تاریخ درج خبر : 1391/12/15
کد خبر : ۱۱۳۱۹
+ تغییر اندازه نوشته -

جایگاه فقه در اندیشه دینى

دیرى نیست که فقه و تفکر فقهى مورد ارزیابى و نقادیهایى از بیرون قرار مى‏گیرد. البته نقد و تحلیل آراى فقهى از درون و در چارچوب علم فقه، سنت جارى و همیشگى حوزه‏هاى علوم دینى بوده و هست و گسترش علم فقه، اساساً مرهون همین نقد و تحلیلهاى درونى است. اما آنچه که نسبتاً تازگى دارد، نقادیهایى است که از بیرون درباره فقه و اندیشه فقهى صورت مى‏گیرد. مقصود از نقد بیرونى این است که تمامى فقه، به عنوان یک علم، هم به لحاظ روش و هم به لحاظ کارکرد آن در نظر گرفته مى‏شود و سپس ضعف و قوّت، نقص و کمال، هدف و جهت آن مورد شناسایى و سنجش واقع مى‏شود. خواه این گونه نقادیها صادقانه و مشفقانه باشند و خواه طاعنانه و مغرضانه، در تقویت و تکامل اندیشه فقهى اثر بسیار مثبتى به جا مى‏گذارند و این خاصیت هر نقد علمى است. منتهى گاهى عناصر غیر علمى نیز در مسیر این کار علمى، دخالت داده مى‏شوند و فضاى نقد عالمانه را غبارآلود مى‏کنند.
در این قضیه، سابقه تنشهاى فکرى یک قرن اخیر، گمانهاى ناروا را بر مى‏انگیزد و سبب مى‏شود تا هر نقد و تحلیلى درباره اندیشه دینى، بویژه اندیشه فقهى به چشم بدبینى و توطئه آمیز دیده شود و پنداشته شود که در پس هر نقد و بررسى به ظاهر علمى، یک کسروى نهفته است و در آن سوى قضیه نیز منتقدان مشفقى وجود دارند که متاسفانه از حساسیتهاى موجود در این سوى، غفلت‏یا تغافل کرده و گاه لحن گزنده‏اى را به کار مى‏گیرند و این پندار را تقویت مى‏کنند که گویا انگیزه‏هاى دیگرى غیر از انگیزه علمى در این نقدها دخیلند. در یک نقد علمى و داورى عالمانه، راستى چه حاجت است به حماسه و رجز و دم از «دلیرى و دلیر پرورى» زدن و… این گونه سخن گفتن به جز تحریک تعصبات صنفى و تیره کردن افق نقد و تحقیق چه سودى مى‏تواند داشته باشد؟
بحث درباره تعیین جایگاه فقه در اندیشه دینى، نگاهى است که از بیرون به فقه افکنده شده است. تا موقعیت فقه را در مجموعه اندیشه دینى به خوبى شناسایى نکنیم، همواره انتظارمان از فقه و داورى‏مان درباره آن مخدوش و غیر منفتح است. پیش از ورود به بحث لازم است براى رفع ابهام، توضیحى درباره مفهوم «اندیشه دینى» که در عنوان مقاله به کار رفته است، داده شود:
اصطلاح «اندیشه دینى» یا «معرفت دینى» برخلاف شهرتى که اخیراً پیدا کرده است، خالى از نوعى ابهام و اجمال نیست. در مقاولات علمى سالهاى اخیر، بارهاى بار دیده شده است که اصطلاح یاد شده به معناى یکسانى به کار گرفته نمى‏شود. گروهى آن را به معنى مجموعه دانشها و اندیشه‏هایى مى‏دانند که انسان درباره دین و تعالیم دینى خلق کرده است، در این صورت مراد از اندیشه دینى، همان علوم مربوط به دین است، مانند کلام، فقه، تفسیر و… گروهى دیگر اندیشه دینى را به معنى نفس حقایق و تعالیم دین دانسته‏اند، در این صورت اندیشه دینى عبارت است از تعالیم دین در مورد خدا،معاد،نبوت، شریعت و…
استعمال دو گانه اصطلاح «اندیشه دینى» و ناهمسانى معانى آن بدفهمیدنهاى فراوانى را در پاره‏اى از مباحثات علمى اخیر سبب شده است. یکى از موارد این بدفهمیدنها، نزاع بى حاصلى است که بر سر بشرى بودن یا نبودن اندیشه دینى در گرفته است. مقصود ما از «اندیشه دینى» دقیقاً همان معناى اول است، یعنى مجموعه علوم و معارفى که به منظور تبیین و تفسیر و یا توضیح و توجیه حقایق دینى تدوین شده است و اساساً استعمال اندیشه دینى را در معناى دوم، نادرست مى‏دانیم.
