تاریخ درج خبر : 1392/09/07
کد خبر : ۱۴۵۱۹۵
+ تغییر اندازه نوشته -

“به نام اصلاحات، به کام اصولگرایان”

سایت استان: حسین روحانی
کسری جان ، جان بابا ، درود . . .
کسری احوالات چگونه است . . . کسر بابا هر چه فکر میکنم زیراکس خودمی . . . اما پسرم نصیحتت می کنم با کلام نویسنده ای بنام «جودی گارلند» : همواره بکوش تا یک نسخه درجه یک از خودت باشی ، تا یک نسجه درجه دوم از دیگران . . . اما با همه آنچه خوب و بد در اعمال من هست ، میگویمت هیچ چیز انسان را بنام و خوشنام نمی کند ، مگر انسانیت و صداقت و ثبات شخصیت و واقع که هیچ واژه ای توصیف مناسبی از برای موجبات وجود نمی شود الا راستی و کردار نیک .
کسری دوست دارم کسی باشی که باور خودت ، باورمندت سازد ، صداقتت برومندت سازد ، اراده ات ثباتت دهد ، آنی باشی که اعتبارت به حضورت نباشد در بودنت نباشد ، بل آنی باشی که در نبودنت دلهره ایجاد شود . . .
کسری چندی پیش سوالی پرسیدی و . . . حال . . . جوابش . . . !
کسری در طایفه خودمان روزگاری که من هم نبودم ، شادروان آقا جمعه نامی بود که دوران سالمندی را می گذراند ، فرزندان و نوه و نتیجه فراوان داشت و دارد ، پیرمرد داستان واقعی ما قصد تجدید فراش داشت و فرزند بزرگش آقا اسد ، میانسال مردی صاحب نوه به شدت با پیرمرد و ازدواجش مخالف . . . جمعه داستان ما مردم طایفه را جمع کرد و خواستار پرسش از مخالفت اسد و چرائی این کنش ، طایفه آقا اسد را نکوهش بسیار همی کردند که چرا پیرمرد را به حال خود نمی گذاری زن بگیرد . . . ؟
اسد با تحکم گفت : کِه نه سی ینُم که زن بسونه ، سی ینم زن ای سونه کُر و گیرش ایا مییم وی بو (با زن گرفتنش مشکلی ندارم ، ترسم از این است زن بگیرد صاحب پسری شود و فردا مدعی ام گردد ) .
بناگاه پیرمرد باوقار لرکه ای برکشید : هـَ ،بَ – بَ – بُ . . . جونم و او کِری وگیرنومیه ایسخو زَهلش وش ایره (جانم هی ، بنازم به آن پسری که بدنیا نیامده مردی مثل اسدخو ازش می ترسد ) .
بله پسرم ، جانم ، دلبندم ، حکایت سوال تو و ما و امثالهم گر خود بزرگ بینی نخوانندش همین است . . .
پسرم ما نردبانیم . . . و راضی هستیم . . . کسری به خداوندگار که جاده و نردبان را بسیار دوست می دارم . . . هر دو می رسانند . . . هر دو . . .
کسری پائیز 57 با پوشیدن لباسهای سال 56 عمویت کربلائی علی و کفشهای سه ستاره راهی کلاس درس و مشق شدم ، هنوز چندماهی از یادگیری الفبای شکوفائی زندگی نگذشته بود که ملت سرافراز ایران زمین حماسه آفرینی کردند و بساط استبداد رأی و نظر و اقتصاد و سیاست و . . . را با ندای آزادخواهی مبتنی بر اعتقاد ناب اسلامی در هم فرو ریختند ، مچاله کرده و به کنج کتابهای تاریخ سپردند . . . چرا که مولایمان علی (ع) می فرماید : حکومت به کفر می ماند اما به ظلم نه . . . !
آزادی . . . وای که چه دوست می دارم این واژه را . . .
در محیط طوفان زا ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی
کسری همان زمان ما هنوز در همان زادگاهم پریکدان به دور از کمترین اخباری زندگی می کردیم . . . انقلاب شد ، انقلابی که من کودک یکسال پیشتر از آن بدون هیچ فهم قابلی گهگاه صدایش را از رادیوی خاک خورده پدر بزرگت و حضور روحانی شهید (اگر حافظه ام حافظه باشد ، روحانی شهید حاج آقا قنونی) که پدرم از اردکان فارس به خانه دعوت کرده بود و آتشین کلامهائی بر زبان جاری می ساخت شنیده بودم و هنوز بیاد دارم که پدربزرگت برای حاج آقا شعر : داشت عباسقلی خان پسری – پسر بی ادب و بی هنری ، اسم او بود علی مردان خان – کلفت خانه زدستش بی امان . . . را با لهجه لری می خواند و آن شهید بزرگوار (یادش گرامی بعدها شنیدم که اوایل جنگ همچون حجربن عدی در خرمشهر کاسه سر به تیر و تیغ صدامیان جلاد سپرد ) ضمن ترغیب پدرم ، او را به احتیاط فرا می خواند . . .
