تاریخ درج خبر : 1392/09/25
کد خبر : ۱۵۹۲۵۵
+ تغییر اندازه نوشته -

“به رنگِ اردوان”

سایت استان: سید احمدرضا آزمون

(به مناسبت پایان هشت سال ریاستِ اردوان ارژنگ بر دانشگاه یاسوج)

بررسی انتقادیِ عملکردمسؤولان، حاکمان، سیاستمداران،روشنفکران و از اصول اجتناب ناپذیر تاریخ نگاری مدرن است. سرعت تحولاتِ دنیای مدرن فرصت اشتباهِ دوباره را به جوامع نمی دهد.
تحلیلِ امرِ واقع و واقیعت های تجربه شده و به طبع آزمایش شده می تواند راه را برای کشف و شناسایی الگوهای مناسب و همگن با جنسِ جوامع و درنتیجه تولید راهبرد و رهیافت منطقی و اصولی هموار کند. ضرورت تحلیلِ تحولات سیاسی، اجتماعی و… وآگاهی رسانی آن در سطح جوامع گوناگون(سیاسی، دانشجویی، روشنفکری و… ) تأثیر قابل اعتنایی در میزان رشد فرهنگی و توسعه ی سیاسی و اجتماعی و متعاقباً ترقی جامعه مدنی در پی خواهد داشت. بدون تردید دکتر اردوان ارژنگ، در سیر تحولاتِ سیاسی وفرهنگی دانشگاه یاسوج نقش تعیین کننده ای داشته است. بررسی تحلیلی، تاریخی و انتقادی وی می تواند رهیافت های مفید و در خور تأملی برای مسؤولین و دانشجویان و در نهایت برای “تاریخ” داشته باشد.
یقیناً باید پدیده ی ارژنگ را در پدیدار خود بررسی کرد. چه عواملی باعث شده است که وی، با چنین مختصاتِ اخلاقی و ارزشی پدید آید، نیاز به تحقیقی گسترده با روش زندگینامه ای دارد، که موضوع مورد بحث ما نیست. این یادداشت،تنها نگرشی تحلیلی-تاریخی است که مختصراً به “عملکرد” وی، در قریب به هشت سال حکمرانی بر دانشگاه یاسوج می پردازد. روش شناسی و استراتژی مدیریتیِ وی و الگوهای رفتاری و به طور کلی، هر آنچه که از آن شخص، نمود بیرونی یافته به تفکیک، تحلیل شده است. نویسنده مدعی نیست که تحلیل زیر قضاوتی ارزشی و یا احیاناً مقاله ای تحقیقی در مورد شخصیت حقیقیِ اردوان ارژنگ است. اگر مختصراً حقیقت را آنچه هست و واقعیت را آنچه که نمود می یابد تعریف کنیم، صحبت بر سر خودِ حقیقی ارژنگ هم می تواند مانند صحبت در مورد هر فرد دیگری گزافه گویی باشد. پس سخن بر سرِ ارژنگ ایست که نشان می داد، نه الزاماً آنچه بود یا آنچه که دوست میداشت باشد.
از زمان عزلِ دکتر ارژنگ مدت زمان زیادی نگذشته است. نگاهِ اغلب رسانه ها و نشریاتِ چاپی و مجازی به عملکرد وی یک سویه بوده و به زعم نویسنده، آنها نتوانسته اند بخوبی و عاری از هیجانات و احساسات، تحلیلی واقع گرایانه از وی ارایه دهند. بنابراین باید گفت این سوال که “اردوانِ ارژنگ کیست”؟ هنوز سربسته باقی مانده است. شاید مختصری از ویژگی های او- که البته سعی شده است ویژگی هایی مطرح شود که کمابیش بقیه خصیصه های آن جناب را هم نمایندگی کند و شامل و جامع و مانع باشد- بتواند شمایی کلی و چارچوبی تحلیلی از وی نمایش دهد.

