تاریخ درج خبر : 1392/09/20
کد خبر : ۱۵۴۸۲۳
+ تغییر اندازه نوشته -

«کهگیلویه و بویراحمد» و حسرت ماندلایی که نداشت

در میان جاسوسان آلمانی که در پی جنگ جهانی دوم و بعد از قرارداد فی مابین «کهگیلویه و بویراحمدی ها» و «قشقایی ها» وارد بویراحمد شدند، شخصی بود به نام «کنستانتین» که « کارمند فنی جاسوسان آلمانی بود». نام مستعار «کنستانتین»، «اسکندر» بود که مردم بویراحمد او را «اسکندر خان» می نامیدند.تخصص وی تعمیر بیسیم، اسلحه و «موتور برقی» بود که جاسوسان آلمانی برای راه اندازی بیسیم و ارتباط با آلمان از آن استفاده می کردند.اسکندرخان همچنین به چند زبان تسلط داشت و حتی می­توانست به چند لهجه مختلف اقوام ایرانی صحبت کند. بعد از آنکه «محمد بهمن­بیگی» به نمایندگی از ایلخان قشقایی به بویراحمد آمد و جاسوسان آلمانی را با خود برد «اسکندر خان» ( کنستانتین) با آنان نرفت و در چیتاب ماند و در آهنگری «استاد اسد آهنگر» مشغول به کار شد. همانجایی که توانسته بود قطعات مورد نیاز آلمانی ها را تولید کند. «حاج عطا طاهری» در کتاب جاودانه «کوچِ کوچ» در مورد عاقبت این جاسوس ماهر و کارکشته آلمانی مطالبی را آورده اند که عینا از این کتاب نقل می شود:

«از اسکندر خان چند روزی خبری نبود بعد اطلاع یافتیم که در کارگاه استاد اسد آهنگر سکنا گزیده است و با هم طبق قراردادی به ساختن ابزار و آلات فلزی مشغولند علاوه بر تهییه لوازم ضروری خانواده ها به تعمیر تفنگهای خراب و شکسته می پردازد و لوله مسلسل های بیست تیر بدست آورده از جنگ سمیرم را به تفنگ تبدیل می کند و دستمزد خوبی می گیرد کم کم چو افتاد که اسکندر خان با دختر اسا اسد غربت(آهنگر) نامزد شده است. او با شرکت در ابزارسازی اسا اسد غربت و نامزد شدن با دخترش از اهمیت و وقار افتاد. مردم پنداشتند که وی هرگز آلمانی نبوده بلکه از نژاد و دسته غربتها و کولی ها بوده است و الا با آنها می رفت.( غربت ها و مهترها(مطرب ها) و خطیرها(سلمانی ها) جزو طبقه فرودین جامعه ایلی بودند که دیگر قشرها خویشاوندی آنها را دون شان خودمی دانستند، درون قشر با طبقه خود همسر گزینی داشتند.) کم کم شخصیت و هویت بیگانه بودنش کم رنگ گردید و فراموش شد و توانست در گمنامی به سر برد!».(کتاب کوچِ کوچ – اثر عطا طاهری- صفحه 352).

این روزها که مراسمات فاتحه­خوانی­های مجازی برای درگذشت «نلسون ماندلا» رهبر فقید سیاه­پوستان آفریقای جنوبی را می خواندم، دغدغه­ای قدیمی را به خاطر آوردم که از کودکی همراه من بود، که چقدر نوشتن از آن برایم سخت است، نه از این باب که نمی­دانم چه می­خواهم، بل از این جهت که شکستن تابوی حک شده بر ذهن و روحم سخت و جانکاه است. تابویی که بیان آن اعتراف دردناکی بر این است که من یک نژاد پرست بوده ام.

u16

در طول سالها معلمی­ام در مراکز آموزشی مختلف در بویراحمد و دنا به صحنه هایی برخورده ام که بیاد آوری شان برایم کابوسی دردناک است.در طول تمام آن سالها، بوده­اند دانشجویان و دانش­آموزان ممتازی که وقتی از آنان در خصوص طایفه­شان پرسیده­ام عرق شرم بر پیشانی­شان نشسته است و با نیشخندها و طعنه های دیگر همکلاسی هایشان مواجه شده­اند، با طعنه­های نوجوانان و جوانانی که در سالهای آرمانگرایی و عدالت­خواهی­شان به دلیل تربیت سازمان­یافته ایلی و طایفه­ای، به انسانهایی بی­رحم بدل گشته بودند.

