تاریخ درج خبر : 1391/12/08
کد خبر : ۱۰۹۹۵
+ تغییر اندازه نوشته -

نقش ساختار بدنی متفاوت مردانه و زنانه در نگرش جامعه به زن به عنوان جنس دوم

پیش مقدمه :

در این مقاله سعی بر این است که از داده های معروف و به طور گسترده مقبول ِعلمهای روانشناسی , جامعه شناسی , زیست شناسی, تاریخ و … – با زبانی ساده و به دور از سنگینی های زبان علمی – نهایت استفاده برده شود تا خواننده و شنونده به کمک آن به تثبیت باور خود در …زمینه ی برابری زن و مرد پرداخته و همچنین به دیگر افرادی که به این مهم باور ندارند و اکثر آنان از افراد بدور از محیطهای آکادمیک و علمی هستند , کمک کنند تا با اتکا به پایه هایی محکم و قابل اطمینان سعی در بازسازی و بازپسگیری ذهن خود از اعتقادات و باورهای به خورد وی داده شده توسط فرهنگ و اجتماع نموده و اگر به عنصری در جهت کمک به این حرکت زیبای انسانی تبدیل نشود , لااقل به بودن مانعی بر سر راه آن نیز ادامه ندهد .

مقدمه :

1- همانگونه که تقریبا همه میدانیم , در مدل دگرگونی داروین – که فارغ از نظریات موافق و مخالف , تاثیر بسیاری بر بینش و اندیشه و فرهنگ بشر در عصر حاضر به جا نهاده است – ما انسانها تنها گونه ای از حیواناتیم و اجدادمان که بسیاری صفات و کنشها را در ما به ارث گذارده اند حیواناتی هستند با خوی و خلقتهایی کم و بیش شبیه همین حیوانات موجود در طبیعت .(1)
فارغ از ارزشیابی نظریه داروین باید گفت چه با این بینش موافق باشیم و چه مخالف تقریبا همه ی ما از هر دین و فرهنگ و آیین موافقیم که انسانها خوی های حیوانی (نه از دید اخلاقی که از دید طبیعی) بسیار درون خود دارند که طرز نگرش آنها به دنیا و رفتار با دیگر انواع و همچنین جنس دیگرِ نوع خود را تحت تاثیر قرار می دهد .
این خلق و خو و یا به عبارت بهتر این نیازهای حیوانی شالوده ی رفتار بشر در قرنهای مختلف و به گواه علم روانشاسی در عصر حاضر نیز بوده و هست(2). همانطور که میدانیم در حیوانات مهمترین نیاز , نیاز به بقاست و تامین موارد و مواد پشتیبان بقا .

2- ما انسانها نیز نیازمان به همین موارد و مواد اولیه برای ادامه بقای خود در وهله ی اول و ادامه ی بقای نسل در مرحله دوم است که بسیاری رفتار ها , کنشها و واکنشهای بنیادی مان را جهت دهی میکند . نیازهایی که در هرم معروف مازلو به نیازهای اولیه معروف شده اند و نیازهای مراحل بعدی بر پایه و بیس آنها شکل میگیرید(3) .
به باور برخی نیازهای مراحل بعد نیز خود پیچیده شده ی همین نیازهای ساده اند که در طول زمان و با پیچیده تر شدن ذهن بشر و روابط بشری در وجودش نهادینه شده اند . به عبارت دیگر هدف از اقناع و ارضای نیازهای مراحل بالاتر انسانی , از عشق گرفته تا نیاز به احترام و تا بالفعل کردن پتانسل های وجودی و یا به گفته ای میل به کمال , همه و همه پیچیده شده ی همین نیازهای اولیه هستند.

منتج از مقدمه :
با نگاه به مقوله ی فرهنگ از نقطه نظرهای مورد اشاره در مقدمه میتوان فرهنگ را که موثرترین و قدرتمندترین ابزار اجتماع برای تاثیر بر و تربیت افراد است به مجموعه رفتارها , کنشها و واکنشهای فردی که برآیندشان به بهترین نحوی (از دید فرهنگ مذکور که غالبا بینشی زاده ی تجربه کردن های غیرعلمی وانتقال آن بینش در طی نسلها بوده است ) نیازهای ابتدایی و حیاتی و یا نیازهای بنا شده بر نیازهای حیاتی ِ همه و یا لااقل بخش بسیار بزرگی از افراد آن جامعه را برآورده می کند تعریف کرد . (4)