۱- تکنوکراتی که اصولگرایانِ مدرن را نمایندگی می کرد؛

ارژنگ در مقام مدیر عاملِ شهرکی صنعتی می بود. با این تفاوت که نیروی انسانی آن بجای کارگر و کارفرما، دانشجو و استاد بود. او شدیداً به توسعه ی کمّی علاقه مند بود. برای وی چندان تفاوتی نداشت که کمیّت، در حوزه ی توسعه عمرانی و مساحتی باشد یا در عرصه ی نیروی انسانی. به عبارتی بیش از اینکه به «کیفیتِ داشته ها» بیندیشد به «ساختنِ نداشته ها» می پرداخت. به ضرورتِ تقدمِ کیفیت بر کمیتِ آکادمی اهمیتی نمی داد. می شود گفت برایِ افزایش عملکرد زمین زراعی اش، سطح زیر کشت را افزایش می داد و به کیفیتِ تولید در همان سطح نمی اندیشید. طبیعی بود که ازچند صد میلیارد دلارِ درآمد نفتِ احمدی نژاد، سهمِ ویژه ای به رییسِ محبوبِ وزیر علومِ وقت تعلق گیرد. مقدار این بودجه(توسعه عمرانی) و اساساً هیچ بودجه ای برای هیچ کاری(جشنواره ها، کانون ها، انجمن هاو…)، هیچوقت شفاف نشد. ارژنگ، پیمانکاری توانمند بود. مدیرعاملی که علاقه ی وافری به جذب کارگر-بخوانید دانشجو-داشت. بدونِ زیرساخت(خوابگاه، اماکن رفاهی و صد البته آزمایشگاه و کارگاه و زمین کشاورزی و…) دانشجو می پذیرفت تا جایی که در طی هشت سال تعداد دانشجویان مقاطع تحصیلات تکمیلی راچند برابر کرد. معاونانِ همفکر اش برگزیده وزارت می شدند و روز به روز بر قدرت اش می افزودند. اعتقاد قلبی اش به “آمار و ارقام” مثال زدنی بود. اما آیا پیمانکارخوب، مدیرعاملِ مقتدر، کارفرمایِ دقیق، تدارکاتچیِ مطیعِ امر و امثالهم الزاماً می توانند رییس دانشگاهِ لایق باشند؟
آیا تعداد، بدونِ در نظر گرفتن شاخص های کیفی، چه در مورد دانشجو چه آلاچیق چه دانشکده و چه فضای سبز، می تواند مفهومِ چند جانبه ی “توسعه یافتگی” را تداعی کند؟
به عبارتی آیا هرچه زمین باغ شما وسیع تر باشد، الزاماً محصولِ شما بیشتر است؟ میزان و نوع کود، شیوه آبیاری، زمان آبیاری و بسیاری مؤلفه های دیگر به چه اندازه تأثیرگذار است؟ قضاوت با شماست.

۲- محافظه کاری راست گرا؛ شخصیتی اقتدار گرا؛

ارژنگ خود را انسانی مقتدر و شیفته ی خویش نشان می داد. به هیچ عنوان ضعف و ناتوانی از خود نشان نمی داد. دوست می داشت قدرتش مشروع باشد، امّا از عدم مشروعیت هیچ ابایی نداشت. استاد، دانشجو، کارمند، کارگر برایش فرقی نداشت. شاید هم داشت ولی سعی می کرد نشان دهد که ندارد. عمیقاً، سرپیچی از دستوراتش را برنمی تابید و مانند رییس دولتِ محبوب اش-احمدی نژاد- هر معاون یا هرآن کس که مطیعِ اوامر حضرتشان نبود، او را به نامه ای و به امضایی و به «قاصد»ی می سپرد. محتوایِ نامه هر چیزی می توانست باشد، از عزلِ کارمند بانک گرفته تا جابجاییِ کارشناسِ فرهنگی به کارشناسِ آموزشی تا تعلیقِ حقوق هیأت علمی. دکتر ارژنگ اهلِ مذاکره نبود. برای دیدارشان ساعت ها انتظار هم می توانست بی فایده باشد، تنها در یک صورت: با استفاده از حلقه ی اطراف وی، به او پیغام را برسانی. فرقی هم نمی کند، استاد باشی، دانشجو باشی، موهایت را در آسیاب سفید کرده باشی یا سر کلاس. تو ایشان را نمی بینی. فقط نامش را میدانی. قاصدش را می شناسی. دست خط اش را می شناسی. دوست دارد نشان دهد برایش هیچ کس و هیچ چیز، جز افکار خودش مهم نیست. به راستی اصول گراست. اصولی دارد که از آنها به هیچ عنوان عدول نمی کند. اعتصاب، تحصن و هر تجمعی را چه در صورتِ دانشجویان و چه اساتید را معتبر نمی دانست. می توانست همیشه آرام بخندد. مانند سیاستمدارانِ کهنه کار رفتار می نمود که گویی نشان می دهند: همه چیز تحتِ کنترل است. به هیچ عنوان نمی شد با قدرت اش و البته احساسِ قدرت اش بازی کرد. اولین بازی همانا، آخرین همانا. مهربان هم بود امّا به سبکِ خودش. به سبک پدرسالارانه اش. به سبک همان پیمانکاران. همان مدیر عاملان که هر درخواستی دارید را می شنوند و سپس می شنوند و باز هم می شنوند. همراه با تبسم های خاصِ خودش. تبسم هایی که می خواهند حقارتت را نشانت دهند. امّا به راستی آن تبسم ها حقارت را نشان چه کسی می داد؟ قضاوت با شماست.

