تاریخ درج خبر : 1392/08/19
کد خبر : ۱۳۰۹۲۸
+ تغییر اندازه نوشته -

گرمسیر ما را غم گرفته، به سرحد شما شبنمی هست؟

سایت استان: نماینده مردم گچساران و باشت در مجلس شورای اسلامی یادداشتی را در وصف “کی عطا طاهری در وب سایت خود منتشر کرده است که در پی می آید:

tajgardoun912_1

به نام خدا
آن عاشقان شرزه که به شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
فریادشان تموج شط حیات بود
چون آذرخش در سخن خویش
زیستند
یادداشت اخیر “استاد دکتر مندنی پور”
در وصف و بیان حال “کی عطا طاهری” بهانه ای شد تا چند سطری در این باب نوشته و اداء وظیفه ای در باب اهل قلم و ادب کنم.

هم دکتر مندنی پور و هم کی عطا از بزرگان و افتخارات دیارمان هستند و نگاه به زندگی و اندیشه آنان اندرزی به انسان می دهد که خود می تواند تجربه ای در تاریخ زندگیمان به شمار آید.

کی عطا را چند باری بیش، از نزدیک زیارت نکرده ام؛ در اولین دیدارم که مربوط به دهه هفتاد بود و البته بیش از آن نیز از وی شناخت داشتم. در آن دیدار آنچه که از او دیدم آنچه بود که از او شنیده بودم. برخی از کتب و نوشته های او را خوانده بودم و بسیار تمایل داشتم با او همنشین نیز بشوم. چهره اش بیانگر تجربه و دیدار با بزرگان دورانش بود. همنشینی با بزرگان دوران، کمال انسان را میافزاید و به نظرم سهمی از شخصیتش کمال همنشینی او با بزرگان بود که در تاریخ زندگی خود که در “کتاب کوچ کوچ” نگاشته بود او بهره برد و البته به نیکی به آیندگان سپرد.

عکاس: حسن غفاری

عکاس: حسن غفاری

حکایت زندگی او و شکل گیری شخصیتش جالب بود. با تفنگ شروع کرد… وقتی که در قنداقه بود صدایش با صدای تیر آنانی که میخواستند زندگیشان را از هم بپاشد در آمیخت. مادرش ناجی او بود و پدرش محافظش. عمویش قصد بر مرگ پدر کرد. برادر کشی که حاصل یک توطئه بود و این توطئه مرثیه ای برای آن دوران بود. بزرگی میخواست تا از آن بگذرد. اگر چه آن قضا حاصل نشد ولی پدرش به هر حال از میانشان رفت و آغاز زندگی اش با حکمت هجرت آغاز شد.

مرغان پر گشوده ی طوفان که روز مرگ
دریا و موج و صخره بر ایشان گریستند
می گفتی ای عزیز! سترون شده ست خاک
اینک ببین برابر چشم تو چیستند
هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز
باز آخرین شقایق این باغ نیستند

برایم مشخص نیست چگونه فردی که سراسر زندگی اش مبارزه و کنکاش در باب جنگ و دعوی قبیله ای بود اینچنین شخصیت لطیفی شود که حاصل آن شعر و ادب و قلم شود. زندگی او درآمیخته با پیچیده ترین روابط قومی و قبیله ای است. او با نهضتها و مبارزات ملی هم نا آشنا نیست. نهضت ملی را خوب می شناسد و تا حدودی تجربه منتقل شده به طایفه اش را که از طوایف بزرگ و خوشنام استانمان است را میتوان نتیجه ارتباطات ملی اش دانست. دوران زندگی او به نظرم سراسر از حکمت است. یک بار خواندن خاطره زندگی او بر تمامی کسانی که عاشق دیارشانند و ایلشان را دوست می دارند خالی از لطف نخواهد بود و بی راه نیست اگر بگویم که لازم است.