کسری خداشاهد آن زمان (قبل از انقلاب) بیاد دارم روزی زیر ده پریکدان سرگرم خُل بازی بودیم ، شخصی با لباس نظامی از کوره راه به سوی ده می آمد و ما از ترس تا ساعتی پشت سنگی پنهان شدیم . . . و بعد فهمیدم سرباز اجباری از روستای گنجگون است و مرخصی آمده و باز بیاد دارم وقتی مرحوم میرکرم الله (روحانی محلی از اولاد شاه قاسم معمم منطقه) با آن شال سبزش سوار بر اسب سفید به سوی ده می آمد با چنان شور و نشاطی به استقبالش می رفتیم و . . . اما حال . . . روزگار است . . . روزگاران می گذرند . . . !
کسرای من ، پسرم کم کم کم کمتر کَمک صدای انقلاب فراگیر شد ، چه شبها که خاله گلاب ساعتها ما را به نگاه کردن به ماه فرا می خواند تا با همان باور ساده ایلیاتیش دل خواسته اش را در ماه به ما نشان دهد ، کم کم کم کمک یاد گرفتیم شاه و حکومت شاهنشاهی و . . . چه بود . . . ! یاد گرفتیم چه ها بوده و چه شده . . . و چه . . . چه . . . چه . . . ؟
کسری جنگ شد ، همه و همه ایرانیان از خرد و درشت با هر مرام و مسلکی جانفشانی کردند . . . روز و روزنامه و رسانه . . . ارتباطات و حتی جاده هم اینگونه نبود – اما کم کم کمک شنفتیم و یاد گرفتیم علاوه بر سایر احزاب روحانیون معظم کشور در دو جریان موسوم به چپ و راست یا بهتر بگویم مجمع روحانیون و جامعه روحانیت . . . رقیب و رفیق یکدیگر در کسب مناصب قدرت و سیاستند – شنیدم که می گفتند مجمع ریشه در روحانیت اصفهان دارد و جامعه ریشه در تهران . . .
کم کم کمک آمدیم و آمدیم . . . از مسیر راست زندگی به سوی چپ رهنمون شدیم و در مسیر دمکراسی و انتخابات به خاستگاه این جریان را دادیم . . . کسری بیاد دارم چند ماهی از الان تو بزرگتر بودم اولین برگ رأی که بنامم ثبت شد برای نماینده وابسته به چپ جهت ورود به مجلس بود . . . رقابت بود . . . شدید هم بود . . . اما حرمتها پاسبانی می شد . . . رفاقت ، بود و رقابت شور شعفی داشتیم . لذت می بردیم . . . سر صندوق با ترفندهای کودکانه . . . همکلاسیهایمان را به رأی دادن برای کاندید موردنظرمان تشویق می کردیم . . . سیاست (از دید ما) از فوتبال که الان برای تو و شما خیلی مهم است برای ما مهمتر بود ، سیاست مدار نبودیم و نیستیم اما لذتی دارد . . . شاید اگر آن موقع به جای آتاری و پلی . . . فوتبال دستی هم داشتیم الان . . . در این مسیر نبودیم . . . بله دلبندم رأی دادیم ، هنوز هم رأی می دهیم و برای همیشه رأی خواهیم داد- کم کم کمک شنیدیم بنده خدائی به نام ماکیاولی در باب فلسفه سیاست گفته است : اخلاق تابع قدرت است و در پناه قدرت خیلی از کارهائی که از نظر اخلاقی نارواست مجاز شمرده می شود ، قدرت هیچ چیز غیر از خودش را تحمل نمی کند و می خواهد همه چیز در اختیار خودش قرار بگیرد . . . دروغ یا راست . . . ! نمی دانم . . . ! اما یاد گرفتیم قهر با صندوق رأی معنا ندارد . . . ! خاصیت ادعای حضور در جامعه دیالکتیک همین است .
کم کمک فعالتر و اکثر انتخابات را به سود جریان مورد علاقه مان ، چپ رقم زدیم و همیشه رکورد حضور و خروج از صندوق رأی را به این خواستگاه تقدیم کردیم .
