تاریخ درج خبر : 1392/09/06
کد خبر : ۱۴۵۰۲۸
+ تغییر اندازه نوشته -

آقای رضا توفیقی! رفیق با عرضه نمی‌خواهید؟

تازه انقلاب شده بود و انقلابیون مراکز متعددی برای بازداشت و محاکمه عوامل رژیم سابق در سراسر کشور به راه انداخته بودند. یکی از این مراکز، یکی از بازیگران فعال سینمای دوران پهلوی را احضار کرد.

آن بازیگر بی نوا را، که به شدت ترسیده بود، به اتاق تاریکی بردند و به او اعلام کردند که حق خروج از تهران را ندارد و می بایست، فردا صبح، برای رسیدگی به موارد اتهامی اش دوباره مراجعه کند. بازیگر که از ترس رنگ بر چهره نداشت به خانه اش رفت و به کارهایی که کرده بود فکر کرد. به خاطر آورد که درتمامی فیلمهایی که  در سینمای قبل از انقلاب  بازی کرده باعث ترویج الواطی، فساد و فحشا و عرق خوری شده. در همین فکرها بود که به خاطر آورد در یکی از فیلمها نقش امیرکبیر را بازی کرده است. خوشحال شد، به خودش گفت:«فردا که قصد محاکمه ام را داشتند به آنها خواهم گفت: درست است که من در فیلم های قبل از انقلاب الواطی کرده ام، فساد و فحشا و عرق خوری و اوباشی گری را ترویج نموده ام اما نقش امیر کبیر، انسانی که عزت این مملکت، سیاست این مملکت، تاریخ این مملکت مدیون اوست را هم بازی کرده ام».

imagesCAXVBYCD

 

فردا صبح شاد و خندان به همان اتاق تاریک در مرکز رسیدگی به پرونده های رژیم سابق رفت و آماده شد تا از خودش دفاع کند. جلسه تشکیل شد و شخصی که پرونده ای در دست داشت روبروی او نشست و گفت: شما متهم اید که نقش این مردیکه خائن وطن فروش امیر کبیر را بازی کرده اید، هر دفاعی دارید بیان کنید. بازیگر بیچاره که شوکه شده بود در حالی که گریه می کرد و از ترس می لرزید، پاسخ داد: آقاجان، من که فقط نقش این مردیکه خائن را بازی نکردم. من عرق خوری هم کردم، الواطی هم کردم، فساد و فحشا  ترویج کردم …
این داستان واقعی باشد یا خیر داستان این روزهای حقیر است،تا روزگار روزگار احمدی نژادی ها بود دوستان اصول گرا من را با چوب انحراف می راندندحالا که دوره دوره اصلاحات است شده ایم انحصارطلب و رانت خوار.
نقد اینجانب بر مصاحبه جناب آقای رضا توفیق باعث شد تا طرفداران ایشان و حامیان اصلاحات در اقدامی عجیب با دفاع بد، ضرباتی بر اصلاحات و ایشان بزنند که اصول گرایان هیچگاه توان این کار را نداشتند و این درست ادامه دهنده همان بلایی بود که اصول گرایان در طول هشت سال بر سر خودشان آوردند. لذا چون شماره تلفن آقای رضاتوفیق را نداشتم بر آن شدم تا چند کلامی را از این طریق خدمت ایشان معروض دارم.
برادر مظلومم، جناب آقای رضا توفیق، راستش را بخواهی این چند روز که حمایتهای بی دریغ ملت غیور و همیشه در صحنه را از جنابعالی در سایتهای خبری استان می خواندم و دفاع بد آنها را از شما و جریانتان می دیدم ، به عمق تنهایی ات پی بردم و تصمیم گرفتم با شما رفیق شوم.شماره تلفن ات را نداشتم، شماره تلفن من را همه دارند، اولین شماره استان است، یک شب زنگ بزن ، اگر جواب ندادم اس ام اس بده ، خودم با شما تماس می گیرم.دعوتتان می کنم بیایید خانه ما یا من بیایم خانه شما ، یا هر دو می رویم آبشار. می رویم آنجا می نشینیم روبروی هم، مثل دوتا مرد، سبیل به سبیل، با هم چایی می خوریم و صحبت می کنیم و می خندیم به ریش هر چه اصول گرا و اصلاح طلب نادان است.
بعد اگر موافق باشی هر شب یکی را دعوت می کنیم به جمع صمیمی مان. یک شب از بزرگواری می خواهیم با چماق لری اش بیاید. بنشینیم در مورد فلسفه چماق و تئوری های مربوط به آن ساعتها صحبت کنیم.
یک شب از هدایت خواه می خواهیم بیاید از تفاوت هایش با زارعی بگوید، شاید آنوقت تو هم راضی شدی به او رای دهی.
یک شب تاجگردون را دعوت می کنیم و از او می خواهیم تا صبح پیشمان بماند تا با هم از رموز موفقیتش بپرسیم و اگر توانستیم از زیر زبانش بکشیم که چطوری توانست شورای نگهبان را مجاب کند که از خیر رد صلاحیتش بگذرد. نگران زیر شلواری برای تاجگردون هم نباش چون او آنقدر منظم و اتوکشیده است که حتی شبها هم با کت شلوار می خوابد. می توانیم همراه با تاجگردون سید قدرت را هم دعوت کنیم. بیاید برایمان شعر بخواند و برای هزارمین بار خاطراتش را از دوران انقلاب برایمان تعریف کند.
یک شب با هم می رویم درب خانه دهراب پور. به او می گوییم: مردحسابی! چه خبر!؟
یک روز صبح، چماق لری بزرگواری را قرض می گیریم، سوار هواپیما می شویم می رویم تهران، میدان هفتاد و دو نارمک، درب خانه احمدی نژاد را می زنیم. یقه اش را می گیریم می کشیمش توی کوچه. یک نوار ساز و نقاره می گذاریم، از او می خواهیم با ما ترکه بازی کند، بعد داغ دلت را از او در می آوریم. بعد هم از او می خواهیم با ما عکس یادگاری بگیرد.
بعد برویم شورای نگهبان، از آنها خواهش کنیم این حاجی محمد موحد را یک طوری(به همان روشی که از زیر زبان تاجگردون کشیدیم) تایید کند. به آنها بگوییم: خدا وکیلی مجلس بی موحد به چه درد می خورد. به آنها بگوییم : بابا جان ما بدون موحد کشکیم. راستش را بخواهی شورای نگهبان روی من را زمین نمی گذارد. رفاقتی داریم با دوستان از قدیم.
بعد با من بیایی برویم این قوام نوذری را پیدا کنیم و به او بگوییم: مرد مومن! آبت نبود نانت نبود، چرا مرا مشاور خودت کردی؟ هم هدایت خواه و طرفدارانش را علیه من شوراندی،هم گزگ به دست این اصلاح طلبان دادی.
یک سری هم بزنیم به این سعید جلیلی، ثواب دارد.مدتی است با او قهرم. بابت  پوستر های انتخابات بدهکاریم پول ما را نمی دهد. اس ام اسی زده بود سراغ شما را گرفته بود، هم ما را با هم آشتی دهی ، هم طلب من را بگیریم هم به او بگویم: آخر مرد حسابی! وقتی نمی توانی صحبت کنی چرا کاندیدای ریاست جمهوری می شوی؟ دیدی اشتون چه کرد با آن همه قرار و مدار و لبخند. مگر می خواستی از جیبت بدهی؟ یک حالی می دادی به این اشتون و رفقایش، آنوقت نه ما سرگردان می شدیم نه خودت به این روز می افتادی.
بعد دوباره برگردیم یاسوج سری بزنیم به این سید موسای خودمان. آدم با حالی است. به او بگوییم : خدا خیرت دهد تو که سراغ حاج علی محمد دانشی رفتی، چشم ما شور است، یک اتاق فکر هم با ما دو نفر تشکیل بده. شاید بتوانیم روی حس ساداتی اش کار کنیم یک پستی هم به من ساداتی بدهد، خدا را چه دیدی؟
اگر همه این کارها را انجام دهیم، دیگر لازم نیست زارع را دعوت کنیم، خودش با ما تماس می گیرد، با او قرار می گذاریم، اما نمی رویم تا حالش را بگیریم!
راستش را بخواهی من برای خودم یک سری خطوط قرمز هم دارم، با هر که می خواهی قرار بگذاری پایه ام، اما تو را به خدا با حاج مسعود قرار نگذار، مخ مان را می خورد از بس حرف می زند.
خلاصه با هم رفیق می شویم و تو از تنهایی در می آیی. راستش را بخواهی این اواخر رفتم با هدایت خواه رفیق شدم، تنها بود. یعنی خیلی ها اطرافش بودند اما …می ترسم بلایی که دوستان هدایت خواه بر سرش آوردند، دوستان شما بر سر اصلاحات و اعتدال بیاورند. من نگرانت هستم برادر! گوشی را بردار یک پیامکی برای من بفرست.

