تاریخ درج خبر : 1392/09/19
کد خبر : ۱۵۴۰۹۸
+ تغییر اندازه نوشته -

“معلم بی دانش یا دانش بی معلم”

سایت استان: مجید خوزان

تحول اساسی و پایدار در هر جامعه در گرو متحول شدن نظام تعلیم و تربیت آن جامعه است و محور اصلی تحول و توسعه نظام تعلیم و تربیت بهبود کیفیت کار معلم، شناخت و ویژگی های آنها می باشد.معلمان به عنوان پایه گذاران اندیشه های علمی ، مبلغان ارزش ها و مسئولیت های اجتماعی به فرزندان ما می باشند و حرف اول را در تربیت منابع انسانی می زنند و هیچ حرفه ای همچون شغل معلمی تاثیر موثری در جوامع ندارد.

چهارتا از مهمترین مشکلات بیرونی آموزش و پرورش

۱- پایین بودن سطح حقوق و مزایا و شاٌن ومقام معلمی:

مصالح بنای عظیم و انسان ساز آموزش و پرورش شامل برنامه‌ریزی آموزشی، برنامه‌ریزی درسی، خلق روش‌های نو در آموزش و یادگیری، فراهم‌سازی امکانات و تجهیزات و فضاسازی لازم و… می باشند که هرچند اصولی، دقیق و حساب‌شده باشند اما در برابر وضعیت نامناسب زندگی اجتماعی و رفاهی معلمان مقاوم نخواهد بود.
چگونه میتوان تحول بنیادی در آموزش وپرورش ایجادکنیم و بی توجه به نیازهای اولیه معلم باشیم ؟ تعلیم و تربیت در محیطی پیشرفت خواهد داشت که معلم و دانش آموزان از نظر روحی آسوده خاطر باشند و مشکلات مادی نداشته باشند. معلمی که با ده ها مشکل، قدم به کلاس می گذارد، معلوم است که بازدهی چندانی ندارد. او همیشه در فکر این است که چگونه با مشکلات و معضلات بی شماری که دارد، از یک سو و کمی حقوق از سوی دیگر، مبارزه کند. اگر فکر معلم در خارج ازکلاس باشد، جسم مادی او سودی برای دانش آموز ندارد. معلمی که ۲۴ ساعت در هفته تدریس می کند و ساعتی که باید به استراحت و مطالعات تکمیلی بپردازد، مجبور است به کار دیگری دست بزند، مسلماً کیفیت تدریس او لطمه ی فراوانی خواهد خورد.
بعضی میگویند معلمین چهار ماه یا بیشتر بیکارند ،ولی سوال من این است که معلم در این چهارماه با وجود معضل بیکاری در کشور به چه کاری میتواند مشغول شود که در حد و شان او باشد؟هرچند متاسفانه بعضی از معلمین مجبورند که دست به مشاغلی بزنند که بعضی از این مشاغل شخصیت و مقام والای معلمی را زیر سوال می برد .
معلم معمار افکار، تمدن و اقتصاد و حتی فرهنگ و الگوساز جامعه است.ولی متأسفانه در اجتماع امروز ما، معلم، مقام اصیل و اصلی خود را از دست داده است و جامعه آن گونه که باید و شاید، قدر و منزلت او را نمی داند (و گاه به دیده ی ترحم به معلم می نگرد). افراد مستعد و بهترین دانش آموزان باید در شغل دبیری و تربیت معلم به کار گرفته شوند ولی به دلیل حقوق پایین معلمی که زمینه ساز پایین آمدن شان و منزلت او شده است دیگر خواستگاه افراد باهوش جامعه نیست . این مشکلات، انگیزه ی مقدس معلم شدن را خدشه دار می کند و به نوعی کیفیت تدریس و یادگیری را موجب گردیده.
درهای باز دولتهای گذشته به روی نیروهای بیسواد (به روشهای مختلف)،این نهاد عظیم و تاثیر گذار را به مخروبه ای مبدل کرده که اگر تمام شرایط را از العان مهیا کنیم چندین سال طول میکشد تا بتوانیم در جهان آکنده از علم و پژوهش ، خلاقیت و تولید ،حرفی برای گفتن داشته باشیم. درست است که شاید در جهان شاهکارهای فردی داشته باشیم ولی این شاهکارها هنر آموزش و پرورش نیست بلکه جهش شخصی است.
طرفداران و مبلغان تحول و توسعه در جوامع باید بیش از هر کس حامیان واقعی معلمان باشند و سیاست گزاران آموزش و پرورش با در نظر گرفتن حقوق و مزایای شغلی ویژه برای معلمان و رسیدگی به وضع سواد و معیشت آنان و ایجاد جاذبه‌های شغلی برای این حرفه، نارسایی‌های جانبی را بازسازی کرده تا موجب توسعه همه جانبه در آموزش و پرورش باشند.این یک آژیر جدی است برای مجریان دولت تدبیر و امید که باید به فکر اصلاحات اساسی و همه گیر در آموزش و پرورش باشند.

