تاریخ درج خبر : 1392/08/21
کد خبر : ۱۳۳۵۴۲
+ تغییر اندازه نوشته -

تاج بگردانیم و عطاکنیم “کی” را به ماندنی ترین پوران دیارمان

سایت استان: محمد مختاری

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

چه غرورآفرین است غور در درد دلی که که به شیوایی شعر و به نزاکت ادب مزین گشته و از دار ادب بزرگ مردان قومت جاری شده باشد . این بعد از شخصیت تاجگردون نازنین که از رقصان قلمش شعر تراویده را الان یافتم و ارادتم دوچندان شد . به یقین قلمزدن بزرگان و شکافتن حصر سکوت بر کهنه دردهای قومی مبتلا به بی مهری خویشتن و تاملی بر این درنگ ، کمترین ثمرش همانا پیوندیست با داشته های بیشمار و از یادرفته امان و براستی که جز این درمانی بر این دردها نمی باید جست . پاسداشت فخری از یادگاران بیشمار این شوکت که از قلم بزرگمردی دیگر به یاد کلمه و نوشتار آمده و ثبت گردیده، گرانبها برگی از این تمدن پر از معنا و شعور شد که نیکمردی با هرم پر درد گرمسیریش از منظری آمیخته به درایت سویش چرخانده آئینه ی جلایافته از واکاوی خویشتن را ، نه آنکه در شمول معنای جاری در کلام دکتر مندنی پور صاحب فضل و کرامت ، نقصانی بود و نه بدین دلیل که بر ابر مرد معنای قوم ، کی عطای بزرگ خرده ای باشد ، که به یقین درد درد است و زبان مادری فریاد همه مان واحد . ایام غریبی که همه مان را در غربت بی برادری از هم تارانده ، نه برتابیدن غم گرمسیر غریب است و نه برنتاباندن یخ سرحد از غربتمان کم می کند . مهم نیست موافق یا مخالف هم سخن برانیم ، مهمتر اینست که باشیم و بودنمان در گرو فریاد است ، زنده بودن علاج است و چیست ملاک زندگی جز سردادن هزاران حرف در محاق مانده ؟ ما به طول عمر مدنیتمان حرفهای سردر گم مانده داریم و چون موجه دلیل عدم کنکاش پیرامون همین حرفها که در کشاکش ایلیاتی کردن و شهری شدن اجباری تاکنون مجال کنکاشستان نیافته را به گفت و گو محتاجیم . ما از تبار آداب بزرگتری و حرمت به بزرگانیم و ار چند صباحیست فراموشمان شده ، در این آغاز رجعت به خویشتن ، همت را به جدیت و جدال در عالم معنا و شنیدن ها بگماریم تا بگوییم همه ، تمام آنچه را که فرصت طلبان جاه و منسب از در نفاق آمدند و به هر کدام ما گفتند و از ما نشدن ما سودها برای خودشان جستند و از جان جوانان ما شیره ی خاکمان را کشیدند و خودمان را به شعار واداشته و از آنهمه لطف الهی بی بهره کردند . من ایمان دارم به غم گرمسیر ، یقین دارم به یخ سرحد ، و قسم می خورم که تمام کهگیلویه و بویراحمد زیر محنت و درد بی کسی است در عین سرشار بودن از مواهب طبیعی و سرمایه های انسانی بیشمار و شاخص که هر کدام کس و کار تمام مردم این مملکتند و از قوم خویش بیگانه .شاید مهمترین نیاز امروز ما عزت دادن بیشتر به عزیزان باعزت نفس ، همین بزرگان قوممان از سرحد تا گرمسیر ، از بزرگان علم تا جنگاوری ،از شیر زنان ایل تا کودکان بی کفش روستاهای محروم از جاده ، از جوانان پر تاریخ و بیکار تا افتخار آفرینان عرصه های ملی و بین الملل ،از نخبگان سیاسی تا فعالان اقتصادی ، از دگراندیشان اندیشمند تا عالمان دینی و … یعنی درست از تک تک فرزندان قوممان که به تعبیر زیبای هنرمند بزرگ ایران زمین که فخر قوممان است ، حسین همیشه پناه پناهی ، گل های بی منت باران ، که در هر کجای این خاک روزگارشان را در غربت می گذرانند . چه زیباست همدلی ای که ببینیم ایام تاج گرداندن است بر مرصع نشان سرهای فرزندان لر زبان و ترک تبار دیارمان ، چه مبارک است دیدن آموزگاریه مردان بادرایت که ماندنی ترین نقد ها و نوشت هایشان را بر پور این اقلیم به نوشت آورند و چه بهاری شود عطا نمودن صفت “کی ” به تک تک مردمان به عوام محاسبه شده مان در مناسبات دولتی که در نام ، عنوان کوچکترین استان کشور را بر ایشان کوبیده اند از امکانت محرومشان کرده اند . و صد البته هزاران نگفته و آرزوی دیگر که همه چیز را همگان دانند و این کمترین همینم بود در چنته که لاجرم در این مقال ،به سنت نیاکانمان که همچنان هم جاریست مزین می کنم کلام الکنم را به سیاهه ای ناچیز ، اما سرشار از باور و احساسم ، شاید شعرش توان نامید و تقدیمتان می کنم با سبدی از گل مهربانی و بهاری از ادب:
من اما ایلیاتی
ساده دل
دل همچو دریایی در آن اوج
بر بام سراسر افتخار ملک این خاکم
من از شهر شهیدانم
از همان دنیای ایمانم
از آن خاکی که گلگون گشت از تعظیم تاریخ و تمدن
بر سترگ دوش مفقودالاثر سردار مردش
شهید اول این خاک ،
ایرانشهر
شهید ، آریوبرزن
من از این شهر مردانم
خدایا از چه حیرانم؟
هلا
اردیبهشت سبز فامم
به جادویت بدی آرام جانم
نه زاگرس
این نگینه قله ی تو
که کل قوم من ،همچون نگینت
سری بر آستانت می سپاریم
که سرخ خون دل
با یک نسیمت
شود سبزینه ی، یکتا ترینت
ولیکن،
باز دلتنگیست باقی.
گذرها کرده ایم و
من به آیین نیاکانم
از این زخم بجا مانده
و دیگر زخمها و
غیرت و مردانگیها هم
گذر خواهم کنون
اما ،
مگر اردیبهشت هشت اردی که خونرنگ عدوی بعثی ما شد دمی از یاد خواهد رفت؟
همان روزی که پیش از نشر اخبارش
در این دلگیره شهر پایه تخت و دود
دمی در شهر من غیرت نخوابید
عروسان تک به تک از زیر تلواره
عروس سر بزیر یادگار ایل را از لفافه های خلع
بیرون و
قطار پر فشنگ برنوی را
ردای غیرت مردان خود کردند و
مرکب
جانفشانی گشت .
چو تیغه آفتابه روز دیگر
بر زمینه داغ خوزستان رسید
باره شرمه تفت خود
را بر تنه فرزند کوهستان ندید
زرد تر گشت ازخجالت
کوه غیرت
در میان دشت بود
آن دنای سرفراز
هم همچنان پر برف بود
رو سفید از کائنات این مردم روشن ضمیر
ای خدای مهربان
ای خدای بیکسی ………..دستم بگیر.
***
زاگرس
دنای استوارت پشت ما باد
که طوفان هاست بر ما ،،،،ظاهرن باد ،
غم فرزند باشد، نیمه جانی
برادر بی برادر ، خسته جانی
غم بیکس شدن ، تنها و بی یاور شدن
هر دو عذابست
که عظما تر ز این آلام،
درد ه ، بی نشانیست
نشان مرد باشد ،
کوهمردی ،
بزرگی ،از تبار پایمردی
بزرگ ایل من ،مدت بهاریست ،
که از درد نبودش، بی بهاریست
دراین اردیبهشته، سبزه بی عطر
سر مردان ایلم مانده بی چتر ،
مهمتر از همه پشتی نمانده
ره تکیه به کوهی را نشان ده با احترام ،