سؤالی که همیشه ذهنم را در این خصوص مشغول کرده­است این بوده که من تا کی می­توانم به این پستی و رذالت درونی ام ادامه دهم و سکوت پیشه کنم.

پانزده روز بعد از اشغال لانه جاسوسی آمریکا در سال پنجاه و هشت، وقتی نسلون ماندلای سیاه­پوست، تنها به جرم مبارزه با تبعیض نژادی در سلولش در «زندان جزیره روبین» در حال نوشتن دفاعیه­اش بود، رهبر بزرگ و عدالت­خواه ایران، «حضرت روح­الله(ره)» دستور آزادی «سیاه پوستان سفارت» را صادر نمود، تا چهره مهربان انقلابیون ایران را که احترام به نژادهای مختلف بود به جهانیان نشان دهد.

درست در همان روزها، نهادهای انقلابی همزمان با دیگر مناطق کشور در استان ما هم در حال شکل گیری بود. در قوانین استخدام این نهادهای برخاسته از انقلاب 57، تنها وابستگان به رژیم سابق که شامل عناصر ساواک می شد، از استخدام منع شده بودند. اما در کهگیلویه و بویراحمد وضع متفاوت بود.کهگیلویه و بویراحمدی ها که هر روز و هر روز در خیابانهای محدود یاسوج و گچساران و دهدشت راهپیمایی های آتشین راه می انداختند، وقتی شبها در «اتاقهای گزینش» دور هم می­نشستند تا صلاحیت درخواست دهندگان را بررسی کننذد. در کنار قوانین رایج، قانونی نانوشته را هم اعمال می کردند و آن، سخت گیری در استخدام طوایفی بود که حاج عطا طاهری در کتاب کوچ کوچ خود از آنان نام برده است(و برای نمونه قسمتی از آن درابتدای همین مطلب آمده است). تبعیض هایی که در جای جای آن کتاب ارزشمند «کی عطا» را می آزرده است. این در حالی بود که مهمترین طوایفی که از یوغ دوران طبقه گرای سلطنت منحوس پهلوی و عمال خائنش رهیده بودند، همین «شهروندان درجه دو» بودند. شهروندانی که در طول هزاران سال نسل به نسل موظف به انجام وظایفی تعیین شده بودند و یک استثمار تاریخی آنها را به «انزوایی تحمیلی» مجبور کرده بود. انزوایی که ساختار آموزشی هم -از آغاز تاکنون- کوچک­ترین تلاشی در جهت شکستن چهارچوب­های آن انجام نداده است و این انزوای تاریخی باعث گشته که فرزندان با استعداد و سختکوش این «شهروندان درجه دو» کهگیلویه و بویراحمد هنوز هم ( بعد از گذشت قریب به چهار دهه، از بزرگ ترین انقلاب عدالت خواهانه و معنویت­گرای تاریخ بشر، به جای ادامه تحصیل، تربیت انقلابی و ایفای نقش مؤثر در انقلابی که متعلق به آنان است و برای آزادی آنان از بند استثمار ایجاد شد)، برای گذران زندگی به همان مسیری بروند که اجدادشان رفت( که اگرچه شغل اجدادی این هم استانی های شریف هیچ اشکال و عیبی ندارد) و به همه اینها باید این موضوع را هم اضافه کرد که دوست­داشتن و تشکیل زندگی برای آنان در دایره­ای محدود خواهد بود. (موضوعی که آقای طاهری در مطلبی که به نقل از ایشان در بالا آمده است به آن اشاره نموده اند).

