تاریخ درج خبر : 1392/08/05
کد خبر : ۱۱۸۰۶۶
+ تغییر اندازه نوشته -

هیاهویی برای هیچ!!!

سایت استان: شهرام خادم
چند صباحی است که نام جریان اصلاح طلبی در استان با تحرکاتی آوانگارد بر سر کسب کرسی های مدیریتی عجین شده است. با روی کار آمدن دولت روحانی نزاع بر سر چینش کابینه در سطحی گسترده شکل گرفت. نزاعی که در آغاز مابین بدنه ی حاکمیت و نیروهای اصولگرا ازیک طرف، و جریان اصلاح طلبی و نیروهای معتدل وابسته به کارگزاران از طرف دیگر شکل گرفت. برآمدن چنین رویارویی ای اما طبیعی به نظر می رسید چراکه، در ساختار برآشفته و نامنظم سیاسی ایران معادلات بواسطه ی پارامترهایی غیر اصیل از جمله کسب قدرت، وابستگی به نهاد های امنیتی، روابط و بده- بستان های صاحبان ثروت و قدرت و… قابل توجیه می باشد؛ نه عرصه های روشنفکری و جریانات فکری مستقل و سازمانی و تشکیلات کلاسیک. نمایندگان فکری اصلاح طلبان که به تنهایی یارای مقابله با اصولگرایان را نداشته اند از هم پیمان سنتی خود، راست مدرن کمک گرفته تا حداقل سهم خود را از نتیجه ی انتخابات بگیرد. انتخاباتی که جریان اصلاح طلبی داعیه دار اصلی بدست آوردن نتیجه ی پیروزی اعتدالیون در آن است. جریان اصلاح طلب اما با عبرت آموزی و درس پذیری از انتخابات 84 اشتباهات فاحش آن دوره را تکرار نکرد و اجازه ی شکل گیری صداهای ناساز و چند دستگی در درون را به خود نداد و به فریاد واحدی در آمد. در استان اما قضییه به شکل دیگر است. نه در راه و رویکرد و نه راهبرد، اصلاح طلبان استانی نتوانستند شکل منظمی بر پیکر بیرونی خویش دهند. نداشتن تلقی درست از فعل سیاسی را می توان در خروجی این جریان به وضوح مشاهده کرد. آنجا که فعل سیاسی تنها پوشیدن لباس فورم و سرکشی به مراسمات فاتحه خوانی تعریف می شد.عدم ارتباط با رسانه ها و فعالیت های فرهنگی و ارتباط با جامعه ی مدنی ( کنش آگاهی بخشی)روی دیگر از فعل سیاسی، که این جریان ازآن مغفول ماند. عدم ارتباط با نیروهای جوان و دانشگاهی و تشکل های منتسب به آنان ( کنش کادرسازی وفورماسیونی منسجم) ازانفعال و رخوت حکایت داشت. عدم حمایت کلاسیک و حداقلی از حرکاتی که در فضای دانشگاه( کنش فرهنگی و سیاسی با پرداخت هزینه های گزاف در دانشگاه های دولتی، علوم پزشکی و آزاد) و فضای مدنی استان اتفاق افتاد(برای مثال:واکنش گروهی از فعالان مدنی به سخنان نسنجیده در وصف قوم لر که در صحن علنی مجلس بیان شد) از دیگر مصادیق خاموشی این جریان به شمار می آید . به روز نبودن و عدم شناخت راه های تاثیرگزاری بر فضای سیایی استان(فضای مجازی و دنیای وب) و دلایل ریزو درشت دیگر که منجر به منزوی شدن و کم وزنی هر چه بیشتر منتسبین به جریان اصلاحات در استان شد. پس از انتخابات اما مبارزه بر سر “یدک کشیدن” نام “اصلاح طلبی”آغاز شد ودر سیری طبیعی منادیان جریان اصلاح طلبی!!! تبدیل به سوداگران قدرت و تصمیم گیری برای فضای عمومی استان شدند. از هر کوی و برزن ناقوس اصلاح طلبی به گوش می رسید.گروهی به تهران عزیمت کرده و ردای اصلاح طلبی به تن کردند ونمایندگی ها گرفتند، گروهی به دیدار استاندار رفته و گروهی دیگر پتک زندان رفتن شان را بر سر مردم کوبیدند. این چنین شد که آن پروسه ی معیوب نتیجه ی ناخوشایندی نیز بر جای گذاشت. بازی باخت- باخت این گروه از اصلاح طلبان اما در همان صحنه ی آغازین انتخاب استاندار با ناهوشیاری تمام و “رو بازی کردن” در عرصه ی “پیچیده ی سیاست” آغاز شد و تا انتخاب سرایدار فلان اداره در ناکجا آباد این خطه از کشور ادامه یافت. آن سان که جلسات شبانه ی “محرمانه” ، خودنماینده پنداری وتاثیر گذاری بر فضای استان توسط چند دسته افراد (باسابقه وبی سابقه که هردو راهی غلط را طی می کنند) قطار پیشرفت فرهنگی استان را به دره های انحطاط سوق می دهد. امید است انان که دغدغه اصلی شان پیشرفت وتوسعه ی استان وکشور است با حضور آگاهانه، فعالانه تر و مسولانه تر راه را بر بی اخلاقی ها بسته و عرصه را از دست خودمحوران بستانند. باشد که در آینده شاهد هستی-اجتماعی پویاترو پاک تری باشیم.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • کیان می‌گه:

    عالی بود شهرام جان.

  • فرشاد گودرزی می‌گه:

    جالب آنجاست که شخصی با نام دانشجوی زیرتل پیام مینویسد و کباده اصلاح طلبی میکشد و بیش از آنکه به اصطلاح نقد خود را به سوی اصل موضوع بکشانند یا دلیل و برهانی برای رد نظرات آقای خادم ارایه کنند بیشتر به شخصیت ایشان هجوم برده و سعی در تخریب شخصیت ایشان دارن دوست عزیز برشما انسانه مثلا اهل سیاست و حامی تحزب اولین خرده را آنجا میتوان گرفت که حتی حاضر به نوشتن نام واقعی خود نیستید .که این نام خود میتواند بسیاری از مسایل را شفاف نماید
    جناب دانشجو !!!!اشکال آقای خادم به این است که هرکس برای بدست آوردن منافعی لباس دیگری به تن کرده و خود را جور دیگر مینماید آن هم خاصه دراین استان
    خود شما هم نمونه ی خیلی کوچکی از این رفتار ناپسند هستید شهرام خادمی که بخاطر اندیشه اش که بقول شما ناسازگاریست!!!1باید تاوان بپردازد و حال که از فشارها کمی کاسته شده چون شمایی پوستین عوض کرده و خود را اصلاح طلب قلم دادنموده و برنقد زیبای شهرام خادم بتازید
    بسیار مشتاقم بدانم آن روزهایی را که شهرام خادم بخاطر دفاع از اندیشه اش بامحرومیت از تحصیل ودیگر فشارها ….سپری میکرد شما چگونه میگذراندید

  • عباس روئينيان می‌گه:

    به راستى آقاى خادم به نکات جالب و در خور تأملى اشاره کردند,1-ژست فعال سیاسى گرفتن در حالیکه شناخت صحیحى از کنشگرى در این حوزه نداشتن2- عدم کادرسازى توسط به اصطلاح رهبران و مدعیان جریان اصلاح طلبى و شکل دهى و نظم بخشیدن به بخش بیرونى خود3- خاموشى و عدم ارتباط با تشکل هاى دانشجویى و روشنفکران و نیروهاى دلسوز
    4- عدم واکنش نسبت به مسائل و مشکلات پیش آمده در حوزه دانشگاه و اجتماع 5- به روز نبودن و عدم شناخت صحیح راه هایى که میتونن بر فضاى سیاسى و حتى اجتماعى استان تأثیر مناسب بگذارد…
    عجب از امت همیشه در صحنه که به جاى دقت در متن این مقاله زبان به تهمت و افترا و لعنت باز کرده اند.!!!!!

    در جواب بعضى از “قاضیان” !!:
    ادعاهاى پوچ و تو خالى و سراسر بغض و کینه و ناشى عصبیتى بچه گانه در کامنت “”دانشجوی دانشگاه زیر تل “” هر انسانى را به خنده وا میدارد…چنان از جرم پنداشتن ارتباط با مدعیان اصلاح طلبى سخن راندى که هر کسى نداند می پندارد این مدعیان در مقام ماندلاها بوده اند,و البته این خود محصول توهم خود اپوزوسیون بینى آقایان است. و در مورد تهمت هایى که به آقاى خادم نسبت داده اید جز خنده و سکوت حرفى ندارم… گفتنى ها در مورد شما گفته شد به اصطلاح دانشجو نیازى به توضیح بیشتر نمیبینم.