کم کمک چپ عنوان جدیدتر و بسیط گسترده تر و فراخنای عظیم تری پیدا کرد . . . پابه راه اصلاح خود برداشت ستون کرد چپ را و خم کرد راست و سید سبز خندان در سال 1376 با گفتمان اصلاح طلبی پا به عرصه ریاست جمهوری گذاشت و خروش از خم چرخ چاچی بخواست . . . ! آمد از فضای باز سیاسی حرف زد از گفتمان فرهنگی و خرد جمعی گفت . . . از شهر گفت از شهروند و حقوقش گفت از . . . از . . . از . . . احزاب گفت و گفت : « به هر حال احزاب باید به سوی کسب قدرت بروند و از سوی دیگر قدرت فساد می آورد و مسلماً اگر قدرت با دینداری توأم باشد تا حدی از فساد انگیزی کاسته می شود ، اگر قدرت نه با نام دین بلکه با جوهره و واقعیت دین توأم شود و معنویت روح دین را به جامعه ترزیق کند ، فساد ناشی از قدرت تا حدی کنترل می گردد . . . اگر احزاب ما ریشه در مردم نداشته باشند یا مثل حباب بر روی آب از بین خواهند رفت و یا باب اختلاف و تشتت در جامعه می شوند ، تشکیلاتی که مردمی نباشند دچار آفات بزرگی می شود ، تشکلها از بالا و با مصالحی تشکیل شده اند و به همین جهت رابطه آنها با مردم نیز ساختگی و تصنعی بوده است . . . »
بله پسرم ، کم کمک می خواهم به جواب سوالت برسی . . . در 2 خرداد معروف با احساساتی بی نظیر خارج از غوغا سالاری غوغا آفریدیم – قضا گفت گیر و قدر گفت ده فلک گفت احسنت مه گفت زه . . . کم کمک فضای جدیدی پیش رویمان باز شد ، کمی غرور چاشنی احساسمان گردید . . . !
سنه 84 آمد هر کداممان خود را قهرمان بلا منازع می دانستیم . . . علی رغم کثرت رأی مان ، در تشتت آرا ، سالیان تلخی را با سکانداری تک گوها با جسم و جانمان مزمزه کردیم و :
از بود بر آمدیم و نابود شدیم  /  آلوده چرخ محنت آلود شدیم
تریاک صفت بر آتش انبر خلق / بر حقه وافور فلک دود شدیم
. . . کسری کارمان به جائی رسید که برادران راست دستمان که نام اصولگرائی در سجلد خود نوشته بودند همه چیز را در انحصار پنداشتهای خود قرار دادند .
کم کمک مجبور شدیم عینک خوش بینی را برداشته با ذره بین واکاوی از میان راست نشانان به قول خودمان سنتی در انتهای جدول سرراست بی رقیب ، قعر قهر درونمان را شخم بزنیم ، یکیشان را بزک ببخشید گریم کرده بر دوش سوار و از مسیر چپ به جاده راست کشانده ، سبابه دست راستش را چپ فرض کنیم زیرقابوس نامه اصلاحات استامپ کنیم ، بر پیشانی ستادش شعارهای باب دل اکثریت را با توان مالی خودشان ! و ارتش بی مزد و مواجب خودمان بنگاریم پیشانیش را به مهر دیالوگ داغ نموده با لاک اصلاح امور غلط غلوطش را به ظاهر بگیریم و نه به حب علی (ع) که به بغض معاویه گردنش را مستقیم کرده به چپ می چرخانده و با چندین و چند تیرک دو شاخ کپروار محکم بگیریم که نکنه یادش برود و راست شود و . . . !
کم کمک فضاهای ملون پدیدار شد ، رنگین کمانهائی از آب نباتهای بچه گول زنک ، غافل از اینکه نباید ملت را متکی به هیجان و جنجال بار آورد . . . حرفها و شعارهای گوناگون دادند و دادیم و باز غافل از اینکه عیب این جور حرف زدنها همان است که حسنش شمرده می شود و . . . اما – نگه کن به جائی که دانش بود زداننده کشور به رامش بود ، اما ما به جزء سه رنگ سبز و سفید و سرخ منقوش به نام یزدان پاک در مخمل زار سبزدل ، از تلون دوری جستیم و هرچه سرتا سر کیهان ما را با سورس و مورس و . . . سیخونک کردند . . . شتیل ، پتیل و شیتال اطلس کیهان نشدیم . . .
کم کمک در پستوی خانه هامان قروقل ظرفیت ظرفهای گسترده و وسیع ناپایدار اصلاحاتمان را در بسیطی که میدان خالی رقصیدن بی رقیبان بود ، چکش کاری کردیم و از بس در سالیان کوتاه اما طولانی حرف و حرف ، برایمان کنج عزلت گزیده بودند ، به خود آمدیم وارد فضای زمستان سنه 1390 شدیم . . . خاموش نماندیم و از دوستان خموشمان دلگیر شدیم ، برای بعضی ها آنتی بیوتیک نسخه کردیم بعضی ها را آدلت کلد تجویز کردیم خودمان آنتی هیستامین خوردیم و در سوزش سرمای . . . برفها را رج زدیم و راهی به سوی صندوقهای رأی گشودیم و در حالیکه سردمداران اقلیت ، اصلاحات را در زباله دان تاریخ وعده می دادند ندای جوهر اصلاح طلبی سر دادیم .