دین واقعى یا دین موجود
براى تعیین جایگاه فقه در مجموعه اندیشه دینى، لازم است که تصور روشن و دقیقى از ماهیت دین و عناصر تشکیل دهنده آن داشته باشیم و دریابیم که این عناصر چه نسبتى با هم دارند، و هر یک از آنها چه جایگاهى در کلّیت دین دارد. بویژه باید بدانیم که چه نسبتى میان شریعت ودیانت وجود دارد. اما پیش از تحلیل ماهیت دین، ابتدا باید معلوم کنیم که از کدام دین سخن گوئیم از دین، آن گونه که در واقع هست‏یا از دین، آن گونه که نزد ما موجود است؟ به عبارت دیگر باید دین مُنزَل را از دین موجود جدا کنیم. محل نزاع در مباحث مربوط به اندیشه دینى، دین موجود است نه دین واقعى.
مراد از دین منزل همان حقایق وحیانى است که از جانب خداوند براى هدایت بشر نازل شده است و تنها واسطه میان این حقایق وحیانى و انسانها، فقط قلب و زبان پیامبر است. مراد از دین موجود، آن چیزى است که به نام دین نزد ما موجود است. یعنى آمیزه‏اى از حقایق دینى ومعارف دینى که مورد اعتقاد و عمل دینداران است. در دین موجود، معارف دینى حلقه واسطه‏اى هستند میان اصل حقایق دین از یک سو و ذهن و عمل مؤمنین از سوى دیگر، دینى که امروز در دست ماست، همان حقایق دین مُنْزَل است که از میان فرهنگها، سنتها، و مجارى معرفتى انسانها گذر کرده است و از جانب ایشان مورد تفسیر و توجیه قرار گرفته است.
حاصل این تفسیرها و توجیه‏ها، دانشهاى گوناگونى است که مجموعه معارف دینى را تشکیل مى‏دهند.
بخشهایى از این معارف، به واسطه ارتباط و اتصالى که با اصل دین داشتند، رفته رفته جزو قلمرو مفهومى دین قرار گرفتند، تا جایى که گاهى اعتقاد بدانها نزد دینداران همپایه اعتقاد به اصل حقایق دینى پنداشته شده است.
به عنوان نمونه، تا قرنها ذهن و زبان متفکران و متکلمان اسلامى مشغول به مسائلى چون: «حدوث یا قدم قرآن»، «عدل خدا»، «جبر و اختیار» و … بوده است. اگر چه این گونه مسائل، ابتدا به صورت بحثهاى کلامى بین نحله‏هاى فکرى متکلمان آغاز شدند و فقط جنبه نظرى و معرفتى داشتند، امّا پس از مدتى این بحثها چنان اشتداد یافته و در اندیشه صاحبان نحله‏هاى فکرى رسوخ پیدا کردند که از حالت «معرفتى» خارج شده و به صورت «عقیدتى» تبدل یافتند و رسماً جزو عقاید دینى مسلمانان درآمدند. در متون کلامى و غیرکلامى به جا مانده از اندیشه‏وران فرق گوناگون مسلمانان، بسیار دیده مى‏شود که شخصى از ایشان درمقام معرفى خود یا مسلک کلامى خود، اعتقادش را مثلاً به حادث بودن قرآن،در ردیف اعتقادش به توحید و معاد ابراز مى‏دارد و بدان مباهات مى‏ورزد.
گرمى بازار این گونه بحثها که کم کم به صورت عقاید درآمده بودند، منحصر به فِرق کلامى اهل سنت (اشاعره و معتزله) نماند و به حوزه فکرى و کلامى شیعه نیز سرایت کرد. زیرا رواج چنان مسائلى در بین مردم و به اصطلاح عام البلوى شدن آنها سبب مى‏شد، تا ائمه، علیهم السلام، و پس از آن متفکران شیعه، به منظور هدایت فکرى پیروان خود، در برابر گسترش مباحث‏یاد شده از آن موضع بگیرند، و عقیده خود را در آن باب به پیروانشان برسانند. در متون روایى و کلامى ما مناظرات طولانى که ائمه، علیهم السلام، با گروههاى فکرى گوناگون داشتند، نقل شده است. ایشان در این مناظرات به ردّ و یا تصحیح و تکمیل بحثهاى مطرح شده مى‏پرداختند.
البته که دامنه تفسیرها و توجیه‏ها از حقایق دین، محدود به حوزه عقاید دینى نماند و حوزه شریعت ومقررات دینى را نیز با گستره بیشترى در برگرفت که سبب ظهور مذاهب فقهى بسیار گردید.
بنا بر این، آنچه که امروزه به نام دین در میان دینداران موجود است، آمیزه‏اى است از اصل حقایق وحیانى دین و معارف و اندیشه‏هایى که درباره آنها به وجود آمده است.