    و اما آقاى آرام مسئول و گرداننده سایت استان طبق کدام اصل از اصول حرفه اى ژورنالیستى اقدام به حذف این مقاله از سایت به قول خودتون مستقل کردین.و جالبتر اینکه طبق کدام اصل دوباره این مقاله رو بازنشر کردین!!!!؟؟؟
    کجاى حرفه شما میگوید که مقاله اى رو نادیده توى سایت استانى منتشر کنید!!؟؟سپس بخوانید و حذف کنید و دوباره یه نگاه تازه بندازین و بگین اه اینکه بد نبود و منتشر کنید,,,,دلایلتون براى انتشار و حذف و بازنشر مقاله آقاى خادم اگر نگویم خنده دار , که نشان از نگاهى کاملا سطحى به این موضوع داشته است…
    و در آخر به قول یه دوست عزیزی بهتون بگم که : قضاوت رو بذارین براى سرگرمى دیگران…

    • محمود آرام / سردبیر می‌گه:

      سلام
      توضیحات در خصوص این مقاله قبلاً گفته شده است.
      موفق باشید.

  • حامد وکیلی می‌گه:

    سلام. آشفته نویسی (و آسمون ریسمون بافتن های شلخته ی) “دانشجوی زیرتل” درخور چند تذکر است:
    1) “دانشجوی زیرتل” در بند 1 ادعایی کرده است که “صدق” آن را نمی توان سنجید. نه می توان گفت درست است نه می توان گفت غلط است! اساساً احاله مسایل به نهادهای امنیتی و «پشت پرده ای»، آن را از مرتبه “آزمون پذیری” و “ابطال پذیری” ساقط می کند. وقتی کسی می گوید “نگذاشتند”، تنها یک چیز می توان از آن فهمید: “نتوانستند”! چرایی نتوانستن با روش و “حواله” های دانشجوی زیرتل اساساً “تحقیق نشدنی” اند.
    2) دانشجوی زیرتل مدعی است: «همیشه یه هسته مرکزی برای تصمیم گیری وجود دارد که تعدادشان محدود است و بقیه هم باید بپذیرند و در واقع شرط اصلی تحزب هم همین است»!!
    این را می توانم بگویم اگر او دانشجوی زیرتل باشد، حتماً محصل رشته علوم سیاسی نیست. شرط اصلی تحزب، “طاعت” است؟ پناه بر خدا! یعنی مدعیات شهرام خادم (کادرسازی، نیرو پروری، آموزش و…) از شروط فرعی اند. و در این میان اطاعت و «پذیرشِ» اوامر ملوکانه سران احزاب شرط اصلی تحزب است؟؟!!
    این فراز، مشت گره گرده او را باز کرد و پوچی آن را عیان. و البته تأییدی بود غیرمستقیم بر مدعای شهرام خادم مبنی بر «نداشتن تلقی درست از فعل سیاسی»!
    3) دانشجوی زیرتل در بند4 دیگر طاقت نمی آورد و حرف اصلی دلش را می زند. می گوید: «بگم دلیل اصلی اخراج شما از دانشگاه چه بود؟» طوری البته ژست می گیرد که گویی می خواهد پرده از بزرگترین معمای دنیا بردارد و پشت پرده یک مافیای بزرگ را رسوا کند! و در ادامه چیزی می گوید که هیچ ربطی به مدعای خادم ندارد. شهرام خادم ادعایی کرده است، او به جای اینکه کمر ادعا را (با برهان) بشکند سرِ خادم را می شکند! خب من نیز مانند سایر دوستانم محرومیت تحصیلی کشیدم (البته سیاسی. نه درسی. چونانکه خادم نیز محرومیت سیاسی کشید) و اکثر مدعیات شهرام خادم را هم قبول دارم. حالا با این می خواهد چه کند؟ هدایت خواه حتی از کنار خانه امون هم رد نشده. خب حرف من حالا موجه شد؟! این چه طرز برخورد با مسایل است؟ آخر نباید نیمچه دلیلی هم آورد؟ عنوان (خوب یا بد) به ریش هم بستن که جای برهان را نمی گیرد.
    در بند5 چیزی می گوید که آدمی شاخ در می آورد: «فعالیتهای دانشجویی آنها کدام بازخورد را دست کم در سطح دانشگاه داشت (جامعه به کنار) که باید از شما حمایت می کردن؟» ایشان تعلیق ده ها دانشجو، رتبه اول برگزاری کرسی های آزاداندیشی کشور، فشارهای بی حد و اندازه به اساتید، تحصن چند روزه برخی از اساتیدو… (که تنها بخشی از اتفاقات دانشگاه یاسوج در این چند سال است) را چندان «بازخورد» نمی داند! نمی دانم دانشجوی کدام “زیرتل” اند؟! شاید زاهدان!
    یندهای بعدی آشفتگی بی حدی دارند که اصراری بر درگیر شدن با آشفتگی ذهنی نویسنده نیست. پس از آنان در می گذرم.