اما جناب کی عطا؛
حکایت حال ایل ما حکایت شعریست که در آغاز زندگی ات نوشته ای. وقت، وقت کوچ است. بزرگان ایل باید فکر بار کرده و کوچ.
خان مالله بگین ایلته بکن جم
گرمسیره غر گره سرحدشونم
من از دیار گرمسیرم. محیط مرا غر که چه عرض کنم غم گرفته. نمیدانم به سرحد شما شبنمی هست یا چمنهای زیبایتان یخ زده. خان نداریم تا با نگاهش ایل به فکر بار افتاده و اگر هم بار کند کجا نشیند. نمیدانم شما چون مایید یا خیر. اصلاً خان دارید یا نه. جای بار ما را دارید یا نه. آیا آنچنان که پدرت باور نداشت برادرش قصد مرگش را کرده ما هم میتوانیم باور کنیم برادرمان دوستمان است و یا باید به فکر او باشیم تا جانمان در امان بماند؟ نمیدانم آیا مادری چون بی بی ماهتاب شما هست تا نگاهبان ما باشد یا باید به قضا و قدر نشسته تا گذری و راهی ما را به سرمنزل مقصود رساند.

آنچنان که دیدی و گفتی و نوشتی از گرمسیر تا سردسیر آنچه که پایدار ماند مردانگی و وفاداری به ایل و طایفه بود. آنگاه که “کی مکی” به شهادت آنچه که نوشتی تعصب اسدخان باوی را گرفت و خوانین را از این تعصب مغموم کرد و تا آنجا که اسدخان کشته میشود و کی مکی ها بواسطه بی تعهدی به تعهدات مغموم میشوند فاصله ای بیش نبود ولی آنچه که سالها از آن میگذرد و مانده است، آن تعصب است و آن بی تعهدی. اکنون پرسش این است که کدامیک ارزش است و کدامیک بی ارزش؟ و اکنون که سالها می گذرد چه چیز رنگ دارد و چه چیز رنگش روی به زوال؟ و البته پیرامونمان چگونه است؟
محیط ما پر از غم است و یقین دارم محیط شما نیز پر از یخ.
یخ و غم هر دو حکایت از سردی میکنند. یکی سردی جسم و دیگری سردی دل. سردی جسم را میتوان با پوشالی از جسم گرم کرد ولی سردی دل نگاهی گرم خواهد که از او بی بهره ایم.

سهم شما و گذشتگانمان از این سردی اندک و سهم ما دو صدچندان. در این روزگار قلم اگر بر ورق رود به اندیشه دوستی، نتیجه اش ریا شود و شایدم پشیمانی. من از باب دوستی و به یادگار ماندن ارادت به بزرگان، این چند سطر را بر ورق آوردم تا یادگاری باشد بر خاطره گرچه شاید نتیجه این نوشتن در نظر برخی ریا باشد، اما هرگز پشیمان نخواهم شد، چراکه برای بزرگان نوشتن و یادشان کردن افتخاری است که نصیبم گردیده و بر آن صادق و خرسندم.

امیدوارم گرمای وجودتان و عطش مهر دوستانت شکننده غم و یخ امروزمان باشد.
همیشه سربلند و مانا باشید. یا حق.
غلام رضا تاج گردون

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    درودبرکی عطا سلام به بزرگیت من ازنزدیک باایشان بودم فقط میتوانم بگم درود برای شیرمرد بویراحمدی …

  • x می‌گه:

    جناب کاظمی با شناختی که از شما داشتم احساس میکنم مطلب آقای تاجگردون را خوب نخوانده اید چون که شما آدم ….. نبودید . جناب تاجگردون چیز خاصی بجز همان که ادعایش را میکنند که نیستند ننوشته اند(ریا) . کاش ایشان برای نگارش چند خط لااقل نیم ساعتی وقت میگذاشت .

  • عمار می‌گه:

    درود بر مرد بزرگ باور کن ازته دل دوست دارم وبرات ارزوی موفقیت میکنم

  • امیر می‌گه:

    درود بر کی عطا و صد درود به شما که با همه مشغله کاریتون به یاد این بزرگوار بودین

  • علی می‌گه:

    بنازم روشنفکران علم و ادب و غیوران ایل بویراحمدی رو

  • سعید جلالی می‌گه:

    از چاره ساز بی چارگان خواهم که روشنفکران عرصه فرهنگ و ادب را همچون کی عطا و کی عطاها که افتخار استان و ایل هستند را در آرامش و سلامتی غوطه ور کند تا بتوانیم با همچون تاریخ هایی مانا باشیم.زیرا اینان شخصیت های کاریزمایی ایل هستند.

