تاریخ درج خبر : 1392/09/07
کد خبر : ۱۴۲۶۶۴
+ تغییر اندازه نوشته -

منش سیاسی دانشجو باید عاقلانه و کارا باشد

سایت استان: گفتگویی که در زیر می خوانید مصاحبه تفصیلی با دکتر بهروز یزدانپاه از اساتید دانشگاه علوم پزشکی یاسوج می باشد که به نقل از نشریه دانشجویی تکاپو آورده شده است.
متن کامل مصاحبه در پی می آید:

2013-10-20 18.35.19
دکتر یزدانپناه  یار و یاور همیشگی جمع های دانشجویی در سخت ترین شرایط و حامی همیشگی آنها در دانشگاه علوم پزشکی یاسوج می باشد. وی عضو هیئت علمی دانشکده پیراپزشکی و دکترای علوم آزمایشگاهی است.

آقای دکتر تعریف سیاسی بودن هر شهروند، از نگاه شما چیست ؟ آیا حتما باید سیاست مدار شوید تا تعریف سیاسی بودن در مورد شما صدق کند؟ چه ویژگیهایی باید در یک شهروند جمع شود تا تعریف سیاسی بودن در موردش صدق کند؟

خارج از تئوری های مختلفی که در مطبوعات در خصوص سیاست وجود دارد برداشت شخصی من این است که سیاست یعنی علم چگونه زیستن و چگونه تصمیم گرفتن، بنابراین سیاست از زندگی و تلاش جدا نیست کما اینکه سیاست از عقیده و منش هم جدا نیست. احساسم این است که سیاست یک ضرورت است؛ گرچه می توان به عنوان یک ابزار از آن سو استفاده کرد. ضرورت یعنی اینکه انسان باید یک فراگردی داشته باشد برای زندگی اش که من از کجا شروع کنم و به کجا برسم، و سیاست یعنی همین برنامه ریزی ها و اجرا و پایش انها در طول زمان. من سیاست را بر خلاف بسیاری از سیاسیون ابزاری برای رسیدن به قدرت نمی دانم بلکه سیاست را وسیله ای برای خودسازی، ساختن جامعه می دانم .در راستای کار سیاسی طبق تعریفی که از سیاست داریم بحث مسولیت پذیری هم مطرح می شود حال چه در خانواده، چه در جامعه و چه در سطوح بالاتر. بنابراین برخلاف عده ای که خودشان را سیاسی فرض میکنند و سیاست را به عنوان وسیله ای برای کسب قدرت میدانند و قدرت را در کسب مناصب دولتی می بینند. بنده سیاست را به عنوان وسیله ای برای زندگی و ساختن اجتماع براساس وظیفه ای که به عنوان یک شهروند بر دوش داریم تعریف می کنم .

آقای دکتر تعریف هایی که شما در مورد سیاست کردید فراگیرترین یا عام ترین تعاریف در مورد سیاست است منتها سیاست به معنای آکادمیک علم مهار قدرت است، مهار قدرت هم معطوف به نظام سیاسی نیست معطوف به نظام حکومتی و دولتی نیست، قدرت های زیادی در یک جامعه وجود دارد عریان ترین و مقتدرترینش دولت است به همین خاطر خشونت در حوزه سیاست دولت از سایر بخشها بیشتر است. با این تعریف که سیاست علم مهار قدرت است آیا دانشجو در ایران رسالت خاص تری در حوزه سیاست نسبت به سایر شهروندان دارد؟ یا دانشجو هم باید مثل سایر شهروندان در همان حد سیاسی باشد؟

من هم دارم از همین دید که که سیاست علم مهار قدرت است موضوع را می نگرم. سیاست به ما یاد می دهد که برنامه ها وحرکت هایمان را طوری تنظیم کنیم که اثربخشی داشته باشند. ولی چیزی که در جامعه ما در مورد سیاست در اذهان وجود دارد حضور در باندهای سیاسی و دسته جات قدرت برای کسب قدرت است. سیاست این نیست، بلکه این قسمتی از سیاست است که کسب قدرت نام دارد. سیاست اول نقد قدرت است و بعد از آن کسب قدرت .چون دانشجو در سنگر آگاهی و دانش قرار دارد، بنابراین انتظار می رود که منش سیاسی که از خود بروز می دهد اثر بخش، کارا و عاقلانه باشد تا بتواند راحت تر به اهداف مدنظر خودش برسد و بدین صورت رابطه ای آگاهانه و منطقی با سیاست برقرار نماید.