وجه ممیّز دین موجود از دین مُنزَل، همین آمیختگى دین موجود با معارف دینى است. ما با جدایى افکندن میان دین موجود و دین مُنْزَل در واقع مى‏خواهیم معارف دینى را از حقایق دینى جدا کنیم، تا در مقام نقد و تحقیق درباره اندیشه دینى، بین این دو خلط نشود و معارف دینى ملاک نقد حقایق دینى قرار نگیرند. چنانکه در بسیارى از ارزیابیها و تحقیقات خاورشناسان و دنباله‏روهاى آنان، به روشنى چنین آمیختگیهایى صورت گرفته است و اندیشه‏هاى فلسفى، کلامى، تفسیرى و فقهى اندیشه‏وران اسلامى به منزله اصل حقایق دین پنداشته شده و مورد قضاوت واقع شده است. زیرا تصویرى که آنان از دین دارند آمیخته است با تصویرى که از معارف دینى دارند، از این روى، محتواى بعضى از معارف دینى را جزو اصل دین به شمار آورده و ارزیابى مى‏کنند. مثلاً گرایش به جبرى گرى که در اندیشه پاره‏اى از متکلمان مسلمان وجود دارد، نزد بعضى از دین پژوهان اروپایى از تعالیم مسلم دین اسلام قلمداد شده و بر اساس آن، به نتیجه‏گیرى پرداختند که وجود چنین عقیده‏اى در اسلام، سبب ایستایى و انحطاط مسلمانان شده است و… (1)البته درهم کردن بین معارف دینى و حقایق دینى، موضوعى نیست که فقط اختصاص به خاورشناسان داشته باشد، بلکه در بسیارى از نمودهاى اندیشه دینى ما، دردوران معاصر هم، چه در سطح عوام و چه در سطح خواص، نمونه‏هایى از آن دیده مى‏شود که سبب بدآموزیهایى در فهم دین شده است. براى پرهیز از چنین درهم آمیختنى، ضرورت تفکیک معارف دینى از حقایق دینى در مقام تحقیق آشکار است، تا معلوم گردد که مثلاً نقص یک نظر فقهى به معناى نقص یک حکم شریعت نیست و یا نقص یک راى کلامى مستلزم نقص یک اصل اعتقادى دین نیست و…
عناصر تشکیل دهنده دین
حقیقت دین متشکل است از سه نظام: «اعتقادى»، «اخلاقى و تربیتى» و «تشریعى».
1. نظام اعتقادى:این نظام مجموعه‏اى است از باورهاى یقینى نسبت به خدا، معاد، وحى، نبوت، ملائکه و … مجموعه این باورها را «عقاید دینى» مى‏نامیم.جوهره اصلى عقاید دینى عبارت است از ایمان به غیب،یعنى ایمان به حقایق ناپیدایى که وجود دارند، اما از شعاع احساس و ادراک متعارف آدمیان بسیار دورند. از این روى، از انسان خواسته نشده که نسبت به این حقایق ناپیدا علم حاصل کنند، بلکه فقط از او خواسته شده که به آنها ایمان بیاورد. لذا قرآن کریم در توصیف مؤمنین مى‏گوید: «الذین یؤمنون بالغیب …» و نگفته است «یعرفون» یا «یعلمون»، بلکه گفته «یؤمنون» و رمز این تعبیر آن است که آن حقایقى که از ما خواسته شده بدانها ایمان بیاوریم، به غایت لطیفند و عقل و ادراک معمولى انسان قدرت شناخت آنها را ندارد ونمى‏تواند آنها را معلوم علم خویش گرداند، بلکه انسان با ابزارى غیر از ابزارهاى ادراکى متعارف خود، قادر است موجود بودن آن حقایق را کشف کند و در آنها دل ببندد. این ابزار مخصوص، نوعى شعور باطنى و فطرى است که در نهاد انسان نهفته است. براى این که این شعور باطنى در انسان فعال شود و بتواند به درک حقایق غیبى و سپس ایمان بدانها نایل آید، نیاز به تربیت و تهذیب دارد و باید موانعى که سد راه فعالیت آن شعور باطنى مى‏شوند از میان برداشته شوند. و براى این منظور دو نظام «اخلاقى تربیتى» و «تشریعى» در درون دین و در کنار نظام اعتقادى ایجاد شده است.
2. نظام اخلاقى و تربیتى:دومین بخش از تعالیم دین، دستورهاى اخلاقى و تربیتى دین است. تصفیه درونى انسان از وسوسه‏ها و هوسها و تربیت معنوى او، هدف تعالیم اخلاقى تربیتى دین است. نفس آدمى هم مبدا فضایل و هم منشاء رذایل اخلاقى است. شناسایى این استعدادها و تشویق به انجام فضیلتها و پرهیز از انجام رذیلتها در مجموع، سبب تهذیب و تربیت نفس آدمى مى‏گردد و او را به سمت کمال رهنمون مى‏شود. بحث از منشاء اخلاق و معیارهاى اخلاق از محل کلام خارج است. اشاره به یک نکته در این جا بى مناسبت نیست و آن نامشخص بودن مرز میان مسائل اخلاقى دین و قانونهاى دین است. دو حوزه «اخلاق» و «شریعت»، آمیختگى بسیارى دارند، حتى در مواردى مى‏توان گفت کاملاً درهم آمیخته‏اند و جدایى بین آن دو دشوار است.
