تاریخ درج خبر : 1392/08/19
کد خبر : ۱۳۰۹۷۴
+ تغییر اندازه نوشته -

دیگر کفتار بیابان نیستم، کفتر گنبد چرخانم

سایت استان: دکتر بهاره حسینی تشنه ام به صیام و خنجرِ زهرآگین نیام به دستانِ بدبین و بدبینانِ زمانه که زمان را ازم گرفتند و همان تشنگیِ حسین ام را روا دارند و با تمامی بدبینی های زمردی اش، زمردی زرق و برق نشان به نشان ام نشانه می روند تا که شاید این ظاهر، مال ومنالم را خواهان باشم و رفع عطش دنیوی کنم، حتی اگر چهل هزار تومان باشد! تشنه ام به تشنگی شاه هر دو زمانم، حسین!moharam تشنه آب فرات هستم نه تشنه گری که زرق و برق خورشیدش باشد به دستی در راست و راست نشینان و ماه چپ دست به سفره چپ نشینان! دیگر کفتار بیابان نیستم، کفتر گنبد چرخانم و گردان به گرد افکار حسینی ام، دیگر به گرد حرم اش به حال اطفال گریه نخواهم کرد که گریان بر افکار گم شده خویش ام؛ لبیک به کلمه حسین گفتن سیرابم نخواهد کرد، که بر خود و رهپویان دگراندیش ام لبیک باشم، به راه اهداف حسینی ام! به حسین ام! و بر حسین ام. اماما! تو تشنه هم اگر بودی به تشنگی انسان سازی “کج اندیشان و خالق دین سازانِ سینه فروشِ خود خدا و خود اماام و خود سپاه و خود کمال” بودی که راه را راست گفتار نهی تا نهیبی باشد براسلام سازان قرآن به نیزه! ملیکایم را به هیئت می برم تا نوبت بودن و یا نبودن را بیاموزد آنهم به فریادهای دیجیتالیک اکوسازانِ هر دو طفل مسلم. واقعیت، واقعیتِ بودن یا نبودن؛ قطعا مسئله این است و بس! زدم بر سینه و میزنم تا سینه را مالامال از مهر و عطوفت ات کنم نه به ظاهر قمه ای و نه به ریزش خونی و نه که ظاهری سازم برای پسر همسایه؛ چه که خود مدیر بخش مالی ام باشد! کوچولویم در هیئت، هیبت مرد قوی هیکلی نشانم داد که بغض اش ترکید و خیره شد به تابلو فرش فرشچیانِ فرش شده بر دل او، به یکباره بلند شد و حسین جانم سر داد و بر سر و سینه بزد و آنجا بود که درک کردم سینه زدن را، نه بر لمپنِ حسین حسین حسین گویانِ اول صف که دستها را بالای بالا برده و به جاشوی بغل دستی خم می شود تا در اون پایین لنج قاچاق را صف آرایی کنند. آرزو کنیم حسینی باشیم نه حسین بین! فکرت اش ببینیم نه سینه شمشیر خورده اش! رها بودن از زمردهای دنیوی اش نه لب تشنه اش. یا حسین فدای لب تشنه ات! که تشنه یک جو شناخت توایم، به حالیکه در کوچه و زیر علم ایستادیم به هزار و یک فکر دگر! “منتظران مهدی به گوش باشید که حسین را منتظرانش کشتند.”

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • رویا ع -یاسوج می‌گه:

    مثل همیشه زیبا و دلنشین. واقعا ممنون

  • میر مصطفی-شیراز می‌گه:

    بالله خیلی خوب نوشته.سنگینی کلمات و جملات کوتاه برای سبک خبر و مقاله دنیای مجازی خواندن جور نیست.
    ولی باز هم ای ول به ذوق شما

  • شرمت اله محسنى اصل می‌گه:

    دکتر جان من از تعمد غیر قابل لمس مطلبتون بى اطلاعم و آزادانه آزادیه خودتون در واژه پردازى هاى (ادیبانه) اى که مى تونست یک پهلو تاکید مى کنم یک پهلو و صریح نظر هم کیش و هم زبان منو بهم منتقل کنه رو ازم گرفتى،آزادى که تو رو پاک و صادق نگاه میداره و منو با دیدگاه روشن یک هم کیش آشنا مى کنه
    مانا باشى

  • کاظم می‌گه:

    نمیدونم چرا متن هاتون جداب نیست و هر وفت دو سه خط اولش را میخونم فرار میکنم….

