تاریخ درج خبر : 1392/09/15
کد خبر : ۱۵۱۰۸۷
+ تغییر اندازه نوشته -

مبارز خستگی ناپذیر به خط پایان رسید

سایت استان: امید نوروزی اصل

(وداع با نلسون ماندلا)
مبارزه زندگی من است. تا آخرین روز زندگی به جنگ در راه آزادی ادامه خواهم داد. “ماندلا در سال 1961”
ضرب سازهای کوبه ای همنوا شده است با هلهله و کل و آواز و رقص ملایم مردان و زنان پیر و میانسال و جوان افریکنهای رنگین پوست. در روبروی محل زندگیش در شهر زیبای ژوهانسبورگ. اینها عزاداران اشک در چشم کسی هستند که نه تنها همه سیاهان آفریقا، بلکه جهانی را به عزای خود نشسته است.
***
ماندلا با نام قبیله ای اش “مادیبو”، متولد 18 ژوئیه ی 1918 روستازاده ای از ناحیه ی ترانسکی و فرزند خانواده ای از قبیله تمبو است. او جانشینی پدرش را برای ریاست بر قبیله نپذیرفت تا به رویای وکیل دعاوی شدنس، با خواندن درس حقوق جامه ی عمل بپوشاند. ماندلا که همیشه سودای بزرگداشت قهرمانان سیاه گذشته سرزمینش را در سر داشت در مدرسه ای متعلق به متودیست ها ( گروهی از مبلغان مسیحی) تحصیل کرد و برای آموزش حقوق، به کالج هاره رفت.
در سال سوم دوره لیسانس به دلیل سازماندهی مخالفت با “شورای دانشجویان” قلابی دانشکده ، همراه یار جدایی ناپذیرش الیور تامبو و عده ای دیگر، تا آخر عمر از کالج اخراج شد و به خانه ی پدر خوانده اش بازگشت. پیشنهاد ازدواج از سوی پدر خوانده، او را به ژوهانسبورگ فراری داد و با کار در معادن در شمار سیاهان مبارز درآمد.
در آن سالها که اوج شکوفایی صنعتی و اقتصادی آفریقای جنوبی در دوران پس از جنگ جهانی دوم بود، سیاهان چون برده گانی حلقه به گوش – در سرزمین خود- موظف بودند چرخ این صنایع عظیم را با حداقل دستمزد و نهایت تحقیر، برای اقلیتی سفید پوست مهاجر، بچرخانند. تبعیض و بی عدالتی حکومت، به شدت غیر انسانی و در نهایت توحش بود.
ماندلا به کمک دوست جداناپذیر دیگرش والتر سیسولو موفق شد به آموزش رشته ی حقوق ادامه دهد و در یک دفتر حقوقی مشغول به کارآموزی شد و در سال 1944 به کنگره ملی آفریقا پیوست و به کمک دوستانش سازمان جوانان کنگره ملی را پایه گذاری کرد . با اتمام تحصیلش در مدرسه حقوق به دبیرکلی سازمان جوانان انتخاب شد. در سال 1948 که حزب ناسیونال آفریکنرها به قدرت رسید شروع به وضع و اجرای قوانینی سخت جهت استقرار آپارتاید و جداسازی و سرکوب سیاهان کرد و بنابراین وضع سیاهان آز آنچه بود رقت بارتر شد. ماندلا در خاطراتش قوانین حاکم بر جامعه سیاهان را چنین توصیف می کند: ” داخل شدن آفریقایی ها از در مخصوص سفید پوست ها جرم بود. سوار شدن در اتوبوس مخصوص سفیدها جرم بود. استفاده از آب سرد کن مخصوص سفیدها جرم بود. قدم زدن در ساحل مخصوص سفیدها جرم بود. بودن سیاهان در خیابان بعد از ساعت 11 شب جرم بود. به همراه نداشتن برگه تردد جرم بود. زندگی در برخی نقاط جرم بود.”