آقای دکتر، دانشجو به واسطه اینکه با قدرت پیوندی ندارد و هنوز به صورت سیستماتیک در پروسه رقابت برای به قدرت رسیدن قرار نگرفته است، از کنش رسیدن به قدرت تقریبا مصون است، هر چند هست دانشجویی که برای رسیدن به قدرت فعالیت دارد ولی کلیت دانشجو از حوزه قدرت مصون است، بعضی ها می گویند که دانشجو چون فعالیت هایش معطوف به رسیدن به قدرت نیست، پس نقدش نقد سالم تری است و مجرد از خیلی اغراض های شخصی است؛ آیا شما این نظر را قبول دارید؟

این گونه نیست که دانشجو نقدهایی را که بیان می کند همه اش صرفا زاییده ی ذهن خودش باشد، دانشجو هم به عنوان یک انسان دینامیک و پویا در یک رابطه فکری با اندیشمندان و صاحب نظران گذشته و حال به سر می برد، بنابراین هم می تواند اثربخش باشد و هم تاثیرپذیر، چه بخواهیم و چه نخواهیم آن منشی که دانشجو از خودش بروز می دهد می تواند در خدمت کسب قدرت باشد یا در نقد قدرت، یا بسترساز کسب قدرت باشد، از طرف دیگر انتظار می رود از دانشجو که در محیطی آگاهی دهنده که همان دانشگاه است، ابتدا سیاست را، چگونه زیستن را، چگونه توانمند شدن را و علم را یاد بگیرد و بعد این دانایی را درجامعه اش به کار ببرد. دانشجو می تواند مواردی را که تضاد دارد با آن آرمانها، نقاط ضعف و قوتشان را بیان کند، اغلب این اظهار نظرها بی غرض اند و حداقل در بعد گوینده این غرض وجود ندارد ولی جنبش های دانشجویی در تمام دنیا در جهت کسب قدرت به وسیله سیاسیون به وجود آمدند و نه کاملا بد هستند و نه کاملا خوب؛ منظورم این است که دانشجو به عنوان یک قشری از این جامعه و از نخبگان این جامعه باید سیاست ورزی کند، این سیاست ورزی را هرچه بیاید عاقلانه تر و دانایی محورتر در پیش بگیرد قطعا اثربخشی اش بیشتر و بهتر می شود، بخصوص اینکه دانشگاه و جنبش های دانشجویی درحال تربیت کردن مدیران آینده هستند.

چون سیاست ناخواسته با حوزه قدرت در ارتباط است، آیا شما می گویید این قسمت از سیاست یعنی همان قدرت باید درمورد دانشجویان حذف شود؟ اگر از شما بخواهند نسخه ای برای این فضا و این دانشجویِ امروزِ جامعه بپیچید. این کار با چه ساز و کاری باید صورت بگیرد؟

نه من چنین نظری ندارم که دانشجو باید بخش سیاسی قدرت را کنار بگذارد. من می گویم در اولویت های فکری نه تنها دانشجو، بلکه سیاستمداران هم نباید کسب قدرت باشد. من حتی معتقد هستم در جامعه باید یک سری آدمهای روشن فکر باشند که با مدیران و مسئولین بنشینند نظریه پردازی کنند، جامعه را آسیب شناسی کنند و راهکار بدهند تا مشکلات و نیازهای اجتماعی را استخراج کنیم و درمرحله بعد اولویت بندی وسیاست گذاری کنیم که راه برون رفت از مشکلات را پیدا کنیم. دانشجو اینجا می تواند به عنوان الیت جامعه نقش داشته باشد و در ساختن آن تصمیم ها کمک کند؛ حالا اگر جایی این تصمیم سازی منجربه این شود که کسانی که این تصمیم را گرفنتد خودشان بخواهند ان را اجرا کنند، آن موقع می شود کسب قدرت، مشکلی ندارد خودشان بروند و اجرا کنند. ولی اینکه الان بیایم یک باند و دارودسته ای راه بیاندازم و شروع کنم به نقد کسی با ابزار سیاست و بعد آن شخص را حذف کنیم و خودمان بیایم به جای آن شخص، این قابل قبول نیست. به عنوان فردی که فکر می کنم از بدنه دانشگاه هستم،می گوییم رسالت دانشجو و دانشگاه بالاتر از این چیزهاست.

