تاریخ درج خبر : 1391/12/10
کد خبر : ۱۱۱۲۴
+ تغییر اندازه نوشته -

چالش‏های پیش روی کشاورزی امروز ایران

اگرچه کشاورزی در ایران سنی به قدمت تاریخ این مملکت دارد، لیکن هیچگاه شاهد کشاورزی پیشرفته ای در مملکت نبوده‏ایم و همیشه در حسرت یک نگاه کارشناسانه و منطقی مانده‏ایم. بنده از یک طرف به عنوان دانش آموخته کارشناسی ارشد بخش کشاورزی و همچنین به عنوان نماینده ای از بین صدها دانشجوی دکتری در حال تحصیل بر دغدغه های دانش آموختگان و دانشجویان در حال تحصیل واقفم و از طرف دیگر شاهد کشاورزی ساده در روستاها و مشکلات عدیده‏ی شاغلین این عرصه تاثیرگذار، مفید مولد بوده و هستم و درد دل این زحمت کشان بی‏مدعی را نه از زبان آن‏ها که از رخسارشان و دست های پینه بسته‏شان به گوش دل شنیده‏ام. می‏خواهم لب به سخن باز کرده و برداشت های خود را از وضعیت موجود کشاورزی کشور ترسیم نمایم؛

یکی از معضلات اساسی و جدی که در همه سال‏های پس از انقلاب ( دوران سازندگی، اصلاحات و دولت عدالت محور) و حتی قبل از آن کلید خورد و به رغم اراده‏ای که برای مقابله و متوقف کردن آن وجود داشت ولی همیشه بوده، در دولت کنونی نیز به چشم می خورد. این مشکل ضعف مدیریتی در دو سطح کلان (وزراء، معاونین و مشاورین آن‏ها ) و سطح خرد (مسئولین و  کارمندان  سازمان‏ها  و نهادهای دولتی ) است که تاثیرات قابل ملاحظه ای دارد. نقد خود را با استناد به  بعضی از مفاد سند چشم انداز 20 ساله  کشور، حول دو محور زیر مورد بسط و تفصیل قرار خواهیم داد:

نخست وجود مشکلات مدیریتی مذکور (بیشتر از نظر تخصص نه تعهد) و دوم فقدان نگاه اشتغال محور به فارغ التحصیلان دانشگاهی (هم در بخش دولتی و هم در بخش خصوصی) در این بخش. بحثی که خوشبختانه امروز در عرصه‏ی فکری، برنامه‏ای و مدیریتی کشور مطرح شده، چگونگی نگاه به آینده  برای اداره کشور و اداره جامعه است. ضرورت چشم انداز در ایران بر این اساس است که نخست باید اهدافی را تعریف کرده و سپس بر مبنای این اهداف مدیریت کنیم و این مبنایی است برای مدیران مختلف در عرصه‏های کلان، تا سیاست‏ها و برنامه‏های خود را مطابق با اصول کلی و بر طبق سیاست‏های کلان و مشخص تدوین و اجرا نمایند و از انجام گسیختگی و عدم سازگاری برنامه‏ها بپرهیزند. در جایی از این سند آمده است که ”جامعه ایران باید توسعه یافته باشد و اشتغال کامل داشته باشد. اقتصادش باید مبتنی بر دانشگاهی بودنش باشد. رسیدن به اشتغال کامل مستلزم رشد پر شتاب اقتصادی است. این رشد پرشتاب اقتصادی بر اساس توسعه علم و تکنولوژی ایجاد می شود.“ براساس همین جمله ذکر یک نکته لازم است. در سخنان مسولین دولت همیشه بر لزوم به کارگیری مدیران قوی و رکار‏آمد و در یک کلام متخصص و متعهد تاکید می‏شود. حال از یک طرف این موکدات و از طرف دیگر سطح علمی و مدیریتی بعضی از مدیران ارشد یا پایین دست را که رصد می‏کنیم به نوعی تناقض بر می‏خوریم که شاید توضیح آن در قالب مثال خالی از لطف نباشد. در همین حوضه‏ی کشاورزی ضمن نیم نگاهی به سطح مدیریتی کلان آن یعنی وزیر به نقد سطوح خرد این وزارتخانه یعنی بعضی از معاونین و مشاورین آن می‏پردازیم.