حال با در نظر داشتن مطالب بالا و قبول داشتن اینکه اگر به دنبال تغییری موثر و پایدار در زمینه نگاه تبعیض آمیز به زنان هستیم , باید دید فرهنگها را در رابطه با مبحث برابری زن و مرد تغییر دهیم به درک بهتری از علل و عوامل برخورد با زن و فیزیولوژی زنانه در مقابل مرد وفیزیولوژی مردانه می رسیم . این درک با نگاهی اشاره وار به تاریخ اجتماع بشر کامل میشود و میتوان با سادگی بیشتر , رفتاری که با جنس زن شده است کاوش کرده و از میان هزاران علت ریز و درشت , علت اصلی و قدرتمند – به باور این مقاله – را بیرون کشید به بوته ی نقد نهاد .

به گواه به علم جامعه شناسی که خود مبتنی بر داده های علوم مربوط به آن مانند تاریخ و باستان شناسی است , انسان دوره های مختلف زندگی اجتماعی را پشت سرنهاده که مهمترین آنها را میتوان همانطور که الوین تافلر در کتاب موج سوم (5) خود به عنوان موجهای مهم زندگی اجتماعی دسته بندی کرده است دوره ی شکار و گردآوری غذا , دوره کشاورزی , دوره صنعتی , و عصر جدید که عصر اطلاعات نامیده میشود نامید. دراینجا به طور خلاصه سعی می شود که نقش مردان و زنان در ادامه ی بقای انسان به صورت فردی و اجتماعی و تامین نیازهای اولیه و حیاتی فرد و جامعه – که همانگونه که در بالا بدان پرداختیم پایه اصلی شکل گیری روابط انسانها با یکدیگر در اجتماع بوده است- در این دوره ها به اختصار مقایسه شود .
چه به دگروگونی معتقد باشیم چه به آفرینش , قبول داریم ساختار بدنی گونه ی نر در انسان (به مانند اکثر گونه های دیگر) به گونه ای تکامل یافت و یا آفریده شد که بتواند جامعه را از لحاظ تامین منابع انرژی به طور کل و غذا به طور خاص که مهمترین عامل بقا محسوب میشود حمایت کرده و ساختار گونه ی ماده به شکلی که بتواند پرورش دهنده و مولد نسل بعدی باشد .
برای ایجاد و پرورش نسل بعد ابتدا باید نسل حاضر بتواند خود را از لحاظ تامین منابع انرژی تامین کند تا زنده بماند و از آنجا که فیزیولوژی مردانه به هر دلیل برای اینکار مناسب تر بود , مرد عهده دار اصلی تامین مواد غذایی جامعه گشت . پس کار مرد چه از دید افراد و چه از دید فرهنگ در درجه ی اول اهمیت قرار میگرفت و کار زن در درجه ی دوم .
نیاز اساسی دیگرِ گونه ی بشر به مانند دیگر گونه ها, امنیت بوده است که به محافظت از عوامل تهدید کننده ادامه ی زندگی گفته میشود . مرد در این مورد نیز توانایی بیشتری در حفاظت از اجتماع داشته است . پس کاری که مرد برای ادامه ی بقای جامعه و گونه میکرد از اولویت بیشتری برخوردار بود هر چند برای تداوم گونه و جامعه نیاز به زن نیز برای پرورش نسل بعد ضروری بود . در دوره های بعد از غارنشینی , از دوره ی کشاورزی و دامداری گرفته تا ابتدای دوره ی صنعتی , ساختار بدنی مردان به آنان کمک میکرد که همچنان اولویت نقش خود را در ادامه ی حیاتِ گونه و یا جامعه حفظ کنند . این دلیلی بود که در این دوره های تاریخی همچنان زنان به عنوان جنس دوم مورد بینش باشند . در مورد ابتدای دوره ی صنعت در اینجا میتوان به نکات بسیاری از جمله تفاوت دستمزدها و …. از همین دید پرداخت و به جوابهای قانع کننده ای رسید ولی مجال بسیار کوتاه است و به مانند بسیاری مسائل مهم دیگر از این نیز میگذریم .