کسری جان . . . کم کمک تیک تاک ساعت زمستان 1391 پرتپش و کند می زد و از گوشه کنار سراغ امیرکبیرها و سیدها و حقوقدانها رفتیم در چهارشنبه سوری از روی سرهنگها پریدیم ، دکترهایمان را به ایثار فرا خواندیم ، ندای رهبرمان را با آهنگ نوای امیرکبیر و سید خندان پیشواز دوستان همراه دائمی و اعتباری و حتی شارژیمان نمودیم – و برعکس 2 خرداد 1376 و خرداد 1384 درفش عقلانیت را برافراشتیم . . . راه رفتیم . . . دویدیم . . . پریدیم . . . کلاغ پر ، پامرغی شدیم . . . و گوش شیطان کر احساساتمان را در خرداد پر حادثه 92 لای دفتر خاطرات جای داده و خرد جمعی و عقلانیت را با عقلای قوم و تدبیر زعمای ولایت کمتر از کسری از ثانیه گره امید زدیم و مرقومه ای از تدبیر و امید و . . . و . . . را با دسته کلید اعتدال و اراده ملت . . . به شرف حضور مردم نجیبمان تقدیم کرده و خلطهای سینه امان را بعد از مدتها در خلأ کاسه سر دشمنان میهن عزیزمان تف کردیم . . . تا به امروز که می بینی . . . بله می بینی . . . و می بینیم . . .
بله . . . دلبندم . . . کسرای من . . . به نظرم جواب سوالت را کم و بیش پاسخ دادم . . . ما نردبانیم و خوشحالیم ، خرسندیم که نردبان باشیم . . . اما چه کنیم که به قول جلال آل احمد : وقتی دیوار باغ فرو می ریزد ، سر و کله میوه چینها پیدا می شود .
اما می ترسیم . . . می ترسم . . . حرفهائی زده ایم که راه برگشتش در کلام ما را چنبره خواهد زد . . . اعتدال . . . تدبیر . . . خرد جمعی . . . عدم سهم خواهی . . . و . . . و همه این اقمار گهگاه دارد به سوی یک اما و اگرهائی بی نهایت وهم آلود می رود . . . اگر فقط بخواهیم خودمان باشیم پس تفاوت ما با آنهائی که فقط و فقط خودشان بودن در چیست ؟ و سرانجام خردجمعی و اعتدال و ایران برای همه ایرانیان به کجا می رود . . . ؟ اگر هم خودمان نباشیم چه بسیار که در سایه اعتدال ، دوزیستانی سر درکاسه سهم خواهی کرده و بنام اصلاحات و به کام اصول گرایان شهد گل شکفته 24 خرداد را می نیوشند . . . کسری به راحتی می بینیم که لیدر فلان جریان رقیب و حتی مخالف اعتدال . . . با سربرگی از حکم صوری ستاد اعتدال و اصلاح عارف و روحانی از دسته کلید آقای روحانی با واسطه یک کلید را جدا کرده و با خودش سوی قفلهای آویز قفل نشده می رود شاید جان بابا عیب کار اینجاست که دسته کلید حسن روحانی را به علت نبود یک سیستم نظام مند و مبتنی بر کار تشکیلاتی منسجم حزبی هر کس بنام خود می خواند .
کسری – کلام طولانی شده . . . ببخشید . . . اما عموم جامعه ایرانی همیشه بدنبال صلح بوده است .
جامعه ای که به شعارها و برنامه های یک کاندید رأی داده خواهان پایان نابسامانی ها و بوجود آمدن خواسته های خود ، در قبال رأیی که داده اند هستند ، خواستار عمل به شعارهای داده شده نه به صورت 100% اما حداقل کف مطالباتش را نمی توان نادیده گرفت اگر اینگونه نشود جامعه صبر و تحملش لبریز شده و نارضایتیهای گوناگون سر از چمپاته خواسته های محقق نشده بیرون آورده و در صورت عدم پاسخگوئی به عصیان روی می آورد .
