تاریخ درج خبر : 1392/08/18
کد خبر : ۱۳۰۳۱۹
+ تغییر اندازه نوشته -

فرزند کمتر یا بیشتر؟؟

سایت استان: دکتر علی تفضلی*
درهرجامعه ای هنجارهایی حاکم است.که راهنمای عمل اعضای جامعه هستند.این هنجارها مستقل از اراده فردی افراد جامعه بوده.واز نیروی الزام آور برخوردارند.یعنی تخطی از آنها موجب مجازات تخطی کننده است.عمل در قالب هنجار آثاری دارد.برخی از این آثار مفید،برخی مضر وبرخی دیگر نه مفیدند،نه مضر.این آثار نسبت به ساختار اجتماعی خاصی معنا دارند.بنابراین ممکن است هنجاری که در ساختار نوع “الف” دارای اثر مفید است،در ساختار نوع”ب” مضر یا خنثی باشد و ممکن است هنجاری برای یک نوع ساختار مضر باشد اما در برخی ازجوامع مصداق این نوع، الزام آور هم باشد.به این ترتیب الزام آور بودن آن دلیل بر مفید بودن آن نیست.همچنان که مفید بودن دلیل بر الزام آور بودن نیست.مانند راستگویی که در جامعه ایران امری خوب و مفید تلقی می شود اما الزام های آن بسیار ضعیف است.کار جامعه شناسی، شناسایی هنجارهای مضر و اصلاح یا حذف آنها است.همچنان که شناسایی ارزشهای و باورها خوب وکمک به ایجاد هنجارهای متناسب با آنها ست.
یکی از هنجارهای رایج خانواده، در جوامع بشری تعین کننده تعداد فرزنداست.در واقع باور به این که “داشتن چند بچه خوب است”،تبدیل به هنجار “چند بچه باید داشت” شده وبه روابط وفعالیت جنسی زن و شوهر شکل و جهت می دهد. این باور و هنجار وابسته به آن تا زمانی که نوع ساختار اجتماعی پابرجا است ضمن تداوم مفید هم هست اما اگر ساختار جامعه تغییر کرد این قاعده نیز تغییر می کند.اگرچه ممکن است این هنجار علی رغم این که مضر یا بی فایده است تداوم داشته باشد.در بخش بعد با مقایسه دو نوع ساختار اجتماعی محتوای این هنجاربررسی می شود.هدف نشان دادن این نکته است که وجود یا عدم وجود هنجاراجتماعی تابع اراده فرد یا افراد خاصی نیست.
درجوامع،کشاورزی،عشایری،که سطح تکنولوژی آن پایین بود،داشتن تعداد زیاد فرزند ارزش اجتماعی بود وزنان و شوهران، الزام به داشتن تعداد زیاد فرزند را حس می کردند و به این ترتیب مطابق با آن عمل می کردند،درعین حال به دلایل زیر مفید هم بود.
1- دراین نوع جوامع که روابط خویشاوندی اساس همه وجوه جامعه بود،تعداد زیاد فرزند پشتوانه سیاسی- امنیتی برای خانواده و قبیله بود.
2– داشتن تعداد زیاد فرزند نگرانی دوره پیری والدین را رفع می کرد،واحساس آرامش بیشتری پیدامی کردند.به بیانی تعداد بیشترفرزند نوعی بیمه دوران پیری محسوب می شد.
3- اقتصاد این نوع جوامع اقتصاد معیشتی بود.در این اقتصاد آنچه در طول سال نیاز داشتند،می کاشتند ودرطول سال مصرف می کردند.پس هر خانواده یک بنگاه اقتصادی بود که بدون داشتن نیروی کافی کاراداره آن ممکن نبود.نیروی کار مزد بگیر هم شایع نبود.درنتیجه اولویت در داشتن فرزند بیشتر برای فعال کردن اقتصاد خانواده بود.
4- درچنین جوامعی تربیت فرزندان همزمان با کارکردن درکنار والدین بود.دراین نوع جوامع والدین نه نگران نحوه تربیت فرزندان خود بودند و نه دغدغه تامین شغل آینده فرزندان خویش را داشتند.
پس دراین نوع جوامع تعداد کم فرزند ، مسئله بود.واگر فرزند کافی وجود نداشت خانواده با مشکل مواجه می شد.
اما در پس دگرگونی های متعدد و گسترده،جوامع جدید ، نسبت به جوامع قبلی سطح بالاتری از تکنولوژی را به خدمت گرفتند،براین اساس،اقتصاد از شکل معیشتی به شکل تجاری تغیر یافته،در پرتو این امر نهادهای سیاسی از چهارچوب قبیله ای خارج شده و نیزبخش عمده ای از امور دفاعی و امنیتی به تکنولوژی های جدید واگذار شده است.نهادهای اجتماعی و فرهنگی از محدوده خویشاوندی و قومی خارج است.به دنبال شکسته شدن قالب های قبیله ای، تعاملات اجتماعی ورای این پیوندهاگسترش یافته است.و شکل غالب و در حال گسترش زندگی درجوامع جدید زندگی شهری است. مهمتراز این نگرش به کار است که بطور بنیادی دگرگون شده.اکنون کار،برخلاف گذشته، یک امر ضروری برای تمام دوران زندگی هرفرد است.اکنون دیگر کاشتن آن چه می خواهند در طول سال مصرف کنند،کفایت نمی کند.یعنی باید چیزی بکارند،بعد بفروشند،وبا پول آن همه چیز را بخرند.لذا بنگاه های خانوادگی برای اشتغال اشخاص کفایت نمی کند.از این گذشته آنچه دیروزبرای زندگی در حکم آرمان بود، امروز در زمره ضروریات یک زندگی معمولی است،
