تاریخ درج خبر : 1392/09/15
کد خبر : ۱۵۰۷۶۲
+ تغییر اندازه نوشته -

صدای ما را به گوش آیت‌الله ملک‌حسینی برسانید

صاحبان عکسی که مشاهده می کنید ، خواهر و برادری هستند که طی حادثه ای ناگوار تمامی اعضای خانواده ی خود را از دست داده اند که پای صحبت های آنها نشستیم و از زندگیشان پرسیدیم.

شرح ماجرا از زبان صادق حمیدی خواه

در سال ۱۳۷۸در یک شب سرد زمستانی تمام اعضای خانواده دور هم جمع شدیم ،پدرم که نگهبان بیمارستان امام خمینی (ره) دهدشت بود ،آن شب مرخصی گرفته بود ،مادر بزرگ هم به خانه ی ما آمد ،من و تنها برادرم و تمامی خواهرانم نیز در آن شب در کنار پدر و مادربودیم، خواهر شیر خوارم که با بازیگوشی همه ی ما را به خنده وادار میکرد فضای صمیمی خانه را دوچندان کرد ،آن موقع من تقریبا ده سال داشتم ،کم کم باید می خوابیدیم مادرم مثل هرشب رخت خواب ها را برای خواب آماده کرده بود ،خلاصه همه خوابیدیم ، غافل از اینکه شیرگاز آشپزخانه هنوز باز است ،نیمه های شب پدرم احساس خفگی کرد ،گاز تمام خانه را پر کرده بود با صدای پدرم یکی یکی از خواب بیدار شدیم ،حادثه آنجا اتفاق افتاد که چراغ اتاق را روشن کردیم ،آن لحظه کاملا در ذهنم هست انگار قیامت شده بود ،کل خانه منفجر شد ،پنجره ها ی خانه به خیابان پرتاب شده بود همه جا را آتش گرفت ،تنها کاری که ازدست ما بر میامد این بود که دستانمان را روی صورتمان قرار بدیم ،شعله های آتش به حدی بود که تمامی لباس هایمان به پوست بدنمان چسبید ،همه ی همسایه ها آمدند ،پلیس ،آتش نشانی ،ماموران بیمارستان ،همه وهمه آمدند ،این حادثه حدود ساعت ۴ صبح اتفاق افتاد و صدا ی انفجار در سکوت شب باعث شد تمامی مردم شهر میدان جهاد شهر دهدشت را پر کنند ،نهایتا مارا به بیمارستان بردند و هر دو روز یا هر سه روز یک بار خبر مرگ یکی از اعضای خانواده را به من میدادند ، پدرم،مادرم ،خواهر شیر خوارم ،مادربزرگ ،و سه خواهر دیگرم  را در این حادثه از دست دادم .

bbc66e342eab0bc21
در پایان من ماندم و خواهرم کلثوم ، وقتی از بیمارستان مرخص شدم نمی توانستم این اتفاق را باور کنم ، خلاصه من ماندم و یک خانه ای خالی از سایه پدر و مادر و انبوهی از مشکلات ،هم اکنون ۲۳ سال دارم ،مشکلات روحی و روانی بیشتر از مشکلات اقتصادی بر سر من سایه افکنده ،آرزویم جراحی زیبایی خواهرم است ،برای این کار خیلی تلاش کردم ،از وزیر گرفته تا مسئولین استانی را ملاقات کردم ولی انگار این درخواست من هیچ راه حلی نداشت ،حتی من را در بیمارستان امام خمینی(ره)دهدشت به جای پدرم استخدام نکردند.