 

(مطلب منتشر شده نظر نویسنده است و انتشار آن در سایت استان به معنای تایید تمام یا بخشی از آن نیست)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • راستگويان می‌گه:

    سلام همشهریان گرامی من دلم برای آقای رضا توفیقی تنگ شده هیچج خبری از ایشون ندارم در صورت امکان اگر اطلاعی از ایشون دارید لطفا این همشهری غریب انر غریبتان را دریابید
    د رضمن من دانشجوی نمایش گرایش ادیات نمایشی هستم نوشته ی آقثای مرادی به حق یکی از بهترین نوشته ای ادبی است که تا کنون خوانده ام منهای مسائل سیاسی که حالم رو بد می کنه ولی طنز و انتقاد و پیام رسانی ادبی شیرین و حساب شد ای داشت. من نمی دونم این آقای مرادی استاد چه واحد را رشته ای هستند و این اولین بار است که با اسم ایشون مواجه می شوم ولی بسی خوشحال گشتم از نوشته ی ایشان به لحاظ ادبی باشد که این استاد گرانقدر گامهای بلندی در عرصه ی فرهنگ و هنر استان بردارد.بیخبر نزارید منو لطفا از احوالات آقای رضا توفیقی

  • ركاب می‌گه:

    باشرف ده ده دمت گرم

  • یاسوجی می‌گه:

    سلام و خسته نباشید ب همه دوستان …. ماشالله

    من موندم اگه مناضره بود شما اینقد حرف برا گفتن داشتین یا نه ….

    من کاملا با آقای مرادی موافقم …..

    شماها فقط نشستین و حرف میزنید …. حرف حق هیچ وقت جواب نداره ….. فقط میشینید یه چیزی میگید ک بگین ما هم یه چیزی گفتیم …

    کسی از شما گله نمیکنه اگه ساکت بشینید آقایون اصلاح طلب …

  • خبیر می‌گه:

    به علی آقا عرض کنم که صرف نظر از بی تدبیری ها، باید توجه داشته باشیم در شرایطی که به هر علت از سوی دولت های بیگانه تحریمی بر کشور تحمیل شود، نباید مسؤلان کشور جزع و فزع کنند و بگویند ای واااای بیچاره شدیم. حتماً باید به طور رسمی اعلان کنند که به تحرم ها سلام می کنیم. این اصل را مسؤلان همۀ کشورها در هر زمانی به کار بسته و می بندند. مشمول مرور زمان نمی شود و اختصاص به دولت خاصی هم ندارد. غیر از این، خلاف عقل و مصالح کشور است.

