تاریخ درج خبر : 1392/08/08
کد خبر : ۱۲۰۵۶۱
+ تغییر اندازه نوشته -

تدلیس – گفتگوی معاویه و ابلیس

سایت استان: علیرضا کفایی

مولوی در دفتر دوم گفتگویی را میان ” معاویه و شیطان ” طراحی می کند و از گفتگو میان این دو موجود سالوس به استدلالی حکیمانه و نیز فقیهانه می پردازد .

مولانا میخواهد به آدمیان بفهماند که معاویه های هر روزگاری اگر خفته باشند برای انسانها نعمت است ولی شیطان برای به انحراف کشاندن دیگران و فساد و تباهی در میان آدمیان لحظه به لحظه معاویه صفتان را به نهیبی بیدار می کند تا دیگران را با روشهایی که به آن رنگ و لعاب دینی و مذهبی میزنند به انحراف بکشاند .

این دیالوگ ناظر است بر استدلالهای عقلی و تمایلات درونی و کاوشی است در عملکرد نفس اماره که چگونه میتواند در اوج عقل و استدلال ، همچنان آدمی را به خسران رهنمون سازد .

اینکه چرا جناب مولانا ، فردی را مانند معاویه برای این گفتگو انتخاب کرده است ، حکیمانه است . چون معاویه صفتان هستند که برای رسیدن به مقاصد شوم خود ، دین را ابزار قرار می دهند و از راه مذهب در پی فریب خلق هستند .

معاویه از جمله افرادی بود که در سال هشتم هجرت و پس از یقین به قدرت یافتن اسلام، با پدرش ابوسفیان اسلام آورد. او در لشکری که در ایام خلافت ابوبکر به قصد فتح شام حرکت کرد، در کنار برادرش یزید­بن­ابی­سفیان که ریاست سپاه را بر عهده داشت حضور یافت، تا اینکه پس از فتح شام و مرگ برادرش در اثر طاعون، از سوی خلیفه دوم به عنوان جانشین وی و والی دمشق منصوب شد.

کار ولایت او در زمان عثمان بالا گرفت و ولایات بشتری به محدوده حکمرانی­اش اضافه شد و پس از کشته شدن عثمان در سال 35 هجری، او فردی بود که به مدت 20 سال، حکومتی مطلقه و عمیق بر شام کرده بود.

پس از قتل عثمان و خلافت علی (ع) آن حضرت فرمان عزل او را صادر کرد، که معاویه از کناره گیری سرباز زد و به بهانه خونخواهی عثمان اقدام به مبارزه­ای نظامی، تبلیغاتی بر ضد امام (ع) کرد.

جاه­طلبی صفت برجسته معاویه بوده که از خردسالی تا نوجوانی در او تقویت می­شده تا اینکه در سال 35 هجری با فراهم آمدن مقدمات آن، این صفت به طور وسیع در او آشکار می شود که در نهایت در سال 41 هجری و پس از شهادت علی (ع) و انعقاد پیمان صلح با امام حسن (ع) منجر به خلافت او می­شود.

معاویه پس از20 سال ولایت و حدود 20 سال خلافت در سال 60 هجری و در سن 80 سالگی می میرد و جامعه ای مضطرب، آلوده به فساد و عاری از احکام و ارزشهای اخلاقی اسلامی که او سهم چشمگیری در ایجاد این اوضاع داشته، بر جای می گذارد.

پیرامون خود اگر خوب بنگریم و دقت در امور داشته باشیم ، دامهای شیطان را و مکر این معاویه صفتان را می بینیم ، می بینیم که برای تکیه زدن بر کرسی قدرت به چه روشهای ماکیاولی و پستی چون معاویه متوسل میشوند . از مجلس روندگان تا وزیر شوندگان گرفته تا دون تر ایشان ، از ریاست بر انبار علوفه گرفته تا متصدی واحدی در اداره ای !

