تاریخ درج خبر : 1392/09/09
کد خبر : ۱۴۶۴۰۶
+ تغییر اندازه نوشته -

“در دفاع از بازار و بازاریان”

سایت استان: حسن حسینی موردراز
برابر دعوت 25 آبان 92 خانه ی نخبگان فعلا و مقدمتا چند نکته از نظرات گسترده ی خویش را که حاصل بیش از چهل و پنج سال تجربه ی اجرائی که حداقل سی سال آن در بازار بوده ام و رویت موارد برگرفته از آمارهای صحیح واطلاعات عمومی ام است به قرار زیربه اطلاع میرسانم باشد که در راستای منافع مردم که موجب رضایت الهی است ، اجرا شود.
چنانچه ثابت شود که مسئولین مربوطه این موارد را مورد بررسی قرار داده و نکات موثر آن را بکار گیرند برای ادامه آمادگی خود را اعلام میدارم.
ناگفته معلوم است که ( چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار ) چون جامعه همچون یک جسم است و درد هر عضوی از این جسم به سایر اعضاء نیز سرایت میکند لذا، وقتی مثلا درد بازاری بررسی شود خواهیم دید که علتی جز درد جامعه نمیتواند موجب آن باشد .پس هیچ صنفی از جامعه نباید به تنهایی و صرف نظر از سایر صنوف جامعه ، بررسی یا برایش تجویز درمان گردد.
خلاصه انکه ، استان کهگیلویه و بویراحمد صاحب یکصدم جمعیت و یکصدم وسعت ایران و برخوردار از منابع کم نظیر طبیعی و انسانی است که متاسفانه فقط بدلیل عدم مدیریت ، این متمولترین استان کشور محرومترین استان کشور است .
با عنایت به مسلم بودن درد عدم مدیریت یعنی تنها علت محرومیت استان ، باز منسوبین و دوستان ، برای مدیریت و نخبگان به جلسات مشغول کننده دعوت میشوند . اما چون ( در نومیدی بسی امید است ) لذا باز هم میگویم تا شاید گوشی شنوا پیدا شد .
گویا استان کوچک کهگیلویه و بویراحمد یک سوم یا یک چهارم نفت و گاز کشور را میدهد . با عنایت به آب و هوای کم نظیرمان عنوان ( پایتخت طبیعت کشور ) را نیز صاحبیم پس میتوانیم فقط با انتصاب مدیر توانمند بی نیاز ترین باشیم .
مطمئنا همین یکصدم جمعیت ایران به اندازه یچند کشورکه فقط بدلیل قانونمند بودن در انتصاب مدیرانشان میتوانند، ما را تحریم کنند ، استعداد انسانی دارد .اما به علت عدم مدیریت در پرورش و آموزش انسانی مقام های شرم آوری در تصادف ، خودسوزی ، خودکشی ، اعتیاد ، ووو داریم .
جماعت زیر پوشش کمیته امداد و بهزیستی ، همین کوچکترین استان ثروتمند ، خود گویای بسیاری از موارد و علت العلل مدیریت است .
فراموش نکنیم که قدم اول توسعه ی جامعه ، به پا خاستن و رفتن ِ آگاهانه و هدفمند است .
برای رفتن به ( راه ) نیازمندیم اما راه امروز با راه دیروز متفاوت است و در راه دیروز راه رفتن به هدف امروز نخواهیم رسید و نتیجه اش در عین داشتن و توانستن ، ایجاد عرصه برای القاء کلمه ی شرم آور تحریم است.
پس بیائید راهها را با عنایت به حاکمیت ماشین بر زندگیمان ، مناسب امروز بسازیمو فرهنگ طی طریق با ماشین را نهادینه کنیم . اما در عمل که نه در گزارش به مافوق و سخنرانی های آنچنانی و غیر تخصصی.
اگر راهمان ساخته شد ، پلیس ، یعنی هدایت کننده ی جامعه ی جاری را ، آموزشی دهیم که در قیاس جهانی در این مهم وامانده نباشیم . زیرا رفتار و گفتار پلیس مظهر نوع تمدن من وتو وما است .
