تاریخ درج خبر : 1392/09/15
کد خبر : ۱۵۰۷۴۴
+ تغییر اندازه نوشته -

گزارشی خودمانی از دیدار نخبگان استان با دکتر هاشمی

بعد از تاخیری که انگار جزو رفتار من شده و خودم فقط مطمئنم که هیچ دخالتی در آن ندارم ، به ساختمان سر به آسمان برده ی وزارت علوم در شهرک مخصوص غرب می رسم . دو نفر از همشهریهای ساکن تهران هم همراه منند . با نمایان شدن قامت برافراشته ی ساختمان لحظه ای ترمز کردم . درست وسط خیابان ، ساختمان را با همه ی عظمتش ورنداز کردم ، حس ناب آشنایی و تعلق سراسر وجودم را لبریز کرده . شک ندارم این اولین بار است که عظمت چنین ساختمانهایی به ذهنم همچون دژ هزار درب و غیر قابل ورود نمی آید ، اصلا انگار ملک شخصی من است . من وسط خیابانی ایستاده ام که شاید تا دیروز جایی برای پارک کردنم هم نداشت ، دیر شده ، عزم حرکت می کنم که بغل دستی ام با همه ی نهادش زمزمه می کند ، خدا رو شکر . که ایمان می آورم تمام اینها نه فقط حس و فکر من بود که همه ی ما دقیقا همین از ذهنمان گذشت.

با اقتداری درونی و با حرمتی که چونان خانه ی خودم برایم دارد جلوی نگهبان می ایستم . تنها چیزی که می گویم اینست ، مهمان دکتر هاشمی هستیم . از جایش برخاست و مودبانه نامم را پرسید ، گفتم و نوشت و با خوشرویی تمام حین بالا بردن مانع گفت . خوش آمدید ، بفرمایید.

0110

با آرامش وارد پارکینگ شده و اولین جای خالی که اتفاقا همان ابتدا هم بود توقف کرده و به سمت آسانسور رفتیم . جلوی آسانسور لختی خودم را ورانداز کردم ، کاش کفشم را واکس زده بودم ، آسانسور هنوز در طبقات بالا بود دهم . برگشتم که نظری به اطاف بیندازم که ناگاه چشمم به دستگاه گردگیر کفش کنار آسانسور افتاد ، به به ، کاش چیز دیگری خواسته بودم ، اما نه ، هیچ چیز برای من ارزشمندتر از آن نیامد و سریع به سمت دستگاه رفتم ، دو همراه من نیز بسرعت همین کار را انجام دادند و باز هم مطمئنم تمام این ماجرا یکسان از ذهن همه مان گذشته بود . کلید طبقه ی دوازده آسانسور را فشار دادم و چراغ سبز رنگش چه خوشرنگ به نظرم آمد ، با همه ی تردیدی که از دیروز و تماسهای پیاپی برای کسب اطلاع از محل جلسه و عدم توفیق دقیقش داشتم ، با اینکه با مشورت یکی از دوستان و تماس وی طبقه ی دوم هم اعلام شده بود . آسانسور در طبقه ی مورد نظر ایستاد و مشتاقانه و با تعارفات معمول پیاده شدیم . با ورود به کریدور درب شیشه ای سالنی که چراغش روشن است ما را به سمت خود می کشاند ، اتفاقا در این ساعت تعطیلی وزارتخانه مرد میانسال و مودبی کنار ورودی ایستاده ، به ما سلام می کند و بلافاصله می گوید برای جلسه دکتر تشریف ببرید طبقه ی دوم و مارا تا جلوی آسانسور کناری که نزدیکترین به ورودی سالن است همراهی می کند ، می ایستد تا آسانسور حرکت می کند ، انگار اینجا همه همه چیز را می دانند . حتا پیش بینی این دست اشتباهات میهمانان هم در برنامه لحاظ شده . برنامه ای که شاید نخستین بانی و هماهنگ کننده اش خودم بودم و به عادت سالیان بی کسی به اینجاهایش حتا فکر هم نکرده بودم . و سکوتی که یقین دارم همراهانم هم در این اندیشه سیر می کردند .