در سال 1949 ماندلا موفق شد که کنگره ملی آفریقا را به در پیش گرفتن برنامه هایی مبارزه جویانه تر برانگبزد: به راه انداختن اعتصابها و تحربم های توده ای و سرپیچی از از قوانین سرکوبگر و ناعادلانه.
در 1952 به ریاست شاخه ترانسوال کنگره برگزیده شد و معاونت کنگره در سطح ملی به او واگذار شد.در 1953 به خاطر نقشش در سازمان دادن نهضت “مخالفت با قوانین ناعادلانه”- که مبارزه ای مدنی و بدون خشونت بود- به نه ماه حبس تعلیقی و عدم شرکت در هر گونه تجمع، محکوم و اقامتش در ژوهانسبورگ محدود گردید. در همین سال بود که نطق سخنرانی مشهورش در کنگره ملی آفریقا شاخه ترانسوال از طرف او خوانده شد: “همین طور که می بینید راه آسانی برای آزادی وجود ندارد. بسیاری از ما باید بارها و بارها از دره های مرگ بگذریم تا سرانجام به قله های آرمانیمان دست یابیم.”
ماندلا که سالها یکی از دو وکیل سیاهپوست کشورش بود( دیگری اولیور تامبو همکارش)، در سال 1956 به همراه تعداد 156نفر از رهبران کنگره ملی آفریقا دستگیر شد. جرم او خیانت و همکاری با حزب کمونیست اعلام شد. بهانه ای که همه حکومت های توتالیتر از آن استفاده می کنند تا همه ی مخالفان خود را تصفیه و سرکوب نمایند. پس از آن چهره ماندلا جهانی شد و با فشار جامعه بین المللی آزاد شد و با طولانی شدن جربان دادرسی بعد از 5 سال در مارس 1961 تبرئه شد.
فشار دولت بر ماندلا و آزادی خواهان مبارز ادامه یافت و بارها تحریم و توقیف و محدود شدند و کنگره ملی زیر فشار خرد کننده قرار گرفت اما از پا در نیامد. ماندلا در باره آن دوران سخت می نویسد: ” برانداختن سرکوبگری بالاترین آرزوی هر آدم آزاده است. صدا و ندای عمومی ممکن است به زور خاموش شود اما در پشت صحنه به کار خود ادامه خواهد داد.”
در این سالها دفتر حقوقی ماندلا- تامبو در ژوهانسبورگ پناهگاهی بود برای قربانیان ظلم و بی عدالتی و اجحاف رژیم: روستائیانی که به زور از زمین هایی که نسل اندر نسلشان بر آنها کشت و کار کرده بودند رانده می شدند یا زن و شوهرهایی که زندگی مشترک آنها بر اساس قانون مناطق شهری “غیر قانونی” محسوب می شد. قوانینی که به قول ماندلا : ” باید علیه آن اعتراض کنیم، به پا خیزیم و بکوشیم تا بنیانش براندازیم.” او البته باور داشت از مردمی گرسنه و بیمار و تحت فشار نباید توقع خارق العاده ای برای شرکت در مبارزه داشت و راه آزادی آسان نیست. از طرف دیگر خواستار تساوی حقوق سیاسی و قبل از همه استقرار اصل “هر نفر یک رای” بود.
در ماجرای تظاهرات شهرک شارپویل پلیس امنیتی به روی مردم آتش گشود وحدود 70 نفر کشته شدند و متعاقب آن حکومت نظامی اعلام شد و رهبران جنبش از جمله ماندلا به زندان افتادند. پس از این حادثه ماندلا و کنگره ملی آفریقا مبارزه منفی مدنی صلح آمیز را کنار گذاشتند و به مبارزه مسلحانه و زیر زمینی و خرابکاری در تاسیسات دولتی روی آوردند. ماندلا در سال 1962 به اتهام ترک کشور بدون مجوز و تحریک آفریقاییها به اعتصاب، به پنج سال زندان با اعمال شاقه محکوم شد و با وسعت یافتن دامنه ی مبارزات، او را متهم شماره یک معرفی کردند و با آوردنش از زندان به دادگاه او را محاکمه و به حبس ابد محکومش کردند.
ماندلا در خاطراتش 27 سال زندگی در زندان را که به شکل شگفت انگیزی پرماجرا بوده شرح می دهد. توصیفات او از زندان مخوف روبن آیلند و رفتار غیر انسانی مسئولان با زندانیان، چهره ی کریه نظام ضد انسانی آپارتاید را برملا تر می نماید.
سرانجام در سال 1990 در نتیجه ی مبارزات دامنه دار آزادی خواهان و ملت آفریقا و فشارهای سنگین بین المللی بر دولت نژاد پرست و با همکاری دکلرک رئیس جمهور جدید آشتی طلب آفریقای جنوبی، فعالیت کنگره ملی آفریقا قانونی و ماندلا آزاد شد. در سال 93 ماندلا به همراه دکلرک مشترکا برنده جایزه صلح نوبل شدند و یک سال بعد به عنوان نخستین رئیس جمهور سیاهپوست آفریقای جنوبی سوگند خورد و بعد از پنج سال ریاست جمهوری در 81 سالگی جای خود را به دومین رئیس جمهور سیاهپوست داد.
ماندلا در سال 2004 از همه ی فعالیت های سیاسی کناره گرفت و مبارزه را در جبهه ای دیگر آغاز نمود: مبارزه این بار علیه ایدز با بنیاد نهادن سازمانی برای این مبارزه، تا بر خدمات انسان دوستانه اش پایانی نباشد و به گفته ی خود بازنشتگی را بازنشسته کرده باشد.
از دست دادن یکی از نوه های ی نوجوانش در حادثه ی رانندگی در آستانه ی آغاز جام جهانی 2010 در کشور زیبایش یک تراژدی شکننده برای جان آزاده و تن رنجورش بود و بر شدت بیماریش افزود.
+++
زندگی پرفراز و نشیب ماندلا، هدفمند بود. هدفی که خود در عنوان کتاب خاطراتش، “راه دشوار آزادی” نامیده بود. این کتاب زیبا و قطور را که سرشار از جذابیت های نویسندگی است و با قلم فصیح ، فاخر، طناز و نکته سنجش همراه است، با ولعی دوباره و شاید هم چند باره خواهم خواند. او قدیس نبود اما انسانی در نهایت کمال بود. شعارش همواره تلورانس (رواداری و بخشش) بود و هنگامی که از حضیض زندان به اوج قدرت رسید ذره ای از کینه و انتقام در نهادش نبود و همه ی آنهایی را که سالهای شیرین دوران جوانی و میانسالیش را تباه کرده بودند با بزرگ منشی بی نظیری بخشید. کلامش این بود که : “می بخشم اما فراموش نمی کنم.” و همه را به آشتی ملی دعوت کرد. جهان باید مفتخر باشد که چنین موجودی به خود دیده است. همیشه دوستت داریم “مادیبا”