  • علي می‌گه:

    هموطن شما که تحریم را حاصل فتنه میدونی.چطور وزیرکشور دولت وقت میگفت من به تحریمها سلام میکنم.این بی تدبیریها چقدر هزینه داشت

  • خبیر می‌گه:

    “…بعد برویم شورای نگهبان……، به آنها بگوییم: خدا وکیلی مجلس بی موحد به چه درد می خورد.”
    آسید یوسف، این حرفا حتی اگر از سر شوخی هم اظهار شده باشند، به شخصیت شما آسیب می رسانند.

  • محمد می‌گه:

    جناب مرادی در باب انتخابات 88 به شما یاد آوری کنم ان موقع در شیراز سرباز بودم ، به هر گوشه شهر که تصور کنید بنا به وظیفه سر میزدیم، انتخابات شد و اعتراضات و اتفاقات ناگوار بعدی اما انچه مرا مطمن کرد این بود بعد از یک ماه که ارای تفکیکی شهر به شهر را اعلام کردند احمدی نژاد در شهر شیراز بیش از 65 درصد ارا را داشت.

  • راوی می‌گه:

    ادمهای فرصت طلب نه اصول گرایی ونه اصلاح طلبی هیچ کدام در جامعه ما وجود ندارند.تو تهران با هم حیف و میل میکنند بعد هم می گویند دولت قبلی و…

  • آمرصاحب می‌گه:

    مرادی یک اصولگرای اصلاح طلب هست

  • ناشناس می‌گه:

    دوستان توجه کردید که مرادی در هیچ کدام از مطالبش نامی از رهبری نمی آورد. حداقل در این زمینه شبیه دیگر اصول گرایان نیست که تا میایی یبا آنها بحث کنی ازز رهبری مایه می زارن.

  • ف.م.سخن می‌گه:

    در پاسخ به آقای با عرضه ،آقای با عرضه!من نه اصلاح طلبم ،نه اصولگرا اما برای خویش چهارچوبی دارم در حوزه ی سیاست،اقتصاد و فرهنگ.بگذریم انسان با عرضه که حرف بی عرضه نمی زند .آقای با عرضه فارغ از این که آقای مرادی را بشناسم یا نشناسم که هرگز نمی شناسمشان ،بد نیست بر این نکته ی ساده اندکی تامل بفرمایید مارتین بوبر متفکر یهودی به گاندی رهبر جنبش عدم خشونت هند نامه ای مینویسد که اینجا یهودیان چنان در زیر چکمه های نازیسم له میشوند و چنان در پشت دیوارهای رژیمی تمامت خواه زندانی و محصورند که هر چه فریاد برآوریم صدای ما تا پشت دیوار هم نمیرسد تکلیفمان در برابر نازیسم چیست؟گاندی در پاسخ نامه ی بوبر مینویسد از روش اهیمسا(عدم خشونت)استفاده کنید.بوبر در پاسخ گاندی می نویسد آقای گاندی آنجا که شاهدی نیست،شهیدی هم نیست.آقای باعرضه نه من نه شما و نه هیچ کس دیگر نباید با انسانها مشکلی و یا دشمنی ای پیدا کنیم اما واقعیت این است عمل انسانهاست که فاجعه به بار می آورد این عمل تاریخی را به تباهی می کشد و یا تاریخی را از تباهی میرهاند یکدم نگاه کن که که چه بر سرمان گذشت هر چند جریان اصلاحات نیز گلی به سرمان نزد اما تردید ندارم که جریان تند رویی که هشت سال شبها و روزها جز نکبت و بدبختی و فلاکت هیچ ماحصلی نداشت ما را له کرد و درست سرنوشمان را به سرنوشت مارتین بوبر یهودی پیوند زد آقای باعرضه برای لحظاتی در معنای این جمله درنگی کن و تنها برای دقایقی با فیلسوف یهودی همراه شو”آنجا که شاهدی نیست،شهیدی هم نیست”

  • دانشجوی تنبل آخر کلاست می‌گه:

    من چهار سال دانشجوی آقای مرادی بودم.
    خداوکیلی حرفها و انتقاداتی که مرادی سر کلاس یا در کرسی های آزاد اندیشی نسبت به ساختارهای نظام می کرد اصلا اصلاح طلبان جرات گفتنش را در پستوی خانه هایشان هم ندارند.
    آقای مرادی اصول گراست درست است اما ما اصلاح طلبان نباید همه اصول گرایان را با یک چوب برانیم.
    من شیفته این مرد و اخلاق مهربانانه اش هستم.
    یادم می آید یک بار از احمدی نژاد به گونه ای صحبت کرد که حتی من هم نگاهم نسبت به احمدی نژاد تغییر کرد.
    چه کسی هست که نداند اصول گرا ها چه برخوردهایی که با ایشان در دانشگاه نداشتند.
    دلم برایتان تنگ شده …. کاش شما هم اصلاح طلب بودی.

  • صفا فضیلت می‌گه:

    به عنوان یه اصلاح طلب آقای مرادی را اصولگرای صاحب سبک می شناسم بر خلاف همکیشان آدم دگمی نیست