ای هموطن در عرصه ای اینچنین ، ( امنیت ) به معنای واقعی شربت حلاوت بخش به حیات ما خواهد بود .
با داشتن راه و امنیت و پلیسِ متمدن و توانمند ، ( بهداشت ) از نیازهای اولیه جامعه ی مرتبط جهانی است که متاسفانه حداقل در استان ما نبودش نه فقط ساکنین را عذاب میدهد که مسافرین یا به اصطلاح مهاجرین ( توریست ) را از آمدن به پایتخت طبیعت ایران ، به دلیل نبود حداقلِ ضرورت ها پشیمان ، و به فرار از این دیار وادار مینماید . تا جائیکه در مدخل شهر پایتخت طبیعت آب شرب را بی شرمانه آلوده میکنند و جوابی هم به مردم نمیدهند .
ما ( صنعت توریست ) یعنی پردرآمد ترین صنعت جهان را دانسته از خود دریغ میداریم و در نتیجه شاهد نشستن همین متمولین ، طبیعی و انسانی ، در کنار خیابان ها و گدائی در شکل و قیافه و سن و سالهای متفاوت هستیم و کمک به آنان را راه رفتن در راه خداوند ، مینمایانیم.
غافل از آنکه اگر مدیریت توانمند و متعهد انتصاب کنیم به هیچ دلیلی شاهد این قباحت نخواهیم بود.
اما باید اقرار کنیم که مادرِ همه ی توانمندی ها و ناتوانیهای هر جامعه ای ، حتی نحوه ی مدیریت ، ( آموزش و پرورش ) است که متاسفانه و به دور از تعارف و احتساب خوشایند این و آن ، به سَبک فرصت طلبان آتش به دست و ایستاده در کنار دامنِ آسیب پذیر جامعه ، باید اقرار کنیم که ، رهروانِ مناسبی در این ره نبوده ایم ، که باز هم هیچ دلیل و علتی جز عدم مدیریت ندارد .
از باب نمونه ، وقتی وزیر آموزش و پرورش به دلیل عدم آگاهی ودر نتیجه عدم مدیریت در امر آموزش ، دروس املاء و انشاء را زائد میداند ناگفته تکلیف روشن است و معلوم که ، به کجا میرویم…….
اما من از کارگروه صنف بازار دعوت شده ام .باید از این عضو جامعه سخنی بگویم .
بازاری در استان من با گدائی و خودخوری خیلی فاصله ای ندارد و به همین دلیل فرد موفقی در این کارگروه حداقل در شهر من یا نیست یا کمتر دیده میشود .
اگر به ندرت چند مورد انگشت شمار بتوان نام برد بدلایلی است که ناگفتنش بهتر است.
وقتی بازاری شهر من به شیراز و اصفهان و تهران یا بندرعباس و بوشهر و گناوه میرود و اجناس به نمایش گذاشته شده در انظار عموم را خریداری میکند و مثلا به یاسوج می آورد ، مامورین بین راهی به عنوان جنس قاچاق آن را گرفته و به گمرک تحویل میدهند و ترخیص آن کار هر کسی نیست .
وقتی بازاری اجناس مغازه اش را با عذاب و بهای آنچنانی تهیه میکند و بدلیل عدم توانمندی مردم شهر و توابع ، مجبور است بصورت قرض بفروشد و حداکثر چکِ بهای آن را برای چند ماه بعد بگیرد واین برگ چک که روزگاری ارزشمندترین برگ داد و ستد بود و امروزبی ارزشترین ورق است و سالها باید بگذرد تا به ندرت به حداقل حق خود برسد آنهم با هزینه ی وکالت و باطل نمودن تمبر ووو .
وقتی بازارِ جامعه ی محرومترین استان کشور در دادن مالیات به دارائی رتبه ی آنچنانی داشته باشد .
وقتی بازاری مودی مالیات ها به نام های مختلف و آنچنانی و عوارض کمرشکن و بی حاصلی به نام های مختلف از جمله ( ارزش افزوده ) بدونِ مفهومی قابل قبول و(شهرداری )است و از داشتن کمترین حق خود یعنی پیاده رو مناسب محروم است و برای پارک ماشینش باید باج بدهد و درصورت عدم تبعیت با چماق و قفل مواجه است .