بله آقای دکتر شما صحیح می فرمایید این روش چه برای دانشجو و چه برای غیر دانشجو پسندیده نمی باشد. در قسمتی از فرمایشاتتان فضایی را ترسیم کردید که در آن می توان سیاست ورزی سالم داشت که جمعی از مسئولین و نخبگان و الیت های جامعه بیایند و بنشینند و آسیب شناسی کنند و راه حلی ارائه بدهند که اجرایی و علمی باشد و نهایتا به راهکار بیانجامد، همچنین فضایی که شما ترسیم کردید بیشتر از این که دانشجو برای ایجاد چنین فضایی باید تلاش کند، اول باید قدرت چنین بستری را مهیا سازد و دوم این که، این سخن مخاطبش بیشتر آدمهای مقتدرتر از دانشجو باشد؛ آنهایی که قدرت سیاسی و قدرت تصمیم گیری دارند، این یک سخن و دیگری اینکه اگر احیانا همچین فضایی باشد در دسترس همه ی دانشجویان نیست؛ یعنی خیلی از دانشجویان دوست دارند در چنین فضایی باشند ولی دسترسی ندارند، با توجه به این مطلب،آیا سیاست ورزی دانشجویی باید تعلیق شود؟ یا شما راهکار دیگری با توجه به این محدودیت در دسترس در نظر دارید؟

راجع به این بحث جالب که مطرح کردید باید بگویم نکته کلیدی حرف من هم در همینجا است کسانی که باید بیشتر از همه برای توسعه و ترقی کشور دل بسوزانند، نخبگان جامعه نیستند بلکه صاحبان قدرت اند! صاحب قدرت باید بداند که برای برون رفت جامعه از مشکلات، ابزارهایی مورد نیاز است که یکی از این ابزارها، شریک کردن جامعه در برون رفتن از مشکلات است؛(( اینکه جامعه را به کمک بطلبی و به جامعه و روشنفکران و نخبگان اعتماد کنی، نقدشان را بشنوی))؛ در صورتی که این طور به موضوع نگاه کنید می بینید وظیفه فرد صاحب قدرت بیشتر از وظیفه سایر اقشار جامعه است، بنابراین باید بستر را برای اندیشه ورزی فراهم کنند. از جهتی باید بدانیم صاحبان اندیشه چه وظیفه ای دارند. ایا یعنی صاحبان اندیشه بگویند یا همه یا هیچ، یعنی وقتی که بستر فراهم نبود باید تعطیل کنند !باید بروند به سمت انفعال! من میگویم نه، می گویم که تاثیرنور شمع در تاریکی خیلی اثرگذارتر از نور نورافکن در روز است، بنابراین وقتی که نمی توانیم نورافکن باشیم باید شمعی در تاریکی باشیم. روشنفکران و و اندیشمندان و صاحبان اندیشه باید توقعشان را پایین بیاورند، بگویند همین که کمک کنیم به اندیشه ورزی، ارزشش خیلی بیشتر است تا فردی از ما برود رئیس فلان جا بشود. خیلی ازآدمهای خوب را دیدیم که رفتند جای آدمهای قبلی را گرفتند ولی وضع چندان تغییری نکرد! به دلیل اینکه بستر، بسترمناسبی برای کارشان نبوده، بنابراین اگر کشورهایی در دنیا پیشرفت کردند آنهایی بودند که اولا اندیشه ورزی را در یک محیط آزاد و امن ارتقاع دادند، دوما این که انسان نزدشان کرامت داشته و به این انسان اجازه اندیشه ورزی و خردورزی دادند؛ به همین خاطر زمانی که اندیشه و پرسشگری آزاد شد، در آنجا اختراع، اکتشاف و راهکارها بروز پیدا کرد ونهادینه شد، بنابراین آنهایی که اندیشه ورز هستند باید طوری رفتار کنند که وجودشان برای جامعه الزامی شود و مسئولین به این نتیجه برسند که بدون مشاوره و نقد اینان نمی توانند کار کنند. آنوقت به سمت یک مدینه ی فاضله ای که اسمش را نهادهای مدنی، جامعه مدنی می گذاریم پیش رفته ایم. کسب قدرت سیاسی باید از دل نهادهای مدنی شکل بگیرد نه از دل باندها و احزاب چند روزه ساخته شده برای کسب قدرت، وگرنه احزابی که از دل نهادهای مدنی بیرون می آیند،عالی ترین شکل تشکل ها هستند که باید ایجاد شوند.

