تاریخ درج خبر : 1392/08/13
کد خبر : ۱۲۴۹۰۰
+ تغییر اندازه نوشته -

شعر/ باران و دو شعر کوتاه از دکتر حمزه ولوی

باران و دو شعر کوتاه از دکتر حمزه ولوی

اینجا هم باران می بارد

مثل هرجای دیگر

اما

اینجا من پشت پنجره های مه گرفته

با دستانم  شیشه ها را پاک می کنم

و  تا انتهای کوچه را می پایم

اما

نمیدانم چرا اینجا

 راه رفتن هیچ کس

                      مثل راه رفتن تونیست.

***

حسرت تو با من است

در تابوتی از سرو

– به روز واقعه  –

چرا که تو حتی ، در غزل هم نمی گنجیدی

***

کودک وق می زند

زن هق هق کنان مویه می کند

“رودم قربونت برم”

با کنده ای از هیزم خیس در دستانش

– مرد –

نفرین می گوید

خود را

زن را

آن شب را

 و ماه را که در آسمان ماتش برده بود

 وکودک را

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ابوالفضل درتاج می‌گه:

    درود بر دکتر ولوی … مدیر با لیاقت و متفکر … امیدواریم دولت تدبیر و امید از مدیران با لیلقتی مثل شما در پست های مدیریتی استفاده کنه….

  • تقوی می‌گه:

    روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر. چه عجب جناب ولوی !! آفتاب از کدام سمت دمید؟! بالاخره به ارادتمندان بیشمار و قدیمی خویش خود را نشان دادید. ز مشتاقان مپوشان روی خود را .

  • سعيدبخشوده می‌گه:

    درود بر دکتر ولوى.امیدوارم اشعار بیشرى ازشما ببینىم

200x208
200x208