بسیارى از مسائل اخلاقى دین جنبه قانونى دارند و بسیارى از قانونهاى دین، جنبه اخلاقى دارند. مثلاً نماز که از موضوعات اساسى شریعت است، غایت و غرض اخلاقى دارد و آن جلوگیرى از فحشاء ومنکر است و ریا که از خصلتهاى منفى اخلاقى است، در شریعت احکام وضعى و تشریعى دارد.
بر این اساس است که مى‏بینیم در مباحث فقهى مربوط به مکاسب محرمه، از غیبت و کذب و نمیمه و ریا نیز بحث‏شده است.
3. نظام تشریعى، یا شریعت:قانونهاى دین، قانونها و مقرراتى هستند که براى دینى کردن زندگى انسان،یعنى سلوک در مسیرى که دین معین کرده است، وضع شده‏اند و هر دو حوزه رفتارهاى فردى و اجتماعى انسان را در بر مى‏گیرند. قانونهاى دین در قیاس با قانونهاى حقوقى عرفى، بسیار گسترده‏اند، قانونهاى حقوقى در حریم شخصى افراد دخالتى ندارند و فقط روابط اجتماعى انسان را درنظر دارند. اما قانونهاى دین، افزون بر این، رفتارهاى شخصى و کششهاى روحى انسان را نیز در برمى‏گیرد. نگاهى به موضوعات متفاوت و متنوعى که مشمول احکام شریعت واقع شده‏اند، به خوبى گستره وسیع شریعت را نشان مى‏دهد:
1. مسائل عبادى، چون نماز، روزه و اعتکاف ….
2. مسائل مربوط به نزاهت و نظافت ظاهرى و سلامت جسمانى مردم، از این قبیل است احکام مربوط به طهارت و نجاسات، اطعمه و اشربه و…
3. مسائل مربوط به روابط اجتماعى انسان و وظایف و حقوق او در برابر جامعه انسانى، احکام معاملات، خانواده (نکاح و طلاق)، مجازاتهاى جزایى و کیفرى (حدود، قصاص و دیات)، قضاوت و … از این جمله‏اند.
4. مسائلى که مبانى یک نظام اقتصادى را تشکیل مى‏دهند، مثل حدود مالیکت و بهره‏ورى انسان از مواهب طبیعى آب، زمین، معدن و … به طور خلاصه، مسائل مربوط به روابطه انسان و طبیعت.
5. برخى از رفتارها و خویها و آداب معاشرت نیز مورد تشریع قرارگرفتند که مرز مشترک میان اخلاق و شریعت را تشکیل مى‏دهند.
بسیارى از موضوعات شریعت چند وجهى هستند و چندین هدف دارند، از این روى، گنجانیدن آنها در یکى از اقسام فوق دشوار است. مثلاً زکات و خمس از موضوعاتى هستند که جنبه عبادى دارند و از روى قاعده، در قسم اول جاى مى‏گیرند، چنانکه در تقسیم بندى رایج ابواب فقه نیز این چنین است، اما از سوى دیگر، این موضوعات به لحاظ عملکرد اقتصادى که در جامعه دارند، مى‏توانند در ردیف احکام اجتماعى و اقتصادى قرار گیرند. موضوعات دیگرى مانند جهاد و امر به معروف و نهى از منکر نیز از این دستند.
با توجه به گونه گونى موضوعات مشمول مقررات شریعت، ملاظه مى‏شود که شریعت بخش وسیعى از حجم دین را تشکیل داده است و به تعبیر فقها، هر رفتارى از مکلفان حکمى در شریعت دارد و به عبارت بهتر و درست‏تر، هر امرى از امور زندگى فردى و اجتماعى که در سیر معنوى و هدایت انسان دخیل‏است، حکمى‏و ضابطه‏اى‏در شریعت دارد.
موقعیت هر یک از نظامهاى سه گانه در درون دین
محور اصلى دین، همان عقاید دینى است. آنچه که دین به خاطر آن آمده است و سرلوحه دعوت خود قرار داده است، چیزى نیست جز ایمان به خداوند به عنوان مبدا و مبدع عالم و ایمان به معاد و ادامه زندگى در جهان آخرت و ایمان به نبوت و سفارت پیامبر، یعنى سه اصل: توحید، معاد، و نبوت.
دین تنها راه صلاح و فلاح واقعى انسانها را این مى‏داند که غرق در هواها و هوسهاى زندگى محدود دنیا نشوند و بدانند که عالم و آدم بى حساب آفریده نشده‏اند. ایمان بیاورند به آفریننده هستى و ادامه هستى در جهانى دیگر و به صورتى دیگر و در این باره گفتار پیامبر را تصدیق کنند. معتقد ساختن انسانها به یک چنین زندگى، عالى‏ترین هدف دین است.