۲- تاثیرات ناشی از مسائل سیاسی:

تغییر و تحولات سیاسی هم به نوعی مسائل آموزش و پرورش را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. روی کارآمدن یک جناح سیاسی، تغییر وزیر، معاونین و مدیران و تحول و بازنگری کلیه برنامه‌ها را به دنبال دارد. یک علت اصلی تغییرات مکرر نظام آموزشی، تغییر محورهای فعالیت در وزارتخانه، تمرکز به روی یک یا چند متغیر خاص و مواردی از این قبیل، تغییرات انجام گرفته در وزارتخانه به لحاظ تحولات سیاسی بوده است. این نشان میدهد که چشم اندازها و طرح های میان مدت و درازمدت بر اساس مقوله ها و ملاکهای علمی روز دنیا برنامه ریزی نشده بلکه خواستهای سیاسی و عقیدتی مسیر علم و دانش را تعیین میکند.
سیاست زدگی در عرصه آموزش و پرورش آفت بزرگی است، ورود تصمیمات سیاسی به آموزش و پرورش منجر به ضربه زدن به تعلیم و تربیت شده است. متاسفانه سیاسی کاری، خط گرایی، قوم سالاری و حامی پروری در هرشکلی، باعث می گردد که آموزش پرورش ازتبدیل شدن به یک سیستم کارآمد با فرایند مثمر ثمر،به یک مکان برای تامین منافع جناحی باندی و محفلی گروه های منفعت طلب بیرون از آموزش وپرورش تبدیل شود و به این صورت بجای اداره این نهاد حساس به دست کارگزاران واقعی وشایسته آموزش وپرورش به ملعبه دست گروههای سیاسی خاص برای تامین منافع جناحی وباندی آنها تبدیل می گردد.
به نظرم علم و معلمی کالا نیست که بشود به هر کسی و با هر چیزی معامله شود ،بلکه رسیدن به درجه معلمی به مثابه شرکت در یک مسابقه دو ماراتن یا یک مسابقه دوچرخه سواریست است که هرکس نیرو و توان بیشتری دارد و تا پایان مقصد می دود یا رکاب می زند باید تصدیق وامتیاز بگیرد .اگر توانایی شرکت در این مسابقه را نداشته باشد باید به سراغ رشته ای دیگر برود. حتی اگر در وقت مسابقه دچار مشکل شود ،جایزه ای به او داده نمیشود بلکه باید آماده شود تا مسابقات بعدی. به قول ”گاردنر” هفت نوع هوش وجود دارد که شامل:۱-هوش ریاضی منطقی ۲-هوش کلامی و ادبیات۳-هوش دیداری و فضایی۴-هوش موسیقی و موزون ۵-هوش جنبشی وتربیت بدنی۶-هوش درون فردی ۷- هوش برون فردی که هر انسانی ممکن است در یک یا چند هوش توانمند باشد.چرا کسی که هوش ریاضی ضعیفی دارد باید به روشهایی از جمله خواستگاه سیاسی و طایفه ای به کاری گمارده شود که در حد دانش و هوش و توانایی او نیست

