تاریخ درج خبر : 1392/09/13
کد خبر : ۱۴۹۱۵۴
+ تغییر اندازه نوشته -

“دانشگاه و ارزشها”

سایت استان: دکتر علی تفضلی
آیا دانشگاه منشا ارزشهای سیاسی،اجتماعی دانشجویان است؟آیا دانشگاه مولد نظام ارزشی است؟آیا کار دانشگاه تربیت اجتماعی، فرهنگی دانشجویان است؟
جامعه شناسان،تربیت افراد را اصطلاحا جامعه پذیری می گویند.جامعه پذیری یعنی اخذ و جذب باروها.باور که اساس فرهنگ اند، سه دسته اند.باورهای هستی شناختی،باورهای ارزش شناختی و باورهای زیبایی شناختی. هنگامی که این باورها با روان انسان عجین شوند،به ارزش تبدیل می شوند.ارزشها نیز به صورت نماد تجلی پیدا می کنند. نماد رفتاری، هنجار است که دال بر ارزش است.اما گاهی افراد باورها را یاد می گیرند و ارزشها و هنجارهای مترتب برآنها را نیز یاد می گیرند واین نوع اخذ و جذب کردن محدود به ذهن انسان است،این نوع یادگیری درمواقع خاصی و درموارد معینی کاربرد دارند.دربقیه زندگی، عواطف و احساسات فرد فارغ از این دانستنی ها عمل می کند.
بر این اساس جامعه پذیری، به جامعه پذیری اولیه،جامعه پذیری مجدد و جامعه پذیری ثانویه قابل تقسیم است.جامعه پذیری اولیه ناظر به یادگیری و پذیرش و درونی کردن باورها،ارزشها و هنجارهای اولین محیط اجتماعی است که فرد در آن می بالد.مانند خانواده،دوستان،هم محله ای ها و…

a-tafazoli11
جامعه پذیری مجدد:اگر فرد در مرحله اول به درستی جامعه پذیر نشده باشد،و خودش هم به این امر باور داشته باشد،یا اگر فرد جامعه دیگری را برای ادامه زندگی بپسندد،سعی خواهد کرد فرهنگ جدید را یاد بگیرد و درونی کند و طبق قواعد و ارزشهای آن زندگی خود را سامان دهد.این فرایند را جامعه پذیری مجدد می گویند.
جامعه پذیری اولیه و مجدد از یک جنس هستند.وجه مشترک و اساسی آنها در این است که هرآنچه را فرد آموخته، بر تمام وجودش حکمفرماست و برهمه ابعاد روانی اش احاطه دارد.اگر عملی خلاف آنچه آموخته،از کسی سرزند، ناراحت و اگر موافق یادگیری هایش عملی روی دهد خوشحال می شود.
جامعه پذیری ثانویه:یادگیری ارادی و خودآگانه را جامعه پذیری ثانویه می گویند.این نوع جامعه پذیری الزاما به معنای فرهنگ پذیری نیست.ممکن است موضوعی را که جامعه پذیرکننده ارائه می دهد فرهنگ و ارزشها باشنداما کسی که آگاهانه و ارادی درپی یادگیری است،موضوع را این گونه نمی بیند.
دانشجویی را تصور کنید که به مارکسیسم معتقداست.طبق ضوابط دانشگاه باید دروس مشخصی را یاد بگیرد.ملاک یادگیری او هم در نهایت نمره ای است که در پایان هرترم تحصیلی از آزمون کسب می کند. 6واحد از دروس او معارف اسلامی است.دوراه پیش روی این دانشجو قراردارد.یا این درسها را انتخاب نمی کند،درنتیجه از اخذمدرک تحصیلی محروم خواهد شد.یا انتخاب می کند و در کلاس هم حاضرمی شود و امتحان هم می دهد و تلاش می کند،نمره قبولی کسب کند ودرنهایت مدرک دانشگاهی را بدست می آورد.فرض کنیم راه دوم را انتخاب کند.فرض کنید یکی از منظم ترین وکوشا ترین دانشجویان در این درس ها باشد.و بالاترین نمره را هم کسب کرده باشد.دانشجوی فرضی ما پس از یادگیری معارف اسلامی،مسلمان خواهد شد یا مارکسیست می ماند؟چنین فردی مارکیسست می ماند.او اطلاعات معارف اسلامی را آگاهانه در فایلی قرارمی دهدو هرموقع ازمعارف اسلامی بحث شود،آن را فعال کرده و بحث می کند،حتی ممکن است حاضرباشد معارف اسلامی تدریس کند.پس جامعه پذیری ثانویه فایل بسته ای است در ذهن فردکه ربطی به اخلاق ،آداب،ارزشها و هنجارها ی او ندارد.و هروقت بخواهد خودآگاهانه آن را فعال می کندهروقت هم نیاز باشد آن را می بندد.همه دانش ها از این مدل پیروی می کنند.درواقع دانش واضح ترین نوع محتوای جامعه پذیری پانویه است.انسان می تواند دکترای منطق داشته باشد و بهترین استاد هم باشد،اما هنگام صحبت با همسایه اش کاملا غیرمنطقی سخن بگوید،هنگام انتقاد از فرزند و همسرش کاملا غیرمنطقی انتقاد کند و بعد هم مردم شگفت زده بمانند که این انسان چگونه این همه عمر خویش را درمنطق صرف کرده و به دانشجویان هم منطق می آموزد و از آنان امتحان می گیرد،درباب درستی و نادرستی پاسخ دانشجویان قضاوت می کند،اما خودکاملا غیرمنطقی حرف می زند.چرا مردم تعجب می کنند؟چون مردم بین جامعه پذیری اولیه و ثانویه تمایز قایل نیستند.فکر می کنند اگر کسی خود را درمسیر یادگیری قرار داد،این یادگیری کاملا در عواطف و احساسات او نفوذ می کند،براین اساس سئوال برای آنان پیش می آید که دانشگاه به این فرد چه درس داده که در زندگی او اثر نمی کند. لذا اگر کسی در جامعه پذیری اولیه منطقی بار بیایید،منطقی عمل می کند،امااگر کسی در جامعه پذیری ثانویه منطقی بار بیایید،منطقی عمل نمی کند.او فایلی را که حاصل جامعه پذیری ثانویه است،می بندد.تنها هنگام تدریس یا تحقیق،آن را باز می کندو در بقیه زندگی با آن ارتباط برقرار نمی کند. بنابراین منطقی بار آمدن با منطق دانی تفاوت دارد،استاد اخلاق بودن یک امر است،مودب به اخلاق بودن امری دیگراست.عالم به دین،الزاما عامل به دین نیست.یاد گرفتن ارزشها ،با عمل کردن طبق ارزش ها متفاوت است.
سازمان دانشگاه جایی است برای جامعه پذیری ثانویه، لذا در جامعه پذیری اولیه اثر واضحی نخواهد داشت. پس دانشگاه محل تربیت فرهنگی ،اجتماعی نیست، چون ساختار دانشگاه چنین توقعی را برآورده نمی کند.حتی اگر چنین توقعی ازدانشگاه داشته باشیم، مانع انجام وظیفه و کار خاص آن که همانا جامعه پذیری ثانویه است می شود.اگر دانشجویان از نظر برخی،با ارزشهای انقلاب،ان طور که این عده انتظار دارند،همنوایی نمی کنند ،منشا و سرچشمه اش جای دیگری است.ربطی به ساختار دانشگاه ندارد.چنان که اگر همه اساتید دانشگاه حامی بی چون وچرای حکومت و نظام سیاسی باشند،ناهمنوایی دانشجویان باقی خواهد ماند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208