تاریخ درج خبر : 1392/08/29
کد خبر : ۱۳۹۷۹۷
+ تغییر اندازه نوشته -

تا که تاس به سوی حاج بهرام بیندازد؟

سایت استان: دکتر بهاره حسینی
سن ام قد نمی دهد ،اما فکر ام توامان به تحلیل و تفسیر شخصیتی نشخوار میکند که نه او را دیده و نه هم کلام اش شده ام! به راستی او کیست؟ چرا هیج تاریخ نگاری از ایل و قبیله اش بس نمیکند تا که تاس به سوی حاج بهرام بیندازد؟ یا که تاج تاجگردون نمی چرخد؟
پیر معلم علم دیده و علم به دوش کشیده! نمی شناسمت؛ نه که از ناشناس بودن توست، بلکه از بی مبالاتی من و ماست! تا به روزی که دریچه ای گشودند و قرعه فال به نامِ نام تو آمد و گذرا دلمشغول شدیم به استاندار بودنت. که همین به دروازه ای بدل گردید تا که خوبتر از خود بشناسمت! نه به عجب که عجیب است نامی فراموش شده، به چه سرابی، به یکباره و تحت فقط یک عنوان نامانا، غرش زده بر میلیونها کامنت ناخوانده و حک شده بر افکار پریشان حالان و حال ما!
حال می نگرم به تو. به سکوت تو. به سکوت حسین ها. به سکوت اطهار الاجمعین. سکوتی به حفظ وحدت جامعه. سکوتی به پیدایش مرتدین و دروغین دروغ پردازها. سکوتی به فعال شدن منافقان پیش رو و زاده شده. سکوتی به کمی یاران و حامیان به منصب رسیده. سکوتی به حفظ کیان و بقای اسلام. به سکوت عوامی مردم و احیای فرهنگ قبیله ای. به سکوت حرکت خشونت طلبانه و مستکبرانه. به سکوت نگه داشتن حرمت دین. به سکوتی که من گمنام، نامی از تو را مالک باشم.
کوچه های ولایت پر پیچ و خمند. ته کوچه معلوم نیست. ولی من صبح را دیده ام، چون پاهایم از روی تم چیزک و شیشه و حشیش و قلم و اندیشه و فمینیسیسیم و دادائیسیسیم و سمبول سنبولها و بارش های رام و آرامشهای پس از طوفان و حتی طوفان آتشفشان شده زیر خاکستر را دیده ام. صبح نزدیک است نه که به دولت امید بلکه به امید دولت مانا و پابرجا.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    آن شخصی که خانم حسینی را دکتر خوانده اند، تا جایی که ما خبر داریم ایشان هنوز دکتر نشده اند.

  • راوی می‌گه:

    سلام.خانم دکتر خوب می نویسید و شیوا.خوانا نوشتید و مختصر.می شود و وقت خواندن دارد.دیگران یاد بگیرند و خلاصه و رسا بنویسند.

  • حاجی -بابای ایلیا می‌گه:

    سلام خانم دکتر بهاره،بنویس ،بنویس،همیشه همینطور بوده وهست . بعضی تحمل وظرفیت ندارند.همه مطالبتون را دنبال میکنم.خیلی نگاهت وقلمت متفاوت هست ،خوبیش همینه،آفرین.
    (په چه اشکال داره آدم صاحب سبک بو، خیلی هم خوبه)

  • غوچلي پيچويي می‌گه:

    کن یو اسپیک انگلیش داکتر

  • دنا می‌گه:

    نمی شناسمت؛ نه که از ناشناس بودن توست، بلکه از بی مبالاتی من و ماست!از مدیریت محترم سایت خواستاریم برای بالا بردن سطح کمی سایت …سطح کیفی را قربانی نکنند … نوشتار سردرگم و بی تامل

  • بانوی ایل می‌گه:

    متاسفانه بعضی ها برای ابراز وجود و هویت حاضرن هر حرف . حدیثی را به رشته تحریر در آوردند کاش بیاموزیم که نوشتن نیاز به مطالعه و استناد داره نه فقط حرف های بی اساس و بی مایه ..و مهمتر از آن استفاده از فضای مجازی برای خود نمایی های کودکانه …