فرزند کوچک دیار محمد مختاری

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • شعر بسیار قشنگی بود ممنون

  • رفیعی پور می‌گه:

    بسیار زیبا و قابل تحسین است قلم و نگاه سید مختاری . واقعا ایشون رو باید بعنوان پرچمدار وفاق مردم استان معرفی کنیم . برای اولین بار ایشون رو می شناسم و باید بگم باعث غرور و افتخاره . خدا رو شکر . دردو بر مختاری .

  • سعيدبخشوده می‌گه:

    درودبرمحمدمختارى نویسنده وشاعربزرگ استانمان

  • انصاری می‌گه:

    متین و زیبا ، شعری خوب که احساس غرور و فریاد بیکسی و تنهایی رو براحتی بیان کرده . با تشکر ویژه از سید محمد مختاری دوست و همکلاسی سابق .

  • فرشیدعزیزی می‌گه:

    بسیار زیبا و متین بود

  • غلامحسين هادياني نژاد می‌گه:

    با درود بر مختاری عزیز.هم فلمت و هم مطلبت ستودنی ست.احسنت

  • بهرامی از گچساران می‌گه:

    درود بر تاجگردون . درود بر مختاری . درود بر بویراحمد و گچساران . درود بر دهدشت و دنا و همه ی استان کهگیلویه و بویر احمد . ما به اتحاد بیشتر با هم احتیاج داریم . ما همه داریم چوب نفاق را می خوریم . با خواندن نامه حاج غلام تاجگردون و نامه مختاری خیلی احساس غرور کردم . خسته نباشید و تشکر می کنم . از سایت و دست اندرکارانش هم همینطور . من بار اول هست که سایت را می بینم . واقعا سایت خوب و مطالب ارزشمندی داره .

  • کریمی می‌گه:

    واقعا بسیار درست فرمودن . خیلی هم شعر قشنگی گفته دستش درد نکنه .

  • هاشمی می‌گه:

    سلام بر استاد مختاری عزیز و قلم زیبا و دلنشینش.
    خودت را عشق است

200x208
200x208