبوده و وافی به مقصود نخواهد بود. آیندگان درباره سیر تحول جامعه داوری خواهند کرد و هیچ ملتی قادر نخواهد بود چشمان خود را بر روی واقعیت های تاریخی ببندد و قبول این حقیقت که نگاه به تاریخ در دایره یک رویداد منطقه ای –محلی در رابطه تنگاتنگ با حلقه های زنجیره ارتباطی حوادث و رخدادهای ملی در ابعاد گوناگون سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی اعتبار لازم را خواهد داشت و تحقیقات و ارزیابی پیرامون تاریخ ملی و تاریخ منطقه ای-محلی مکمل و لازم و ملزوم یکدیگرند. به بررسی گذرای نکته هائی چند در این یادداشت ها بسنده می شود. با این امید که نسل امروز و به تبع آن آیندگان پیرایش و ویرایش تمامی داشته های تاریخی گذشتگان خویش را در قالب علمی و در کمال امانت داری و حفظ حرمت وجهه ی همت خویش قرار دهند.
شایان یادآوری است پاسخ های جمعی از شهروندان بی هیچ داوری درباره ی خوب یا بد، زشت یا زیبا و تند یا کند بودن قضاوت آنان خطاب به نگارنده یادداشت های «تاریخ بویراحمد غیر قابل دفاع است» مرا از بحث و بررسی پیرامون بخش هائی از این نوشته ها معاف کرده است؛ لذا سعی خواهم کرد تا از نکته هائی بگویم که یا تازگی دارند و یا به جهت احساس نیاز و آگاهی بیشتر مردم ارائه توضیحات کامل تری در مورد آنها احساس می شود….

(پایان بخش دوم)

بخش نخست

ادامه دارد…

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • حسن می‌گه:

    جواب احسان دوست عزیزکی لهراسب دزدنبودزن وبچه کش نبود اورافقط در لوداب نبینیم اورادرتنگ تامرادی ببینیم دردورگ مدوببینیم دردفاع ازناموس بویراحمدبینیم اوبیش ازبیست سال ازعمربرازحادثه خویش رادردفاع ونگهبانی ازبویراحمدسبری کردوجانانه دراین رامردانه جان سبرد.فکرمیکنیدرضاشادزدنبود………… دزدنبود …… چه …… نبودند …….. نبودند لهراسب رادریک کل بزرگ بایدبررسی نمود اورابیرون ازلوداب بالیدهم دید.هرچندقضیه لوداب بایدموشکافی شود.

  • محمودی می‌گه:

    سلام با تشکر از مقاله ی خوب جناب آقای مندنی پور از نظریه ی آگاهانه و دلسوزانه ی جناب آقای رحیمی بویراحمدی هم متشکرم.

  • رحیمی بویراحمدی می‌گه:

    باسلام و احترام به استاد دکتر علی مندنی پور چهره ی فرهیخته ی خطه ی زاگرس و همچنین با تشکر از ارائه ی مطالب خواندنی در مبحث بویراحمد ایل بزرگ و سلحشور تمام ادوار تاریخ. موفق و موید باشید

  • احسان می‌گه:

    در مقاله ای از جانفشانی و فداکاری لهراسب باتولی سخن گفتن.
    آخه سخن از یه فرد چپاول گر و شورشی و غارتگر میشه افتخار؟؟ خدا میداند چند زن و بچه بیگناه در منطقه لوداب به دست همین فرد یاغی کشته شد.
    آیا کسی که غارت میکند می داند دموکراسی و انقلاب و شرع و اسلام چیه؟؟
    همه میدانند که بسیاری از این …… جز ناموس و مال مردم هدفی نداشتن. مشخصه فرد مقتدری مثل رضاخان میرپنج تحمل افراد دزد و غارتگر رو نداره.

200x208
200x208