  • محمود.د می‌گه:

    با عرض سلام و ادب
    -چه خوب بود اگر زبان قلمهایمان مثله زمان کودکیمان ساده بود
    – میدانیم پیش نیاز زبان قلم ،متن مطلب است . پس دوست عزیز زبان کنایه و این قلم مغایرت دارد با متن .
    – متن ها از نظر مخاطب تقسیم بندی میشوند متن شما از نوع مخاطب عمومی میباشد . پس محکومیم به رعایت قید وبندهای این نوع مخاطب
    و اما بعد
    -بخش اول :تاریخ پل بین زمان حال و گذشته است
    -بخش دوم :بدانیم در این دنیا رابطه رفتار ،افکار،…انسانها نسبت به هم رابطه ی است مستقیم
    -بخش سوم:موافقم هیچ کدام به خودشناسی نرسیدیم
    -بخش چهارم:یا دمان باشد نامی که فراموش میشو د پیوست ندارد.
    -بخش پنجم:سکوت گنجی از فراوان و زینت دهنده انسان بردبارو پوشاننده جهل جاهل است.(انتخاب کن)
    -بخش ششم :شک نکنیم برای دیدن انتهای مسیر هدفمان و پا نهادن بر روی مکتب های پوچ گرا و… این عملکردماست که به ما کمک میکند.
    -بخش هفتم: همه میدانیم آرزو سهمی در زندگیمان دارد .
    با تشکر

  • ر-ر می‌گه:

    خانم بهاره!نوشته و نوشتن دشت دور درازیست که دره و چاله چوله های بسیاری در دل سرد خود دارد تعداد پنهان خفته اند در آن و تعدادی دمرو دهان بر هر گامی که انها را نبیند گشوده است.دنیا و خیال زنانه همچنانکه که امرالله گفته زیباست.دنیای زیبا خودتان را با هر نازیبایی نه آراید.شاید همانطوریکه که خودتان گفته اید بی مبالات شده اید و نمی شناسید آنچه که باید بدرستی بشناسید.شما از روزها و شب هایی طی سال ها که صدها خانواده و هزاران نفر در این استان به هر بهانه ای در آن می لرزیدند،چه می دانی؟از روح و روان هایی که از شدت ترس هنوز که هنوز است در خود می لرزند و روان پریش شده اند چه می دانی؟از هزاران نفربا آبرور و هزاران دختر پسر که تنها به گناه حرمت و آبرو داشتن والدین شان گرسنکی را سا ل ها تا مرز مردن مرگ تجربه کردند چه می دانی؟راست گفتی بی مبالات و آسان نگار بودی .همین حالاش هم هستی هر چند که ممکن است بدون نیت و انگیزه خودخوهانه و غیر انسانی باشی.که قلمتان نشانی از پاکی ضمیرتان است و از دلدادگی به زیبایی.چه خوب است این گمشده ناشناس مانده را در سال ها ی پیش بیابی.فکر کنم این مرد از یاده رفته خود با توجه به گذشته مخوف هولناک خویش خواسته است تا همچنان مرد نامرئی بماند و اگر شما انسان خوب دوستدار ایشان هستی بگذار در همان تاریکی و از یاد رفتگی بماند.شما چرا از غلام تاجگردون نمی گویی از انسانی که می توانست تاریک خطاکار باشد بی مروت و نشد و گام هایی برای جبران آن همه سیاه کاری آن مرد از یاد رفته ،برداشت.شما حانم بهاره دارید وارد عرصه ای بشدت الوده و ننگین می شوید که حتی اهالی محترم باشتین از آن روگردانند و غلام تاجگردون و بقیه مصلحان و روشنفکران باوی که خود آسیب دیدگان صف اول هستند دارند ذره ذره با حوصله و نگرانی آن سیاهی را ذره ذره از اذاهان مردم این استان پاک می کنند.بگذارید که شاید او در تاریکی و گمنامی آمرزیده شود. بیاید دنیلی زیبا خیال انگیزه زنانه خود را به قول امرالله (که نمی شناسم آن را)با این مردان ضد زن (من می گویم زندگی) گره نزنید.لطفاً کمی تعقیب تحقیق کنید….