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    جناب مرادی عزیز اینقدر مطلبت شیرین و شیوا هست که نیاز به تعریف نداره و باید بسیاری نگارش و هوشیاری و نکته سنجی رو ازش یاد بگیرن و بسیاری هم تلاش کنند تا نکته های مستتر در درون آن را بیابند از آن مثال مشهور و دردناکی که شروع کردی تا این نگرانی آخرت.
    من که فقط می توانم تحسین کنم این متن و نویسنده آن را البته جدا از افکار و روشهایمان.
    اما یک گله برادر من اونوقتی که ما دانشجوت بودیم از این حرفهای قشنگ می زدی میفهمیدیم اهل دلی دنبالت بگردیم یه چایی باهات بخوریم.
    و اما یک سوال و البته شروع با یک خاطره:
    توی دادگاه انقلاب وقتی به جرم فعالیت در ستاد مهدی کروبی و پیگیری نتیجه انتخابات محاکمه می شدم – البته به جز من و ایرج باقرزاده بقیه دوستان اصلاح طلب رو به دادگاه عمومی فرستاده بودند و تنها ما دو عنصر نامطلوب رو آنقدر خطرناک تشخیص داده بودند که باید در دادگاه انقلاب محاکمه شویم – همین مثال رو برای قاضی تعریف کردم و بهش گفتم ما غیر از این انتخابات که به مردم گفتیم به نظام اعتماد کنید و با شرکت در انتخابات کلیت نظام رو تقویت کنید در بقیه انتخابات خواهان تحریم بودیم و…
    حالا چی شده که به جای عرقخوری به جرم امیرکبیر بازداشتمون کردین؟
    و حالا سوال من از شما با توجه به پاسخی که در کامنت ها داده اید: “ضمنا هیچ مشکلی با اصلاح طلبان ندارم(اما نه کسانی که دستی در فتنه های انقلاب داشته اند که اینان گرگ اند در لباس میش و اصلا در دایره تعریف من از اصلاح طلبی نمی گنجد).”
    از نظر شما رضا توفیقی جز اصلاح طلبان مدنظر شماست یا جز فتنه گران؟ و اگر جوابت اصلاح طلب است که با منش رضاتوفیقی در دفاع از انتخابات 88 و موسوی و کروبی تضاد دارد و آدم زنده را نمی شود تفسیر به رای کرد و اگر جوابت فتنه گر است که دیگر چرا نقد و احترام و حالا هم تقاضای دوستی؟
    برادر من کدام فتنه؟ مگر می شود … میلیون آدمی که رای به موسوی داد و …. میلیون آدمی که رای به کروبی داد را فتنه گر خواند که خب هم 22میلیون خاتمی را شامل می شود هم این 18میلیون روحانی را حالا بگذریم از آن 15 میلیونی که امثال ما با تبلیغ ها و شعارهایمان به نظام و انتخابات امیدوار کردیم و شما با داس فتنه از لیست رای دهندگان درو کردید و اگر چنین نکرده بودید الان رئیس جمهور کشور می توانست حداقل … میلیون رای در سبدش داشته باشد با آن محکمتر توی دهان غربی ها و نئولیبرالهایی که شما نگرانشان هستید بزند.
    چرا حداقل رعایت رهبر مملکت را نمی کنید و کاسه داغتر از آش می شوید وقتی که به وضوح فرمودند حتا کسانی که به نظام اعتقادی ندارند اگر به ایران اعتقاد دارند بیایند و رای بدهند.
    بی اعتقادی به نظام خطرناکتر است یا فتنه گر بودن؟
    باور کن حیف صاحب این قلم است که چنین حلقه دیدگاهش را تنگ نماید. بیا با هم یه چایی بخوریم و به ایران همه مردمش هرطوری که فکر می کنند احترام بگذاریم.
    و خود شما چه زیبا گفته ای :
    ” موفقیت شما موفقیت ایران است و زنده و پاینده باد وطن سرافرازمان ایران. “

    • سید یوسف مرادی می‌گه:

      ضمن تشکر به خاطر الطافی که داشته اید.
      ایران دوستی و عشق به وطن در خط به خط مطلبتان آشکار است و همین مرا وادار به احترام به شما می کند.
      میلیونها انسانی که به میر حسین موسوی رای دادند( که از خانواده خودم هم در این جمع حضور دارند) انسانهای شرافتمندی هستند که به عشق ایران و انقلاب پای صندوق های رای آمدند و همراه با دیگر هموطنانشان آن حماسه عظیم را خلق کردند.
      اما برادرم: اتفاقات تلخی که پس از انتخابات ۸۸ افتاد ثمره حضور تعدادکمی از کسانی بود که شاید برخی از آنها حتی رای هم نداده بودند. و البته عده ای از جوانان خوب و آرمان خواه هم در این میان وارد فضایی شدند که حاصل نیرنگ دشمنان قسم خورده ایران سرافراز بود.
      من از شما تعجب می کنم که چرا هنوز هم پس از شفاف شدن فضا همان حرفهایی روزهای اول بعد از انتخابات را می زنید.
      تا آنجا که من خوانده ام ، از سعید حجاریان تا سید محمد خاتمی در اینکه احمدی نژاد ۲۴ میلیون رای آورد و رقبایش هم همان چیزی که اعلام شد حرفی ندارند بلکه گلایه آنها به مواردی چون تدلیس و دخالت نهادها و … این سری موارد است نه به دزدی رای و مواردی که شما فرموده اید.
      من تعجب می کنم چگونه شما و دوستانتان حسن روحانی را قبول دارید و به ایشان رای داده اید که مواضع من در مقابل مواضع ایشان در قبال اتفاقات بعد از انتخابات ۸۸ مانند کاهی در مابل کوه است.
      یکی از مهمترین مواردی که همیشه در این خصوص من را می آزارد این است که : اگر نبود آن اتفاقات تلخ، غرب هیچگاه در مقابل افکار عمومی جهان جرات نمی کرد که اینهمه تحریم های فلج کننده و بی سابقه را علیه ما به راه بیاندازد.
      در واقع این اتفاقات بعد از انتخابات ۸۸ بود که به سیستم رسانه ای غرب فرصت داد تا با تخریب چهره جمهوری اسلامی ،نظام ما را یک نظام استبدادی جدا شده از مردمش نشان دهد و جهانیان را قانع کند که می بایست این رژیم را کنترل کرد (آنهم در بهترین شرایط نظام و انقلاب از نظر مردمسالاری دینی ) و شد آنچه شد.
      نگویید احمدی نژاد مقصر بود و حرفهایش که اگر نبود آن قدرت نمایی ها هیچ گاه وزیر امور خارجه امپریالیسم مغرور آمریکا تحمل تشرهای «ظریف» نازنین ما را نداشت.
      من هم همچون شما قضاوت را به تاریخ می سپارم.
      هر وقت هوس کردی با یک انحصار طلب چایی بنوشی شماره من را از دوستان بگیر و پیامکی بزن تا مثل دوتا مرد چشم در چشم هم چایی بخوریم!
      ضمنا متاسفانه اشتراکات من با رضا توفیقی در احترام به ساده زیستی، مبارزه برای محرومین و مستضعفین، تلاش در جهت خود سازی، عدالت طلبی و آرمان گرایی، شجاعت در عمل و گفتار و موارد دیگر بسیار بیشتر از برخی دوستان عافیت طلبم در جبهه اصول گرایی درون استان است. برخی از اصول گرایانی که بعضا تنها تخصصشان دشمن سازی برای انقلاب است.
      اما خوب چه می شود کرد ما باید حوزه ها را از هم جدا کنیم که برای من هیچ ارزشی فراتر از ارزشهای انقلاب اسلامی نیست (آنهم نه فقط ارزشهایی که اصول گرایان تعریف می کنند بلکه بسیاری از آنها در کلام اصلاح طلبان صادق است).
      اصلاح طلبان به جوانان مهربانی چون تو احتیاج دارند. در پناه خدا باشی.