جنبش های برابری طلبانه درست از زمانی شروع شد و یا به طور موثر و همه گیر به راه افتاد که زنان دریافتند همانقدر میتوانند در تامین معاش خانواده موثر باشند که مردان . و این همزمان بود با اختراعات عظیم عصر صنعت که ماشین را جایگزین ساختار بدنی و فیزیولوژیکی مردانه کرده بود . کار کردن با ماشینهای کارخانجات , دیگر نیاز به ماهیچه های قدرتمند و ساختار بدنی مردانه نداشت . و اینگونه بود که مردان با اختراع ماشینهای صنعتی به شکل مدرن شروع به ویران کردن پایه های نقش خود به عنوان جنس اول و برتر کردند. چرا که آنان برای ابزار برتری خود, رقیبی بسیار قدرتمند ساختند . رقیبی که میتوانست به راحتی تحت فرمان زنان درآید .
این در حالیست که ما دوران صنعتی را هم پشت سر گذاشته ایم و وارد عصر ارتباطات و اطلاعات شده ایم. در عصر ارتباطات و اطلاعات , با به کارگیری دستگاههای هوشمند و ابزار دقیق , دیگر میزان ماهیچه و نوع ساختارفیزیولوژیکی مردانه حتی پرزنگ تر از دوران صنعتی لازمه انجام اکثر کارها و اعمالی که نیازهای حیاتی بشر به انرژی را تامین میکند نبوده و نیست . در این عصر که هنوز شاید در ابتدای آن هستیم , کار ماهیچه ها به ماشینها سپرده شده و این مغزها هستند که نقش اصلی را برای هر کدام از جنس های مرد یا زن در جوامع جدید تعریف میکنند .
در این میان اگر کارکرد مغزها به یک اندازه در تداوم زندگی نسل بشر به روشی ساده تر و اصطلاحا مرفه تر تاثیر داشته باشد , نقش هر دو جنس و نگاه آنها به همدیگر نقش ونگاهی برابر خواهد بود . خبر خوب برای زنان ایسنت که لا اقل تاکنون به تجربه اثبات شده که تفاوت چندانی در این زمینه نمیتواند وجود داشته باشد و اگر تفاوتهایی در ایفای این نقش توسط جوامع مختلف – حتی جوامع مدرن- وجود دارد ناشی از نوع نگرش فرهنگی چه توسط بسیاری مردان به زن و بیشتر توسط بسیاری زنان به خود , در اینگونه جوامع است .
حتی اگر از لحاظ علمی تفاوتهایی معنی دار در این میان ثابت شود , تجربه ی دهه های اخیر نشان داده است* نه در زمینه ای خواهد بود که به مردان اجازه دهد به زن به عنوان جنس دوم نگاه کنند و نه لزوما این تفاوت به معنی عیب و نقصان خواهد بود و چه شاید که برخی تفاوت ها در دنیای مدرن به نفع زنان باشد .

نتیجه :
از آنجا که طبیعت توسط فرهنگ خود را به اجتماع تحمیل میکند , با تغییر طبیعی نقش ساختار بدنی زنانه و ساختار بدنی مردانه در مهمترین زمینه ی تعیین کننده ی اولویت بندی که فراهم نمودن منابع رفع نیازهای ابتدایی و حیاتی برای خود و اجتماع است, دیر یا زود شاهد تسلط فرهنگهایی با دید برابر نسبت به زنان و مردان در همه ی جوامع بشری خواهیم بود .
چه نیکوست اگر همه ی ما به اندازه ی توانمان گامهایی کوچک و بزرگ در تسریع این حرکت برداریم تا دختران و زنان کمتری به دلیل این دیدگاه و نگرش ناحق مورد ظلم و فشار قرار بگیرند .

پانویس:
*از جنبشهای عظیم برابر طلبانه گرفته تا نقشهای بزرگی که زنان در اداره ی جامعه به نحوی شایسته از عهده برآمده اند و علیرغم مخالفتهای آشکار و پنهان فرهنگی هر روز بر تعداد این زنان موفق در عرصه های موثر اجتماع افزوده میشود.

رفرنسها :
چارلز داروین (1802-1889) the descent of man(1871) (1)
آبراهام مازلو (1908-1970)Paper “A theory of human motivation” (1943) (2)&(3)

(4)
✍ Culture is that complex whole which includes knowledge, belief, art, morals, law, customs
and other capabilities and habits acquired by man as a member of society. ~ Edward Tylor

✍ Culture embraces all the manifestations of social habits of a community, the reactions of the individual as affected by the habits of the group in which he lives, and the product of human activities as determined by these habits. ~ Franz Boas

✍ Culture is what makes you a stranger when you’re away from home. ~ Philip Bock

✍ Culture is a well-organized unity divided into two fundamental aspects — a body of artifacts and a system of customs. ~ Bronislaw Malinowski

(5) الوین تافلر ( – 1928 ) the third wave (1980)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208