  • ناشناس می‌گه:

    به نظر من اقای ارام یه اشتباه ناشیانه در اصول حرفه ای مرتکب شدن و منم احتمال دوم رو محتملتر میدونم…چون دیدگاه اقای ارام به اصلاح طلبا نزدیکتره برا همین مقاله رو برداشتن و چون هجمه تخریبی راجب مقاله با نظر دادن زیاد شد اقای ارام مقاله رو گذاشتن….و اگه ما یک درصد حرف اقای ارام قبول کنیم ایشون یه اشتباه بزرگی مرتکب شدن تو نشر و حذف و بازنشر مطلب…و عملا اصلاح طلبا نشون دادن جمله(درود بر منتقد من) یه شعار کذایی بیش نیس..

  • . می‌گه:

    جناب آقای شهرام خادم سلام وعرض ادب-نمیدانم که شما سنگ کی را به سینه میزنیدودلیل دشمنیتان با اصلاح طلبان که برآنها تاختید. چیست هرچند برادری ارجمند تحت عنوان دانشجوی زیر تل جوابتان را داده .خواستم خاطر مبارک را به نکاتی معطوف دارم. اصلاح طلبان افرادی نبودند .(که جبهه نرفته باشند . وجانبازی جعلی درست کرده باشند).به این مسئله خوب توجه کن. اصلاح طلبان همواره چماق فتنه گروهای فرصت طلب که با این جمله منافعشان تامین میشد را بالای سر خود داشتند.دراستان گروهای که بظاهر راست سنتی بودند از ابتدای انقلاب تاکنون اصلاحات را کوبیدند. وهمینطور اصولگرایان وبقیه گروهایی تحت عنوان خودی که خود عامل فتنه بودند.وگروهای اصلاحاتی را فتنه نامیدند. بدین ترتیب به این دوجمله شعر سعدی بسنده میکنم .
    تنگ چشمان نظر به میوه کنند وما تماشاکنان بستانیم
    تو به سیما شخص مینگری و ما درآثار صنع حیرانیم

  • مردمی می‌گه:

    با سلام این آقای خادم ان قسمت که درمو ردهیاهوی اصلاح طلبان بوده راخوب می گن ودرواقع آب به آسیاب حریف ریختن است نگوییم دشمن.بسیارکت وشلوار برای پست ها دو خته شد.ودریغ ازتحمل نظر دوستان مخالفان که جایشان محفوظ.مابااین همه ادعای اصلاح طلبی دچارخودبزرگ بینی بزرگی شدیم.نسخه هایی که بعضی ازاین دوستان مدعی اصلاحات دارندجزمرگ زودهنگام دردی دوانمی کنند.خدابیامرزه فردوسی راکه گفتندبکوشیم نیکی به بار آور یم.