  • سید یوسف مرادی می‌گه:

    ممنون که اینبار شرایط گفتمان و نقد را رعایت فرموده اید و بدون طعنه اینجانب را مورد لطف قرار داده اید.
    شما فرض را بر این بگذار که در این نشاط هسته ای من هم قصد برداشتن قدمی داشته ام تا در گسترش لبخند ظریف قدمی بردارم.
    مطلب قبلی شما هم نکات ارزنده ای داشت اما متاسفانه شرایط را رعایت نفرموده بودید و من پاسخ نگفتم.

  • الف . گ می‌گه:

    آقای مرادی ، در مطلب قبلی هرچه دلتان خواست با اسب اتهام و اهانت بر دیگراندیشی تاختی و توی این مطلب آسمان و ریسمان را به هم بافتی. میدانم چه اندیشیدی اما نفهمیدم چه گفتی! اندیشه ای نسنجیده را به ادبیاتی نپخته آراستی و نتیجه اش کلاف پیچیده ای شد که کشف معنا از آن کار حضرت مولاناست. البته شما یک اصولگرای واقعی هستید و سیاست اصولگرایانه هم بر همین مدار می گردد. اگر نیک بنگریم تکلیف این قوم نه با خودشان مشخص است نه با مردم و به این ترتیب در دامنش فرزندی پرورده میشه که یک روز معجزه هزاره سوم است و یک روز بی آنکه در فکر و عملش تغییری پیدا شود انحرافی متوهم! از این مطلبتان چیزی دستگیرم نشد ، منتظر می مانم نظریه ی تازه ای رو کنید و محکمه ای دیگر راه بیندازید تا ببینم حرف حسابتان چیست و اگر حرفی برای دفاع لازم دانستم بگویم …

  • م می‌گه:

    به نظرنمیادرضاتوفیقی دنبال رفیق هرجایی باشد.این شمایی که بایددرخونه همه بزنی تاپستی بگیری

  • رسایی نسب می‌گه:

    جناب آقای مرادی
    هر چه تلاش کردید چهره یک آزاده دلسوزو مهربان که از ناملایمات روزگار و مردمانی نادان! و ناجوانمرد خسته و ملول شده است را ارائه کنید اما باز رگه های اصالت خشک و خشن خود را در برخی کلمات و لابلای جملات نرم و رمانتیک خود نشان داده ایدوشاید بواقع”نیش عقرب نه از ره کین است…”
    شما نمیتوانید منکر وابستگی خود به جریان فکری. باشید که صدمات و لطمات بسیار زیادی به تمامی ارکان مملکت وارد ساخت و دست کم باید مسؤلیت آن را در حد یک طرفدار بپذیرید نه. اینکه همچنان در توهم هاله ها و بیانیه ها و شعارها بمانید و در مقابل واقعیتهای موجود و الزامات دنیای جدید موضع منفی گرفته و دست از خودبرتقر بینی برنداشته و سنگ اندازی کنید.
    از اینکه انتقادی از شما و جریان فکریتان شده این همه به هم نریزید و. بفهمید چگونه با ابزارهای مختلف از جمله رسانه مثلا ملی! چه سمباده ها که شب و روز بر روح وروان بخش قابل توجهی از مردم که نمی کشید.
    این روزها شما به تنهایی نیاز دارید تا بهتر و صادقانه تر رو در روی خود و خدا بنشینید و استکان چاییتان را نوش کنید تا در این فرصت خجسته هم جامعه هم بتواند دوستی نزدیکتری با تدبر و تعقل برقرار سازد و به امید خدا روزهای بهتری را شاهد باشیم

    • بچه هیئتی می‌گه:

      اسلام خیلی مونده تا مرادی رو بشناسی

    • سید یوسف مرادی می‌گه:

      برادرم
      ممنون که اینبار شرایط گفتمان و نقد را رعایت نموده اید و بدون تحقیر و طعنه اینجانب را مورد لطف قرار داده اید.حال که اصرار دارید من اعتراف کنم اعتراف می کنم که حقیر افتخار می کنم که اصول گرایم( اما نه اصول گرایی که در استان زیبایمان تعریف شده است بلکه اصول گرایی که …. بگذریم در حوصله این بحث نیست) ضمنا هیچ مشکلی با اصلاح طلبان ندارم(اما نه کسانی که دستی در فتنه های انقلاب داشته اند که اینان گرگ اند در لباس میش و اصلا در دایره تعریف من از اصلاح طلبی نمی گنجد).
      ما احتیاج به باز تعریف واژه هایی داریم که در مورد آنها صحبت می کنیم آنگاه یقینا به نقاط مشترک بسیار می رسیم.
      انتقادی که بر شما و دوستان همفکرتان وارد است این است که دوست دارید دنیا همانگونه ای باشد که شما از پشت عینک تعاریفتان می بینید و عصبانیتتان به حدی است که بر قضاوتتان تاثیر گذاشته است و همین عصبانیت شما و همفکرانتان را دچار سردرگمی نموده است تا جایی که تاکنون نتوانسته اید با بدنه جامعه ارتباط برقرار کنید.
      برادرم کمی مهربانی هم بد نیست… از انسانهای اطرافمان بت نسازیم. به جای دفاع از اشخاص اندیشه مان را عرضه کنیم.
      اگر مردم با شما هماهنگ اند احتیاجی به عصبانیت نیست.
      ضمنا بر این اعتقادم که اصول گرایی و اصلاح طلبی در استان ما ناقص به دنیا آمده است و وظیفه من و شماست که آنچه به آن اعتقاد داریم را به درستی تبیین کنیم و نواقص آن را رفع کنیم.
      من با شناختی که از شما دارم مطمئنم که جنابعالی در آنچه می گویید صادقید و همین برای من قابل احترام است.
      اما چگونه به اتفاقی اعتقاد دارید و تلاش می کنید آن را مطالبه ای عمومی بدانید که مردم اطرافتان نسبت به آنها نه تنها اعتنایی ندارند بلکه یا به آنها بی اعتقادند یا شک دارند.
      شما اصلاح طلبان راهی ندارید جز اینکه در برخی جاها در زمین اصول گراها بازی کنید و یکی از مهم ترین های آن خدمت به مردم است.
      نمی توان تا ابد بر موج تخریب احمدی نژاد و امثال احمدی نژاد راند و توقع داشت مردم ما را همراهی کنند. در کوتاه مدت جواب می دهد اما در بلند مدت مردم از شما توقع مدیریت صحیح جامعه را دارند.
      از نزدیک ترین شخصی که در روستایتان زندگی می کند وضعیت کنونی دولت را جویا شوید. مردم خوشحالند و امیدوار اما هنوز به شما اعتماد پیدا نکرده اند (البته اگر قبول بفرمایید حقیر هم جز‌‌ءی از مردمم). با دادن شعار و یاد آوری گوشه هایی از تاریخ که برای تمامی مردم (چه موافق و چه مخالف) زجر آور است روز به روز از اهداف خویش فاصله می گیرید.
      موفقیت شما موفقیت ایران است و زنده و پاینده باد وطن سرافرازمان ایران.

  • هدا می‌گه:

    اقای مرادی درحدخودت حرف بزن ضمنابدان اصلاح طلبان اصیل نه مثل شمان که درخونه همه رابزنن ونه چون ریاکاران تازه اصلاحاتی شده باهمه زدوبندمیکنند.شمایک روزکنارارجمندی بودی وروزی دیگربرای لقمه ای ناچیزبه هدایت خواه پیوستی این فقظ خودتی که میتونی درخونه همه بری

  • دوست قدیمی می‌گه:

    شعرررررررر گفتی ها!!!!!!!!!!!!!!!!

  • فریدون هاشمی می‌گه:

    اقای مرادی عزیز. این متن با توجه به تخصص بنده در حوزه شعر و ادبیات طنز می تواند به عنوان مطلب طنز )با جرح و تعدیل!(ژرنالیستی قابل استفاده باشد. که ظاهرا مقصودتان همین بوده است.
    چون مخالف تخریب افراد هستم بخصوص کسانی که در حوزه قلم فعالیت می کنند و حرف شان را در معرض قضاوت افکار عمومی می گذارند ادبیات و مفاهیم مطروحه شما را نقد نمی کنم.
    اما چند نکته مهم از این متن توجه برانگیز و قابل تامل است:
    1،،، عدم وجود و تعریف جایی یا نشریه ای برای نقد علمی عملکرد افراد در حوزه سیاست و نیز مدیریت سیاسی و … جامعه فضایی بوجود اورده است تا هرکسی در این مقوله عرض اندام نموده و خود را صاحب جایگاه بداند. رضاتوفیقی دهه ها در مدیریت و سیاست و فرهنگ این ولایت تجربه اندوخته و بیشتر از انکه چهره ای صرفا سیاسی باشد(که هست) به عنوان استادی در ادبیات و فرهنگ و اشنا به فرهنگ بومی و سنت مردم و جامعه شناسی توانا محسوب می گردد و درمیان اقشار نردن دارای احترام و شان است.
    2،،،، کسانی که با چند ترم عضویت در فلان انجمن و نهاد یک شبه خود را جزو رجل سیاسی شمرده و قلم به تخریب و مقابله با بزرگان برداشته تا از این منظر نامی و نانی بیابند مطمءنا بزرگترین و برنده ترین فاکتور موثر در حوزه سیاست و فرهنگ را ندارند که همانا قضاوت و همدلی مردم جامعه است.
    3،،،، افرادی را که با طعنه از آنها نام برده ای هرکدام سالها بعنوان مدیر و مسوول در این مملکت کار کرده اند و شایسته است چهره های مدیریت و سیاست خود را تخریب نکرده و بدانیم در هر حال همین ها سرمایه ها و نقطه اتکا مردم این دیار هستند و با همه ناقص مشکلاتی که دارند با بازی روزگار در سطح بالایی موثر و مطرح هستند.
    4،،،، سعی نکنیم با نام بردن و هجو و فکاهه در مورد هر دو طیف سیاسی خود را منزه و بیطرف و حق مدار و بر محور عدالت و شایستگی نشان دهیم.
    5،،، تاریخ و مردم در مورد جبهه گیری های ما قضاوت خواهند کرد و چاره ای نیست جز اینکه منتظر باشیم دست بی رحمو بی تعارف تاریخ کدام مهره ها را حذف نمودا و بالاتر از ان کدام تفکر و عقیده را خواهد زدود.
    6،،،، ازادگان جهان جز برای آزادی، رفاه و زندگی همراه با شادی و بدون خشونت و جهل و خرافه گرایی مردم جان نباخته اند.اگر امروزه دموکراسی و ازادی بیان و حقوق بشر و قوانین مدرن و مفاهیم نو و برداشت های نوین از انسان و حقوق و ازادی های او مطرح است بی شک نتیجه ایثار و تلاش ،بزرگانی ست که جان باختند نان نخواستند و برای خوشایند حاکمان و قدرتمندان و صاحبان زر و زورتملق و چاپلوسی نکردند و منیت و خودبزرگ بینی را در خود از بین بردند.
    7،،،، برای شما و خودم و همه ارزوی اندیشه ای پاک و روحیه ای جوانمردانه و روحی ازاد و ازاده ارزو دارم.