آقای دکترفرمودید که اندیشه باید آزاد و اصلاح شود؛ در ایران بندهایی بر نگرش دانشجویان زده اند که همه ی آنها سیاسی نیستند، یعنی همه ش قوانین انضباطی یا محدودیت های سیاسی نیست بلکه قسمتی از آنها از طرف قدرتهای نامرئی اجتماعی است که غالب بر بقیه ی اندیشه ها است و افراد جامعه نمی توانند خلاف آن ذهنیت رفتار کنند. یکی از این ذهنیت ها در دانشگاهها این است که اغلب نگاه به دانشجوی سیاسی نگاه خوبی نیست!! هرچند هستند کسانی که به دانشجو سیاسی نگاه خوبی دارند؛ اما درکل چرا این نگاه وجود دارد؟ این نگاه چه از طرف اساتید و چه از طرف بقیه به این صورتی که وجود دارد نگاه خوبی به فعالیت های سیاسی دانشجویان نیست!! آیا شما این حرف را قبول دارید؟ در صورتی که قبول دارید راهکار برون رفت از این ذهنیت چیست؟

اولا من اعتقاد دارم که بار سیاسی کاری و هزینه ی سیاست را نباید فقط قشر دانشجو به تنهایی بپردازد. همانطور که قبلا گفتم سیاست وظیفه همه ی اقشار جامعه است؛ بنابراین اگر ما بخواهیم یک قشری را که تعهد قانونی و مسئولیت اجرایی ندارد و کمترین وابستگی را هم به دنیای اطراف خودش دارد((قشردانشجو))، هدف قرارش بدهیم و تمام تمرکز خود را روی آن قشر بگذاریم و در شادی و شیون با او برخورد کنیم و یا وظیفه مندش کنیم پس همه ی ظرفیت های جامعه را در نظر نگرفته ایم و به آن دانشجویی که می خواهد این وظیفه عظیم را پیش ببرد و ظلم کرده ایم. این یک طرف کار است دانشجوها هم باید بدانند که دانشگاه مقطعی از گذر زندگیشان است که در این مقطع به آنها علم، توانایی، تجربه و ابزاری را می دهد که نحوه اندیشه ورزی است، وقتی نحوه اندیشه ورزی را یاد بگیرند، می توانند راهکار مشکلات زندگی را بشناسند و نظریه پردازی کنند. اصطلاحا می گویند که سه چیزی که می تواند مشکلات را حل کند علم، عزم و عمل اند. در کل در طول دوران معاصر در ایران هزینه ها بیشتر بر دوش دانشجو گذاشته شده است!! خوب دانشجویان ایده آل نگرند، جوان اند، شجاع اند، بنابراین برای این کار بستر خوبی است. من می گویم این کار اشکال دارد. اولا آسیب شناسی کنیم که چرا از دانشجوی سیاسی یک عده دوری می کنند بخشی از این آسیب شناسی به ما می گویید که سیاست ورزی به معنای برجسته و خیلی روشن برای دانشجو خیلی ضربه ها در دوره های گذشته ایجاد کرده و ممکن است در آینده هم ایجاد کند؛ بنابراین خانواده ها معتقدند که فرزندانشان به عنوان یک دانشجو اول وظیفه دانشجویی اش را انجام دهد بعد دنبال بقیه مسائل اجتماعی برود. اگر قرار شود این بینش دگرگون شود تا سیاست ورزی دانشجو عمده شود در این صورت همه هزینه ها را بر دوش نحیف دانشجو انداخته ایم!! از طرف دیگر دانشجو اثرگذاری اش درجامعه بیشتر است و به این خاطر بیشتر بر آن حساسند چون جوان است، خصوصیات خاص خود را دارد. ما در حرکت های دانشجویی که در ایران داشتیم و حداقل خود من تجربه کردم می دانم که دانشجو و دانشگاه اثربخشی اش بر روی تحولات اجتماعی خیلی زیاد است چون آگاهانه تر تشکیل می شوند. بنابراین بنده معتقدم که ما نباید این همه هزینه پای جنبش دانشجویی بگذاریم و نباید همه چیز را به عهده دانشجویان بگذاریم که شما موظفید که همه بار اجتماعی را به دوش بکشید!! بقیه اقشار جامعه کجایند؟!! چرا آنها وظیفه شان را انجام نمی دهند؟!! برای این که همه هزینه ها رابه پای قشر دانشجو نگذاریم به اعتقاد من نیاز به سازماندهی اجتماعی داریم. من معتقدم که باید جامعه را در درون نهادهای مدنی سازماندهی کنیم و به آنها مسولیت اجتماعی بدهیم. مثلا حفظ محیط زیست را بر عهده عده ای بگذاریم، حفظ امنیت را برعهده ی عده ای دیگر، حفظ آب، اجتماع، اکوسیستم، نظارت بر قدرت، نظارت بر فلان موضوع این ها مسائلی اند که می توان به نهادهای اجتماعی واگذار شوند تا فقط بردوش دانشجو نباشند.

