تاریخ درج خبر : 1391/12/13
کد خبر : ۱۱۲۴۹
+ تغییر اندازه نوشته -

شعر / معرکه ، غزلی از مجید تقی زاده

« معرکه »

میدان، سکوت، معرکه …با هر چه جان، زنجیر

کش رفته بود از پهلوان تاب و توان، زنجیر

هی زور، مکث، هی رجز، هی های و هو…اما

محکمترازهر لحظه بر جا همچنان، زنجیر

هر بار در بازوی خود او رعشه ای انداخت

بر پوستش کشید یک رنگین کمان، زنجیر

مردم…هجوم…حلقه هر چه  تنگتر می شد

هی حلقه حلقه  تنگ  می شد همچنان، زنجیر

دیروز از ذهنش گذشت آن پهلوان می دید

با یک تلنگر پاره می شد که همان، زنجیر

یک عمرتوی کوچه میدان پاره می کرد او

با کاسه ای در دست تا یک تکه نان، زنجیر

هر طور می شد پاره اش می کرد می بایست

خب داشت می برد آبروی پهلوان، زنجیر

مرشد(بلند): یاعلی…مردم…جواب…اما

انگار نه اصلا نمی فهمد زبان، زنجیر

یکبار دیگر دور خود چرخید  تا  له  کرد-

درسینه هرچه بود او را استخوان، زنجیر

این هم سکانس آخری: میدان…سکوتی تلخ

…یک کاسه سکه…نعش سردپهلوان…زنجیر

(مجید تقی زاده)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • س. چرامین می‌گه:

    سلام به حاج مجید از دیار چرام همیشه بهار
    هر کجا هستی موفق باشی شاعر دوست داشتنی.

200x208
200x208