درب آسانسور باز می شود ، تابلوی روبروی آسانسور طبقه ی دوم را به فارسی و انگلیسی با گرافیکی زیبا و همگن با محیط مشخص نموده ، با اطمینان پیاده می شویم ، جوانی متین که گویی منتظر ما بوده ، با همان متانت حضورش ما را به سالنی که صدای گفتگویی ملایم از آنجا شنیده می شود راهنمایی و تا درب نیز همراهی کرده و بر می گردد .

به محض نمایان شدن فضای داخلی سالن ، چشمم به اولین کسی که می افتد همان است که برای دیدنش آمده ایم ، چه جای درستی برای نشستن میزبان در چیدمان صندلی ها اعمال شده ، تسلط او و هر میزبان و یا مهمانی که ناطق اجلاس آن سالن باشد به درب ورود و رصد نمودن میهمانان جلسه اش بی شک حس اشراف به مستمعین و میهمانان و تدبیر در عکس العمل متناسب با هر ورودی را برای ایشان به همراه دارد . وارد سالن شدیم ، سالن متوسطی که حدودا هفتاد صندلی و پنجاه میز کنفرانس دارد و میهمانانی که بوقت رسیده و در جاهای خود نشسته و مشغول گفتگویند ، اکثرا هم پشت به ورودی دارند ،و درست همین لحظه با گره خوردن نگاهم به نگاه دکتر ، لبخند ملیح و زلالی بر چهره اش سکوت را در سالن می پراکند و دیگران هم برگشته و ناظر ورود میهمانان جلسه می شوند ، به یقین هر میهمان خوانده و ناخوانده ی این مجلس به محض ورود با این عکس العمل میزبان در رفتار مواجه و ضمن مطلع شدن دیگران از ورودش ، لحظه ای به قدر کفایت در کانون توجه قرار می گیرد و با حسی سرشار از بودن ، اعتماد بنفسی حقیقی یافته و جایی برای نشستن انتخاب و به اندک زمانی همراه جلسه می شود و ما نیز چنین شدیم . تا جاگیر شدنمان ثانیه هایی به سکوت می گذرد و به محض نشستن ما دکتر که از جایش برخاسته می نشیند و به جوانی که مشغول صحبت بود تائید ادامه می دهد و او نیز چنین می کند . با خوشامد گویی به ما توسط او که مجری نبود و خویش نیز میهمان است و تا پایان جلسه که به محض ورود میهمانی هر ناطقی همین روند را ادامه میداد نشان دقتی شد که معاون فرهنگی در همین چند دقیقه ی شروع جلسه و یقینا با نوع رفتارش بدین شکل فرهنگسازی کرده و به ساده ترین شکل، عمیقترین حرمتها را به میهمانش میدهد و این اتفاق نیز توسط خود میهمانان با هدایت اشاره ای غیر مستقیم  دکتر شکل گرفته و اجرا می شود . بی شک غیر از توان و تدبیر درون وی چیز دیگری نتوان به عامل این حرکت عمیق و انسانی برشمرد .چه زیبا و فاخر در عین موثر بودن .

ضمن گوش دادن به جوانی که به دات جوانیش از حرفهای آرمانی اش سخن می راند به میمهمانان نظری می اندازم . پیش بینی من حراکثر پانزده نفر حضور بود که برانه های مشابه هفته ی پیش حتا آن تعداد هم محقق نمی شد ، اما در کمال تعجب آماری بالای پنجاه نفر را شاهد هستم و حداقل بیست نفر را هم ایمان دارم که در راهند و تا دمی دیگر می رسند .عجب استقبال بی سابقه ای ، احساس غرور را در رفتار تک تک شان براحتی می شود دید ، به یقین همه ی ایشان هم بسان ما  قبل از سوار شدن به آسانسور گردکفششان را گرفته و پیشترش مرتب ترین لباس را پوشیده و اینک اینجا حضور دارند . اطلاع رسانی که تنها یک شب گذشته زمان هماهنگی برای این حضور را برایشان مهیا می کرد ، اما همه با فکر و مرتب خود را رسانده بودند . دلیل که پر واضح .