و اما وظیفه اصلى عناصرتربیتى اخلاقى و تشریعى دین، همانا تثبیت و استحکام عناصر اعتقادى دین نزد دینداران است. پایبندى به انبوه حلالها و حرامها در زندگى و شناسایى فضیلتها و رذیلتها وسیله‏اند براى صیقلى دادن درون و برون انسان به منظور پذیرش خالصانه و صادقانه ایمان که جوهر اصلى دیانت است. اگر مجموعه تعالیم دین را به شکل مخروطى فرض کنیم، عقاید دینى قاعده مخروط و تعالیم اخلاقى تربیتى، و شریعت، سطوح جانبى آن را تشکیل مى‏دهند.
انسان به واسطه وسوسه‏هاى درونى و جذبه‏هاى زندگى مادى و سلطه کششهاى نفسانى، همواره در معرض انحراف از مسیر هدایت و لغزش از صراط مستقیمى است که دین پیش پاى او گذاشته است. از سویى حقایقى که متعلق ایمان قرار مى‏گیرند، بسیارلطیف و دیر یابند و استمرار عقیده بدانها تلاش بسیار مى‏خواهد. لذا با توجه به این روحیات انسان، مقررات دامنه‏دارى، چه به صورت توصیه‏هاى اخلاقى و تربیتى و چه به صورت دستور العملهاى قانونى در دین وضع شده است، تا هم حیات فردى انسان را از
آلودگیهاى نفسانى و کششهاى نیرومند جسمانى منزه دارد و هم جامعه انسانى را در مسیر یک زندگى جمعى مبتنى بر عدالت و مساوات به پیش ببرد. بدین وسیله دین مى‏خواهد ناامنیهاى درونى و بیرونى را از سر راه عقیده و ایمان انسان که دین آن را تنها سعادت او مى‏داند، بردارد.
رابطه شریعت و دین
یکى از سه بخش مهم دین که برشمردیم، «شریعت» است. شریعت، همان قانونهایى است که دین وضع کرده، در واقع نظامنه‏اى است که اعمال و رفتار انسانها را در جهتى که دین مى‏خواهد، هدایت مى‏کند. از آن جا که شریعت، مستقیم با حوزه عمل و رفتار انسانها، یعنى با زندگى روز آنها سر و کار دارد، بیرونى‏ترین، ملموس‏ترین و عینى‏ترین قسمت دین را تشکیل مى‏دهد. از این رو اگر چه شریعت، عمیق‏ترین بخش دین نیست، اما بى شک گسترده‏ترین بخش آن است، زیرا انسان در برابر اعتقاد به یک اصل عقیدتى، ملزم به هزارها عمل و رفتار بر اساس آن اصل مى‏شود. عقاید دینى حقایقى هستند که با جان و دل آدمى پیوند دارند و علامت جدا کننده بیرونى ندارند، از این روى، هیچ شاخصى براى سنجش و شناسایى آنها در میان مردم وجود ندارد، تا به وسیله آن مؤمن را از غیر مؤمن باز شناسند. ولى شریعت، با عمل آدمى مرتبط است و لذا عینیت دارد و پایبندى و ناپیندى بدان در رفتار فرد متجلى است.
شریعت، دست کم، به دو دلیل آشناترین چهره دین است نزد دینداران:
علت اول، همان عملى بودن و عینیت داشتن آن است در برابر قلبى بودن و درونى بودن عقاید و و مسائل اخلاقى دین.
علت دوم، نقش کارکردى است که شریعت در تنظیم امور معیشت و حل دشواریهاى‏حقوقى جامعه به عهده دارد.
تحلیل معارف دینى
در فصلهاى گذشته سخن از ضرورت جداسازى میان حقایق دینى و معارف دینى به میان آوردیم و به دنبال آن «حقایق دینى» را به سه بخش: عقاید، اخلاق و تربیت و شریعت تقسیم کرده و اجمالاً مورد شناسایى قرار دادیم. اینک در این فصل مى‏خواهیم به سیر تکوین «معارف دینى» بنگریم که این معارف چگونه نشات یافته و چه منزلتى در اندیشه دینداران و چه نسبتى با حقایق دینى دارند؟ تعالیم دین در کمال بساطت به مردم عرضه شدند و از مردم خواسته شده که به حقانیت آنها«ایمان» بیاورند. این که ماهیت ایمان چیست و چگونه حاصل مى‏شود؟ خود بحثى است که از حوصله این نوشته بیرون است و باید در جاى دیگر بدان پرداخته شود. اما تا آن جا که به بحث‏حاضر ارتباط دارد باید گفت که: ایمان یک نوع گرایش روحى و تعلق خاطرى است برخاسته از شعور باطنى انسان که ریشه در فطرت او دارد و از مقوله علم و معرفت ناشى از قواى ادراکى متعارف انسان نیست.