آقای دکتر دانشگاه علوم پزشکی ارتباط خوبی با سیاست ندارد اما گویا شما ارتباط خوبی با این مفهوم دارید و آسیب جدی اش را به واقع درک کرده اید که این شاید ناشی از فعالیت های خودتان در دوران دانشجویی باشد. شما خیلی بر روی تئوری پردازی در دانشگاهها تاکید داشتید و چند بار این واژه را تکرار کردید .شما فرمودید تئوری پردازی یکی از ویژگی های اصلی دانشجوی سیاسی است. تئوری پردازی همان طور که شما می دانید جز با دیالکتیک امکان پذیر نیست یعنی جز با یک فضایی که تضاد آرا وجود داشته باشد و رای ها به عرصه بیایند و با هم برخورد کنند و تا بتوانیم سنتزی از آنها استخراج کنیم. این نوع تئوری پردازی ها به خاطر مختصات سیاسی ایران هزینه بالایی را برای دانشجویان به بار می آورد. البته عده ای می گویند که این هزینه ها اجتناب ناپذیر و پیامد سیاسی بودن است. به نظر شما باید چکار کرد تا این هزینه ها کم تر شوند؟ شما گفتید که سایر اقشار جامعه بیایند و فعالیت کنند و همه بارها را بر عهده دانشجو نگذارید یکی دیگر از راهکارها فعال شدن تشکل ها است. آقای دکتر تشکل ها در کنار همه خوبی هایی که دارند یکی از خصوصیاتشان این است که ضربه گیر خوبی هستند به خاطر شناسنامه دار بودن، به خاطر فعالیت جمعی داشتن و همچنین شفاف بودنشان در واقع سطح برخورد و هزینه را پایین تر می آورند و به همین خاطر جمعی از همکاران شما هم نظرشان این بود که دانشجویان بهتر است عضو تشکل ها باشند و از طریق تشکل ها فعالیت داشته باشند. آیا شما تشکل های دانشگاه را همراه با تمام ضعفهایی که وجود دارد واجد این ظرفیت می دانید که بتوانند ضربه گیر شوند؟ اگر پاسخ شما مثبت است توصیه شما به دانشجویان هم فعالیت در قالب تشکل هاست؟