کلثوم حمیدی خواه نیز در این باره می گوید:

گفتنی ها را برادرم گفتنند ، وقتی میبینیم تمامی هم سن و سال های ما با پدر و مادر زندگی می کنند حسرت می خوریم ، اوایل اقوام ما به ما سر میزدند ،اما رفته رفته این ارتباطلات کمتر و کمتر شد تا جایی که حتی بعد از یک سال هم خبری از ما نمیگیرند ،هزینه دارو و بیمارستان سر سام آور است من دیگر ازبرادرم صادق خجالت می کشم ، من خیلی او را اذیت کردم ،گاهی اوقات آرزوی مرگ میکنم ، آرزویم این است که مسئولین برادرم را در بیمارستان استخدام کنند .
در پایان یک درخواست دیگر هم داریم :
اگر میتوانید به هر طریقی صدای ما را به گوش آیت الله ملک حسینی برسانید و به ایشان بگویید ما فرزندان مرحوم حاج سید علی پنا حمیدی خواه از شما می خواهیم سفارش قرآن و امامان را در مورد یتیمان فراموش نکنید،و فرا موش نکنید که دستی بر سر یتیم کشیدن بهشت را برایتان تضمین می کند ،سلام ما را به ایشان برسانید و بگویید به روح پر فتوح پدر بزرگوارتان قسمتان میدهیم  به کلبه فقیرانه ما سر بزنید و یک روز ناهارتان را میهمان ما یتیمان باشید.

(شماره تماس این عزیزان در دفتر سایت استان موجود است)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • سرباز می‌گه:

    ای کاش پول داشتم ای کاش!!! تا کمک کردن به مردم نیازمند را به پولدارها یاد میدادم. ولی افسوس که ندارم افسوس……

  • ای خدا چطو دلت اومه می‌گه:

    خدا میدونه جیگرم سوخت اشک همینجوری از چشام سرازیر میشه

  • غریبه می‌گه:

    توکشورهای دیگه دولت به سلامتی سگهای خود چقدر اهمیت میدن اونوقت توکشور ما ادمای بیچاره به دلیل بی توجهی جان میدن.یادمه توریستی در روستای ……… مورد حمله قرارگرفت که سگشان براثر اصابت چاقو مصدوم شدند چندین پزشک با پرواز اضطراری از طرف کشورشان به ایران امدند که سگشان ازبین نره ولی تو کشور ما جوانان دسته گل رو براثر بی توجهی ازدست میدهیم یک پزشک از شیراز نمیاد چه برسه از جای دیگه.

  • آشنا می‌گه:

    عزیزم اول خدا بهت صبر بده وگوش شنوایی برای حرفهای جگرسوز شما باشه درصورتی که خانم جوان 35ساله تو بیمارستان دهدشت بخاطرشکستگی پا دارفانی را وداع میگه چه انتظاری هست که به تشما کمک کنند یا جای بابات بکاربگیرند واقعا دانشگاه علوم پزشکی افتضاح به بار اورده اگه بررسی کرده باشی میبینی چقدرنیرو های سفارش شده رو بکار گرفتند ولی شماکه حقتونه با این حالتون اواره اید..

  • هموطن می‌گه:

    متاسفم برای مردمی که غریب پرستن !
    راستی یکی از هم همشهریانتان رییس …… شرکت نفت گچسارانه (آقای ف….. ) با توجه به اینکه پدر شما نگهبان بوده شاید قدرت اینو داشته باشه که یه نگهبان یتیم را جذب کنه . شایدم مثل ….. !!!

  • انتظار می‌گه:

    واقعا خدا بهشون صبر بده تورو خدا کمکشون کنید در ضمن سازمان علوم پزشکی بجای اینکه اینهمه نیروی غیرقانونی میگیرند چرا این اقا که هم ثواب داره هم حقشه بکار نمیگیرند بی عدالتی تاکی؟سنگدلی تاکی؟کاش اقای بزرگواری درمدت دوره نمایندگیش یک کار برای غیر سادات انجام بده اونم فقط برا این خواهر وبرادر!!!!!!!!کاش یه شماره حساب میذاشتید

  • سوسن می‌گه:

    در این عکس سوختگی کلثوم خانم و حتی خود حمیدآقاکه کلاه‌گیس داره مشخص نیست من اینا رو از نزدیک دیدم صورت هردو نیاز به جراحی داره خدا کنه یه خیر پیدا بشه در راه خدا بهشون کمک کنه

  • سعید می‌گه:

    خبرگزاری فارس هم یه گزارش زده بود..خدا بهشون صبر بده

200x208
200x208