  • احسان می‌گه:

    جه بد نوشتی بی ذوق

  • سهیل می‌گه:

    مثل همیشه خیلی بد.والا در عجبم این دوستان چطو تعریف و تمجید میکنن‏!‏‏!‏‏!‏
    همه چیز داره لوس میشه خانم حسینی‏.تا دیر نشده تجدید نظر بفرمایید در افکارتون.

  • ..................... می‌گه:

    خدایی خیلی بی سرو ته و سخیف نوشته شده

  • بویراحمد می‌گه:

    واقعا زیبا بود،دست مریزاد

  • سید می‌گه:

    دستتون درد نکنه سرکار خانم دکتر حسینی،با شناختی که بنده از شما سراغ دارم انصافا جایگاهی که برازنده و لایق شما باید باشد متاسفانه نیست اما انشاءاله با یاری پروردگار و کمک دوستان اصلاحطلب و استاندار عزیز، شما و دیگر نخبگان عزیز استانمان به حق واقعی خود رسیده و پشتوانه ای باشید برای استان محروممان.یا حق

  • بهاره حسینی می‌گه:

    استاد تفضلی! به لذت نه که به نوعدوستی و هزاران راهی که طرح نموده اید، سپاسگزارم. شاید که رهجویان بپیمایند

  • علی تفضلی می‌گه:

    برای دختری از سنگستان:
    ادیبانه و هنروندانه ، سیرتی رسا و دلنشین و ماندگاررا بر صورت الفاظ داده اید.و این چنین الفاظ در حیرتند و معانی، به شربت هنروریتان ارج می برند از ما. بر زنی درود که جوهر انسانیت را به تساوی نوع و برتری ناهمنوع به رخ فریب و نیرنگ تاریخ پانچ می کند،که بخوانند وبدانند دگر دختران ما که دوشادوش و با گوش هوش در میدان کنشگری به، ساختن و ساخته شدن درآیند و دیگر مدهوش،نوش و پوش،”عاریتی” نمانند.زایندگی خویش را به حصارجسم نبندند(خرد تکنولوژی چنین حصاری را فرو می ریزد،بسان فروریزی دیوار برلین به ضرب خرد دموکراتیک،روزی که دیگر زن بودن تخه بند جسم خویش و هنر فرزندآوری نخواهد بود)و فکرت و روان خویش را به زایایی و پویایی برانند تا باشد ملتی، بی رنگ تبعیض بر جنسیت خود ساخته قالبهای سنگی نافکرتی،ره معناسازی آدمیت را جار بر تاریخ زند.آنگاه که بهار سه نسل بهاره را واکاویم هویداست که دراین بهارها،بهاره با بنای این بهار خویش سما و ارض دیگری بنا نهاده است.وی شکافنده سقف فلک است.همو که حافظ می جستش. دراین طریق اگررفیق وی شفیق راه وی شود،شور شیرین رهایی به سر گیرند،به پی “وی” رفتن را ،به پای هم روی معنا نهند، واگر رفتن “در پی” ضرورت افتد به پی بهاره روند،که با هم بودن و زیستن،به گاه سررسیدن سپاه غم و اندو بنیادش به باد می دهد،این وجیزه تشکراز برنا زنی است که می توانست به هزار راه دیگر رود و مگر نمی روند بسیار؟و او نرفته است و در این وادی که مدعیان مرد لاف لحاف مردسالاری شان همچنان زمخت و در رانتبری و رانت خوری میلشان چاه ویل است،بی هنرانند،می نگارد،چنان که نور برتاریکی. چرا نباید به احترام زنان و دختران کوشا کلاه خویش برداریم؟

  • علی می‌گه:

    ادیبانه و هنروندانه ،ساختن سیرتی رسا و دلنشین و ماندگاررا بر صورت الفاظ نهادید.و این چنین الفاظ در حیرتند و معانی به شربت هنروریتان ارج می برنداز ما.درود بر زنی که جوهره انسانیت را به تساوی و بل برتری به رخ فریب و نیرنگ تاریخی پانچ می کند.تا بدانند دیگر دختران ما که دوشادوش و با گوش هوش در میدان کنشگری به ساختن و ساخته شدن درآیند و دیگر مدهوش،نوش و پوش،عاریتی نمانند.زایندگی خویش را به جسم حصار نبندندو فکرت و روان خویش را به زایایی و پویایی برانند تا باشد ملتی که بی رنگ تبعیض بر جنسیت خود ساخته قالبهای سنگی نافکرتی،ره معناسازی ادمیت را جاری بر تاریخ زند.

200x208
200x208