در تمام این سالها یکی از مهمترین نگرانی هایم در قبال تربیت فرزندانم این بوده که، روزی که فرزندانم از من در خصوص این «شهروندان درجه دو» سؤال پرسیدند چگونه آنها را قانع کنم، من که همیشه و در هرحال تلاش نموده­ام که آنها به اصل انسانیت به دور از هر نژاد و رنگ و قبیله­ای احترام بگذارند و برابری و آزادی را در مکتب پیام آور عدالت و آزادگی حضرت محمد مصطفی(ص) بیاموزند. پیامبری که اذان گویش یک برده سیاه­پوست بود و یار و یاور همیشگی­اش سلمان فارسی! او که تنها مؤلفه­ای که هیچگاه در تصمیم گیری­هایش مؤثر نبود، نژاد بود و رنگ پوست.

اگرچه پیکان اصلی اتهام به سمت «ما هم استانی» های این «شهروندان درجه دو» کشیده شده است.اما نمی توان از کاهلی نهادهای انقلابی چون کمیته امداد و بهزیستی گذشت( که همچون یک دستگاه خودپرداز بانک تنها کارهایی را انجام می دهند که برای آن برنامه ریزی شده اند)این نهادهای انقلابی اگر خود را در مقابل مردم پاسخگو نمی دانند، حداقل در مقابل خدای خویش باید پاسخ دهند، که در طول چهار دهه گذشته برای توانمند سازی و هدایت فرزندان این شهروندان محترم کهگیلویه و بویراحمد ( که در یک حصار ایلی محصور شده اند و همین حصار، همچون یک «زندان مجازی» اجازه رشد و بالندگی را از آنان گرفته است) چه برنامه­هایی داشته­اند و چه راهبردهایی را تدوین نموده­اند.

علاوه بر این نهادها لازم است «مرداب دانشجویی» کهگیلویه و بویراحمد به این سؤال پاسخ دهد که در طول چند دهه گذشته چه اقدامی در جهت مبارزه با این نژاد پرستی علنی و آشکار داشته است و در جهت نکوهش این نگاه به یادگار مانده از طاغوت و عصر جاهلیت چه برنامه­ریزی­هایی اجرا نموده است و البته دستگاه عریض و طویل ارشاد، که از وظایف ذاتی اش بررسی معظلات فرهنگی و تلاش در جهت رفع آنهاست( و چه خوب شد که این دستگاه هیچ گاه وارد این حوزه نشده­است که بلایی بر سر آن می­آورد که بر سر مابقی حوزه های فرهنگ آمده­است). (از صدا و سیمای استان نیز نمی توان انتظاری داشت که تعداد بینندگانش از تعداد کارمندانش کمتر است).

البته لیست رفتارهای نژاد پرستانه صرفا محدود به این «شهروندان درجه دو» نیست، بلکه طایفه گرایی افراطی، نگاه تحقیر آمیز به کارمندان شریف غیر بومی در ادارات استان در طول چند دهه گذشته – به گونه ای که آنها خود را «شهروندان درجه دو» می دانسته اند- و… همه و همه نشان دهنده رگه های نژاد پرستی در رفتارها و شاهکله ذهنی ماست.

پس بیایید به جای برپایی مراسم فاتحه­خوانی جهت درگذشت اسطوره مبارزه علیه نژادپرستی، به دنبال ماندلایی در استان خود بگردیم. ماندلایی که استانمان حسرت داشتنش را دارد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • امیر می‌گه:

    باسلام.من یک انسانم با همه افکار خوب و بدِ.فطرت من مانند همه انسانها خدا جو.ب دنبال رشد و بالندگی .درونم. اماله شده اوار تحقیر ها و نگاههای سوزاننده.طرد شده اجتماع تنها مانده ای روحی.عقده های درونم شاید هزاران جهنم را شرمنده میکند.گاهی اوقات حس میکنم ک … هم همدست بقیه ادمهاست.چون من یک ….

