تاریخ درج خبر : 1393/01/31
کد خبر : ۱۰۹۷۲
+ تغییر اندازه نوشته -

شعر / مادر ، غزلی از حسن بهرامی

سایت استان: به مناسبت روز مادر غزل زیبای مادر از حسن بهرامی تقدیم به همه مادران…

49157_ArVpfzcM

یادمان مانده نمدهایت و زیلوهایت
رنگ انگشترت و رقص النگوهایت

چرخ خیّاطی ­ات افتاده ته انباری
رفته از یاد کمد، قیچی­ و الگوهایت

هر شب از سمت اتاق بغلی می­آید
خش ­خش نایلون پاره­ ی داروهایت

خانه عق می­زند از بوی پماد و الکل
درد پیچیده به پاهایت و پهلوهایت

آسمانت سِرُمی بود که آرام ­آرام
آب می­شد به چروکیده ­ی بازوهایت

دست دیوانه ­ی لرزانِ پدر در مشتت
نفس آخر “یا ضامن آهو”هایت

شده مانند دو تا انبه که آویزانند
سیزده­ سالگی کوچک لیموهایت

باز کودک شدم و خواست بجوشد در من
عسل کوهی خشکیده­ ی کندوهایت

توی این شهر پر از گرگ بیا خوابم کن
با تکان­ دادن گهواره­ ی زانوهایت

خواب دیدم که شکسته درِ صندوقچه ­ات
نصف شب آمده­ ام دزدی گردوهایت

پس چه شد گُل­گُلی روسری کودری ­ات؟
پس چه شد کج­ شده ­ی مشکی ابروهایت؟

مُردی و خورد گره دور گلوی پسرت
رنج نوستالوژی بافته ­ی موهایت

آمدم مثل همیشه سرِ خاکت مادر!
تا به گوشم بخورد سُرسُر جاروهایت

(حسن بهرامی)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208