تاریخ درج خبر : 1392/08/24
کد خبر : ۱۳۳۵۶۰
+ تغییر اندازه نوشته -

“مگرم شیوه چشم تو بیاموزد کار”

سایت استان: دکتر حمزه ولوی

دیر گاهی است آنچه که در برخی نوشته ها  در فضای مجازی تحت عنوان شعر به  گویش لری و گاه زبان فارسی ارائه می شود ذهن من را به خود مشغول کرده است.

565656

نه بدین سبب که استفاده از وا‍ژه ها و نمادهای فرهنگ بومی را در بیان احساسات و افکار ، که لازمه موفقیت هر نوع اثر هنری و هنرمندانی است که دغدغه ارتباط موثر با مخاطبین را دارند، مجاز نمی دانم ( نمونه استفاده بجا و به هنجار را در شعرهای لری احمد انصاری فهلیانی و شعرهای فارسی حسن بهرامی به وفور می توان یافت)، بلکه بدین سبب که استفاده از این واژه ها عمدتاً نابجا و با نگرشی به غایت واپسگرایانه صورت می گیرد، بطوری که گاه گویندگان از شرایطی سخن می گویند و یا هنجارهایی را می ستایند که خود حاضر نیستند حتی  یک روز آن شرایط را تحمل نموده  یا آن هنجارها را بپذیرند و حتی گاه انسان در صداقت آنها هم شک می کند. اما آنچه که مرا بر آن داشت تا امروز این چند جمله را تقدیم حضور نمایم ، از یکسو مطالبی است که  توسط اقای دکتر مندنی پور در گرامیداشت فرهیخته گرامی جناب آقای کی عطا طاهری نگاشته شده بود و در پی آن نوشته آقای غلامرضا تاجگردون نماینده محترم مردم باشت و گچساران، که موضوع ایل در آنها مطرح شده و از سوی دیگر نثر شبه مسجعی است تحت عنوان “ما یغماگران کوچه های پلشت سیاستیم” از یک “ایل بانوی” محترم که در آن از ملایان و بزرگان ایل و یرخی مسائل گله داشتند (که راستش من چیز زیادی از آن  در نیافتم). ضمن ارج نهادن به قدر شناسی آن دو بزرگوار و این بانوی محترم، و بی آنکه قصد اظهار نظر و یا نقد فرد مشخصی  را داشته باشم. احساس خود در خصوص آن برداشت های واپسگرایانه از ایل و موضوعات ایلی را در غزلی به سبک و سیاق خواجه بزرگ شیراز به کی عطا طاهری تقدیم می دارم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

گذر از آنچه قدر هست و قضا نتوان کرد

حذر از فتنه آن زلف دوتا نتوان کرد

تو عزیزی ولی از ایل چه ماندست بجای

که چنین حسرت ایل از توجدا نتوان کرد.

الف و یایی و لامی است کزو مانده به جای

این سه را جمع به صد ذکر و دعا نتوان کرد

کدخدایان و کیان تو کٍیانند اکنون ؟ًٌ

ایل، بی قافله سالار رها نتوان کرد

هست آیا کسی از ایل به فرمان کسی ؟

ایل سالاری، بر باد هوا نتوان کرد

سخن از ایل و در  این دوره؟ چه گویم؟ هیهات

که کله داری بی چون و چرا نتوان کرد

این  سراب است کز آن دور تو می بینی و من

در هراسم که در این ورطه شنا نتوان کرد

خانه ایل خراب است زبنیان، زنهار

قصر نو بر پی ویرانه بنا نتوان کرد

“مگرم شیوه چشم تو بیاموزد کار”

ورنه این درد بدان شیوه دوا نتوان کرد

گر خطا رفت بر این خامه ببخشا حافظ

پای در کفش بزرگی چو شما نتوان کرد

.
20 آبان 92 –  شیراز

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • yousefi می‌گه:

    سلام
    میشه در مورد(بیوگرافی) دکتر حمزه ولوی برام ایمیل کنید.و شعر های صوتی ایشون با ترجمه فارسیشون را….
    مرسی