همه‏ی ما می‏دانیم که وزیر محترم جهاد کشاورزی؛ جناب آقای صادق خلیلیان (دانشیار دانشگاه تربیت مدرس) دارای مدرک تخصصی اقتصاد منابع طبیعی می باشند. بنابراین این سوال پیش می‏آید که آیا ایشان ضمن موفقیت در گرایش خود، می‏توانند یا خوهند توانست گرایش‏های دیگری چون زراعت، باغبانی و … را در این بخش محوری زیر چتر حمایتی خود از نظر علمی، مدیریتی، تدوین استراتژی و اجرایی قرار دهند؟  در صورتی جواب این سوال مثبت است که ایشان لاجرم از متخصصین علمی و عمل‏گرا در سطوح معاونین و مشاوران استمداد طلبند و به پیشرفت‏های علمی در سطوح دانشگاهی که ماحصل اساتید برجسته و صاحب نظر در زمینه‏های مختلف می‏باشد، به دیده‏ی اغماض ننگرند. با این فرض مثبت در صورتی به اطمینان فکری و قلبی دست خواهیم یافت که وزیر محترم برای هر گرایش متخصصی متعهد در همان گرایش به عنوان معاون انتخاب نماید. حال اگر خوب دقیق شویم و موشکافانه مساله را مورد کنکاش قرار دهیم، می‏بینیم که در بعضی موارد دقت لازم به عمل نیامده و برای گرایشی خاص متعهدی غیر متخصص به کار گرفته شده است و جالب‏تر اینکه معاون محترم نیز آگاهانه یا غیر آگاهانه مشاوری برای خود برگزیده است که او نیز از تخصص لازم برخوردار نیست. حال درنظر بگیریم که این سلسله مراتب تکرار شود. نتیجه ی آن چیست؟

بحران مدیریتی، ضعف در تصمیم گیری و بعضا تصمیم گیری‏های غیر کارشناسانه، عدم استفاده مطلوب از ظرفیت‏های بالقوه بخش‏های مختلف کشاورزی و در نهایت هدررفت بیت المال، که نتیجه نهایی تمام این موارد دودی است که به چشم کشاورزان زحمتکش خواهد رفت. با توجه به مفاد فوق الذکر، با درنظر گرفتن مفاد سند چشم انداز بیست ساله، شاید لازم باشد که ارزیابی مدیران و سیستم‏های مدیریتی بر اساس اهداف و شاخص‏های چشم انداز تعریف گردد؛ یعنی مدیری را در هر سطح کارآمد بدانیم که بر شاخص‏ها و ویژگی‏های چشم انداز (تخصص و تعهد) منطبق بوده و به آنها توجه داشته باشد.

از مباحث مدیریتی که بگذریم توجه به دغدغه‏های فکری دانشجویان و امنیت شغلی دانش آموختگان بخش کشاورزی خالی از لطف نیست. حدود 28% از دانش آموختگان رشته‏های مهندسی کشاورزی و منابع طبیعی جویای کار هستند و این رقم بالاترین مقدار در بین دانش آموختگان دانشگاه‏های کشور می‏باشد. تعداد دانش آموختگان این رشته در سال 86 حدود 41 هزار نفر برآورد می‏شود که همگی مشغله اصلی فکرشان اشتغال می‏باشد، بنابراین اگر تحول و رویکردی جدید، جدی و موثر در سازمان دهی اشتغال دانش آموختگان این بخش یعنی مهندسان کشاورزی و منابع طبیعی صورت نپذیرد، افزایش جذب دانشجو موجب هدررفت بیشتر سرمایه انسان در سپهر دانایی (سطح عمومی سواد و تخصص و چگونگی بهره مندی و بهره گیری از دانش و میزان علم باوری جامعه) و بالا رفتن نرخ بیکاری آن‏ها خواهد شد که این خود نیز بر سپهر زیستی اثرات نامطلوبی خواهد گذاشت. بنابراین ایجاد تعادل بین عرضه و تقاضای دانش آموختگان این بخش و روند جذب آن‏ها به بازار کار به ویژه در بخش‏های غیردولتی، محدودکردن جذب دانشجوی دختر در گرایش‏های خاص در این رشته که عملا فاقد توانمندی و کارآیی لازم در آن‏ها می باشد، افزایش سهمیه جذب دانشگاهی به دانش آموزان پسر شهرستان‏ها که محیط‏های کشاورزی را بهتر و بیشتر لمس کرده‏اند، اعطای بازنشستگی زود هنگام به بعضی از شاغلین و کارمندان ادارات جهاد کشاورزی سراسر کشور که فاقد مدرک دانشگاهی در سطح بالا و دید مدرن و تحول گرا به این بخش می‏باشند و در نهایت به کارگرفتن خیل عظیم دانش آموختگان متعهد و عملگرا می‏تواند گام ارزنده‏ای در این راستا محسوب شده و به تدریج شاهد تحول اساسی در روند اشتغال مهندسین کشاورزی و منابع طبیعی بوده و آرامش و آسایش مطلوب را برای کسانی که در مجموع سپهر دانایی وجود دارند فراهم خواهد آورد.