به این ترتیب، امروز داشتن تعداد زیاد بچه برای خانواده ها تبدیل به مسئله گردیده است. چون:
1- خانواده ها نمی دانند برای تربیت آنان چه کار کنند،گیریم که بدانند چه کاری باید انجام دهند،بیشتر خانواده ها ازتوان فراهم نمودن هزینه آموزش و تربیت فرزندان خویش احساس ناتوانی می کنند.حتی آنان که توان تامین هزینه تربیت و اموزش فرزندان خویش را دارند وقتی فرزندان را به موسسه های آموزشی می سپارند، نگرانی های زیادی را در باره آنان و تاثیرات ناشی از فضای این موسسات، احساس می کنند.
2- برای شغل فرزندان خویش نمی توانند کاری انجام دهند.تقاضای اشتغال دختران را به تعداد پسران جویای کار اضافه کنید.اکنون برخلاف گذشته محل کار هرفرد بنگاه خصوصی او نیست.بنابراین نمی تواند فرزندان را با خود به محل کار ببرد.از سوی دیگر بستر های ایجاد شغل از نگاه آنان بسیار ناهموار و پر هزینه است.لذا فرصت های شغلی که در جامعه ایجاد می شوند از یک سو بسیار محدود و از سوی دیگر ناپایدارند.تنها محل شغلی پایدار سازمانهای دولتی است که امکان ورود به آنها هم کار دشواری است.
3–توجه به بهداشت و تغذیه فرزندان بسیار بیشتر از گذشته است.توجه به نیازهای فردی توسط والدین هم بیشتر شده است.کافی است به مجموعه موسسات و کارشناسان مربوط به این حوزه ها توجه کنید.امروز والدین بسیار دیرتر از گذشته احساس پیری می کنند.لذا دایم به بدن و روان خود توجه ویژه دارند.میل به تفریح در میان بزرگسالان امری کاملا جدید است.تدارک سفرهای سیاحتی که در مواردی به خارج از کشور هم کشیده می شود، امری است که بدون هزینه مادی ممکن نیست.لذا والدین امروزی نسبت به والدین دیروز بیشتر به خود و نیازها جسمانی و روانی بها می دهند.بر این اساس داشتن فرزند بیشتر از نظر آنان مانعی است در مسیر رفع این نوع نیازها.
پس هرچه تعداد فرزندان بیشتر باشد،نگرانی و احساس ناتوانی والدین از انجام کار برای آنها بیشتر می شود.علاوه براین در روستاها نیزتغییراتی در نظام کار ایجاد شده است:کاشت،آبیاری وبرداشت تا حدود زیادی مکانیزه شده است.پس تعداد فرزندان زیاد برای روستایی نیز مسئله است.بنابراین امروز داشتن تعداد فرزند زیاد امری نابهنجار است.کافی است به مساحت مسکن های امروزی و ساختار درونی آن توجه کنیم،حتی دولت علی زغم آگاهی از خطر پیری جمعیت خود در کار ساختن خانه های آپاتمانی 50 تا 90 متری است. پس تعداد زیاد فرزند،نه تنها نابهنجار است که خوب هم نیست و الزام های آن نیز از بین رفته اند.تغییر این هنجار مرتبط با صدها هنجار دیگر درباره تربیت فرزندان،شغل فرزندان،آسایش والدین،تولید ،توزیع و مصرف کالا های اقتصادی وامنیت اجتماعی و … است که درنظام های سیاسی،اقتصادی،اجتماعی، تعلیم و تربیت، وفرهنگ رخ داده است. در واقع اگر کسی مایل به داشتن فرزند بیشتر باشد درساختاری که ما اکنون در آن زندگی می کنیم باید هزینه های روانی – اجتماعی و اقتصادی زیادی را متحمل شود در مقابل هیچ تضمینی هم برای کسب فواید ناشی از بچه بیشتر ندارد.پس اکنون داشتن فرزند زیاد مسئله ای است با دو بعد ذهنی و عینی. تا مادامی که موانع ذهنی – روانی و عینی مانند مسکن،تربیت،درآمد وشغل برای فرزندان رفع نشود،میل به داشتن بچه بیشتر و باور به آن امری دشوار خواهد بود.

*مدرس دانشگاه و پژوهشگر مسایل اجتماعی

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • سیدمحید پرهیز می‌گه:

    ما همه مرده های زنده ای هستیم که هر ده سال یک بار شمرده می شویم. ما همه شمرده هایی هستیم که نیاز سیاست را تامین می کنیم. ما همه سیاستیم که پدر و مادران خود را نمی شناسیم. ما پدران و مادرانی هستیم که نمیدانیم چند فرزند داریم.
    قلمت شیواست به شیوایی افکارت، اما راست می گویند که کو گوش شنوا؟

  • احسان داورپناه می‌گه:

    بله صحیح میفرمایین ولی کو گوش شنوا

    • علی می‌گه:

      آقا احسان گوش شما که بود و هست،پس من بازنشته به آینده امیدوارم.تا شما هستید چرا نباشم.

200x208
200x208