  • انصاری می‌گه:

    در ادامه خواستم بگم همانطور که دیدیم هر زمان و دوره ای گروهی نسل برتر میشن..مثلا زمانی کدخدازاده ها بودندن و گروهی نوکر…این عده ای رئیس شدن گرو و طایفه ی برتر شدن و کد خدازاده ها طایفه ای شکست خورده شدن…و همین طور نسل به نسل طایفه ها جاشونو عوض میکنن شاید زمانی خطیر های قبلی فرمان روا و کدخدا زاده ها نوکر…در حقیقت نیاز و فقیری ادمو سمت هر چیزی میبره که مردمان نادان خودشونو ادم حساب کنن…وگرنه همه ما انسانیم

  • انصاری می‌گه:

    سلام….شاید فرصتی شد که منم با اجازه همه دوستان صحبتی کنم…خب اول اینکه … همه انسان ها از اول از یک مادر و یک پدر بودن دوم اینکه مردم قدیم یه جایی که زندگی میکردن اسم اون مکان به عنوان قبیله یا طایفه شون شناخته میشده…سوم اینکه از ایام های خیلی قدیم کسی که ارایشگری میکرده بش میگفتن داره خطیری میکنه..اون شخص کسی نبوده جز فامیل و افراد همون طایفه به عبارتی ارایشگری یعنی خطیری..نه اینکه اون اقا طایفه خطیری داشته…اون اقا هم از فامیل همون طایفه بوده…مثلا در قسمتی از نوراباد تمام کسانی که دی تینی هستن فامیلیشون انصاریه…و در قدیم طوری نبوده که خطیری بخواد فامیلی انصاری رو خودش بزاره .. اصلا امکان نداشته..حال اگه کسی ااز بینشون ارایشگری کرده باشه که از رو مجبوری بخواد نون حلال در بیاره خطیره؟؟ تازه براورد ساده هم نشون میده که طایفه دی تینی با نسل این اقا نسبت فامیلی داشته…و دل کل میخواهم بگویم که خطیری یک طایفه نیست فقط یک شغله…وگرنه اون فرد ک ادر زمان قدیم ارایشگر شد از خود و فامیل همون طایفه هست…

  • شیرین بارانی می‌گه:

    اقای مرادی سلام دغدغه ای از نوع نگرانی شما سی سال است همچون خوره ای روحم را می ازارد چون فراموش نمی کنم وقتی در روستای مادوان ازکودکی معصوم ومستعد دراولین روز درس پرسیدم می خواهی چکاره شوی جواب داد هیچی گفتم چرا گفت چون غربتم ودر بیست ونهمین سال در مراسم خاک سپاری اش دراثر سنکوب شرکت کردم واکنون می پرسم شیرین خانم برای علی حسن بجز شرکت در مراسم خاک سپاری چکار کردی به یک هیچ بزرگ می رسم که به دنبال ادعاهای بزرگ داریم ……

  • هاشمی می‌گه:

    مطلب به حق و درستی است اماکسی را نمی توان با مقاله و دستور و … تغییر داد. مگر نمی گویند مردم ما100درصد شیعه هستند؟ چطور شیعه بودن نتوانسته این بی عدالتی را کمرنگ کند؟ چرا شیعه ها سالها و بلکه قرنها اینگونه باورهایی دارند؟ خب غربت و مهتر صرفا نبخاطر طایفه و نژادشان این وضعیت رادارند بلکا نوع کار و شغل و رفتار و منش خودشان هم تاثیر داشته است. مگر فقط در مورد این طوایف این نوع نگاه ها وجود دارد. تحقیر طوایف مختلف، جوک گفتن، شایعه، توهین، …. در میان مردم ما رواج دارد و ریشه در رقابتها و اختلافات تاریخی انهاست. بویراحمد بالا و پایین، سر رود و زیر رود و بویراحمدی و غیر آن و دهدشتی و یاسوجی و بومی و غیر بومی و …. همه به همین اندازه غیرانسانی، نکوهیده و غیرعقلی ست. اما کدام نهاد فرهنگی و رسانه ای این مسایل را ابراز می کند؟
    کدام مرکز اموزشی و پژوهشی اقدامی کرده است؟ کدام مرکز سیاسی توجهی داشته؟
    اینها در حد یک شعار خالی باقی می ماند. نه مردم از هزارتوی خرافات و بی فرهنگی ها بیرون می ایند نه حضرات همیشه رییس دغدغه ای دارند.
    این ننگها همیشه بر جبین ماست.