  • صادق باشیم می‌گه:

    نکاتی چند پیرامون یادداشت و حاشیه هایِ نامبارکِ آن:

    1. جنابِ محمود آرام، اداره کننده ی سایت وزینِ استان؛ پیش از هرگونه استدلال باید عرض شود که شما به چه حق، حکم یا مناسبتی یادداشتِ فوق را پس از انتشار آن بدون ذکر دلیل یا علت خاصی برداشتید و جگونه و مبتنی بر کدام اصل از، اصول حرفه ای ژورنالیسم، دوباره آن را انتشار داده و اینچنین آماتور و غیر مسؤولانه توام با بی اخلاقی با نویسنده و صدالبته با مخاطبانتان برخورد می کنید؟
    شما که ادعای روشنگری و اصلاحات دارید و رسالتِ تان آگاهی بخشی است به من بگویید که حذف مقاله منتشرشده که دقت کنید :
    الف: نه به مقدسات، ادیان یا مذهب خاصی توهین روا داشته و نه افترایی یا خدایی ناکرده کذبی را به نامِ «آنها»،”صادق” دانسته است.
    ب: نه به شخصیتی ، یا سازمان و تشکلی حقیقی یا حقوقی بهتان زده و تهمتی روا داشته است.
    پ: و نه ادبیاتی غیر اخلاقی و ناشایست داشته است و نه کم لطفی ای به معذوریت های عرفیِ استان کرده است.
    ت:و بالاخره؛ نه مخلِ امنیت و نظمِ ملی بوده است و نه مضر، برای امنیت روانیِ مخاطبین.

    چه توجیهی دارد؟
    بگذارید کمی مداقه کنم، تادر پاسخ دادنتان کمک ِتان کنم. دو دلیل قابل پیش بینی است:
    اول: که شما پیش از انتشار، متن را مطالعه نکرده اید و آن را منتشر کرده اید و بعدن، مطالعه کرده و آن را حذف کرده اید.
    که البته بعید به نظر میرسد که یک سایتِ معتبر در سطح استان چنین ناشیانه دست به انتشار نوشته ای دست زند؛ که البته با شناختِ پیشین از سایتِ مزبور این مدعا، از اساس ضعیف است. اما، بافرض پذیرفتن مدعای فوق، اگر پس از مطالعه ی دیر هنگام شما، این مطلب به هر دلیلی (عقلی، شرعی، اخلاقی و یا منطقی) فاقد صلاحیت انتشار بوده، چرا و به کدام دلیل، اقدام به بازنشرِ «آن» کردید؟

    دوم: به دلیلِ مصلحتِ افراد، جناح ها و گروه هایی که هیچگونه نقد ولو دلسوزانه را بر نمی تابند و منافعشان یا مصالحِ شان در خطرِ نقد بوده است و شما هم مانندِ عمومِ رسانه ها _قشری گرا و منفعت محور_ اقدام به حذفِ یادداشت نموده و به محضِ دریافت نقدی(به عنوان نظرِ ذیلِ مقاله) _که در ادامه نقد خواهد شد_ شتابزده و کودکانه اقدام به بازنشرِ یادداشت کردید.
    نقدِ برادر/خواهرِ ناشناس را ناشناسانه پاسخ خواهم داد. همچنین یادداشتِ جناب ِشهرام خادم را.

    • محمود آرام / سردبیر می‌گه:

      دوست نادیده ام سلام
      خودگویی و خودخندی و نتیجه گیری شما یا ناشی از عدم شناخت است و یا عدم دقت. در واقع باید گفت در انتشار این مقاله صرفاً به آقای خادم اعتماد کرده و بدون مطالعه(به دلیل ضیق وقت) آن را منتشر کردم و سپس به یکی از گردانندگان سایت گفتم که مقاله را خوانده و مرا نیز از محتوای آن آگاه کند و این پروسه تا شب طول کشید. چون فکر می کردم با توجه به مقالات قبلی حتماً در حوزه دانشگاه و دانشجویی خلاصه می شود. وقتی دوست خواننده گفت که مواردی را در مقاله مطرح کرده که حتمن باید بخوانی و نظر دهید من نیز گفتم که موقتاً آن را بردارید تا با فراغت آن را مطالعه کنم. شوربختانه خواندن این مطلب به دلیل گرفتاری به درازا کشید. و تنها دلیل نیز همین بوده و هست.
      سایت استان یک رسانه مستقل است. هر چند مدیر و سردبیر اعتقاد و علاقه مندی خاص خود را دارند ولی سعی بر این است در کار حرفه ای و اطلاع رسانی دخالت داده نشود. شرط پویایی یک رسانه ایجاد فضای نقد و نقادی است و اصلاح روش های غلط بر پایه اخلاق.
      باز نشر این مقاله، دلیل دوم شما را از اساس نقض می کند. چون اگر مصلحتی می بود نباید دوباره منتشر می شد.
      این مقاله تقریباً 10 ساعت بر روی سایت بود و سپس برداشته شد دلیل نقد فوری آن در کامنت های گذاشته شده را نمی دانم. شاید اتفاقی بوده و شاید هم کسانی با پرینت گرفتن از این مقاله جواب یا جوابهایی برای آن آماده کرده بودند و این مورد همزمان با بازنشر آن اتفاق افتاد.
      ناگفته نماند شخصاً از آقای خادم و دوستان دانشجویش درخواست داشتم تا با فعال تر شدن در حوزه رسانه، فضای گفتگو و دیالوگ را به این عرصه آورده تا از تضارب اندیشه ها، گفتمان نوینی شکل گرفته و ایده های جدید و نوین در جامعه مطرح و به بحث گذاشته شود.
      صادق بوده و هستیم و خرده حسابی هم با کسی نداریم اگر قرار بر عدم انتشار می بود صادقانه به نویسنده میگفتیم.
      موفق و بهروز باشید