  • باشتی می‌گه:

    به گذر زمان بنگرید.زمانی کسی زله انرا نداشت تا از کدخدا نام ببرد حال نماینده مجلس واز رجال مملکت کی عطا طاهری را ارج مینهد.جای احسن دارد.در جواب (دانا)اولا کی مکی مادرش باوی ونیمدوری بود.دوم فراموش نکن که خان باوی وقوام شیرازی ثروتمند ترین فرد در جنوب بودند وبه همان نسبت کار گذاران خان باوی تا قبل از انقلاب بیشترین ثروت را در کهگلویه داشتند.واز هر نظرجایگاه اجتماعی ودولتی انها برتر از هر کس در استان بودند با این فرق که ما باویها قدر بزرگ را نمی دانیم.اگر ریشه واصالت حاج غلام نبود نیازی به اقای طاهری نبود تا در وصفش بنویسد.وخود باشت کسانی را داشند دارند که کم از اقای طاهری نبودند ونه نیستند(مرحومان اقای اندرزی واقای عبدالخانی)واقای منصور کمایی که کی عطا انها را به خوبی میشناخت ومیشناسد.اما حاجی عزیز مرحوم حاج کبری خدا بیامرز برای شما هم پدر بود وهم مادر؛یک کلانترزن ویک بی بی بود .نقطه اتصال تمام فامیل به شما بود.هیچ کدام از دختراش جای اورا نمیگیرند هر چند سعی کنند.جای خالی او به وضوع عیان هست.به دادار میسپارمتان

  • ناشناس می‌گه:

    سلام آقای تاجگردون . لطف کنید اگه یک بار دیگر در مورد بزرگان ایل می خواهید بنویسید بنویس اشکالی ندارد اما بنویس این گونه افراد برای استان چه کار مهمی انجام داده اند . بنویس چکار کرده اند .

  • شکر ا... می‌گه:

    با سلام
    مسولیت همراه با تعهد است یا تعهد همراه با مسولیت ؟
    میرسد روزی به پایان و دو چهار
    گرمسیر گرمتر و خبری نیست از بهار

  • اسکندر می‌گه:

    بسیار دلنشین،آقای دکتر تاج گردون با کمال افتخار باید بگویم شما در بین استان و صدالبته در بین بویراحمدی ها از محبوبیت خاصی برخوردار هستید.انشاالله در پناه خرد و منطق،حضرتعالی و استاد عطا طاهری سلامت و پیروز باشید.به امید دیدار

  • فروغ می‌گه:

    با سلام و عرض خسته نباشید خدمت دکتر غلامرضا تاج گردون.مثل همیشه زیبا و صادقانه حرفهایتان را بیان کردید.ما هم مثل شما کتاب کوچ کوچ کی عطا را خواندیم و لذت بردیم و به همه هم استانی هایم بخصوص طایفه کی عطا پیشنهاد میدم حتمأ کوچ کوچ رو بخونید.با آرزوی توفیق و سربلندی…

  • آشنا می‌گه:

    درود فراوان بر دکتر تاج گردون و کی عطا طاهری.
    سالهای سال عمری با عزت و همراه با سلامتی و موفقیت برای شما دو عزیز آرزومندم،
    دکتر تاج گردون عزیز،شک نداشته باش که آن تعصب ارزش بود و آن بی تعهدی‏(که پس از گذشت سالها هنوز وجود دارد‏)بی ارزش بی ارزش بود.
    بدرود

  • د-ی می‌گه:

    حداقل دستاورد اینترنت اینست که مقدار حجم وجرم شرمندگی را بین ما عشایر غیور «لرزبان» کم کرده است.پس به همین خاطر به روح بلند خالق آن که از هر سرزمینی بوده باشد دوردی مناسب بفرستیم.از اینکه دیگر ناچار نیستیم رو در رو لخت فحاشی کنیم یا غیبت کس یا کسانی را بکنیم یا انگ بهتانی کثیف یا تمیز به کس یا کسانی بزنیم،باز دورود دیگری بر شرف علمی سازندگان این ساده ساز نبرده ها پنهان بفرستیم.آقای تاجگردون خوب یا بد،حساب شده یا بی حساب، منظوردار یا بی منظور،حداقل حق او اینست که همانند همه ماها به نیابت از بخشی از فکر احساس و دلخواسته شخصی خویش مطلبی رابنویسد یا بگوید.درست یا نادرست آن هم موضوعی مستقل از گفتن یا نوشتن است.چه بخواهیم چه نحواهیم بعضی جملات و یا پارگراف آن آنقدر صمیمت و دل پاکی در آنست که ما را مجذوب خویش می کند.شاید وقتش رسیده باشد ما عشایر غیرتنمد فهیم جانگرته بپذیریم هر حرفی منظوری در پشت آن کمین نکرده است یا در هر نگاهی تیری نخفته است.برای ما عشایر مجترم وضع خوب بهتر نیست یه کم زلال ،یه کم بدون پیشداوری با زندگی و زنده ها برخورد داشته باشیم.چه اشکالی دارد یکبار خالی از جستجوی های جیمزباندی یا خانم مارپلی نگاه غیر متهمانه ای به دور بر دور یا نزدیک خود داشته باشیم.آغای عزیز!خانم محترم ایشان همانند همه ماها یه چیزهایی را دیده یه حرف هایی را شنیده و یه مسائلی را همانند همه افراد بشری فهمیده و استنباط کرده و یه جاهایی هم دلش گرفته و مثل من شما می خواهد ذره ای از کوه یخ پنهام و لحظه ای از اندوهی گلوگیر بگوید.باید ما عشایر همه چیزدان این چیز را هم باید بدانیم به لحاظ شخیصتی ،شخصیت های مستبدهای وحشتانگیزناکی هستیم فقط آب شیرجه زدن در کنارمان نیست و گرنه روکوردار همه هنوان المپیکی شنا هستیم.بودن انسانه هایی وارسته چون کی عطا و دکتر مندنی پور شاید دریچه ای نجات باشد.برای انسان نها و جامعه ناامید،دستپاچه که براحتی و سادگی دارد یکی یکی ارز ش ها و فضلیت های خود را فدا پول موقعیت می کند و هیچ داشته و میراث با ارزشی برای بازماندگان و آیندگان جزء تأسف نمی گذارند.و ما چقدر خوش شانسیم هنوز در این زمانه حقارت بار ،قلب های کی عطا طاهری و دکتر مندنی پور بی هیچ چشمداشتی و خالی از هرگونه جاطلبی و جایگاه خوای و بدور از هر بغض کینه برای همنعان شان می طپد و دکتر تاجگردون چه خوب چه بد وقتی در مقام یک نماینده و در مقام یک انسان که متاثر از محیط خویش است این انسان که «بودا»زمانه خویش است را مخاطب دردل خودقرار می دهد چرا با طعنه نیش بر او بتازیم…هر چند تعصب تعهد واژه ها رنگ باخته و مضحکیست به زمانی که هر کس دردمند ،درد خویش است.

  • حفیظ می‌گه:

    بنده خدا محمودخان که چیز بدی نگفته،که بعضیها اینطور بهشون بر میخوره،اصلآ هم منظورش این نیست که نباید از مفاخر و بزرگان یادی بشه،خواهشآ یه کم بهتون بر نخوره و خورده هم نگیرید،بله،میگه که شاغلام یه کم هم به فکر جونا باشه و از اونا هم یادی بکنه،چون بزرگان ما هم میدونن که سرمایه هر سرزمینی جوناشه،و جونا هم وظیفه دارند از بزرگان درس عبرت بگیرن.

  • سانسور می‌گه:

    کار درستی نکردید سانسور شدید واقعأ جای تعجب داره و خجالت آوره برا دوستان،شما هر کامنتی که دوس دارید و با نظر خودتون تناسب داره رو حمایت میکنید ولی به ما که میرسه میشید سانسورچی‏!‏‏!‏‏!جواب بنده به دانا رو باید میذاشتید حداقل با سانسور‏(هر چند هیچ بی احترامی درش نبود‏)نه اینکه کلأ حدفش کنید.ادعای آزادی بیانتونم میشه.همینم سانسور بفرمایید

  • طاس احمدی تاج گردونی می‌گه:

    جوجه دانا کد بهت میدم اگه ادعای دانا بودنت میشه تا آخرشو بخون؛۱.حاج غلامرضا حاضره جونشو برا پسر عمو هاش منجمله حاج بهرام بزرگ بده و البته برعکس…
    شما دشمنان کوته فکر حالیتون نیست که این دو خانواده چقدر از لحاظ عاطفی در هم تنیده شده اند.
    ۲.اتفاقأ اگر دکتر به اون غیرت کشی اشاره نمیکرد ما شک میکردیم ولی ایشون انسان با بصیرتی هستند که دقیقأ میدونند چه جملاتی رو چه جاهایی بکار ببرند.
    ۳.تا حدودی شرایط جنابعالی رو درک میکنم،چون واقعأ سخته آدم ۱۲ اسفند ۹۲ مقتدرانه شکست بخوره.
    خلاصه جوجه دانا بهتره شما از الان بجای نفاق و تفرقه،برید دنبال رأی خریدن چون که شکست بعدی نزدیکه.وعده ماو تو انتخابات ۹۴ مجلس و شکستی دیگر برای انحصار طلبان و افراطیون.

  • طاس احمدی تاج گردونی می‌گه:

    ای دکتر،ای حاجی،ای غلامرضا،ای تاج گردون،ای بی نظیر،ای خوش فکر،ای اقتصاد دان،ای با اصالت،ای گرمسیری،ای مهربان،ای خوش تیپ،ای خوش قلب،ای باشخصیت،ای جنتلمن،ای نوستالژی دهه ۷۰،ای رد صلاحیت،ای با اراده،ای صبور،ای پیروز انتخابات ۱۲ اسفند ۹۰،ای الگوی من و ما،با افتخار فراوان دوستت داریم.
    دکتر غلامرضا تاج گردون امیدوارم هر کجا که هستید شما و خانواده محترمتان سلامت باشید و به کوری چشم حسودان به کرسی های مهم تر و بالاتر برسی…به امید پیروزی در انتخابات ۱۳۹۴ مجلس.و با آمدنت به صحنه به همه شایعات دشمنان پایان بده.دکتر عزیز ما این سنگر را به راحتی بدست نیاورده ایم که به راحتی از دست دهیم.موفقیت در انتخابت سال ۹۰نتیجه۲۰سال مبارزه با بی سوادان بود.
    به امید دیدار

  • دانا می‌گه:

    طاهری سیاست ورزشرافتمندبود.برخلاف کسانی که ازسیاست فقط زدوبندغیراخلاقی رایادگرفته اند.شماخاستی خودرادر رده طاهری نشانی زهی خیال باطل.اگه نماینده نبودی جندنفرحاضربودندسراغ شمابگیرند؟اماحانه طاهری هیچکاره همواره شلوغ است.ادکتاب کوچ طاهری فقط غیرت کشی پدرش برا خان باوی برات جالبه زهی افسوس ازاین تعصب کور.دقیقاخودرالو دادیداونجاکه گفتی برای ریانمینویسم.همه دانندکه ریاکاری درذات بعضیها…برسراصلاح طلبان مضلوم گچساران چه اوردی؟چه گناهی کردند؟چرانام حاج بهرام ایقدشماراعذاب میدهد؟مگه هنوزمدیون نامش نیستی؟

  • فریدون هاشمی می‌گه:

    دکتر بزرگوار. این یخ ها و غم ها برای ما که “مردم”یم جگرسوز و مردشکن مانده است و برای شما که “مدیران و حاکمان”ید حکایتی و خاطره ای.
    دردها و دغدغه هایت را محترم می دانم و برای شخصیت گرامی ات ارزش قایلم بی هیچ اما و اگری.
    عطا طاهری نماد ادبیات و فرهنگ استان ماست. بعنوان کسی که سال ها در عرصه شعر و ادب این منطقه بوده ام از شما می خواهم برای فرهنگ و ادب این مردم احترام قایل شوید و در انتصاب مدیران مرتبط با این حوزه با جامعه هنری و فرهنگی تعامل بیشتری داشته باشید.
    ما آماده ایم درباره مسایل مرتبط با حوزه فرهنگ مرکز مشاوره و هم اندیشی راه اندازی و در آن از چهره های فرهنگی مانند عطا طاهری استفده کنیم.
    پاینده باشید.