  • با تشکر از شما سرکار خانم دکتر حسینی…
    درود صد درود به بزرگ اصلاحات استان، بزرگی که از منافع شخصی خود زد برای رسیدن به آرمانهای اصلاح طلبی ،باشد روزی که همه ما قدر بزرگانی همچون حاج بهرام ها و دیگر عزیزانی که جان خود را سپر مردم این دیار کردند…انشاءاله که زنده باشید .به امید موفقیت…

  • یعقوب مندنی ... می‌گه:

    سلام خانم دکتر در جایگاه یک شهروند،سبکه نوشتاری شما محترم ولی وقتی مردم مد نظر شماست، مردمی تر بنویسید شاید بهتر باشد.نظر تنگ نیستم ولی خواهشن ادم های کوچک را در تیترهای بزرگتر از خودشان قرار ندهید.و در نهایت امیدوارم شما همزمان با قلم قدم خود را برداشته باشید.ارزوی توفیق و ایرانی اباد

  • کورش می‌گه:

    اقای روشنفکر، قطعا که این متن خوشایند احوال عده زیادی نیست و موضوع حسادت هم نیست ولی ممکنه که ناشی از حسرت باشه به این علت که خانم حسینی بعنوان کسی که به قول شما دکتر هست نباید این چنین در مورد کسی که خود ندیده و نشناخته و قطعا تحقیق درستی هم نکرده، اینگونه قلم بزند و در حد یک اسطوره وی را بستاید. به عبارتی دکتر بودن خانم حسینی بار مسولیت ایشان را سنگین می کند و قطعا جامعه از ایشان نگاهی عمیق تر به مسائل و اشخاص را دارد ولی ارتباط موضوع با فرهنگ و ادبیات را………..

  • سلام و درود بر خانم دکتر حسینی،دست مریزاد.
    متاسفانه بعضی از دوستان که موضوع متن خوشایند حال و احوالشون نیست قلم دکتر رو زیر سوال می برند،آقایون به جای این قدر حسادت بریم فرهنگمون رو درست کنیم ،بریم ادبیاتمون رو قوی تر کنیم.

  • پیوند می‌گه:

    سلام بر بهاره
    اولاٌ مفاهیمت در پیچ و خم کلمات گم شد اینکه از ایل کم نمی آورند تا به ایشان برسند اینجور نیست
    ایشان اول کسی است که تفکر باندی را در این منطقه نهادینه کرده
    ایشان از ………. کم نمی اورد که نوبت به نخبگان جامعه برسد
    ایشان بر طبل باند می نوازد تا طبالهای دیگر قومیت را علم کنند شما چنان از ایشان در کوچه پس کوچه های قلم زنی گرفتار شدید که نخبگان این جامعه را از یاد بردید که کسی یارای ورود نیست.
    شما می دانید که این آقا ان اقای مبارز نیست بلکه همه چیز فدای قدرت اوست؟
    اینکه تاس بیاندازیم که نمی شود مگر سیاست بازی است؟
    این تاس اندازی در زمین بازی قومیت و باندی است که ایشان ترسیم کرده
    شما پرسیده اید چرا ما با این همه ذخایر از محرومترینها هستیم؟
    بنده می گویم از مدیریت ضعیف است می دانید چرا؟ چون زمین بازی قومیت و باند است و این شیر بیشه قدرت طلبی همه را خانه نشین کرده است.
    بیایید این قلم زیبا را در خدمت مردم و جوانان فهیمی قرار دهید که می خواهند خودشان باشند نه وابستگانی که نتوانند آزادانه برای منطقه طرحی نو دراندازند.

