تاریخ درج خبر : 1391/05/14
کد خبر : ۱۲۸۵
+ تغییر اندازه نوشته -

زنگ خطری که برای همه به صدا درآمده است

افسردگی1

صادق دوپیکر
همیشه از یک جا به بعد , دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست…
نه روزها… نه رنگ ها… نه خیابان ها…
همه چیز می شود دلتنگی…
بی شک این درد دل درصد قابل توجهی از مردم استانمان خصوصا جوانان است, آنانی که هر صبح بی هیچ امیدی از خواب بیدار می شوند و هر شب با امید اینکه شاید دیگر صبحی نباشد به خواب می روند.
و این چنین است که زندگی رنگ تکرار به خود می گیرد و در غفلتی همگانی, روزمرگی, افسردگی , عدم نشاط و سرانجام نومیدی از زندگی ریشه می دواند و هر روز فربه تر و فراگیر تر میشود.
” افسردگی عمومی” درد ناشناخته امروز ماست که ریشه درصد قابل توجهی از معضلات و نابسامانی های اجتماعی به شمار میرود.
فقر و محرومیت و بیکاری,تبعیض و نابرابری های اجتماعی, گرانی و تورم,عدم وجود فضای شاد و پرنشاط و سخت گیری های بی مورد اجتماعی از دلایل زمینه ساز این درد محسوب میشود.
به آمار رو به رشد خودکشی ها در استانمان نگاهی بیندازید. طبق بررسی های انجام شده %۵۰ خودکشی ها ناشی از مشکلات و محرومیتهای خانوادگی و عدم توانایی والدین در تامین خواسته های فرزندانشان است.
درگیری های خیابانی, گسترش بی سروصدای مواد مخدر و اثرات زیانبار آن در چند سال اخیر چقدر زیاد شده است؟ آیا میدانستید آمار طلاق در استانمان که روزگاری کم ترین درصد طلاق را به خود اختصاص داده بود در حال افزایش است؟
آیا در استانمان نسبت به گذشته حس همدلی , نوع دوستی و همکاری وجود دارد؟
در یک کلام آیا اساسا ما مردم شادی هستیم و از زندگی خود لذت می بریم؟
به جرات میتوان گفت : نه؛ ما هرروز غمگین تر می شویم.
به راستی زیر پوست این شهر چه می گذرد؟
متاسفانه سرگرم شدن به مجادلات سیاسی خصوصا در چند ساله اخیر , قومیت گرایی و خاص گرایی,منفعت گرایی و مصلحت گرایی همگان را از واقعیت های اجتماعی دور کرده است؟

ماهمیشه در بررسی مشکلات و معضلات استانمان صرفا به توصیف شرایط موجود وتایید ناکافی بودن همه شرایط خوب و فراوانی همه شرایط بد, از طریق جلسات, سمینارها و همایشهای پرهزینه اکتفا می کنیم و به فقدان تحلیل و تفسیرهای علمی , غیر احساسی , کارشناسانه و دلسوزانه عادت کرده ایم.
وبعد از گذشت سالها هنوز هم عزممان را برای حل مشکلات و معضلات استانمان جزم نکرده ایم و همواره همه توانمان را صرف حذف و تخریب همدیگر می کنیم.
مردم,مسولان محترم, صاحبنظران و دلسوزان استان؛
با وجود اینکه کهگیلویه و بویراحمد, همواره از محرومیتی تاریخی رنج می برده, اما مامن و خاستگاه مردمانی شاد و سرزنده و پرتلاش بوده است.
در غفلتی همگانی, ” افسردگی عمومی” که درد ناشناخته امروز ماست و ریشه درصد قابل توجهی از معضلات و نابسامانی های اجتماعی به شمار میرود, هر روز فربه تر و فراگیر تر میشود. و این زنگ خطری ست که برای ما به صدا درآمده , بیایید خود را به نشنیدن نزنیم..همین و دیگر هیچ

 

* یادداشت های وارده خوانندگان سایت استان،  الزاماً به معنای تایید آنها نمی باشد و مسئولیت آن متوجه نویسندگان می باشد.*

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • آسوده می‌گه:

    نگفتن درد یعنی بی خیال کردن ….. هر چی می کشیم از خودمون می کشیم

  • پاپتی می‌گه:

    مردم استان ما خیلی بدبختند چون مجبورند به این مسولان بی لیاقت امیدوار باشند…مسولانی که فقط دلشان برای پستشان می سوزد نه مردمشان…

  • افشین می‌گه:

    کارهای بزرگ را به آدم های کوچک دادند و کارهای کوچک را به آدم های بزرگ …این علت حل نشدن مشکلات ماست..این درد ماست

  • علی می‌گه:

    واقعا چرا نباید گوش شنوایی باشه؟ تا کی باید فقط زنده باشیم و زندگی نکنیم؟؟؟؟

  • خادم می‌گه:

    گل گفتی آقا صادق…..یکی بیاد لنده ببینه چقدر تحصیلکرده بیکار هر روز غروب بی هدف تو شهر می چرخند…چکار کنند؟ جوونا دارن دیونه میشن…کسی هم فریاد رس نیست؟ چرا همه چی شده شعار؟؟

  • ناشناس می‌گه:

    سلام.افسردگی عمومی داره جامعه ما رو فرا میگیره و اینها همه نشان از ناکارآمدی داره.ناکار آمدی مسولینی که دیگر حتی شعار خوب هم نمیدن!! عمل کردن بماند! جناب دوپیکر بحث رو باید بیشتر باز میکردید و تیتروار رد نمی شدید.سپاس
    از شما…

  • پاپتی می‌گه:

    یادش بخیر خاتمی میگفت بیایید جوانانمان را باور کنیم ..ولی حالا باجوانانمان چه میکنند؟

  • بدخش می‌گه:

    اما حیف که مسولین گوش شنوا ندارند…..

  • علی می‌گه:

    واقعا جالب بود…..و حرف دل خیلی ها…خصوصا قشر تحصیلکرده بیکار….

200x208
200x208