کسری جان ما بدون هیچ سهم خواهی فردی ، پای مرام و عقیده و رأی مان ایستاده و دولت تدبیر و امید را حمایت می کنیم و دچار زنگ زدن قفل ها نمی شویم زیر بعضی را درون نفت گذاشته ، تعدادی را با گریس نسوز وارداتی چرب نموده ، اندکی را هم با گازوئیل شستشو داده و باز می کنیم و گرفتار بازیهای اقلیت انحصارگرا حتی اگر سرتا سر شهرها و روستاها را با بنر صداقت فلان و فلکس بهمان ، گل من گلی کنند نمی شویم . اما این حمایت امضای قرارداد یکجانبه نخواهد بود و برای اصلاح در جای خود نقد خود را به گوش دوستان نقد پذیرمان می رسانیم . . .
کسری پسرم . . . ایران بسایر عزیز است و این بر و بوم که جان و نام و نان و نشان ما به بالندگی آن بسته است نیاز به نگاهی چندمنظوره دارد چرا که ایران سرزمین تضادهای بزرگ است ، سرزمین فرهنگ و تمدن و هنر ، سرزمین بیابان ها و جنگل ها ، سرزمین کوه های پربرف و دره های سرسبز جائی است که درختان سیب ، خرما و بلوط به فاصله چندمتر از یکدیگر می رویند ، سرزمین چاههای نفت و چادرهای سیاه ! جغرافیا بر تاریخ و تاریخ بر جغرافیا و هر دو بر فرهنگ تأثیر می گذارد ، در ایران شماری از فرهنگ های گوناگون وجود دارد که هر کدام به نوبه خود اسطوره های گوناگونی را آفریده اند و دولت تدبیر و امید باید همه جانبه نگری را سرلوحه کار قرار دهد و علاوه بر حوزه اقتصادی و سیاست خارجی که اهم توجهات را به خود معطوف نموده ، می بایست از ابعاد حوزه هایی همچون فرهنگی اجتماعی و . . . غافل نشود ، از نخبه گان دلسوزی که برای بوجود آمدن وضع موجود فداکاریها کرده اند غافل نشود ، زیرا همین انند که به میدان اجرا نیامده اسدخوها ازشان می ترسند و نباید غافل شد که :
شود بنده بی هنر شهریار نژاد و بزرگی نیاید به کار . . . که اگر غافل شد ، دوری از بدنه اجتماعی را بدنبال خواهد داشت و می ترسیم این دوری ، علَم بدست ناکامان تمامیت خواهی بدهد که با استفاده از ابزارهای موثر باز سکته ای دیگر برای اقبال عمومی مردم که به کثرت دنباله رو اصلاح و خواستگاهشان « تعامل ، تعادل و خرد جمعی » است بوجود آوردند و باز شاهد سالیانی چند از جنس این 8 سال گذشته باشیم . . .
کسری ، پرسشت را در سطور نوشته شده طرح نکردم زیرا پاسخهایم به وضوح سوالت را در درون خود داشته و دارد اما دوست دارم در آخر کلامم نکته ای از باب تفاوت بعضی از دوستان اصلاح طلب با رقبای ! اصولگرا برایت بگویم :
کسری جان گروهی از دوستان اصلاح طلب وقتی در حیطه مسئولیت قرار می گیرند ، فرهنگ رفتار و کنش اجتماعی شان کمی تا قسمتی ابری ، « ببخشید » عوض می شود و عوامل و بدنه اجتماعی بدست آوردن این مناصب را یا نمی بینند و یا اگر می بینند نوشداروی بعد از مرگ سهراب است ، گاهاً با توهم اینکه قدرت و . . . در دست اقلیت ، بیشتر است از دید و منظر نگاه خودشان جای پائی برای آینده و بعد و . . . دست و پا می کنند و رفقای خود را نمی بینند گرچه ما در مسلکمان این ایده و عقیده وجود ندارد که حتماً فقط یک سویه نگری نمایند اما به قول والتر اسکات : « کسی حق خوردن میوه را از آن خود می کند که از درخت بالا می رود .»
اما الحق باید به رقبای اصول گرا دست مریزاد گفت ، رقبائی که به قول لری خودمان « دختر کور قبیله اشان را با لیدر رقیب عوض نمی کنند » . . . هوای همدیگر را در همه ارکان و اصناف و . . . دارند بله پسرم این نوع رفتار دوستان مایه دلسردی عامه و اقبال عمومی آنان ، همچنین نخبه گانی که فقط و فقط خواستار تغییر بوده اند و هیچ سهم خواهی نداشته و ندارند می شود . . . مگر نه اینکه همه فعالان اجتماعی و سیاسی برای کسب قدرت و دولت داری و . . . تلاش می کنند . . . پایان کلام این ضعف در نبود احزاب توانمند و فراگیر است . . . چرا که اگر احزاب باشند ، ارکان و مناصب بدست آمده باید در قبال مرام حزب و خواستگاه رأی دهندگان اکثریتش پاسخگو باشد . . .