ما در حال حاضر بین سنت و مدرنیته قرار داریم؛ یعنی ما یک سری سنت هایی تحت عنوان عرف داریم که یک طرف قیچی هستند و طرف دیگر قیچی، مدرنیسمی است که در دنیا ظهور کرده و تمام دنیا را درنوردیده است. منی که می گویم روشنفکر باید اول تئوری پردازی کند، نسخه بدهد بیرون یعنی همین مساله. یعنی ما بین این سنت و مدرنیسم که قرار داریم چه باید بکنیم؟ اولا من اعتقاد دارم که هیچ الگوی نوشته شده ای برای جوامع در دنیا وجود ندارد و هرجامعه ای باید الگویش را خودش استخراج کند. یعنی مثلا امکان ندارد الگویی را که فرانسه به کار گرفته است ما در ایران پیاده کنیم و به نتایج فرانسه برسیم. من اعتقاد دارم در سنت های ما یک سری الگوهای مفید و یک سری الگوهای مضر وجود دارد. در مدرنیسم هم یک سری الگوهای مترقی و یک سری الگوهای مضروجود دارند و من می گویم بیائیم درسنت ها، سنت های مفید را بشناسیم و از مدرنیسم، مدرنیسم مترقی را معرفی کنیم، این ها را با هم تلفیق کنیم و از درونشان الگوی توسعه استخراج کنیم؛ این کار روشنفکران است به این خاطر است که می گوییم روشنفکر بایدبنویسد، اندیشه ورزی کند، جامعه اش را بشناسد، جهان را بشناسد، اندیشه ها را بشناسد، ادوار تاریخی و تجارب را بداند، خطاها و اشتباهات را دوباره آزمایش نکند و مضراتی هم که پیش روی مدرنسیم وجود دارد را بشناسد که به این بومی کردن علم می گویند. این کار روشنفکران جامعه است که بخشی از آنها دانشجویان می باشند، بخشی از وظایف دانشجو روشنگری و روشنفکری است. تشکل یعنی اینکه اگر شما به یک نتیجه مثبت و روشن رسیدید ان را با همکلاسی ات درمیان بگذاری و به او بگویی که من به چنین نتیجه ای رسیده ام که مثلا در استان کهگیلویه و بویراحمد با اکوسیستمی که در این استان وجود دارد باید اکوتوریسم را پیگیری کنیم و برای برون رفت از توسعه نیافتگی باید بر روی اکوتوریسم فوکوس کنیم، بعلاوه آموزش عالی را در این استان ارتقا دهیم و درکنارش گردشگر جذب کنیم. این کار یعنی ارائه ی الگوی توسعه ای برای استان که به وسیله ی تعدادی نخبه انجام می شود.بعد به همکلاسی ات میگویی حالا بیا یک جلسه بگذاریم و این را به اطلاع تعدادی بیشتری ازدوستان وبعد به اطلاع مسئولان واحاد مردم برسانیم .کم کم آن را گسترش می دهید وبرایش آن اساسنامه می نوسید و قانون مندش می کنید این یعنی تشکل.

اگر دانشجوی بخواهد در برنامه فرهنگی، توسعه ای یا همایشی در این زمینه ها شرکت کند شما حاضرید برای آن دانشجو غیبت منظور نکنید؟ آیا شما در چنین مواقعی حاضرید کلاس درستان را تعطیل کنید؟

اگر برای توسعه ی استان یا مملکتم لازم باشد که دانشجو را یک ماه تعطیل کنند می گویم مشکلی ندارد؛ منتها مشروط بر این که بدانم این دانشجو یک ماه در راستای خدمت به استان و کشورش تلاش می کند. مگر ما این کار را نکردیم! خود من دانشجوی ورودی سال 56 هستم یک سال دانشگاه نرفتم و اعلامیه در بغل عکس امام روی سینه ام بود و تظاهرات می کردم. توصیه می کنم این اندیشه ها را، این همت های فکری را در راستای اهداف پایدار پیش ببرید. اهداف پایدار این است که تلاش کنیم دانایی را کسب و به بدنه ی جامعه تزریق کنیم. را ه برون رفت از مشکلات اجتماعی، دانایی محور بودن این حرکت هاست. آدم دانا حرکت ها را کم هزینه می کند. وقتی نادانی آمد گمراهی ایجاد می شود و تمام حرکت ها پرهزینه می شوند .فرقی نمی کند هزینه اقتصادی، اجتماعی یا هر هزینه ی دیگری، در جامعه خودمان گاهی هزینه هایی می دهیم که می شود پرداخت نکرد، می توانستیم با تفکر و اندیشیدن این هزینه ها را کاهش دهیم. البته برخی دانشجویان تا دوران دانشگاهشان تمام شد می گویند دیگر رسالت من تمام شده و ما دیگر کاری نمی کنیم . خیلی ها این طور فکر می کنند. حتی برخی از فعال ترین رهبران جنبش دانشجویی تا فارغ التحصیل می شوند دنبال کار و درآمد و … می روند؛ یا هم اصلا از این مملکت می روند یا اینکه به صورت منفعل به کاری های روزمره عادت می کنند!!
با تشکر از آقای دکتر یزدانپناه که در این مصاحبه شرکت فرمودند.
منبع:نشریه دانشجویی تکاپو

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • مجتبی می‌گه:

