تاریخ درج خبر : 1392/09/16
کد خبر : ۱۵۱۰۳۲
+ تغییر اندازه نوشته -

برای تمامی دانشجویان‌اش، چه در حصر و چه در قصر

سایت استان: دکتر بهاره حسینی

(1334) هر چند پریشان فکرم به شناخت جایی که بدنیا آمده‌ام.

اینجا بروجرد است. می گویند متولد شده ام! میشنوم؛ صدای گریه های خودم را در گهواره. صدای اذانی که در گوشم زمزمه شد. و نگاههایی که به چهره ام خیره ماند تا به الان که سایه به سایه ام آمده اند.با یک  فست موشن از کودکی به دوران جوانی‌ام برویم. به جایی میرسم دهشتناک. صدای فریاد. بوی خون. توپ، تفنگ، گلوله….آتش. و صدای انقلاب می آید.صدای تغییر.

برادرم و خواهرم! پرنده هایی پرکنده، که قفس شما را وادار کرده است فکر کنید  به آزادی و فکر آزادی.آزادی از قید و بندهایی که در آن گرفتار بودید. اما من چه زیبا پروازش را بخاطر دارم، آن زمان که به جای بوی آزادی،  بوی  قلیانِ خفقان، فضا را پر کرده بود.

(1357) درینگ و درینگِ زنگِ امید زده شد. تاریخ، پنجاه و هفت را رسا و سرناوار، فریاد زد. نود و هشت درصد استامپ شدیم برای مهر تایید. گاه قرمز شدیم، خون بر زمین. گاه آبی شدیم، بر فراز آسمان. زمین و آسمان و هفت گام آسمان را به شوق بودیم که هشت سال،  توپ، تانک، راکت و نهایتا خردل و تاول هایش همه و همه سدی شدند  بر مسیر پرواز و  به سویی برد که رنگ و بوم‌های نقاشی و مجسمه هایم را در هم ریخت و به اتفاق شوهر تهیدست و به اصطلاح وزیرِ نخست، به اندیشه و فکرِ زیر و بم وپیچ و خم بن بست کوچه ها باشیم و زندگی را بر مردم کوپنی و کوپنی برای مردم، هموار کنیم.

(1368) آرامشی ساخته شد با جام زهر. سازندگی آغاز شد. سد، کارخانه، ماوا، ویلا، راهها هموار، دلها صاف و زلال، کرانه ها بی باختر، افقها نامحدود و لبخندها لبخندی و گونه ها گل شکفته، تا که باران آمد و من بارانی، مشاور عالی اش گشتم با تمامی نقیصه هایی که داشتم. دانشجو شدم به کلاس راحل مردی تمام تاریخ. امام تاریخ. و تاریخ امامی تا که اولی الامر منکم شویم بر اهداف والایش.

(1384) ناگهان رعد و برقی شدید، تگرگی سنگین زد و …..، رنگی، جلدی، پوستی و شناسنامه‌ای زیر و رو شد تا هشت سال سکوت مطلق حاکم شد. من کیستم؟ به شناسنامه ام رجوع کردم. نه (زهره. ک) دیدم نه و نه … .!

اینک فارغ از هر حصاری، سر بر سحده می گذارم و به عشق امیدی که بر دل مردم نشست و به امید تدبیر بارانی اش شکر میکنم. باشیم و باشیم به امید صبح امید و تدبیر.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    درود بر تو ای زرتشتی گل نوشتی و گل گفتی

  • پیوند می‌گه:

    ماندم که این مطالب را اگر کس دیگری می نوشت چاپ می شد؟قضیه چیست؟

  • میرصادقی می‌گه:

    ای بابا خانم دکتر هم داره با کلمات بازی میکند

  • خالق می‌گه:

    سپاس ازشما.متن ادبی وغلیظی است ولی خواننده این متن حداقل یه کارشناسی ادبیات بایدداشته باشه.لاقل بیشترمراعات خواننده رابکنید.بنظربنده اگه شیواتروبنوعی به زبان کوچه وبازاری باشه قابل هضم هستش ویقینامخاظب بیشتری خواهدداشت

  • ستاره می‌گه:

    فست موشن به فست موشن نوشتی ولی بدان که من با نهایت دقت و اسلوموشن مطالعه کردم. کاشکی ………ها می دانستند و می خواندند تاریخچه زندگی خود را به این شیوایی.

  • خبیر می‌گه:

    احسنت، خانم دکتر.با این روح لطیف و ظریف، زبان شیرین فارسی را هم پاس بدار. ” فست موشن”!!!!! برای جه کسانی مطلب می نویسی؟ اهالی فرنگ!!؟

  • یک سوقی. می‌گه:

    دوران طلایی یک دختر را به زیبایی به تصویر کشاندی که با وجود انقلابی بودن حتی در … دعای سلامتی و موفقیت مردم و انقلاب خود ساخته را دارد .زیبا بود.

  • سید می‌گه:

    مثل همیشه زیبا و شیوا بود خانم دکتر،ممنون

  • دانشجو می‌گه:

    آری و احسنت
    تیترت هم جالبه
    پیشنهاد میکنم اینو هم بخون

    http://k-b.ir/146648

    گرگی‌ست که بر گله زده و چوپان به افتخار همنشینی با او بهترین‌ها را به پای او قربانی کرد غافل از آنکه خون سرخ دانشجو اثرگذارتر از پست و پول و فرصت‌طلبی‌های زیاده‌خواهان است و گوئیا نمی‌داند که دانشجوی 16 آذر، آذر اهورای را به بهمنی شاید جاوید گره خواهد زد.

200x208
200x208