  • احسان می‌گه:

    سرکار خانم حسینی، قطعا اگه شما آن زمان بودید و یا از منبع موثقی تحقیق می کردید می دید خانواده هایی که قربانی تنگ نظری و کینه توزی شدند و بی هیچ گناهی تحت عنوان ………. نانشان بریده شد. بی گناهی این افراد زمانی ثابت شد که عمدتا با فرمان رهبر فقید انقلاب دوباره دعوت به کار شدند ولی بار روانی منفی، قطع محل درامد( خوب است بدانید در آن زمان معلم ارزشی داشت و هر کار دیگری نمی توانست اختیار کند و نیز زمینه کاری دیگری هم به دلیل عقب ماندگی منطقه وجود نداشت) ، نوع نگاه جامعه سطحی نگر در آن زمان برای خانواده ها وبه خصوص فرزندان ایشان کمر شکن بود و هنوز هم خیلی ها اثار منفی آن را با خود دارند . قطعا اگر درایت مرحوم ایت اله ملک حسینی نبود قضایا به این موارد هم محدود نمی شد قطعا می دانید تاجگردون درآن موقع از همفکران خلخالی بودند…. (نمیدانم شما خلخالی را یک اصلاح طلب می دانید؟!!!!!!!!!!)پس لطفا ندانسته به دنبال سراب نروید . ممنون

  • م.افسر می‌گه:

    خانم حسینی سلام
    تصور من بر این است که ذات نوشتن به نوعی برخاسته از پایبندی به حقیقتی است که خود سوژه تمامی سوژه هاست حتی انسان ، این که شما بهرام تاجگردون را در پس کلمات ثقیل پنهان کردید و ما را بیشتر به یاد شاگردان هگل می اندازید که تمام تلاش خود را صرف نوشتنهای عامه نفهم کردند ولی هرگز هگل نشدند . اگر گذشته تاجگردون و برخورد او با بعضی از تحصیلکرده های استان را در اوایل انقلاب بنا به دلایلی فراموش کنیم ، ولی یقین داریم که کلماتی که شما به کار بردید وصف هیچ قدیسه ای هم در آن نمی گنجد چه رسد به بهرام تاجگردون.
    به قول حسین پناهی رنج ما قویتر از مشروب است. سوژه سترگ نوشتن را هرگز صرف ابژه های بایگانی شده نکنیم.

  • مونث می‌گه:

    خداوکیلی خودت فهمیدی چی نوشتی
    ……………………………….

  • امیر می‌گه:

    آقای مممم تو اگر شرافت داشتی با اسم مستعار و یا اسم خودتون کامنت میذاشتی بی ظرفیت بی ادب این چه جمله ای است که به زبون می آرید

  • صادق می‌گه:

    والله ما که هرچی شنیدیم از تنگ نظری و تهدید روشنفکران توسط تاجگردون شنیدیم. حالا چه شده است که اورا بعضی ها ندیده و هم کلام نشده ستایش می کنند والله اعلم. شاید سیگنالی است به سمت غلام که ماهم هستیم

  • علی رضایی می‌گه:

    بازمانده فاجعه 7 تیر . شهید زنده. یادش بخیر و گرامی باد خاطرش.

  • امراله می‌گه:

    بهاره خانم سلام اگر چه چند سالی است که از دیدار شما و شوی محترمتان محروم بوده ام اما خوشحالم که مینویسید نوشتن گونه ای حضور داشتن و برای خویش هستی قایل شدن است مبارزه است جنگیدن است علیه آنچه نباید باشد و هست و برای آنچه میباید باشد و نیست اما این جنگ به ایده و ایدعولوژی نیازمند است هرگز کثرت اندیشه ها و مرز ناشناسی شان تو را نفریبد که انسانها بدون ایدعو لوژی دوام می آورند نه ،جنس دوم سیمون دوبوار خود چهارچوبی ایدعولوژیک بود برای جنگیدن علیه جامعه ای پاتریمونیال و یا پدرسالار فرامش مکن زن این عصاره ی زیبایی آمیزه ی نامعتدل خاک و خدا هنوز هم قربانی عشقی ممنوع است وقتی که بله را گفت بی آنکه حتی گلی چیده باشد بنویس برای حواهای سرزمینت و مشیانه هایش و لویذاهایش هر چند تو را ندانند و نفهمند و نخوانند به جان منت پذیرم و حق گزار

  • اردوان می‌گه:

    واقعا این همه تملق چندش آوره!!!

