تاریخ درج خبر : 1392/07/27
کد خبر : ۱۱۱۴۵۶
+ تغییر اندازه نوشته -

“درس آزادگی”

سایت استان: دکتر علی مندنی پور

آنانی که رویدادهای سال های دور را دنبال کرده و به یاد دارند با این رخداد که بعداً به شاهد مثالی برای نشان دادن استقلال رأی و به نوعی نماد آزادگی در منطقه بدل گشت از نزدیک آشنا بوده و یا شنیده اند که می گویند: در خلال مراسم جشن ازدواج بزرگی از بزرگان ایل بویراحمد، ایلخان حوزه ی سیاسی بویراحمد پایین با هدف ایجاد همدلی و وفاق با سران بویراحمد بالا ، ضمن شرکت در مراسم لحظاتی را به ”بازی سنتی چوب بازی ”مشغول و پس از نواختن ضربه محکمی به قسمت بالای کشکک زانوی طرف مقابل در حالیکه غریو شادی و فریاد جمعیت حاضر به رسم معهود آن روزگاران بلند شده بود و درست هنگامی که قصد جلوس همراه با عزت و احترام بر جایگاه خود را داشت، طرف بازی، هم او که ”چوب دیاغ ”در دست ضربه ای کاری و محکم و صد البته خارج از قاعده ی شناخته شده بازی را از جانب حضرت والا نوش جان کرده بود، با حالتی پرخاش گرانه ضمن اعتراض خطاب به خان بزرگ فریاد زد که: «چوبت را بگیر!!» (به عبارت دیگر یعنی ادامه بده. خودت جوابگو باش. نوبت من است) بیان این سخن با آن لحن تند و خشن و بی سابقه بر خان و حاضران و بویژه همراهان گران آمد. چرا که تا آن زمان کسی را جرأت و جسارت و یارای انجام این حرکت نه تنها در مقابل خان بزرگ که در قبال دیگر سران و بزرگان در رده ی سیاسی و اجتماعی پایین تر نیز دست نداده بود و چنین برخوردی از نظر حاضران عجیب، شاق و دور از انتظار می نمود. دگر بار فریاد مرد معترض فضای شلوغ و پر سر و صدای میدان مراسم را شکافت که: «چوبت را بگیر!!» آنچنانکه همگان را به تعجب واداشت و تاب و طاقت از کف خان در ربود و وی را به عکس العمل واداشت تا آنجا که با عصبانیت تمام و به گونه ای تحکم آمیز رو به همراهان کرد و صدا در داد: این مردک کیست؟ واز کجا می آید؟ در حالیکه بزرگان حاضر و ناظر این مراسم به ویژه میزبان و خیل مهمانان با پادرمیانی خویش سعی در آرام کردن مرد و دعوت وی به سمت فضای بیرون از مراسم جشن با هدف پرهیز از خشونت و درگیری با همراهان خان داشتند و ضمن دل جویى و توصیه به رعایت احترام میهمان بزرگ و شناخته شده ى ایل و گوشزد کردن این مهم که سخن نسنجیده اش در روابط بین منطقه ای آن هم در ارتباط با یک شخصیت سرشناس بسی زشت جلوه کرده ، دون شأن میهمان و میزبان بوده و به مصلحت آینده منطقه نیست. ناگهان بغض مرد در گلو ترکید و با صدای گرفته اما رسا سکوت سنگین حاکم بر جمعیت و فضای میدان را شکست و فریاد برآورد: «می گویند من کیستم و از کجا می آیم؟ از همین مردمم و همانی ، که انتظار برات خان را ندارد.» از آن زمان تا کنون روایت این رویداد و ده ها رویداد این چنینى در میان مردم این سامان ترجمانی از آزادی و آزادگی را در خاطره ها زنده کرده است و هنوز هم … . منتج از این واقعه عبرت آموز و واقعیاتی از این دست آن که در همه حال هستند کسانی که جز به برات خدا به برات هیچ تنابنده ای چشم ندوخته و جز به زور بازوى خود به زور بازوى هیچکس امیدى نبسته ، خوب را از بد و زشت را از زیبا باز می شناسند و هنوز هم هستند جماعتی که با هیچ قیمتی حاضر به نادیده گرفتن حق و پذیرش ناحق نبوده، مجیز نگفته و هرگز حقیقت را به پای مصلحت قربانی نکرده و همه وقت ودر کمال آزادمنشى و در رودررویى اربابان قدرت وثروت وبه ویژه زور مداران غیر پاسخگو پیشگام بوده وهستند. و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208