۳- تعارض‌ها و تضادهای فرهنگی در نهادهای فرهنگی جامعه

– پراکنده کاری‌ها، کاستی‌ها، ضعف‌های ، ندانم‌کاری‌ها ،سوءمدیریت ،تعارض‌ها و تضادهای فرهنگی در نهادهای فرهنگی جامعه اعم از خانواده، مدرسه، سازمان‌های متولی فرهنگ، رسانه‌ها و… به مسیری جز هدر رفتن فرصت‌ها منتهی نخواهد شد. در هر شاخه‌ای از این مجموعه تاثیر گذار، کار خاصی انجام میشود و نظام و هماهنگی سیستماتیکی وجود ندارد.
فرهنگ کشور نیاز به یک اندیشه نظامدار و منسجم دارد، نیاز به یک دیدگاه کلان نگر و جامع نگر. هرکسی برای خود ساز و کاری دارد .طرح های دراز مدت و چشم اندازهای پیش بینی شده به دلایل مختلف از جمله نبود یک فرهنگ مشترک در امور آموزش و یادگیری عقیم میمانند.آموزش و پرورش از این وضعیت ضربه می خورد .ار جمله اینک، یادگیری ـ یاددهی‌های فعلی، با اهدافی غیر از دانایی صورت می‌پذیرد. از جمله نتایج دیگر تاثیرات معضلات فرهنگی بر آموزش و پرورش، تنزل جایگاه آموزش و پرورش در سطوح مختلف است. نگاه فعلی به آموزش و پرورش، کمتر نگاهی از سر احترام و نیاز به آن است، بلکه بیشتر نگاهی از سر ترحم و تحمل است. اگر اهمیت وزارتخانه‌ها و نهادها را در درجه بندی کنیم، آموزش و پرورش در چه مرتبه‌ای قرار می‌گیرد؟

۴ – وابستگی همه جانبه آموزش و پرورش به دولت:

با وجود این وابستگی ،دولت تاکنون نتوانسته است مشکلات و نیازهای مالی آموزش و پرورش را پاسخگو باشد و همه ساله بودجه آموزش و پرورش با کسری چند صد میلیارد تومانی تنظیم می شود و مسائل جاری و بحران های مالی آموزش و پرورش همواره مانع بزرگی برای تهیه تصمیمات مهم و برنامه‌های بلندمدت و آینده‌نگر بوده است.عدم توازن بین هزینه ها ، امکانات آموزش و پرورش ،تقاضای فزاینده برای آموزش و یادگیری، ارتقای کیفیت آموزش و یادگیری از یک طرف و از طرف دیگر محدودیت شدید منابع مالی دولت و سهمی که برای آموزش و پرورش در نظر گرفته می شود (سیر نزولی سهم آموزش و پرورش از درآمد ملی ”دهه ۵۰ ۳۰ ۲۵% ”دهه ۶۰ ۲۰%۲۵” – ”دهه ۷۰ ۱۵%۲۰ ” – ”دهه ۸۰ ۸%۱۲ ” ) از جمله مشکلاتی است که ضرورت توجه به خصوصی سازی را مهیا می سازد.
هرچند زمینه خصوصی سازی به دلایل مختلف ،از جمله اختلاف طبقاتی در کشور ما مهیا نیست ولی گرایش به خصوصی سازی آموزش و پرورش ،علاوه بر کاهش فشار بر بودجه دولت، سبب آزادی انتخاب و نوآوری در آموزش و پرورش،ایجاد رقابت و کیفیت بخشی،پاسخگویی سریع به خواستها،مشارکت همه جانبه گروههای ذینفع و سپردن امور مردم به دست مردم ،کارآیی علمی و اقتصادی،مشتری محوری،کاهش بار مالی و مدیریتی دولت ، ایجاد یک بازار رقابتی در قلمرو یاددهی و یادگیری ، کارآیی بیشتر در استفاده از منابع، توجه بیشتر به سلایق و انتخابهای افراد جامعه شده و سبب ارتقاء کیفیت آموزش و یادگیری می شود.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208