    • یک دوست می‌گه:

      سلام آقای هاشمی
      تمام بدبختیهای این استان از همین مدران و نخبگان سیاسی است که مردم ما را همیشه گمراه کرده اند.
      برای اولین بار یک نفر با جرات آنها را به نقد کشید.
      جا دارد شما هم استقبال کنید.

    • سید یوسف مرادی می‌گه:

      برادر بزرگوارم جناب آقای فریدون هاشمی
      ۱-در مورد اول : اینکه من در حوزه کاری شما وارد شده ام، عرض اندام نموده ام و خود را صاحب جایگاه دانسته ام و جای شما را تنگ نموده ام عذرخواهی می کنم.اما در مورد استاد ارجمند جناب آقای رضا توفیقی، اینجانب هیچگاه منکر جایگاه اجتماعی و منزلت علمی آقای رضا توفیقی نشده ام.(که اگر غیر از این بود دلیلی نداشت که مطالب ایشان را نقد کنم) آقای رضا توفیقی، همانگونه که شما فرموده اید دارای چندین جایگاه اجتماعی است که یکی از آنها سیاسی است و ایشان هم در مصاحبه شان وارد فضایی شدند که برای قشری از جامعه خط قرمز است و من هم با سلاح قلم پاسخ دادم و سعی نمودم از فضای اعتقادی و فکری خودم دفاع مشروع کنم(که دفاع حق هر انسانی است). یک انسان وقتی دارای شخصیتی سیاسی شد(آنهم در این جایگاه که شما خود به آن اذعان فرمودید) باید خود را مهیای نقد کند. وگرنه حقیر هیچگاه وارد زندگی شخصی یا دیگر حوزه هایی که ایشان فعالند( که شما به آن اشاره نموده اید) نشدم. من بزرگی ایشان را قبول کردم که «های» ایشان را جواب دادم و از شما که خود همیشه به بسته بودن فضای نقد در کشور اعتراض داشته اید بعید است که این مواضع را بگیرید. آنگونه که شما آقای رضا توفیقی را توصیف کرده اید ایشان برای شما یک انسان والا و ارزشمند است( که قابل احترام است). برای شما چند نمونه از انسانهایی را نام ببرم که برای من دارای این شرایط بودند و جنابعالی با ابزار طنز آنها را بسیار شدید تر از آنچه من نگاشته ام مورد نوازش قرار داده اید؟ آیا این هم همانطور که جایگاه این گونه از ادبیات را مختص به خود دانسته اید تنها برای خود حق ورود به این گونه را در نقد اشخاص دارید؟
      ۲- مورد دوم شما: دنبال نام و شهرت بودن خصلت جوانی است و شاید شما در این مقوله استثنا باشید. اما در این یک مورد بنده(آنقدر تجربه دارم که) اگر به دنبال نام بودم به گونه ای دیگر عمل می کردم که این راهی که من در این شرایط سیاسی رفتم بدنامی است….
      ۳-مورد سوم شما: از شما بعید است این سخنان که وبلاگ و نوشته های شما گواهی دیگری می دهد…من برای این عزیزان احترام قائلم اما این خصلت طنز است و من تلاش نموده ام که قلمم تا آنجا که توانایی دارد قواعد اخلاق طنز را رعایت کند. شما حتما طنزهای دوستانتان را در قبال رقبای سیاسی شان دیده اید… (شما که خود استادید).
      ۴-مورد چهارم شما: شما هم همچون دوستانتان که همه را صفر و یک می بینند بنده را به طور کامل هوادار یکی از جریانات سیاسی دانسته اید و با این فرضیه حکم داده اید که من با «هجو!!!» هر دو طرف تلاش نموده ام خود را «بر محور عدالت و شایستگی» قرار دهم. ولی تمام افرادی که (هم استانی من اند) و من نام آنان را برده ام ( از نظر من ) در یک زمین بازی می کنند و رنگ و لعاب های سیاسی هیچ گاه نتوانسته اند حقیر را فریب دهند .کاش با هم آشنا تر بودیم تا باورت می شد که آدمها لزوما هم شکل قالبهایی که ما در ذهنمان ساخته ایم نیستند.
      ۵-توضیحی ندارم.
      ۶- مورد ششم: با این بند صحبتهای شما متوجه شدم که به طور کلی فضای ذهنی حقیر با جنابعالی متفاوت است( که هیچ اشکالی ندارد) اما بر این اعتقادم که تضاد شدیدی در این بند از نوشتار شما حاکم است:(که با قلمی به شدت انقلابی به توصیف مولفه های لیبرالیستی دست یازیده اید!) آیا شما واقعا معتقدید که کسانی بوده اند که برای« دموکراسی و ازادی بیان و حقوق بشر و قوانین مدرن و مفاهیم نو و برداشت های نوین از انسان و حقوق و ازادی ها» جان باخته باشند و نان نخواسته باشند. می توانید نام چند نفر از آنان را هم ذکر کنید. به نظر حقیر جملات انقلابی شما در این بند با شعارهایی که داده اید هم خوانی ندارد. فکر کنم این جمله را بهتر بود اینگونه می نوشتید چه بسیار کسانی که جان مردم را در سراسر جهان می گیرند تا « دموکراسی و ازادی بیان و حقوق بشر و قوانین مدرن و مفاهیم نو و برداشت های نوین از انسان و حقوق و ازادی های» تمدن نحسشان پا بگیرد. اگر منظورتان نمونه های وطنی است که دیگر واقعا منظورتان را نمی فهمم.
      ۷- همچنین.