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • محمد جواد.ط می‌گه:

    سلام بسیار زیبا بود من اومید وارم که خداوند متعال اقا کسری را تا اخر عمر برای شما نگه دارد .اومید وارم

  • یاسر م م می‌گه:

    سلام آقا حسین واقعا زیبا و خوانا و شیرین بود.خدا کسرایتان را عمری طولانی دهد.

  • واحد سما می‌گه:

    ده دمت گرم خیلی زیبا بود باشرف.

  • مسافر می‌گه:

    حسین جان سلام ودرود فراوان
    در این پاراگراف : « یکیشان را بزک ببخشید گریم کرده بر دوش سوار و از مسیر چپ به جاده راست کشانده ، سبابه دست راستش را چپ فرض کنیم زیرقابوس نامه اصلاحات استامپ کنیم ، بر پیشانی ستادش شعارهای باب دل اکثریت را با توان مالی خودشان ! و ارتش بی مزد و مواجب خودمان بنگاریم پیشانیش را به مهر دیالوگ داغ نموده با لاک اصلاح امور غلط غلوطش را به ظاهر بگیریم و نه به حب علی (ع) که به بغض معاویه گردنش را مستقیم کرده به چپ می چرخانده و با چندین و چند تیرک دو شاخ کپروار محکم بگیریم که نکنه یادش برود و راست شود و . . . ! » حرف دل 80 هزار آدمایی که به ایشان رای دادند را زدی. گرچه این رأی ها یک « نه » بزرگ به افراطیون بود. درود خدا بر تو همه ی کسری ها !!

  • فرشید می‌گه:

    نفرین‏ ‏اگر‏ ‏تو‏ ‏وفرزندت‏ ‏را‏ ‏به‏ ‏تمام‏ ‏جهان‏ ‏دهم….

  • مریم از سیسخت می‌گه:

    با سلام وعرض ادب.چه با ذوق وسلیقه نوشته اید.امیدوارم که کسری عزیزتان همیشه زیر سایه شما باشد.خداوند با صابران است.اندکی صبر،سحر نزدیک است.

  • ثریا می‌گه:

    با سلام و درودخدمت شمابزرگوار.دراین لحظه های اضطراب واندوه بسیاری تورامی طلبند.باشدکه نورتورابه آنهابرسانم تاآرامش تودردهای شان راتسکین دهد.

