تاریخ درج خبر : 1392/08/21
کد خبر : ۱۳۳۰۳۸
+ تغییر اندازه نوشته -

“من و اهل کوفه”

سایت استان: غریب واحدی پور

اولین غنچه های عشق دوران کودکی ام به نطق وسخنوری هنگامی شکفته شد که در نوروز اولین سال تحصیلی ام این فرصتی یافتم تا بیانیه دانشجویان دانشگاهها را در حمایت ازکاندید محبوبم در رقابت های مجلس دراجتماعی پرشور از هواداران ودر میدان معروف شهرقرائت کنم

وعلاوه بر گرم کردن تنور ستادهای خیابانی در روزها ی تبلیغات رسمی ،بعدها سخنران و گرم کننده مجالس شبانه ستادهای غیر رسمی که مدت ها قبل ازشروع تبلیغات رسمی در خانه های اختصاصی وبا حضور انبوه طرفداران برپا می شدند هم باشم.

بماند که آنانکه به اصطلاح لیدر بودندو بعدها به پست های مهم هم دست یافتندبطریق خاصی فعالیت می کردندو اصلاً کار امثال مرا ندیدند ویا نخواستندببینند و رابط آنانی شدند که بجای” سرباز خوب بودن”برای اندیشه وتفکر”هنر پیشه خوبی بودند”ونتیجه این شد که ما خالصانه تلاش می کردیم و آن دوستان که بگذار بگویم خیلی از آنان را شاگرد درجه چندم کلاسم در بسیاری از زمینه ها هم نمی دانستم بعنوان مدیران خدوم و نوادر دیارمان بر مسندهای امور تکیه وگاهی بعلت قطع الرجال بودن از دیاری به دیار دیگر نیز برای افاضه فیض فرستاده می شدند .

از اینرو،انگار قرار بود غریب بودنم نه در نام که در عمل تحقق یابد لذا،غریبانه ،تنها وبدون از داشتن هیچ ستاره ای در هیچ آسمانی، بخت و اقبال مرا به نفت وگاز آغاجاری کشاند.ودر شبی زمستانی از اولین سال های حضورم تصادفی درمحفل دوستان اصلاح طلبم در شهر امیدیه حاضر شدم ودر همان اولین برخوردبود که رئیس وقت ستاد خاتمی در خرداد86 مجذوب صداقت ،استعداد وتوانایی ام در سخنوری شد و نتیجه آن شد که در دور اول شوراها با وجودی که غریبه بودم در سرلیست 7کاندیدای مورد حمایت اصلاح طلبان و ستاد خاتمی قرار گرفتم.

بماند که ماجراهایی مانع از ورودم به شورا شد .

اما در موفقیتم همین بس که یکی از معتمدین سرشناس گفته بود که:”پیروز واقعی این انتخابات واحدی پوراست که بدون پشتوانه قومی وقبیله ای وحتی تبلیغات مناسب توانست رآی قابل ملاحظه کیفی کسب کند. ”

اما از آن انتخابات به یادگار دردی داشتم که نوشتن یک سری یادداشت ها در سایت استان آن درد کهن را در وجودم تازه کرد.

آری، من غریبه ،تمام کسم استعداد وتوان ذاتی ام بود که حتی رفیق هم ائتلافم را نیز مرعوب می کرد .

بنابراین، روزی هنگام خروج از سالن سخنرانی ودر حالی که انتظار استقبال داشتم با شعار طرفداران رفیق مواجه شدم که فریاد می زدند “ما اهل کوفه نیستیم…تنها بماند”

یعنی اینکه می خواستندضعف وناتوانی را باحمایت عشیره ای وصد البته با استفاده ابزاری و ناصواب از یک واقعه مذهبی وتاریخی جبران کنند.

درنهایت همان فرد با توانایی نیم بند وحمایت عشیره و معتمدین صاحب نفوذش هم از نوادرشد. و

ولی ما که نه استعداد ونه میل ورغبت نادرشدن به هر قیمتی را داشتیم . باید به سرنوشت خود قانع و فقط کار می کردیم

وبه همین علت در حرفه خود کسی شدیم که بماند.

تااینکه خرداد امسال نه به هوای نادر شدن و پشتیبان یافتن برای کسی شدن ،بلکه چون سال ها قبل میل به سربازی کردن صادقانه برای اندیشه ام مرا وارد فضای مجازی کرد و مکنونات قلبی ام طی حداقل13یادداشت به همت دوستان روزنه ای به حریم خصوصی مخاطبان فهیم یافتند وبرخی عزیزان نیز مرا با اظهار نظرهای محبت آمیزشان مورد لطف قرار دادند.

ولی، اگرچه بحث رقابت نبود.لکن ،می دیدم که تعداد کسانی که بدون نگاه عشیره ای نوشته ای را خوانده واظهار نظر کنندکم هستند .

وگاهی اوقات برخی کامنت ها را که می خواندم. متوجه می شدم که حتی بدون خواندن نوشته و تنها بواسطه ارتباطات عشیره ای با نویسنده نوشته شده اند.
اینجا بود که ناخودآگاه صدای آن شعار دهنده گان با گذر سال ها دوباره در گوشم طنین انداز می شد که انگارهنوزبد جوری نگاهم می کردند وفریاد می زدند”ما اهل کوفه نیستیم…”

فراموش نکنیم که اهل کوفه بی کس را رها کردند و کس دار را گرفتند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • میر مصطفی-شیراز می‌گه:

    بر چهره گل نسیم نوروز خوش است //در صحن چمن روی دل‌افروز خوش است

    از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست//خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

200x208
200x208