  • شاهرخ می‌گه:

    یوسف خان تابوی اصولگرایی حک شده بر روح و ذهنت را بشکن.چشمانت را واکن تا ماندلاهای استان را ببینی.رضا توفیقی که علیه اش مقاله نوشتی و امثالش کمی از ماندلاها ندارند

  • سيسخت می‌گه:

    نکارنده به مطالب خوبی اشاره کرده که جناب طاهری هم قبلا با ظرافت به این معضل در نوشته ها ی خودش برداخته اما وظیفه قشر قلم به دست شرعا وقانونا و به عنوان یک أقدام انساندوستانه ایجاب میکند در جامعه ،نشریات ، کروه ها و خانواده و هرجاکه إمکان داره نسبت به تنویر أفکار عمومی و ذکر رذائل این نوع نکرش در جامعه صحبت کنند و جهت ریشه کنی ان أقدام نمایند اما مهمترین کاراینه که ما ابتدأ از خودمونیم شروع کنیم به عنوان مثال ازدواج با دختران این طیف یا دادن دختران به جوانان انان در از بین بردن این کاست طبقاتی بسیار موثراست . اما بأید دید ما جند مرده حلاجیم

  • پانا می‌گه:

    اقای مرادی طوری حرف میزنه که نه چپ ناراحت بشه نه راست………….حزب …

  • سید فضل الله گنجی پور می‌گه:

    سلام خدمت برادر توانمندم اقای مرادی عزیز.البته در وهله اول باید گفت جتمعه ایلی استان ما دچار یک نظام کاستی به سبک جامعه هندو میباشد که مراتب پایگاه اجتماعی افراد غیر قابل تغییر است برای مثال یک انسان عاقل وفرهیخته وادیب درصورتی که فرزند به اصطلاح یک غربت (اهنگر) بود حق نداشت به مرتبه بالاتر نظیر میرزا (کاتب یا منشی) خان یا کدخدا دست یابد. واین درواقع آپارتاید مدرن در استان میباشد .بنده به عنوان یک معلم از همه عزیزان قلم فرسا واندیشمند فاضل عاجزانه میخواهم با آسیب شناسی لازم نسبت به حذف این عناوین آپارتاید در ساختار جامعه شناختی مردم استان همت گمارده وانچه را بنده تحت عنوان آپارتاید ایلی ازآن یاد می نمایم را برای همیشه ازگردونه محیط انسانی .استان عزیزمان بزدایند .

  • غضنفر می‌گه:

    این جمله کی عطا طاهری که ایشان با شجاعت آورده اند را می بایست مردم استان ما به عنوان لکه ننگی به خاطر بسپارند:.( غربت ها و مهترها(مطرب ها) و خطیرها(سلمانی ها) جزو طبقه فرودین جامعه ایلی بودند که دیگر قشرها خویشاوندی آنها را دون شان خودمی دانستند، درون قشر با طبقه خود همسر گزینی داشتند.)
    خدایا کی عطا را برای ما نگه دار

    جناب آقای مرادی ممنون که شجاعت ورود به این مبحث را داشته اید. خداوند شما را حفظ کند.
    قلم بسیار زیبایی دارید

200x208
200x208