  • علی یار کرمی می‌گه:

    گربه مجلس راه یابد پای من

    هرچه ویرانی است عمران می کنم

    می روم هر شب به میدان های شهر

    هر چه ساعت بود میزان می کنم

    مشکلات شهرتان را رتق و فتق

    پشت میز و پشت فرمان می کنم

    کوچه های تنگ را هر شب فراخ

    هرچه بن بست است دالان می کنم

    چاله های شهر را چاه عمیق

    هرچه دالان را خیابان می کنم

    مردها را اهل تجدید فراش

    لطف ها در حق نسوان می کنم

    تا کش آید پوز اعضای اوپک…

    نفت را فالفور ارزان می کنم

    مرده ها را می کنم ساماندهی

    شهرتان را باغ رضوان می کنم

    شاعران شهر را در خانه ام

    هفته ای یک بار مهمان می کنم

    کارگردان های با احساس را

    می برم مهمان مامان می کنم

    تا که پررو نق شود گردشگری

    گچساران را ارمنستان می کنم

    شهردار از سوق می آورم

    الغرض این می کنم آن می کنم

    می شوم هر شب سوار بلدوزر

    هر چه ناصافی است ویران می کنم

    شهر تا راحت شود از چشم هیز

    دیدنی ها را فراوان می کنم

    می نویسم طنز بر دیوار و در

    شهرتان را من نمکدان می کنم

    تا که کار خلق فورا حل شود

    کارمندان را دو چندان می کنم

    هی تراکم می فروش را به را

    یاری انبوه سازان می کنم

    شهرداری را همه رایانه ای

    کارها را سهل و اسان می کنم

    گر رقیبانم به من فرصت دهند

    چاره ی کمبود سیمان می کنم

    می کنم هی کارهای خوب خوب

    دشمنانم را پشیمان می کنم

    هفته ای یک شب کلیسا می روم

    ارمنی ها را مسلمان می کنم

    می فروشم کل اسراییل را

    پول آن را خرج لبنان می کنم

    یک سخنرانی به نفع مسلمین

    در بلندی های جولان می کنم

    مثل اقشار ضعیف اجتماع

    نوش جان سویای سبحان می کنم

    هم صدایی هم دلی هم زیستی

    با سرای سا لمندان می کنم …

  • هوشنگ ارجمند می‌گه:

    چه شیرین بود پریدن از روی سرهنگ ها
    وچه متن جالب و شیرینی بود،احسنت به صاحب این قلم

  • حسام از گچساران می‌گه:

    سلام
    آقا حسین شما کلام را روح وجان می بخشی وکلمات را به باری عمیق از معنا استوار می کنی و نگارش زیبایت در این موضوع مانند منحنی سینوس سیاست است که به ما می نماید که موقع ای که نود درجه ایم ودریک ساکن شدیم موج دیگری ما را شاید به صفر کشاند که در واقع این ذات حضور در جامعه است که به نظرم بودن چه در کلمات نوشته شده وچه در آنهایی که نا نوشته اند بهتر از نبودن ونانوشته نگه داشتن فکرت کلمات در فالب جملات است پس به بودن و حضورت در مجمع جامعه افتخار می کنیم واز شما می خواهم که همیشه بنویسی چون نوشته هایت را که می خوانیم هر جمله ات یک پیام است وآخر مطالبت را نمی خواهیم چون اجازه نمیدهی خستگی بر فکرمان چیره شود و به دنبال پایان زود نوشته ات باشیم در هر حال دوستت داریم وآرزوی سلامتی برای شما وکسرایت دارم .

  • دنا بویراحمدی می‌گه:

    نوشتار شما بسیار زیبا و خاطره انگیز بود روزها میگذرد و از روزگار چیزهایی میبینیم که شاید برای ماها غیرقابل فهم باشد اما همه این رخدادها به ما میگویند که تا بوده همین بوده و تا هست همین هست درود بر داریوش بزرگ هخامنشی که 2000 سال یش از شر دروغ دشمن و خشکسالی به اهورا مزدای بزرگ پناه برده بود برادر گرامی ریا فریبکاری و جلد عوض کردن از زشتیهای روزگار ماست که گویا برخی برای این ویزگیها خلق شده اند

  • نظری علی اباد می‌گه:

    من تمام نوشته های این نویسنده محترم را میخانم انصافا شیوه نگارش واستفاده از ادبیات روان وقابل فهم ایشان وتلفیق هوشمندانه موضوعات قابل تقدیر وتشکر است.برای فرزندتان کسرا ارزوی توفیق دارم وامیوارم انهایی که باید بخوانند .بخوانند وگوش شنوا داشته باشند.