خواهیم دید که چگونه گوهر گرانبهای انسانیت را برای رسیدن به مصدر و مجلس آلوده اند و برای رسیدن به مقاصد بی ارزش خود چه تملقها و دروغها گفته اند و به حضیض معاویه گری در غلطیده اند .

آنانکه سالوس و ریا ، فریب و دغا را پیشه دارند برای رسیدن به هدف و مقصود خود ، چون معاویه ، دین و باورهای مردم را وسیله قرار می دهند و با این بینش ابزاری به دین و مردم به استحمار آنان می پردازند و ذلیل تر کردن مردم و در اوهام و خرافه غوطه ور کردن آنها را باعث رسیدن به قدرت و تحکیم جایگاه فرعونی خود می دانند . این فریبکاری که به تعبیر آقای حجاریان ” بر عجوزه ایی لباس عروس می کنند ” همان است که از آن تعبیر به ” تدلیس ” می کنیم

حضرت علی علیه السلام می فرماید : ” وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِیَهُ بِأَدْهَى مِنِّی وَ لَکِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ وَ لَوْ لَا کَرَاهِیَهُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ وَ لَکِنْ کُلُّ غُدَرَهٍ فُجَرَهٌ وَ کُلُّ فُجَرَهٍ کُفَرَهٌ وَ لِکُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ یُعْرَفُ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ اللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بِالْمَکِیدَهِ وَ لَا أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِیدَه . سوگند به خدا، معاویه از من سیاستمدارتر نیست، امّا معاویه حیله‏گر و جنایتکار است، اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرک‏ترین افراد بودم، ولى هر نیرنگى گناه، و هر گناهى نوعى کفر و انکار است، روز رستاخیز در دست هر حیله‏گرى پرچمى است که با آن شناخته مى‏شود. به خدا سوگند، من با فریب کارى غافلگیر نمى‏شوم، و با سخت‏گیرى ناتوان نخواهم شد. ” خطبه ی ۲۰۰ نهج البلاغه ترجمه آقای شهیدی

و اما دیالوگ ابلیس و معاویه

مولوی ماجرا را اینگونه آغاز میکند : ” در خبر آمد که آن معاویه / خفته بود در قصر در یک زاویه ” و شیطان او را به نهیبی از خواب بیدار می کند ، معاویه بانگ بر می آورد : ” گفت هی تو کیستی نام تو چیست / گفت نامم فاش ابلیس شقی است ” ، معاویه : ” گفت بیدارم چرا کردی به جد / راست گو با من مگو بر عکس و ضد ” شیطان به قصد فریب دادن معاویه ، شیطنت کرده و می گوید بیدارت کردم تا بسوی مسجد روی و از نماز باز نمانی و روایتی هم از رسول الله ( ص ) می آورد .

” گفت هنگام نماز آخر رسید / سوی مسجد زود می باید دوید / عجلوا الطاعات قبل الموت گفت / مصطفی چون در معنی می بسفت ”

معاویه نمی پذیرد که شیطان به نیکی دعوت کند و یا دزدی برای پاسبانی به داخل خانه بیاید ولی شیطان سابقه فرشته بودن خود و محرم بودنش در بارگاه الهی را یاد آور میشود و اینکه رانده شدنش موقتی است و مجدد به جایگاه نخستین یعنی مقام فرشتگان باز می گردد .

شیطان که برای فریب دیگران از هر راهی و روزنی وارد میشود آغاز به استدلالهای فلسفی و عقلی می کند که سجده نکردن من و قهر رب هر دو حادثند و بالاخره من به جود و کرم خداوندی آن حدثها را پاره می کنم و دوباره مقرب درگاه الهی می شوم .