      • فریدون هاشمی می‌گه:

        جناب آقای مرادی
        نقد جنابعالی را می پذیرم.
        به هر حال منظور من احترام به داشته های مان در همه حوزه های اجتماعی است. شما هم جزو همین داشته های ارزشمند هستید و برای قلم تان و حضرتان در عرصه های نختلف سیاسی اجتماعی و شخصیت محترمتان احترام قایلم.
        اگر جسارتی شده است حلالیت می طلبم.

  • حسینی سوق می‌گه:

    مرادی عزیز: فاصله آن مقاله تند و نیش دار و حتی توام با مقداری برچسب ، با این مقاله ادبی ، انتقادی بسیار زیاد است. زبان محاوره و گفتگو ، زبان اصول گرایان راستین است. بد جوری در مقاله قبل به سید حمله نمودی ، در برخی جاهها هم به عنوان یک اصول گرا موضع گرفتی .ولی قبول کن که می توانستی مستدل تر جواب ایشان را بدهی. مرادی عزیز: سید آدم عجیبی است. اولا یک آخوند زاده است و از خانواده مذهبی و متشرع ، ثانیا از خانواده شهدا ست . شهید آنها خود یک عالم خارج خوانده بود. سید از سابقون این استان در حوزه انقلاب است. سید اما سیاسی است. ریا بلد نیست . دروغ هم نمی گوید . در دوران مسئولیتش به والله ، مثل احمدی نژاد سال اول ، نه دوم به بعد پاک دست و ساده زیست بود. من خود را یک اصول گرای فکری می دانم . سالهاست هم با ایشان رابطه حضوری ندارم وطبیعی است با ایشان هم اختلاف فکری و سیاسی دارم .ولی خدا وکیلی ایشان یک فرد ارزشی و معتقد و از سرمایه های فکری این استان می باشند. شما خوب است یک بار دیگر تحلیل ایشان را در مورد مسائل هسته ای مطالعه کن ، یکبار به جمله که که ایشان در خصوص تفاوت گروه وی با کارگزاران عنوان کرد دقت کن . اینها بنیان های ارزشی زلالی است که نه نزد ایشان بل نزد هر کسی که سالهای قبل از انقلاب واول انقلاب و جنگ را در کرده است وجود دارد. مابقی مصاحبه ایشان ، دیدگاههای سیاسی ایشان است. ما هر روز سر کلاس و در کوچه و منزل با برخی از این دیدگاهها روبرو هستیم.برخی از این شبهات را منطق باید جواب بدهد برخی را هم افرادی جواب بدهند که به نام اصول گرایی کارها و اقداماتی مرتکب شدند که اصلا غیر قابل دفاع است. جواب این دیدگاهها قیاس مجاهدین و منافقین نیست . اگر این قیاس درست باشد نتیجه بعد محاربه بودن و …. مطرح می شود که فکر نمی کنم قلم ظریف و قلب پاک و دل بی ریای شما اجازه بدهد اینچنین سید مظلوم را آماج قرار بده. سید مرد مباحثه است. اهل گفتگوست . بی منطق هم نیست.تا دلت بخواهد از بسیاری از تئوریسین های سیاسی باسواد تر است. دکتر جان: همیشه چنین نرم قلم بزن ، این نرم گویی عقایدت را نشر و تند گویی عقایدت را به عقب می راند.

    • سید یوسف مرادی می‌گه:

      ممنون از نقد عالمانه تان. با بسیاری از صحبت های شما موافقم. ساده زیستی از شاخص هایی است که به یک انسان ارزش میدهد.
      شما هم مثل مابقی دوستان دفاع من از نظام را با دفاع از اصول گرایی اشتباه گرفته اید.
      جریان اصول گرایی همانطور که شما فرموده اید خالی از اشکال نیست.
      در هر حال ممنون.

  • آمرصاحب می‌گه:

    باید شش واحد از دروس عبید زاکانی رو پاس کرده باشی تا این مطلب مرادی رو درک کرد.
    مرادی جان بهشون گفتی ببینم عبرت میگیرن یا نه .

    • عجب می‌گه:

      منظورتون هزلیات عبید است؟
      از اصولگراها بعید است ! عبید از همه چیز و همه جای بشر سخن گفته. یعنی از اعضایی نام برده که الان کسی حرفی درموردش بزنه اوضاعش خرابه بدجوووور!

  • ف.م.سخن می‌گه:

    آقای یوسف مرادی لطفا مظلوم نمایی نکنید هر کس بر خلاف مردم حرکت کرد ضد مردم است هر که میخواهد باشد مقام شامخ ریاست جمهوری هشت سال گذشته ات یا سعید جلیلی ات و یا خود خودت فرقی ندارد نوشته ات هم مظلوم نمایی است هم معصوم سازی ولا غیر در این قطعه ی شاملو نیک بنگر و آن را بارها بخوان و حفظ کن یاوه یاوه خلایق مستید و منگ یا به تظاهر تزویر می کنید از شب هنوز مانده دو دانگی/ور تاعبید و پاک و مسلمان /نماز را از چاوشان نیامده بانگی/هر گاو گند چاله دهانی آتشفشان روشن خشمی شد………..

    • با عرضه می‌گه:

      یا از اصلاحطلبان بی عرضه ای یا از اصول گرایان بی عرضه که از این متن جالب عصبانی شده ای.
      حالا از کدام دسته ای

  • مخاطب می‌گه:

    برادر مرادی؛ پیام قبلا ارسال شد؟؟؟؟؟

200x208
200x208