(2)صدر المتألهین در باره حقیقت ایمان با استناد به آیات بسیارى از قرآن کریم مى‏نویسد: «… ایمان نورى عقلى است که نفس انسان بوسیله آن از قوه به فعل و از نقص به کمال در مى‏آید و از عالم جسم و تاریکى به سوى عالم روح و نور ارتقاء مى‏یابد…». اسرار آلایات / 28. ایشان در جاى دیگر، ضمن تقسیم ایمان به ایمان تقلیدى و ایمان کشفى، در تعریف ایمان کشفى که مرتبه عالى ایمان است مى‏نویسد: «ایمان کشفى قبلى، ممحصول انشراح صدر و نورانى شدن قلب به نور خدا است و با این نور حقیقت اصلى اشیاء آنگونه که هستند کشف مى‏گردد.» همان. 29. علامه طباطبایى نیز صرف علم به چیزى را براى حصول ایمان به آن کافى نمى‏داند، بلکه نوعى پایبندى و وابستگى قلبى را هم درتحقق ایمان شرط مى‏داند. به نظر ایشان: «مجرد علم داشتن به چیزى و جزم به این که آن چیز حق است، براى حصول ایمان و مؤمن شدن شخص کافى نیست، بلکه براى تحقیق ایمان ناچاریم از التزام به مقتضاى آن و دل بستن به مفاد آن به گونه‏اى که آثار عملى (گرچه مختصر) بر آن مترتب شود… و از این جا باطل بودن سخن آن کس که ایمان را به معنى مجرد علم و تصدیق مى‏داند، روشن مى‏گردد.» تفسیر المیزان، انتشاراا اعلمى، بیرت، ج18، ص259.
حقایق غیبى که متعلق ایمان ما هستند، مثل معاد، جهان آخرت، ملائکه و … در ظرف دستگاه ادراکى که ما داریم نمى‏گنجند و انسان از راه استعداد فطرى دیگرى که دارد نائل به درک آن حقایق مى‏شود. امام على علیه السلام در ضمن سخنى مى‏فرمایند:
«انّ المؤمن لم‏یاخذ دینه عن رایه و لکن اتاه من ربّه فاخذه.»
مؤمن دین خود را از راى و نظر خود نمى‏گیرد، بلکه دین از جانب خدا به او مى‏رسد و او آن را مى‏گیرد.
ایمان اگر چه به وسیله دستگاه ادراکى انسان صورت نگرفته است، اما بالاخره به وسیله بخش دیگرى از استعدادهاى آدمى حاصل شده و با حقیقت او عجین شده است، از این روى ایمان نمى‏تواند و نمى‏باید با قواى ادراکى انسان تضاد و شافى داشته باشد. لذا پس از استقرار ایمان در جان آدمى، قواى ادراکى انسان نیز به تکاپو مى‏افتد تا خود را با آن سازگار کند و اگر این سازگارى صورت نگیرد، انسان از درون دچار ناسازگارى مى‏شود. عقل آدمى در این تلاش و تکاپوى مستمر، قواى خود را به کارمى‏گیرد تا با دلیل و برهان و قیل و قال به توجیه و تفسیر محتواى ایمان شخص بپردازد و وجهه عقلانى به آن بدهد. در نتیجه همین تلاش عقل، دانشهاى زیادى درباره تعالیم دین به وجود آمدند که آنها را «معارف دینى» مى‏نامیم. بر اساس آنچه که گفته شد، معارف دینى از قبیل کلام، فقه، تفسیر و … دست آوردهاى عقل بشرند براى درک و فهم حقایق دینى.
میان حقایق دینى و معارف دینى فرقهاست. حقایق دینى مجموعه تعالیم منسجم و یکدستى هستند که جزء به جزء مکمل و متمم یکدیگرند و میان آنها هیچ گونه ناهماهنگى وجود ندارد، عقاید محورى دین و در کنار آنها موازین اخلاقى و مقررات تشریعى همه با هم یک نظام هماهنگ را به وجود آورده‏اند که رابطه‏اى سیستماتیک و معنى دار میان آنها برقرار است. وجود این انتظام و هماهنگى میان اجزاء دین، خود از دلایل اعجاز آن به شمار آمده است:
{لو کان من عند غیرِ اللّه لوجدوا فیه اختلافا کثیرا }
اما در مقابل، معارف دینى، از آن جا که محصول عقل و اندیشه آدمى‏اند مشحون از اختلاف و تعارض و تهافتند.
جنگ هفتاد و دو ملت برخاسته از همین اختلاف در معارف دینى است.(البته عناصر غیرمعرفتى را نیز در این اختلاف، نمى‏توان از نظر دور داشت). علاوه بر اختلاف و تعارضى که میان معارف گوناگون هست، میان اجزاء درونى هر معرفتى از این معارف نیز اختلاف و تنازع وجود دارد.