” لطف سابق را نظاره می کنم / هر چه آن حادث دوباره پاره می کنم ”

” ترک سجده از حسد گیرم که بود / آن حسد از عشق خیزد نه از جحود / هر حسد از دوستی خیزد یقین / که شود با دوست غیری همنشین ”

در مرحله بعد شیطان استدلال دیگری دارد و آن اینکه مدیر و صحنه آرای بازی خلقت خود خداوند بود و او به این صورت طراحی کرد که من شیطان اینگونه بازی کنم و مگر من می توانستم جلوی اراده خداوندی مقاومت کنم ، عصیان من هم جزیی از همین نقشه بود و مگر می توانستم عصیان نکنم الی آخر که نتیجه میگیرد ، میبایست در این بازی من می باختم و من هم باختم چون به اختیار من نبود . خداوند از من شیطنت و شیطانی می خواست و از آدم آدمیت . پس هر دو به وظیفه محوله عمل کرده ایم .

شیطان خود را جزیی از کل معرفی میکند و می گوید که نمی توانستم از وظیفه عدول کنم و اگر عصیانی بر پیشانی من نوشته شده است برای این است که از بدو امر و به حکمت خداوندی قرار بوده تا در این نقش منفی باشم .

” خود اگر کفر است و گر ایمان او / دست باف حضرت است و آن او ”

معاویه در این دیالوگ همه استدلالهای شیطان را می پذیرد ولی می گوید اینها که گفتی درست است که خداوند تو را عاصی و آدم را مسجود فرشتگان قرار داده است اما همانطور که وظیفه تو هم اغوا و فریب بندگان است ، وظیفه من فرار از تو و مکر و فریبت است .

معاویه برای اثبات فریبکاری شیطان استقرایی می زند به بر شمردن فریبهای وی ، از مکری که در قوم نوح و قوم لوط کرد تا فریب نمرود و فرعون و سرانجام ابولهب و ابو جهل :

” قوم نوح از مکر تو در نوحه اند …. عاد را تو باد دادی در جهان …. از تو بود آن سنگسار قوم لوط …. مغز نمرود از تو آمد ریخته …. ”

” عقل فرعون ذکی فیلسوف / کور گشت از تو نیابید او وقوف / بو لهب هم از تو نا اهلی شده / بوالجکم هم از تو بو جهلی شده ”

شیطان در کار فریبی دیگر می افتد و خود را ” محک ” می نامد

” گفت ابلیس گشای این عقده ها / من محکم قلب را و نقد را ” من در جکم محک و ترازو و معیاری هستم برای جداسازی حق و باطل ، خوب و بد ، حسن و قبح و …. آفریدگار خوب و بد نیستم ، اساساً نقش آفرینندگی ندارم ” امتحان شیر و کلبم کرد حق / امتحان نقد و قلبم کرد حق / قلب را کی من سیه رو کرده ام / صیرفیم ، قیمت او کرده ام ” من صرافم کار من نشان دادن عیار است ، اگر سکه ای تقلبی بود بر من حرجی نیست ، ” نیکوان را رهنمایی می کنم / شاخه های خشک را بر می کنم / این علفها می نهم از بهر چیست / تا پدید آید که حیوان جنس کیست ”

من به کسی حیوانیت نمی بخشم بلکه این علفها را می ریزم ، هر کس به سمت آنها رفت جنس خودش را مشخص می کند .

و در مکری بزرگ شیطان خود را هم تراز پیامبران قلمداد می کند و مانند آنها سخن می گوید و مدعی است که بسان پیامبران عمل می کند .

” نیک را چون بد کنم ؟یزدان نیم / داعیم من خالق ایشان نیم / خوب را من زشت سازم؟رب نه ام / زشت را و خوب را آینه ام ”