میهمانان مودبانه و فروتنانه یک به یک تعارف و کسی از آن میان رشته ی کلام را در دست و مسیر جلسه را ادامه میدهد ، آنچه عیان است و بر خلاف بسیاری از جلسات مشابه پیشتر است ، آرامش در گفتار و مرتب بودن کلام و حرفهایی کلان نگرانه است ، امروز نشنیدم کسی سنگ خودش را به سینه بزند ، تکراری هم در میان تعدد موضوعات که توسط افراد با مناظر دید متفاوت مطرح می شد هم نشنیدم ، جلسه ای سرشار از ادب و متانت و فرهنگ سالاری ، و چه خوب می شنید دکتر و چه خوب شنیدنش را هم به دیگران انتقال داد و ایشان هم همه خوب شنیدند که دیگری چه گفت ، همین اصل هم عامل اتفاقی کم سابقه در این اجتماع شد و برای نخستین بار دیدم که کسی ولع گرفتن زمان برای حرف زدن ندارد ، به یقین اجماع افکار و صحبتها نزدیک به اکمل بود که این ویژگی منحصربفرد را به این جلسه بخشید . جلسه ای که تک تک حاضرانش تا گرد کفشهایشان را در پارکینگ نتکاندند راضی به حضور در این پیشگاه تمدن و فرهنگ برخاسته از کهن فرهنگی ناب ندیدند .

و من ، با همه ی لحن خوش آواییم ، سکوت را شیرینتر مزه کردم و دیگر احساس تافته ی جدا بافته بودن نکردم ، در باورم آمد که اگر نگفته ای هم مانده باشد هزاران سال برای بازگو کردنش زمان دارم ،شاید هم این همه حسن و حرمت مانعم شد تا مباد در لابه لای کلمات معمولا موزون وبیشتر اوقات گیرایم ، کلامی دون شان مجلس از زبانم برون آید ، شاید نگران از بین رفتن حرمتی که از کف و وسط خیابان این ساختمان تا آن نگهبان محترم و در و دیوار این بلاد کبیر امروز به تک تک ما احساس بودن عطا کرد شدم و سکوتم را حساسانه عاملی برای تداوم این حرمت بحق اما دور دیدم و آن  گزیدم .

