تاریخ درج خبر : 1392/07/30
کد خبر : ۱۱۴۲۳۸
+ تغییر اندازه نوشته -

حکایت دلاک!

سایت استان: مجید خرمی

در پستوی ذهن هرکدام از آنها دلاکی نشسته و چارک چشم هایمان را پینه می زند!آب های از جوی رفته را باز بر می گرداند و تحفه های نادیده را می گشاید! چندشم می گیرد از رویاهایی که برایمان دارد و بازی هایی که بر آب مان می کارد! موسم سنگینی رویاهای خفته ای است که صاحبان دیارش را بانگ بر میدارد که برخیز و جرس بردارید که راه را خورده اند! و کاه را برده اند!علف در چشم و کلاه بر دامن نهاده و تصویر خوشدلی خویش را بر سیاره باورهای خویش گسترانده اند. راه بس سنگلاخی و آهی بس ناگزیر. یاران هاله ،خمار چشم یار و نظر به بهار ناشکفته بسته اند تا راه را بر نگار آمده دشوار سازند و شاه را از دیار آمده زار نمایند. بیهوده بر خویش می تازند و بر شخم ،خیش می زنند، تا سوار تازه آمده را، تار سازند و قافله آمده را به مغیلان رهسپار کنند. تا چشم وا می کنی همایش های نو پدید آورند و حاصل زحمت خویش را بر جعبه سانسور ، عبور دهند . راه را سنگلاخی جلوه نمایند و ساربان را خواب آلود.نگرش های خویش را نو نمایند و نو انگارند ، نوازندگان نوین را دلقکان نیم بهای خویش دانند که سالهایی بر کرسی استیجاری، زحمت بینند و به زحمت افتند. آنها اصولا ، خویش را بر حق دانند و چاره کاررا خاموشی دیگران و تداوم هاله های پارینه تندخویان انگارند. مرثیه ای خوانم براین قوم جهل گرفته ، که خود را به نادانی زده اند و با فریاد ، خاموشی را تجربه می کنند.بیدار شده اند مردمی که جایز می شمردند خامی را در تک صدایی و عام بودن را در توسعه شخصی! شاید بگذرد موسمی که فرهیختگان راه بر پیش گرفته بودند و چاه بر نشان.طلایه داران دانش دل به غیر داده و چشم از دیار بسته . صاحب نظران، امید به بیگانه ای مطلوب می دیدند و ناموس علم را تقدیم نامحرم می کردند . که در این جهل،آنها را سوق میداد؟ جز ناکامی دست هایی که در پی کام بودند و هاله ای بر نام. دست هایت را بگشای . مگذار خورشید پایبند هیدروژن پروفسورهای مکر چیده شود! مطالبات کهکشانی این قوم فرصت طلب ، گردونه عنانی میخواهد که از مرز مشتری بگذرد.ما به زمین قانعیم! به مرزهای انسانی. به توقعات خویش دل بسته ایم بی آنکه وابسته به کام و نام باشیم. زخم های ما هنوز جراحت سالهای دوری را دارد که بی توقع خاک می بیند و آب درو می کند! بهوش باش که فردا را شاید نتوان بهتر از این نوشت. با دستانی که بوی خستگی میدهند و راز سر به مهر سکوت های مداوم را تجربه کرده اند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208