  • فرشید عزیزی می‌گه:

    احترام شما به بزرگان و همچنین به قلم درآوردن آن , نشانه بزرگ زاده ای و منش بالای شماست.

  • بختياررضوانى می‌گه:

    درود بر تاجگردون عزیز.بنده بعنوان یک باشت,باوى از دکتر بخاطر نگارش این مطلب سپاسگذارم.در جواب محمود اولا شما اهل کجایید که کاسه داغتر از اش شده اید.ما باوى ها که از دکتر حمایت کامل میکنیم وایشان را شخص انحصار طلبى نمى دانیم.درود بر کى عطا طاهرى بزرگمرد استان.قدر زر زرگر شناسد ,قدر گوهر گوهرى

  • شاهین طاهری می‌گه:

    دکتر مند نی پور چهره ملی و افتخار استان

  • مسعود عزيزي می‌گه:

    در جواب محمود واقعا مایه تاسف است که کسی ادعای فهم وکمال کند وتاریخ ومردان بزرگش را نادیده بگیرد . بی شک در خطه غیور پرور گچساران وباشت مردان وزنان بزگی وجود دارد که هرچه ازآنان یاد شود کم است . واین مهم با نفس کار استاد ارجمندجناب دکتر تاجگردون منافاتی ندارد . در ضمن آقای دکتر تاجگردون با توجه به علم وعملی که دارند نه جای کسی را تنگ کره ونه کسی میتواند جای ایشان را تنگ کند بلکه فقط درجایگاه خودش می باشد واگر انحصار طلب بود با توجه به جوهره وجودی که دارد می توانست در جایگاهای بالاتری باشد هم اکنون از وجود پرشور ودرایت ایشان در مقام فرزند ملت ووکیل ملت مردم گچساران وباشت وکل استان وکشور عزیز ایران بهره مندند باشد که حرکات این بزرگان چراغ راه آیندمان شود

  • سعيدبخشوده می‌گه:

    سلام دکتر جان.بقول بهزاد چه سوال سختى.به عقیده اینحقیر ان تعصب ارزش بود نه این بى تعهدى که مانند خوره اساس جان انسانهاى فهیم را مى خورد.درود بر استادکى عطا طاهرى که از مفاخر استان است

  • محمود می‌گه:

    غلام جان نیروهای جوان ومستعدی نه در ایران که فراوانند ونه در استان که کم نیستند بلکه در گچساران و بخصوص در باشت شما وجود دارد که فداکاریش در زمان هل من ناصر ینصرنی حسین زمان و کتابتش در بعد از جنگ کم نظیر بود چرا از بزرگان به تاریخ پیوسته اینگونه دادسخن می دهی ولی از ان چوان وامثال او حرفی نمی زنی راستی شاید از حقد وحسادت درونی شما باشد که نکند تنگ جایی بریتان ایجاد کند کی عطا طاهری دیگه ارد را بیخته والک را اویخته مزاحمتی برای موقعیت امثال شمایان انحصار طلب نخواهد بود

  • پیمان درخشیان می‌گه:

    دکتر عزیز این روزها غبار غم و سردی دل و شرارت و بی مهری و کم لطفی ها چنان شکاف عظیمی بین روابط اجتماعی انسان ها به وجود آورده که سالها طول میکشد تا پر شود.
    و صد حیف که عطاها کم اند تا این شکاف ها را پر کنند.

  • سید می‌گه:

    نقل است در مجلسی (قبل از انقلاب)که ایشان طرف حق را میگیرد کدخدای بزرگ به وی میگوید: پاشو برو مجله ات را بخوان.

  • عبداله می‌گه:

    درود بر حاج عطا طاهری.دکتر مندنی پور و دکتر تاجگردون که از مفاخر استان هستند

  • چویل می‌گه:

    درود بر حاج عطا طاهری ……درود بر دکتر علی مند نی پور… که هر دو از افتخارات استان هستند

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    چه زیبا نوشته اید جناب دکتر و چه دلنشین.
    و چه سوال سخت و اساسی ای پرسیده اید.
    براستی از آن تعصب و این بی تعهدی کدامیک ارزش است و کدامیک بی ارزش؟

200x208
200x208