  • . می‌گه:

    آقا داود ایشان حاج بهرام تاجگردون راگفتند . نه غلام تاجگردون غلام یدک کش بهرام است وبا نام بهرم شد غلام تاجگردون

  • سایروس می‌گه:

    معذرت میخوام. خودت میدونی چی نوشتی؟

  • داوود می‌گه:

    سلام
    تو نه وشما چه زیبا با الفاظ والقاب بازی کرده اید به نظر ودیدگاه شما احترام میگزارم اما باید بگویم که من هم مثل شما نه اورا ازنزدیک دیده ام ونه خوب اورا میشناسم وفقط این را میدانم که سالهاست که مردم بیچاره وفقر زده ای که شب را بر بالینی که زیران ثروتهای عظیمی خوابیده ارمیده اند و افتخار میگنند که یدک کش نام بالابلند هم استانی محترمی هستند که حتی نمی تواند بلای شوم اعتیاد را از نام گچساران پاک گند چرا واقعیات را کتمان میکنیم ایا گچساران فقط بانام شهری نفت خیز در گشور مشهوریت دارد چرا نگوییم که مردم استانهای دیگر شهر مارا به واسطه وجود معتادان ومواد فروشان میشناسند ومن همیشه ناراحت دیدن جوانانی هستم که بخاطر بیکاری به کمراه کشیده میشوند وهمچنان مفتخرند که نماینده باسود مدیر ومدبری چون او دارند سالها منتظرند نا که شاید فرجی شود وبا ساخت کارخانه ها ومراکز تولیدی بسیار ویا پالایشگاه بزرکی جوان دیگر…………………………………………………………..

  • امراله می‌گه:

    خانم بهاره حسینی جامعه ای که تو در آن زندگی می کنی به اندازه ی کافی و فاجعه بار مرد سالار هست اگر دردی دارید و دغدغه ای که به درستی چنین است بنویسید اما در اتاقی بنویسید که از آن خودتان باشد درست چون ویرجینیا ولف که نوشت من اتاقی می خواهم برای خودم بدور از حاکمیت فرهنگ نرینه سالاری مردانی که تاریخی را به فجایع عقل مذکر آلودند و فاتحانه بر نیمه ی دیگر جامعه خنده زدند چشمانت را باز کن دقیق تر بنویس و بیهوده از مردانی دفاع نکن که به تصورت امیدی به نجاتند نه نه دردا که این حکایت امشب نیست شما از مردانی می نویسید که همه ی ذهن و ضمیرشان را فرهنگی ضد زن انباشته است فرقی میان من و او و آن و آنها نیست چون همه ی این ضمیرها مذکرند !!!!!!!!!!!!!!این شما و این ضمیرهای مذکر

    • بهاره حسینی می‌گه:

      برای امرالله؛
      پهنه هستی شعاع ندارد، مرز از اندیشه ها برداشته اند تا من فقط و فقط صرف، به دفاع از جامعه خود (زن) قلم نزنم و تو از از اندیشه خود.
      همه، همه نیستند، اما یک ویژگی در جامعه ای آنتی ایده الیست کافیست!
      ممنون از دقت و توجه و ژرف اندیشی تون.

      برای داوود؛
      با نظرتون موافقم اما با نگاهی دیگر.

      و برای دوستانی که متن ا را نمیخواهند یا نمی خوانند و یا به قول خود نمی فهمند؛
      ممنون.

      • سهیل می‌گه:

        درود بر …. خانم حسینی
        چند بار گفتم دیگه ننویس،بخدا خستمون کردی با حرفای پوچ و بی معنی میخوای به کجا برسی.تابلو هست که هیچ هدفی نداری.خلاصه دست بردار از این کارات
        بدرود

  • مردی ازلیشتر می‌گه:

    باسلام
    خانم دکتر بیا پایین تر یه طوری قلم بزن که سلیس تر وروان تر باشه بابا میدونیم دکتری حالا چه رشته ای هستی اله اعلم ولی تاحالا هرچی مطالبتون رومیخونیم آخرش معلوم نیس نتیجه چی شده ومنظورتون چیه ………..

200x208
200x208