همچنان به تعداد افزوده می شد ، تمام صندلی های موجود و صنلی های فلزی سیار که زحمت کشان خدماتی می آوردند هم پر شد ، چند نفری هم ایستاده بودند که با نزدیک شدن به جلسه ی دکتر با وزیر زمان رسمی جلسه به اتمام و چند دقیقه ای هم که یقینا خود دکتر  برای مصافحت و مباحثت صمیمی و نزدیک پیش بینی نموده بود آغاز و برای نخستین بار در تاریخ برگزاری چنین جلساتی در تایم یک ساعت و پنجاه و پنج  دقیقه تمام شد و دستاوردی به مراتب بسیار بیشتر از دستورهای حتا نانوشته ی این جلسه تمام شرکت کنندگانش را راضی از حضور و مطمئنا سرشار از انرژی و خودباوری راهی خانه نمود تا این حس زیبا و فاخر را به تک تک اعضای خانواده ی این قوم برسانند . جالب ترین نکته ادای فریضه ی نماز اول وقت و جماعت بود که درست در ابتدای جلسه برگزار و کوچکترین خللی به زمانبندی پیش بینی شده وارد نیاورد و مسلما آرامش حضور میهمانان از برکت همین معنویت زلال و اعتقادی منشا داشت . شاید جالبترین حاشیه ی این مراسم را در رفتار چند جوان مرتب خدمه که زحمت پذیرایی ساده اما در شان و مفید و بدور از تشریفات اسراف آور را در سکوت کامل به انجام رساندند می شد رصد کرد ، آنگاه که در تایم غیر رسمی و خودمانی که میهمانان ایستاده و مشغول گپ و دیده بوسی بودند ، مجالی یافته تا ایشان نیز به کشف بیشتر این قوم بپردازند و با یکدیگر اطلاعات خود راجع به استان کهگیلویه و بویراحمد را به اشتراک گذارند و با دانسته های اندک هرکدام پاسخ هزاران شگفتی اینچنین مراسم بی سابقه به گفته ی خودشان را دریابند ، بگوشم خورد  یکی از آنها که پس از تاملی و صرف زمانی که برای جمع کردن میزها از سه نفر دیگر جدا شد و به محض برگشتن گفت که غیر از جلسه ی معارفه ،جمع ملاقاتهای مشابه این جلسه که وزیر داشته به نصف این تعداد هم نمی رسد. این لحظه بود که یقین پیدا کردم این سالن هم جلسه ای منحصر بفرد را در خودش به یادگار خواهد سپرد . یادگاری که حقیقتا ایمان دارم بیشتر از هر ذهنی در یاد و وجود من تا ابد خواهد ماند ، دلیلش را هم آنان که باید می دانند و خودم ، اما اگر توان بیانش در این کلمات مزین به غرور و سرشار از خودباوری دست دهد چیزی نیست مگر کشف بعدی بسیار ظریف و تماما نهانی از دکتر سید ضیا هاشمی بود که تمام عمر گذشته ام یارای بازنمایاندنش را نداشت و امروز و این جلسه آنرا برایم محقق ساخت ، آرامشی عمیق ، اشرافی به جزیی ترین مسائل این جلسه ، حافظه ای مثال زدنی که در تایم کوتاه صحبت ایشان به تک تک موضوعات مطروحه به خوبی پرداخت، عیان شد ، اقتداری مطمئن ،که در عدم هیچ گونه سانسور و یا گزینش مبحثی از مباحث در نهایت موجز بودن پاسخی قانع کننده داد ، به باور آمد . ریز بینی و تیز بینی ،که بی شک تک تک میهمانان ، نه صرفا آنها که صاحب نامترند و یا شلوغتر بدیده اش آمد و همه را تک تک از نطر گذراند را میشود در احساس رضلیت همه ی میهمانان که تا ساعتی بیرون ساختمان هم به گفتگو ایستادند براحتی رصد کرد ، و میهمانانی که حتا تا آخرین دقایق حضور من سر می رسیدند و با شنیدن مختصری از زبان اولین کسی که پاسخگویشان می شد شکر خدای را بجا آورده و راضی و پر غرور به نظر می آمدند .

و مهمترین کشف ، چیزی که شاید تاکنون در تصورم رخنه هم نکرده بود ، کلام ساده ؛ موثر ، موزون و بی تکرار ، که جامعیتش هیچ سوالی را در ذهن هیچکس نگذارد و تماما در زمانی بسیار دور از انتظار ، یعنی حدود هفت دقیقه جاری شد ، به وجود کاریزمای این سطح از مدیریت که بستر مدیریت کلان تر  است را در باورم که نزدیکترین دوست و همخون همه ی عمر کاری و تکامل دانشم یعنی دکتر هاشمی است به تایید معجزه وار رساند ، همو که دیگر ندیدم کسی از میهمانان حتا در خصوصی ترین حرفهایی که با من طرح کردند و بنا به ارتباط خاص من و ایشان از وی بجز استفاده از لفظ در شان و برازنده ی ایشان یعنی ” دکتر هاشمی” ، لفظ ی که شاید معمولتر و در ادبیات قومم رایجتر است بکار ببرد ، الفاظی عام و حتا دلنشین که تا همین یک ساعت پیش از جلسه از دوستان می شنیدم و این جز تاثیر عمیق همین چند دقیقه و به باور رساندن تمام جمع به آن کاریزمای حقیقت سرشار چه می تواند باشد .