در پایان به معضلاتی اشاره می شود که کشاورزی کشور را تهدید می کند:

1-  عدم وجود ارتباط تنگاتنگ و معنی‏دار بین محافل دانشگاهی به عنوان متخصصین و محللین مشکلات عرصه کشاورزی و سازمان‏های جهاد کشاورزی سراسر کشور به عنوان سکانی که مشکلات عدیده کشاورزان را لمس می‏کنند.

2- اجرای طرح‏های تحقیقاتی و پایان نامه‏هایی که بدون درنظر گرفتن نیازهای حقیقی کشاورزان و شرایط محیطی ایران طراحی شده‏اند.

3- عدم انتقال یافته‏های علمی محققین دانشگاهی به سطح مزرعه و جامه عمل نپوشاندن به آن‏ها.

4- عدم اعتماد کشاورزان ما به مهندسین بخش کشاورزی.

5- عدم حمایت از کشاورزان خرده پا.

6- پرورش متخصصینی که بعضی از آن‏ها اصلا محیط‏های کشاورزی، روستا، خاک و مشکلات این بخش را لمس نکرده‏اند.

7- مهمتر از همه غلبه کردن جنبه‏های تئوریکی بر جنبه‏های عملی در دانشگاه‏های ما.

با تغییر دید و ارزیابی مجدد مدیران و تحول شیوه‏های مدیریتی در این حوزه امید می‏رود که دیگر شاهد این ضرب المثل معروف که در بین اکثریت رواج دارد نباشیم که: ” اگر اداره جهاد کشاورزی هر منطقه‏ای تعطیل شود هیچ اتفاقی برای کشاورزی آن منطقه نخواهد افتاد”.

یکی از معضلات اساسی و جدی که در همه سال‏های پس از انقلاب ( دوران سازندگی، اصلاحات و دولت عدالت محور) و حتی قبل از آن کلید خورد و به رغم اراده‏ای که برای مقابله و متوقف کردن آن وجود داشت ولی همیشه بوده، در دولت کنونی نیز به چشم می خورد. این مشکل ضعف مدیریتی در دو سطح کلان (وزراء، معاونین و مشاورین آن‏ها ) و سطح خرد (مسئولین و  کارمندان  سازمان‏ها  و نهادهای دولتی ) است که تاثیرات قابل ملاحظه ای دارد. نقد خود را با استناد به  بعضی از مفاد سند چشم انداز 20 ساله  کشور، حول دو محور زیر مورد بسط و تفصیل قرار خواهیم داد:

نخست وجود مشکلات مدیریتی مذکور (بیشتر از نظر تخصص نه تعهد) و دوم فقدان نگاه اشتغال محور به فارغ التحصیلان دانشگاهی (هم در بخش دولتی و هم در بخش خصوصی) در این بخش. بحثی که خوشبختانه امروز در عرصه‏ی فکری، برنامه‏ای و مدیریتی کشور مطرح شده، چگونگی نگاه به آینده  برای اداره کشور و اداره جامعه است. ضرورت چشم انداز در ایران بر این اساس است که نخست باید اهدافی را تعریف کرده و سپس بر مبنای این اهداف مدیریت کنیم و این مبنایی است برای مدیران مختلف در عرصه‏های کلان، تا سیاست‏ها و برنامه‏های خود را مطابق با اصول کلی و بر طبق سیاست‏های کلان و مشخص تدوین و اجرا نمایند و از انجام گسیختگی و عدم سازگاری برنامه‏ها بپرهیزند. در جایی از این سند آمده است که ”جامعه ایران باید توسعه یافته باشد و اشتغال کامل داشته باشد. اقتصادش باید مبتنی بر دانشگاهی بودنش باشد. رسیدن به اشتغال کامل مستلزم رشد پر شتاب اقتصادی است. این رشد پرشتاب اقتصادی بر اساس توسعه علم و تکنولوژی ایجاد می شود.“ براساس همین جمله ذکر یک نکته لازم است. در سخنان مسولین دولت همیشه بر لزوم به کارگیری مدیران قوی و رکار‏آمد و در یک کلام متخصص و متعهد تاکید می‏شود. حال از یک طرف این موکدات و از طرف دیگر سطح علمی و مدیریتی بعضی از مدیران ارشد یا پایین دست را که رصد می‏کنیم به نوعی تناقض بر می‏خوریم که شاید توضیح آن در قالب مثال خالی از لطف نباشد. در همین حوضه‏ی کشاورزی ضمن نیم نگاهی به سطح مدیریتی کلان آن یعنی وزیر به نقد سطوح خرد این وزارتخانه یعنی بعضی از معاونین و مشاورین آن می‏پردازیم.

همه‏ی ما می‏دانیم که وزیر محترم جهاد کشاورزی؛ جناب آقای صادق خلیلیان (دانشیار دانشگاه تربیت مدرس) دارای مدرک تخصصی اقتصاد منابع طبیعی می باشند. بنابراین این سوال پیش می‏آید که آیا ایشان ضمن موفقیت در گرایش خود، می‏توانند یا خوهند توانست گرایش‏های دیگری چون زراعت، باغبانی و … را در این بخش محوری زیر چتر حمایتی خود از نظر علمی، مدیریتی، تدوین استراتژی و اجرایی قرار دهند؟  در صورتی جواب این سوال مثبت است که ایشان لاجرم از متخصصین علمی و عمل‏گرا در سطوح معاونین و مشاوران استمداد طلبند و به پیشرفت‏های علمی در سطوح دانشگاهی که ماحصل اساتید برجسته و صاحب نظر در زمینه‏های مختلف می‏باشد، به دیده‏ی اغماض ننگرند. با این فرض مثبت در صورتی به اطمینان فکری و قلبی دست خواهیم یافت که وزیر محترم برای هر گرایش متخصصی متعهد در همان گرایش به عنوان معاون انتخاب نماید. حال اگر خوب دقیق شویم و موشکافانه مساله را مورد کنکاش قرار دهیم، می‏بینیم که در بعضی موارد دقت لازم به عمل نیامده و برای گرایشی خاص متعهدی غیر متخصص به کار گرفته شده است و جالب‏تر اینکه معاون محترم نیز آگاهانه یا غیر آگاهانه مشاوری برای خود برگزیده است که او نیز از تخصص لازم برخوردار نیست. حال درنظر بگیریم که این سلسله مراتب تکرار شود. نتیجه ی آن چیست؟

بحران مدیریتی، ضعف در تصمیم گیری و بعضا تصمیم گیری‏های غیر کارشناسانه، عدم استفاده مطلوب از ظرفیت‏های بالقوه بخش‏های مختلف کشاورزی و در نهایت هدررفت بیت المال، که نتیجه نهایی تمام این موارد دودی است که به چشم کشاورزان زحمتکش خواهد رفت. با توجه به مفاد فوق الذکر، با درنظر گرفتن مفاد سند چشم انداز بیست ساله، شاید لازم باشد که ارزیابی مدیران و سیستم‏های مدیریتی بر اساس اهداف و شاخص‏های چشم انداز تعریف گردد؛ یعنی مدیری را در هر سطح کارآمد بدانیم که بر شاخص‏ها و ویژگی‏های چشم انداز (تخصص و تعهد) منطبق بوده و به آنها توجه داشته باشد.