  • من پیش از آنکه شما را بشناسم شعر شما را از بر داشتم ، ….هی دهس ایو شنی ، هی بنگ وم ایزنی ، چی داره ریت ریت ، چی ورد بعد باد ، ویساده من دلم ، داغت هنی هنی … اول از شعرتان محظوظ شدم و مدتها بعد از خودتان.چه سود که سالها دمتان سرد شد و چیزی از آن برون نتراوید ولی مشعوفم که باز از شما شعرهای دیدم با همان صلابتی که منتظرش بودم، با همان ساختار قوی و پختگی تمام و در عین حال هدفمند و پیامدار . خوشحالم که چشمه باز هم جوشان شد و غلغل کرد، امید که غلیانش مستدام باد.

  • حسن بهرامی می‌گه:

    با سلام خدمت دوست عزیز و فرهیخته ام جناب دکتر ولوی. افکار و شخصیت شما همیشه برایم محترم بوده است. برایتان آرزوی سلامتی و سربلندی دارم.
    1
    دَ دَهسِی مِن دُوا دِر نِی¬دِه بَهرَی
    پَنَه دِه تِنگِلَه نِی¬بازِه کَهرَی
    کِلُه خَردِه وَ بُن باغِ بَوانَه
    نَنَه سِیمُو نِیارِه کاسَه¬بَهرَی

    برگردان فارسی:
    دیگر دستی در آش¬دوغ نمی¬چرخاند کف¬گیری
    پشت دِه بزغاله¬ای بالاپایین نمی¬پرد
    ملخ خورده از بیخ و بُن باغ پدربزرگ را
    مادربزرگ نمی¬آوَرَد برایمان کاسَه¬بَهرَه(غذایی که به همسایه می¬دهند)
    2
    پَسِینابِی وُ دَی نَومَه وَدِینُم
    نَرَهتُم بَندِ تَش تَی بَو بِشِینُم
    چِه وابِی بُو خَشِ غُورِی سَفِیدُو؟
    وَکُو رَه اِستِکان و نَلبَکِینُم؟

    برگردان فارسی:
    غروب شد و مادر نیامد دنبالم
    نرفتم کنار [چاله¬ی] آتش پیش پدر بنشینم
    چه شد بوی خوش قوری سفید؟
    کجا رفت استکان و نعلبکی¬ام؟

  • موشکاف می‌گه:

    ای آرام روزی برایت آرام نداشتیم باآن دوربین که چون آرپیجی به دوش می کشیدی واز ما عکس وفیلم میگرفتی چه شدازچشمت افتادیم دیگز به انجمن شعرسرنمی زنی آدرس وبلاگ بچه ها رادرسایت نمی زنی به احترام اقای ولوی به نمایندکی از انجمن پیامکی دادیم حذفش کردی بس است برادرتملق وتظاهر ،این اشخاص محترمندولی دردی ازمادوانمی کنندبرو نان را به نرخ روز بخور وخرکریم رانعل کن کر سایت دار حزب درست کن فراموش مکن همه وام دارهمین انجمن شعر دهدشتیم

    • محمود آرام / سردبیر می‌گه:

      سلام
      دوست عزیز من سالهاست از آن دیار کوچیده ام. خود را همیشه وام دار انجمن شعر می دانم.
      توهین و افترا به شخصیت حقیقی افراد کار درستی نیست.
      وبلاگ خیلی از دوستان در قسمت پیوندهای سایت موجود است. هر وبلاگی هم نیست شما آدرس را بفرستید تا ما اضافه کنیم.
      موفق باشید.

  • زریر می‌گه:

    حمزه عزیز ، خوش سرودی ، ایلی نمانده است اما نگرش ایلی هنوز حاکم است.از آن ایل نگرشهای منفی مبتنی بر بردگی فکری مانده که معنای آن به تعبیری همان واپسگرایی است .

  • زرین می‌گه:

    درود بر دکتر ولوی عزیز .
    ریشه اصلی درد این .وطن بطور عموم و این استان بطور اخص شاید یک چیز است .
    افتادن وماندن در دره ای میان دو قله .یک طرف سنت.طرف دیگر مدرنیسم.
    عملا چند روز در هفته از قله مدرنیته بالا میرویم.دوباره بر میگردیم ته دره و هفته بعد از کوه سنت سوی بالا میرویم. واین بلا تکلیفی گاهی به درازای عمرمان طول میکشد.