هر چه از زمان آغاز دین بیشتر فاصله مى‏گیریم، بر اجمال و ابهام تعالیم دینى افزوده مى‏شود، لذا این تعالیم پا به پاى زمان تفسیر پذیرتر مى‏گردند و بدین ترتیب است که معارف دینى مجال بیشترى براى عرض اندام به دست آورده و رفته رفته بخش عظیمى از حوزه ذهن و عمل دینداران را به خود مشغول ساخته است.
معارف دینى پیرامون تعالیم دینى شکل گرفتند و هر بخشى از معارف دینى متناظر است با بخشى از دین.گفتیم که حقیقت دین مرکب است از سه دسته عناصر اعتقادى، اخلاقى و تشریعى، گرداگرد هر دسته‏اى از این عناصر، معرفتى خاص تدوین گردید. بنا بر این مجموعه معارف دینى نیز در سه دسته جاى مى‏گیرند:
1. فلسفه اسلامى، کلام و عرفان:این معارف متناظر با عقاید دینى و به منظور
(5)ما در این تقسیم بندى از معارف دینى، تفسیر را به عنوان رکن مستقلى ذکر نکردیم، زیرا تفسیرها بر حسب گرایش فکرى مفسران متفاوتند از این رو قرار دادن آنها در قسم خاصى از معارف دینى، درست به نظر نمى‏رسد. برخى از تفسیرها صبغه کلامى دارند، مثل تفسیر فخر رازى و برخى صبغه فقهى دارند، مثل تبیان شیخ طوسى و برخى صبغه عرفانى دارند، مثل تفسیر عبدالرزاق کاشانى و برخى صبغه فلسفى دارند، مثل تفسیر المیزان با همه جامعیتى که دارد.
مستدل کردن آنها بر طبق معیارهاى قواى ادراکى و عقلانى بشر به وجود آمدند. علم کلام، فلسفه اسلامى و عرفان ارکان این معارف را تشکیل مى‏دهند. ازاین میان علم کلام، اساساً دینى است و رسالتى غیر از اثبات عقلانى بودن حقایق دینى ندارد. فلسفه اسلامى نیز اگر چه از دانشهایى است که ضرورتاً دینى نیست، اماسیطره نیرومند فضاى تفکر دینى در قرون اولیه اسلامى ،اغلب مباحث آن را در خدمت عقاید دینى در آورد. اما عرفان، اگر چه دانشى عقلى و نظرى به سیاق کلام و فلسفه نیست،ولى مدعى نوعى درک ودریافت‏شهودى از حقایق اعتقادى دین است که بعدها به وسیله عارفان برجسته‏اى نظیر محى الدین ابن عربى و پیروانش به استدلالهاى نظرى مجهز گردید و سرانجام در مکتب فلسفى صدر المتالهین، عمیقاً با فلسفه اسلامى پیوند داده شد.
2. علم اخلاق و حکمت عملى:وظیفه علم اخلاق اسلامى، تبیین مبانى اخلاقى دین است، ولى این علم به دلایلى که از عهده این نوشته خارج است، نمو چندانى در میان معارف دینى پیدا نکرد و تحت الشعاع معارف دیگر قرار گرفت. اگر چه تعالیم اخلاقى و تربیتى، یکى از سه رکن اساسى دین است و حتى از آن به عنوان غایت بعثت نام برده شده است، ولى حوزه معرفتى این بخش از دین گسترش نیافت. رکود علم اخلاق در میان معارف اسلامى، خود مساله‏اى است که پژوهشگران را به تحقیق فرا مى‏خواند.
3. فقه و علوم وابسته به آن:این رشته از معارف دینى متناظر با بخش شریعت از دین، شکل گرفت. استنباط احکام شریعت و تطبیق آنها بر نمونه‏ها و موقعیتهاى تازه، وظیفه اصلى این سنخ از معرفت است. از آن جا که مقصد نهایى این نوشته، تعیین جایگاه فقه در میان معارف دینى است، هر آنچه که تاکنون گفته شد، تمهید مقدماتى بود براى رسیدن به مقصد اصلى، از این روى مربوط به فقه را با شرح بیشترى پى‏خواهیم گرفت.
برداشتهاى اکثرى و اقلّى از فقه
صرف نظر از معناى لغوى فقه و نیز صرف نظر از تعریفهاى اصطلاحى آن، دو دریافت جداى از هم از فقه وجود دارد، یک دریافت حداکثر و یک دریافت‏حداقل. فقهاء، فقه را به معناى حداکثر آن درنظر دارند و بر این باورند که تمام مسائل و رفتارهاى فردى و جمعى، فکرى و عملى بشر در آن پیش بینى شده است و «فقه تئورى واقعى و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است.»