از مباحث مدیریتی که بگذریم توجه به دغدغه‏های فکری دانشجویان و امنیت شغلی دانش آموختگان بخش کشاورزی خالی از لطف نیست. حدود 28% از دانش آموختگان رشته‏های مهندسی کشاورزی و منابع طبیعی جویای کار هستند و این رقم بالاترین مقدار در بین دانش آموختگان دانشگاه‏های کشور می‏باشد. تعداد دانش آموختگان این رشته در سال 86 حدود 41 هزار نفر برآورد می‏شود که همگی مشغله اصلی فکرشان اشتغال می‏باشد، بنابراین اگر تحول و رویکردی جدید، جدی و موثر در سازمان دهی اشتغال دانش آموختگان این بخش یعنی مهندسان کشاورزی و منابع طبیعی صورت نپذیرد، افزایش جذب دانشجو موجب هدررفت بیشتر سرمایه انسان در سپهر دانایی (سطح عمومی سواد و تخصص و چگونگی بهره مندی و بهره گیری از دانش و میزان علم باوری جامعه) و بالا رفتن نرخ بیکاری آن‏ها خواهد شد که این خود نیز بر سپهر زیستی اثرات نامطلوبی خواهد گذاشت. بنابراین ایجاد تعادل بین عرضه و تقاضای دانش آموختگان این بخش و روند جذب آن‏ها به بازار کار به ویژه در بخش‏های غیردولتی، محدودکردن جذب دانشجوی دختر در گرایش‏های خاص در این رشته که عملا فاقد توانمندی و کارآیی لازم در آن‏ها می باشد، افزایش سهمیه جذب دانشگاهی به دانش آموزان پسر شهرستان‏ها که محیط‏های کشاورزی را بهتر و بیشتر لمس کرده‏اند، اعطای بازنشستگی زود هنگام به بعضی از شاغلین و کارمندان ادارات جهاد کشاورزی سراسر کشور که فاقد مدرک دانشگاهی در سطح بالا و دید مدرن و تحول گرا به این بخش می‏باشند و در نهایت به کارگرفتن خیل عظیم دانش آموختگان متعهد و عملگرا می‏تواند گام ارزنده‏ای در این راستا محسوب شده و به تدریج شاهد تحول اساسی در روند اشتغال مهندسین کشاورزی و منابع طبیعی بوده و آرامش و آسایش مطلوب را برای کسانی که در مجموع سپهر دانایی وجود دارند فراهم خواهد آورد.

در پایان به معضلاتی اشاره می شود که کشاورزی کشور را تهدید می کند:

1-        عدم وجود ارتباط تنگاتنگ و معنی‏دار بین محافل دانشگاهی به عنوان متخصصین و محللین مشکلات عرصه کشاورزی و سازمان‏های جهاد کشاورزی سراسر کشور به عنوان سکانی که مشکلات عدیده کشاورزان را لمس می‏کنند.

2-        اجرای طرح‏های تحقیقاتی و پایان نامه‏هایی که بدون درنظر گرفتن نیازهای حقیقی کشاورزان و شرایط محیطی ایران طراحی شده‏اند.

3-        عدم انتقال یافته‏های علمی محققین دانشگاهی به سطح مزرعه و جامه عمل نپوشاندن به آن‏ها.

4-        عدم اعتماد کشاورزان ما به مهندسین بخش کشاورزی.

5-        عدم حمایت از کشاورزان خرده پا.

6-        پرورش متخصصینی که بعضی از آن‏ها اصلا محیط‏های کشاورزی، روستا، خاک و مشکلات این بخش را لمس نکرده‏اند.

7-        مهمتر از همه غلبه کردن جنبه‏های تئوریکی بر جنبه‏های عملی در دانشگاه‏های ما.

با تغییر دید و ارزیابی مجدد مدیران و تحول شیوه‏های مدیریتی در این حوزه امید می‏رود که دیگر شاهد این ضرب المثل معروف که در بین اکثریت رواج دارد نباشیم که: ” اگر اداره جهاد کشاورزی هر منطقه‏ای تعطیل شود هیچ اتفاقی برای کشاورزی آن منطقه نخواهد افتاد”.

هادی پیراسته انوشه

دانشجوی دکتری مهندسی کشاورزی دانشگاه شیراز

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208