باز هم معاویه تسلیم نمی شود و خطاب به ابلیس میگوید : ” مر تو را ره نیست در من ، ره مجو ” و لی خود را در معرض تسلیم شدن به شیطان می بیند و شروع می کند با خداوند سخن گفتن و یاری خواستن ” این حدیثش همچو دود است ای اله / دست گیر ارنه گلیمم شد سیاه / من به حجت بر نیایم با بلیس / کوست فتنه هر شریف و هر خسیس ” معاویه پس از این راز و نیاز ، به دلیل آلودگی درونی خود رو به شیطان می کند که ” ای بلیس خلق سوز فتنه جو / بر چیم بیدار کردی راست گو ” شیطان هم که ناظر بر مناجات معاویه با خداوند است و از مافی الضمیر معاویه خبر دارد ، از جایگاهی بالاتر و با نگاه به احوالات درونی معاویه در نقش یک عارف ناصح ظاهر میشود و معاویه را به تهذیب نفس فرا می خواند ” تو ز من با حق چه نالی ای سلیم / تو بنال از شر آن نفس لئیم ” و سعی می کند تا از طریق نفسانیات معاویه اورا بفریبد و معاویه باز هم نمی پذیرد و از شیطان راستگویی طلب می کند ” راست گو تا وا رهی از چنگ من / مکر ننشاند غبار جنگ من ” شیطان از معاویه معیار تشخیص راست و دروغ را می خواهد و معاویه هم به روایتی از پیامبر استناد می کند ولی چون نمی داند که چرا شیطان که خوی و خصلتش در خواب کردن آدمیان است ، او را از خواب بیدار کرده است و فکر می کند شیطان را شکست داده و گرفتار کرده است از او می خواهد راست بگوید که چرا وی را بیدار کرده است !

شیطان همچنان در کار فریب و معاویه در کار مقاومت و در آخر شیطان حقیقت را می گوید که

” تا رسی اندر جماعت در نماز / از پی پیغامبر دولت فراز ” تا حسرت فوت نماز جماعت را به امامت پیامبر نخوری که این حسرت ثواب بسیار دارد

” گر نماز از وقت رفتی مر تو را / این جهان تاریک گشتی ، بی ضیا / از غبین و درد رفتی اشکها / از دو چشم تو مثال مشکها / ذوق دارد هر کسی در طاعتی / لاجرم نشکیبد از وی ساعتی / آن غبین و درد بودی صد نماز / کو نماز و کو فروغ آن نیاز ….. گر نمازت فوت می شد آن زمان / می زدی از درد دل آه و فغان / آن تاسف و آن فغان و آن نیاز / در گذشتی از دو صد ذکر و نماز / من تو را بیدار کردم از نهیب / تا نسوزاند چنان آهی حجاب / تا چنان آهی نباشد مر تو را / تا بدان راهی نباشد مر تو را ”

داستانی سراسر احتجاج و دلایل عقلی که از دو موجود خبیث و بد طینت و فریبکار در مثنوی آمده است عیناً ” تدلیس ” است که هر دو در کار فریب یکدیگرند و هر دو زیانکارند .

دو موجودی که راه تباهی و فساد را سیر می کنند به هم مشغولند و هر یک برای فریب دیگری متوسل به استدلال می شود اما علیرغم دلایل عقلی معاویه ، این شیطان است که به مقصود خود رسیده است ، معاویه نه به نماز جماعت به امامت پیامبر ( ص ) رسیده است و نه حسرتی از فوت نماز جماعت دارد و به معصیتی هم گرفتار آمده است چون با مشغولیتی که شیطان برایش فراهم آورده و از موجودی که راستی و درستی در کار ندارد راستگویی میخواهد و از اصلی ترین واجبات باز مانده است .

آموزشی که مولانا می دهد در همه امور فردی و اجتماعی ، اخلاقی و سیاسی ساری و جاری است . هر کس که در اجتماع امروزی با روشهای معاویه ایی عمل کند گرفتار ابلیسی میشود که او را در خبث درون و اندیشه فریبکارانه بیشتر فرو می برد و خود شیطانی میشود که دست شیطان را هم از پشت می بندد .

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • عباس می‌گه:

    سپاس بی نهایت از مقاله جالبتون استفاده کردیم . جزائکم الله خیرا

  • zr می‌گه:

    معاویه پس از۲۰ سال ولایت و حدود ۲۰ سال خلافت در سال ۶۰ هجری و در سن ۸۰ سالگی می میرد و
    منظور از ولایت چیه؟

200x208
200x208