    خیلی طولانی بود ولی ارزش خوندن داشت

  • اکبر _پ می‌گه:

    دکتر یزدانپناه بهتر از دکترای علوم سیاسی موضوع دانشجوی سیاسی رو شرح داده
    خسته نباشید دکتر

  • مینا می‌گه:

    مصاحبه خیلی خوبی بود
    وقتی میخونی انگار داری روزنامه های مطرح کشوری مطالعه میکنی
    دستتون درد نکنه

  • ف- ح از گچساران می‌گه:

    آقای دکتر یزدان پناه را باید دو باره شنید ، گفته هایش را خواند و دانشجویان و دیگران از تجربه غنی او در دوره دانشجویی قبل از انقلاب ، در انقلاب فرهنگی و بعد از آن استفاده کرد.
    او را باید خواند زیرا نظاره گری فهیم در عرصه اجتماعی استان است ، پیوند میان دانشجو و جامعه ایلی را با روان خود حس کرده است . او مشاوری است کم نظیر که راههای گذار به مدنیت مردم استان را می تواند پی بگیرد و به نتیجه برساند ، اگر منیتهای کودکانه اجازه بدهد.

  • فارغ التحصیل پزشکی می‌گه:

    دکتر خدا قوت
    یادتون میاد تنها کسی که برای جلسات حلقه فکری همیشه آماده شرکت بود شما بودید
    بازم خدا قوت دکتر

  • محمد می‌گه:

    زمانی که از اصلاحات گفتن جرم بود دکتر یزدانپناه یکی از معدود هیئت علمی هایی بود ک در جلسات مختلف دانشگاه اعم از جلسات دانشجویی ک ایشون دعوت می کردند و جلسات هم اندیشی اساتید همواره از تفکر اصلاح طلبی دفاع می کرد.
    یا مثلا مشکلات شخصی که برای دانشجویان به وجود میومد ایشون از هیچ کمکی دریغ نمیکرد
    اینکه دوستان انتظار داشته باشند دکتر از خلاف مقررات آموزشی عمل کنه یا مثلا دروس مختلفی که ایشون تدریس میکنن سخت گیری نکنه یا ب عنوان مدیر گروه اعمال مدیریت نکنه واقعا در اشتباه هستند.

  • صادق می‌گه:

    گوش شنوا تا دفاع ار دانشجویان و حمایت از دانشجویان دوتاست. دوستان وقتی مطلبی را می نویسند باید صادقانه باشد. چیزی که تفاوت صنف دانشجو با دیگر اصناف است گویا آزادگی، و وابسته نبودن دانشجوها و صداقت انها است. بفرمایند دقیقا دکتر یزدانپناه کجاها از دانشجویان حمایت کرد برای چه کاری و کی؟
    آیا فقط حرفهایی که خصوصی به می زنید را تایید میکند و برایتان سر تکان میدهد یا برای حقوق قانونی و مشروع دانشجویان جایی وارد شده یا …

  • پیمان می‌گه:

    دکتر یزدانپناه.و کجا میشه پیدا کرد؟

  • اعظم می‌گه:

    خیلی طولانی بود آدم حوصله ش نمیشه تا آخر بخونه

  • امین می‌گه:

    سوالات خوب طرح شده واقعا.
    خود سوالات ی مقاله عالیه
    و از سوالات بهتر جوابهای دکتر یزدانپناه ک معلومه ایشون زمان دانشجویی فعالیت های زیادی داشته ک اینطور با اشراف بر موضوع صحبت کردند

  • رضا می‌گه:

    سطح مصاحبه واقعا بالاست دکتر یزدانپناه فوق العاده با نگاه متفکرنه و روشنفکری جواب داده
    ان شالله مصاحبه های بعدی

  • مجید می‌گه:

    مصاحبه خیلی خوبیه … من شخصا با دکتر برخورد داشتم ایشون واقعا گوش شنوایی برای صحبت دانشجویان داره.. خدا قوت دکتر

  • صادق می‌گه:

    والله حرفای عجیب کجا دکتر یزدانپناه همیشه حامی دانشجویان بودند؟ یاللعجب از اکتشافات جدید تکاپو.
    میشه بگن کجا ایشون از دانشجوها حمایت!!! کرده؟

  • محمد می‌گه:

    درود بر دکتر یزدانپناه که همیشه حامی دانشجویان بودند.

200x208
200x208