  • مجید می‌گه:

    اقای خادم بیشتر از همون اصلاح طلبایی که یه مشت بچه ازشون حمایت میکنن متحمل هزینه شدن…وقتی یه عده میومدن 10روز برا هر امتحانشون درس میخوندن امثال اقآی خادم بودن که این کورسوی روشنگری و گاهی بخشیو روشن نگه داشتن…جرات نداشتن حتی تو خونشون حرف از نا بسامانی جامعه بزنن حالا که فضا یه خورده باز شده بر طبل اصلاح طلبی میکوبن…

  • فراد می‌گه:

    در سرزمین هرز سر شاخه های سبز نمی رویند ،مقاله نوشته شده از واقعیت تلخ این روزهای استان ما پرده برداشته.

  • دانشگاه زیرتل می‌گه:

    برادری که میگی برو پی مشکلات خودت شما چیکار کار کردین تو دانشگاه .مگه همین همدوره ایهای اقای خادم نبود که دانشگاهو با فعالیتاشون نذاشتن کامل بره تو دست امثال هدایت خواه…اقای خادم و امثال اقای خادم میراثی که برا دانشگاه گذاشتن کدومتون تونستین حفظش کنید…اقای خادم باطن اصلاح طلبارو به خوبی میشناسه و تو این مقاله بخوبی نشونش داده….و کاش ما مردم احساسی نبودیم…..

  • ناشناس می‌گه:

    ز یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این شر انجام بد داشتیم

  • ناشناس می‌گه:

    به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سرانجام بد داشتیم

  • اميد می‌گه:

    اقاشهرام برو پی مشکلات خودت دلیل اخراجت در هرجا که رفته ای ناسازگاری هات متهم کردن مردم کار درستی نیست فکر می کنی خیلی 000000

  • دانشجوی همفکر می‌گه:

    حرفهای قابل تاملی گفته ای آقا شهرام

  • پایدار می‌گه:

    و کلا گفتن گپ بزن گو ….

  • دانشجوی دانشگاه زیرتل می‌گه:

    10- در واقع نوشته تان یه توهین نامه بود بر علیه اصلاح طلبان. امیدوارم حکایت شما، “حکایت بتی و چشمه” نباشد.

    • شهرام خادم می‌گه:

      سلام؛از قانون تا اخلاق حکم می کند برای نقد به روح نقد مراجعه فرمایید و آن ابهام زدایی و پرده برداری و روشنگری؛چه برسد به افترا و تهمت و رواج کذب؛لذا با نام واقعی نقد بفرمایید و تهمت زنید که شایسته پاسخگویی باشید.اما جهت دشنام نیازی به ذکر نام نیست.اگرچه خود را شایسته این سان التفات نمیدانم.