و در مقابل، کسان دیگرى که به دین از روزنه فقه نمى‏نگرند، معناى حداقل را از فقه در تصور دارند. ایشان فقه، را دانشى جزئى مى‏دانند که وظیفه‏اش بیان پاره‏اى از احکام عملى از قبیل طهارت و صلات و معاملات است. به نظر اصحاب این طرز تلقى:
این احکام [احکام فقهى ]که درباره وضو و روزه وطهارت، نماز و این گونه امورند و در رساله‏هاى عملیه بیشتر از آنها گفت و گو همه اسلام نیستند، بلکه جزء کوچکى از قرآن را تشکیل مى‏دهند و حال آن که آیات تربیتى و اخلاقى سهم بیشترى در قرآن دارند.»
این دو طرز تلقى متفاوت از فقه، بر مى‏گردد به درک و دریافتى که هر کدام از اینها از شریعت دارند. زیرا فقه، علم شریعت است، بنا بر این هر گونه دریافت ما از فقه و حدود و حریم آن، تابع دریافت ما از شریعت و حدود و حریم آن است. ما در صفحات آینده درباره قلمرو شریعت سخن بیشترى خواهیم داشت. در این جا فقط اشاره کنیم که: دریافت معناى حداقل از فقه ناشى از این است که اصحاب این تفکر، شریعت را به عنوان یک نظام
تشریعى در نظر نگرفته، بلکه آن را تنها حاصل جمع مواد تشریع شده پنداشته‏اند، آن گاه با مقایسه‏هاى آمارى نتیجه مى‏گیرند که این قانونها«جزء کوچکى از قرآن را تشکیل مى‏دهند» (8)یا از «تعداد بسیار معدود آیات که راجع به احکام فقهى است» (9)یاد مى‏کنند.
براساس چنین برداشتى از شریعت است که احکام فقهى را منحصر مى‏دانند در احکام مندرج در رساله‏هاى عملیه و به عبارت دیگر، ایشان رساله‏هاى عملیه را ملاک داورى در مورد علم فقه قرار داده است. باید گفت که این چنین تصویرى از شریعت و به تبع آن از فقاهت،تصویر ناقصى است.
شریعت در واقع یک نظام تشریعى است، نه فقط یک سلسله مواد تشریعى معینى. نظامى که به گونه‏اى سازمان داده شده است که امکان آن را داشته باشد تا در شرایط و مراحل مختلف زندگى بشر، با تکیه بر اصول کلّى خود به وضع قانون و مقررات لازم بپردازد بر اساس چنین برداشتى از شریعت، فقاهت و اجتهاد هم عبارت است از تلاش روشمند ذهن براى شناخت قابلیتها و استعدادهاى چنان نظامى. اگر شریعت را به صورت یک نظام تشریع با استعدادهاى فراوان براى سامان دهى اطور مختلف زندگى بشر ندانیم، به هیچ روى نمى‏توانیم ادعاى خاتمیت آن را داشته باشیم. اجتهاد ابزارى است که امکان کشف آن استعدادهاى نهفته را فراهم مى‏سازد، از این روست که اجتهاد را جزء متمم اتمیت‏شریعت به شمار آورده‏اند. با این تلقى از شریعت، تلقى فقه به معناى حداکثر آن، برداشت صائبى است و به راستى «فقه تئورى واقعى و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گوراست».
همین جا اشاره به نکته‏اى در باب رساله‏هاى عملیه لازم است: و آن این که کتب فتوا نتیجه علم فقه است نه نفس علم فقه، آن هم نتیجه‏اى که در بسترى از شرایط محیطى خاصى اخذ مى‏شود و قهراً در شرایط محیطى دیگرى مى‏تواند به گونه دیگر باشد. مطالعه کتابهاى فتوایى که در ادوار گوناگون تاریخى و در شرایط متفاوتى نگاشته شده‏اند، به خوبى تاثیر گذارى شرایط سیاسى و اجتماعى محیط را بر نحوه گزینش ابواب فقهى مورد استفاده در آن کتابها و بر ترکیب فتواها نشان مى‏دهد. به عنوان نمونه اگر به کتاب «عروه الوثقى» که مشهورترین کتاب فتوایى قرن گذشته است، نگاه کنیم، هیچ اثرى از احکام اجتماعى شریعت را در آن نمى‏یابیم، حتى از ابواب مربوط به قضاء و حدود و دیات و قصاص هم چون در آن شرایط، زمینه اجرایى نداشتند، صرف نظر کرده است. در حالى که نزدیک به یک قرن پس از نگارش «عروه الوثقى»، در یکى از آخرین رساله‏هاى عملیه‏اى که اخیراً منتشر شده است، مى‏بینیم فقیهى در کنار فتواهاى معمولى، فتوى داده است که:
«سلب آزادى‏هاى مشروعه مردم و تحکم و استبداد بر امور آنها جایز نیست.»

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208