وقتی بازاری ارباب دیگری به نام تعزیرات و بازرسی دارد که باید بله ، باید تامین کننده باشد .
وقتی بازاری بدون کمترین خدمت بهداشتی باید تامین کننده ی نظر بهداشت محیط باشد .
وقتی بازاری باید برترین مودی امور خیریه ی شهر باشد .
وقتی بازاری ناظر و شاهد پیوسته ی رفتار عذاب دهنده ی گدایان ، دزدان ، زوربگیران وکلاهبرداران ووو شهر است .
وقتی بازاری ناظر عذاب دهنده ی رانندگان و برخورد پلیس با رانندگان و حاصلِ ناتوانی و عدم مدیریت مسئولین ترافیک خیابانها آنهم از صبح تا شام است .
وقتی بازاری در مسیر آسیب حاصلِ دستگاه خون آشام ، به نام بانک قرار دارد .
وقتی بازاری برای چندمین بار باید عاملِ تحمیل هزینه ی بی مفهومی به نام ارزش افزوده بر مردم باشد.
وقتی مصرف آب و برق گاز برای بازاری تحت عنوان تجاری گرانتر از سایر انسانها حساب میشود .
وقتی بازاری در معرض آتش بیرحمی به نام ( تشخیص الراس ) به مصداق رفتار با گنجشک به دام افتاده آنهم به دلایل معلوم است .
وقتی امور صنفی یعنی متولی بازار، هادیِ متقاضی پروانه برای ورود به بازار یا تمدید پروانه و به گروگان گرفتن پروانه ی کسب تا پرداخت عوارض به چند اداره ، مهمترین کارش می باشد .
باید توجه داشت که دادن مالیات و عوارض تحت عناوین مختلف جز تورم حاصلی نخواهد داشت .
وخلاصه وقتی بازاری باید فرمانبر بی چون و چرا باشد و این همه فرماندهنده دارد آنهم در حالیکه در راه پیروزی انقلاب جزء منسجم ترین گروه موثر و هزینه دهنده بوده چگونه بازتابی تحت نام بازاری میتواند در جامعه ی خویش داشته باشد .
آیا حاضرید به دادگاه برویم و باطل کننده های تمبر دادگستری را آنهم به دلیل بی ارزشی چک بشناسیم؟ ایا انکه دسته چک را به مردم میفروشد و مروج ان است کوچکتر ین مسولیتی را در قبال فساد حاصل ان میپذیرد ؟ حتما خواهند گفت مگر انکه اسلحه میفروشد مسولیت عواقب انرا میپذیرد ؟ ایا ارزش چک در دنیا هم همین قدر است؟
اما فراموش نکنیم که بازاری مجبور است همه ی این هزینه ها و مضرات حاصل را برگُرده ی مردمِ باصطلاح مصرف کننده که مستضعفین هم جزئی از آنان است ، تحمیل کند واین کِشته حاصلی ندارد مگر تورم روزافزون .
حال اگر دلی میسوزد بیائید تا با عمل ، بر این دل های سوخته آبی بریزیم که فردا خیلی دیر است .
اگر جاه طلبی و زیاده خواهی اجازه دهد ، گوشه ای از یکی از موارد مذکور را از باب امتحان رها کنید تا در مدت نسبتا کوتاهی آن را برابر اقرار خودتان سروسامان دهیم و به جایگاه نسبتا مطلوبش برسانیم که البته باید اولین آنها آموزش و پرورش و دومینش شهرداری و سومینش پلیس باشد.
لازم است بدانید که من جزء کسانی بودم که در سی و شش سال پیش سر کلاس درس به بچه ها قول میدادم که اگر انقلاب پیروز شود چه نعماتی نصیبشان خواهد شد ، بیائید به احترام آن وعده ها کاری کنیم که زیبائی و تقدس کلمه ی زیبای انقلاب بیش از این آسیب نبیند .
دمی را که سرمایه ی زندگیست / به تلخی سپردن نه فرزانگیست

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208