  • دانشجوی دانشگاه زیرتل می‌گه:

    7- کار سیاسی کردن و تلاش برای پیروزی تفکر و جریان همسو و منفعت بردن از این تلاش کاملا طبیعی است. در همه جای دنیا هم پذیرفته است. آن که مذموم است فروختن فکر و اندیشه برای منافع شخصی است.
    8- اصل نزاع را تاجگردونی که خود را اصلاحاتی می داند و با نمایندگان راستگرا همراه شد به وجود آورد و در مقابل دوستان خود ایستاد و الا می دانید که حرف اخر را در انتخاب استاندار اصلاح طلبان میزدند. برای همین است که تاجگردون دست و پا می زند که بسا در دولت پستی بگیرد و می داند که دیگر حمایت دوستان سابقش را پشت سر خود ندارد.
    9- ایراد عدم کادرسازی در جریان اصلاح طلبی را به صورت نسبی قبول دارم. هرچند می دانید عده ای که به این جریان وارد می شوند بعد از مدتی معلوم می شود تا تنها کارکردشان سخن چینی برای نهادهای خاص است. پس این کار را مشکل می کند و نمیتوان به همه کس اعتماد کرد و باید در این راه شایستگی ها به اثبات برسد و انگاه در محفل رندان حضور یافت.
    10-

  • دانشجوی دانشگاه زیرتل می‌گه:

    آقای خادم را می شناسم و نکاتی را به عرض می رسانم:
    1- شما ادعا کرده اید که اصلاحاتی ها در 8 سال گذشته پیدا نبودند و فقط در مراسمات فاتحه خوانی حضور می یافتند
    شما که خوب می دانید هسته مرکزی اصلاح طلبا تحت چه فشارهای شدیدی بودند. به هر بهانه ای به خانه آنها هجوم می بردند و باقی ماجرا.
    کدام رسانه در اختیار آنها بود که با مردم حرف نزدند؟ وقتی سلام کردن به اینها جرم داشت می خواستی رسانه ای با آنها مصاحبه کند؟
    فاتحه خوانی در جوامع کوچک یکی از بهترین رسانه هاست.
    2- شما خود جزئی از تشکیلات دانشجویی هستید و می دانید که نمی شود و نمی توان وقتی قرار است تصمیمی گرفته شود از همه سوال ود. همیشه یه هسته مرکزی برای تصمیم گیری وجود دارد که تعدادشان محدود است و بقیه هم باید بپذیرند و در واقع شر اصلی تحزب هم همین است. آیا وقتی انجمن اسلامی یا ادوار تحکیم با ان همه عضو، همه نظر میدن؟
    3- شما باید با سند و مدرک صحبت کنید. بعضی از اصلاح طلبان واقعی که بیشترین صدمات را در 8 سال گذشته کشیده اند را متهم می کنید که زندان رفتنشان را با پتک به سر مردم می کوبند، دقیقن آدرس و نشانی بدهید که کجا و در کدام مجمع عمومی یا رسانه و یا … این مسئله را بروز داده اند؟
    4- اگر قرار است بیا ادبیات خودتان صحبت کنم پس باید بگم دلیل اصلی اخراج شما از دانشگاه چه بود؟ آیا واقعن مسایل سیاسی بود یا مسیال درسی؟ چرا پدرتان آقای هدایتخواه را به خانه دعوت کرد؟ استمداد از هدایتخواه با تفکر مشخص و متضاد با تفکر شما چه دلیلی داشت؟
    5- در 8 سال گذشته کدام انجمن یا نهاد ی در دانشگاه فعال بود که شما این گونه اصلاحطلبان را متهم به عدم حمایت از فعالان دانشجویی میکنید؟ فعالیتهای دانشجویی آنها کدام بازخورد را دست کم در سطح دانشگاه داشت (جامعه به کنار) که باید از شما حمایت می کردن؟
    6- هم شما و هم من میدانیم پیروزی روحانی مرهون اصلاحات است. این اعتدال و … یه جور دور زدن رقیبه که دهنش بسته بشه. خاتمی پرچم دار اصلاحات از وی حمایت کرد و در همه استانها نیز این حمایت انجام شد. کارگزاران که در استان ما به حزب یکنفره مشهور است و اصل کار هم شما و هم من می دانیم تشکیلات سابق مجاهدین و مشارکت بود که هم ستاد هاشمی را به عهده گرفت و بعدن از داخل زندان خط مشی نیروها را تعیین می کردن.

  • شهرام خادم می‌گه:

    ممنون برادر مطهری؛امیدوارم نکته ی کلیدی نوشتار بر همگان عیان شود

  • شهرام خادم می‌گه:

    سلام جایی در متن چنین ادعایی نشده

  • جلال مطهری می‌گه:

    شهرام عزیز بسیار عالی بود این نوشتار

  • ع.م می‌گه:

    با عرض سلام. جناب اقای روحانی اصولگرای سنتی اند نه مدرن.

200x208
200x208