  • تقوی می‌گه:

    درود بر ولوی عزیز.با همان رندی حافظ ،آنچه را که باید گفته میشد گفتی.ایلی نمانده است اما نگرش ایلی هنوز حاکم است.خوب پا در کفش حافظ کردی.عمر دراز و قدحت پر می باد.

  • یک دوست می‌گه:

    آقای منطقیان عزیز
    از یک دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات دانشگاه پیام نور واحد رامهرمز !!!! بعیده که شعری را که با نگاهی کاملا انتقادی به آنچه شما تحسینش میکنید سروده شده اینچنین برداشتی از ش داشته باشه

  • ناشناس می‌گه:

    جناب آقای منطقیان با دقت بخونید شعر رو شاید برداشتتون تغییر مکرد از خوندن مطلب و شعر !!!!!!

  • بی غرض می‌گه:

    اقای منطقیان نقش ادمها و شایستگی و صلاحیت انان را باید با در نظر گرفتن عنصر زمان ومکان سنجید تا عیار خالص و نا خالصی انان بطور شفاف عیان گردد اقایانی که از نگاه شما مرد تاریخ وادبیاتند عملا در زمان حاکمیت چکمه وسرنیزه واستبداد چه موضعی داشتند ؟ جلوی کدام رفتار نابحق قد علم کردند ؟از سر مخالفت با جور جباران وزور برهنه قلدران چه روشنگری داشتند وکدام مقاله را به رشته ی تحریر در اوردند؟ اقای منطقیان گرچه احترام به مسن سالان در هر کسوت و موقعیتی اقتضای فرهنگ اسلامی و ایرانی ماست اما میدانی که دو صد گفته چون نیم کردار نیست؟؟؟

  • با تشکر،متاسفانه در حال حاضر، ادبیات ،سیاست و علم ما را تک ستارگانی می چرخونند که از هیچ گونه حمایتی نیز برخوردار نیستند و میشه با همکاری و مدد نهادهای دولتی و حتی خصوصی زمینه سازی مثبتی در راه پیشرفت و بروز استعداد در این استان محروم کرد و به نوبه خود از تمامی عزیزانی که در راه پیشرفت استان در هر حوزه ای که فعالیت دارن کمال تشکر و قدردانی رو بنمایم،و تشکر ویژه ای دارم خدمت دکتر ولوی و عزیزانی که ایشون در همین مطلب بهش اشاره کردن،جناب دکتر تاجگردون،دکتر مندنی پور،سرکار خانم دکتر بهاره حسینی و بزرگ مرد تاریخ و ادبیات این دیار عطا طاهری ،انشاءاله که در پیشگاه عالم بشریت موفق،موید و سربلند باشید…یا علی

  • جلال مطهری می‌گه:

    عالی بود جناب دکتر
    بسیار لذت بردیم

  • ولول می‌گه:

    جناب شایان: راستش در یک اونجور سیستمی آدم باید بطور مادر زاد خان یا رعیت متولد شود و من شخصا دوست ندارم هیچکدام از این دو گزینه باشم

  • ولول می‌گه:

    جناب آایرج ابشار: شما قدرت انتخاب دارید

  • شایان می‌گه:

    اقای ولوی کله داری بی چون و چرا از نگاه شما خوب است یا بد؟؟

  • ایرج آبشار می‌گه:

    سوألی که اینجا پیش میاد اینه :
    پس چرا رسم و آئینهای ……. را اینجا هر روز رنگ و لعاب می زنند و زورکی سرازیر می کنند به حلق فرهنگ ، و می شوند نُرم زندگی ما ؟

  • سعيدبخشوده می‌گه:

    باتشکر ازاستاد ولوى بخاطر شعر زیباشون وتشکر ویژه بخاطر اهداءان به استاد بى بدیل فرهنگ ,هنر وادب استان استاد طاهرى

200x208
200x208