خلاصه کلام ، منی که تنها یک نفر و کاملا همطراز با سایر میهمانان بودم ، تمام کهنه دردهای گذشته ام به امید و انگیزه ی حرکت بدل گشت و همینم بس تا قدر الطاف خدایمان را دانسته و از بهانه ی غلیانش دکتر هاشمی هم سپاسگذار باشم .

امید که این عزتمندی و استغنا افزونتر و ابدی شود ، برای قومم که به لطف سرشاریشان از الهام طبیعت و حقیقت که سلامت روان و ایمان ساده ترین مصادیق آنست که در صداقتشان موج میزند ، ابدی شود این آغاز تداوم و تکرار های موازی شود . خدایم ، سپاست میدارم و حکمتت را می ستایم .

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • مهرداد از مادوان می‌گه:

    سلام آقای سید محمد مختاری عزیز،ضمن تشکر از حضرتعالی بابت ابراز خوشحالی و احساس قشنگت ، مطمئن باش همه هم استانیهایمان از این انتصاب بجا و شایسته خوشحال هستند انشاءالله که در آینده ای نزدیک شاهد انتصابات از این دست ازنخبگان استان در کشور باشیم در ضمن باخبر شدیم قرار است رئیس دانشگاه آزاد تهران شمال هم از بچه های استان باشند.
    لطفا اگه امکان به مدیریت سایت بگین از شما عکس جدید بذاره.

  • حسن می‌گه:

    عاقلان دانند . خوب نوشتی سید .

  • از تهران ، یکی دیگه می‌گه:

    اتفاقا هزار نکته در این باشد و عشق داند که در این دایره سرگردانند . متن را چند بار خواندم و هر بار به نکته ای نو برمی خوردم . نوشته ای هوشمندانه و دارای قابلیت کشف و تعلیق که خواننده تاثیرش را در ناخودآگاه خود می بایست جستجو کند . دوست از نهران من . یکبار دیگه بخون ،حتما جلا و زیبایی نهفته در حکمت کلام استاد مختاری را کشف می کنی و لذت میبری .

  • از تهران می‌گه:

    بسار ساده تر وروانتر از این ها می شود نوشت. چه لزومی دارد این همه به کلمات فشار بیاریم و با چکش به جانشان بیفتیم تا در قالب نوشته ای سخت و مصنوعی قرار بگیرند. بی فاصله نوشتن یا نوشتن راحت و به دور از ریای ادیبانه هر نوشته ای را ساده ،شیرین و خواندنی می کند .هیچ فکر کرده ایم چرا نوشتار و گفتار کودکان و نوجوانان دلنشین است؟

  • از تهران می‌گه:

    خدا وکیل دبدار نخبگان یعنی چه؟ چه اصراری بر نخبه بودن دارین. یکبار بگویید نخبه یعنی چه واین دوستان چکار کرده اند که نخبه می نامند خودشان را! عجیب است که سایت‌های استانی همینطور نوشته ها را بی روتوش و ویرایش منتشر می کنند. اول بخوانید و اصلاح کنید بعد اگه ضرورت داشت منتشر کنید. سپاس

  • الیاس فتحی می‌گه:

    جناب آقای مختاری حس شما حس مشترک همه ماست. و آن را درک می کنیم. فرزندان این استان شایسته بهترین ها هستند چرا که پاک و صادق و متواضع هستند. انتصاب دکتر هاشمی به معاونت وزیر علوم باعث افتخار و خوشحالی همه ما کهگیلویه و بویراحمدی هاست. تبریک به دکتر هاشمی و همه هم استانی ها

  • حسینی مطلق می‌گه:

    درود بر شما عزیزان . موفق باشید .

  • داوود ابراهیمی می‌گه:

    احسنت . خدا رو شکر که بچه های استان به این سطح از مدیریت دست پیدا کرده اند . آرزوی موفقیت برای دکتر هاشمی داریم .

200x208
200x208