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • شهرام جمشیدنژاد می‌گه:

    دستتون درد نکنه. زندگی بزرگان سرشار از درس است. این یک کلام به اندازه یک دنیا پیام دارد. میبخشم اما فراموش نمی کنم

  • majid.norouziasl می‌گه:

    درود، این مقاله همه انچه بود که می خواستم درباره این شخصیت بزرگ بدانم .

  • قروقاطی می‌گه:

    زیبا بود مرسی

  • همشهری می‌گه:

    بسیار عالی بود
    به قول حافظ
    حافظا مرد نیکو نام نمیر د هرگز
    مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

  • زینب هوشیاری می‌گه:

    دستتون درد نکنه استاد. بسیار عالی و زیبا بود . روحش شاد و یادش ماندگار .

  • همشهری می‌گه:

    عالی بود دستتان درد نکند به قول حافظ
    مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
    حافظا مرد نکو نام نمیرد هرگز
    ماندلا راهم شما روشنفکران با نوشتن چنین مقالاتی زنده نگه خواهید داشت و آنان با کارهای بزرگشان

  • هم ولایتی می‌گه:

    فشرده و موجز و مکفی! مقدمه و موخره فوق العاده بود امید جان. دستت درد نکنه

  • رضا می‌گه:

    عالی و زیبا. سپاس

200x208
200x208