  • درود می‌گه:

    با سلام واحترام.متاسفانه تو استان ما افتاب هر روز از یه جایی در میاد.خوش بحال اونایی که به قول دکتر شریعتی دین براشون نان نیاورده.از قدیم هم ادم با غیرت ومستحکم برعقیده رو مردم به نیکی ازش یاد کردن.بر عقیدمون ایستاده ایم واصلاح خواهیم کرد حتی رفتار وعملکرد سالوس صفتانی که مخلص افتابن که باهاش سرشون بچرخه.تا بوده همین بوده برادر.ما زنده برانیم که ارام نگیریم.موجیم که اسودگی ما عدم ماست

  • مینا می‌گه:

    بسیار زیبا ورسا درود وسپاس

  • رسایی نسب می‌گه:

    روان و زیبا ، ساده و صمیمی نوشته اید
    همیشه در هر سمت و جناحی فرصت طلبانی هستند که عمدتا شناخته شده هستند و فرصت دادن به آنها از سوی کانونهای قدرت کاسبکاری سیاسی است و کاش روزی برسد که شایستگان برای کمک و مدیریت خواسته و به کار گرفته شوند
    اما خطر همیشگی تمامیت خواهی گروه قشری نگر راست مسلک کج رفتار را باید در نظر داشت که متاسفانه برخی از آنها حتی منافع ملی را فدای تلقی های غلط خود می کنند
    واقعیت این است که در نهایت برد با تغییرات و اصلاحات است نه به معنای حتما حزبی و جریان سیاسی اما سنگ اندازی و مقاومت بی دلیل و با دلیل عده ای تنها هزینه و زمان رسیدن به پله های بعدی را زیاد میکند.
    تعریف دقیق و شفاف قانون و اجرای تمام آن و ایجاد شاخص های مشخص بر این مبنا تنها راه مدیریت صحیح جریانهای درون جامعه و حرکت رو به جلو با کمترین فساد و انحراف است . دین و دینداری شاخص دقیق و قابل اندازه گیری نیست و سو استفاده و ریاکاری که ویران کننده بنیان اخلاق و ایمان جامعه است را در پی دارد و در این نکته مهم با شما نویسنده محترم اختلاف نظر جدی دارم

  • نوروزی- گچساران می‌گه:

    عالی حسین عزیز…..به امید رفع نگرانی هرانکه مثل تو

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    زیبا بود.
    خوشا به سعادت کسری.

  • نسح مالغ می‌گه:

    با سلام.نظر به اینکه با قلم شیوای خود و استفاده از خاطرات گذشته و حال خواسته اید درد دل خود و دیگران را بازگو کرده باشید ولی در واقع راست گفته اید کسان دیگر زحمت کشیده و عده ای دیگر لذت آن برده و این یک قانون نانوشته است.امید است در آینده نزدیک از مقالات شما بیشتر بخوانیم.

  • حاج یوسفی مهریان می‌گه:

    حسین جان سلام حوفهایت حرف دل عقلای قوم است کسرات سلامت که کسرات قیاس است ومنظور عموم است

  • ارباب می‌گه:

    درود بر تو

  • یه قدیمی می‌گه:

    واقعا که سایت استان متعادل است.همون تعادلی که وعده داه شد. همون تعادل که در جابجایی مسئولیت ها در دانشگاه علوم پزشکی یاسوج به وضوح دیده می شود. ظاهرا نویسنده مطلب فراموش نموده اند که همان سید سبز خندان و یاران با وفایشان داشتند همان انقلابی را که ایشان از آن و از خون هایی که به پایش ریخته شد بی خبرند با همکاری بی بی سی و صدای آمریکا به ورطه نابودی می کشاندند.

  • سید یوسف مرادی می‌گه:

    سلام برادر. مطلبتان را اگر چه مخاطبش من نبودم اما تا آخر خواندم. خداوند کسرایتان را برای شما در سلامتی حفظ نماید.
    توصیف شما از رویدادهای انقلاب بسیار دلنشین و زیبا بود.

    البته احزاب هم آفت های خودش را دارد.

200x208
200x208