۳- بیش از اینکه اصولگرا باشد، احمدی نژادی بود؛

آگاهی از جناح سیاسیِ مدیرانِ دولت یکدست احمدی نژاد زیاد سخت نیست. اصولگرا بودن اولین و مهمترین شرطِ گزینش مدیران خصوصاً در بدنه وزارتِ علوم وقت بود. ارژنگ، مهره ای بی نظیر بود. ما بین اصولگرایان به طور عام و احمدی نژادیون به طور خاص، همتا نداشت. کامرانِ دانشجو-وزیر علومِ وقت- این را به خوبی می دانست. تا جاییکه برای از دست ندادنش ریسک بزرگی کرد. غلام محمد زارعی نماینده کنونیِ یاسوج-دنا با وعده ی دلربای عزلِ بلادرنگِ ارژنگ، آرای دانشجویان را به سبد خود ریخته بود. فشار سنگین نمایندهِ مجلس بر وزیرِدولت می تواند از جنبه ها و کانال های بسیار و متفاوتی باشد. زارعی تلاش بسیار کرد-طبیعتاً- باید می کرد چراکه احتمالاً نمی خواهد فقط چهار سال مهمانِ بهارستان باشد. اما چنین نشد. ارژنگ ماند. کامرانِ دانشجو هزینه ی وفاداری ارژنگ را داد. تا اکنون که بالاخره احمدی نژادیون از صدر تا ذیل در معرض سقوط و انقراضِ سیاسی اند و نیروهای موسوم به تدبیر و امید با رأی مردم یک به یک جایگزین آنها می شوند.

۴- دانشگاهِ مطلوبِ ارژنگ، قلمرو حکومتی بود؛

بر خلافِ اغلب منتقدین، نویسنده بر این باور است دکتر اردوان ارژنگ، فرمانده نبود. دانشگاه هم پادگان نبود. ارژنگ، فرمانروا بود. دانشگاه اش هم قلمرو و امارت اش. در پادگان همه با هم برابرند. غذا، خواب، کشیک و خشم شب برای همه یکی است. امّا دانشگاهِ یاسوج بدین سان نبود. چرا فرمانروا بود؟ الف: حکمِ اول و آخر ایشان اند. ب: جنبنده ای سرِ جنبان داشت، چون در قلمرو ایشان می بود با دارالاماره ایشان طرف می بود. می دانید که در دارالاماره تنها اصحابِ امیر-یا با رخصت امیر- می توانند رفت و آمد کنند. پس در جلساتِ “اماره”-بخوانید کمیته انضباطی- احدی نباید حضور می داشت و از حقِ قانونی خود جهت شرکت در جلسه ی صدور حکم محروم می بودند و باز، داستانِ کاغذ و آن «قاصدِ» خوش خبر. ج: ایشان دوست داشت در دانشگاه-بخوانید امارت- تشکل دانشجویی باشد. امّا دوست نداشت مُهر داشته باشند(شورای صنفی دانشگاه یاسوج از داشتن مُهر بی بهره بود) ! چراکه آن موقع خدایی ناکرده رسمی می شدند و شاید ذره ای از شوکتِ ریاست ایشان کاسته می شد. انجمن اسلامی را می پسندیدند امّا ضرورتاً مستقل. آن هم با امضایِ رسمیِ خودشان، چرا؟ چراکه نمی خواستند احیاناً کسی احساسِ استقلال کند. می خواستند کسی بیشتر از یک کاغذ و چند خط نوشته و همان «قاصد»، آرامشِ حضرتشان را سلب نکنند. سرِ سازش با منتقدین که امری محال بود و به غایت طنزآلود. سرسازش با همفکران و هم جناحان اش پر از رمز و راز بود. بسیجِ دانشجویی در میان تک صداییِ درون دانشگاه، بزرگترین منتقد و مخالف وی بود!-یکی از هزار عجایبِ زمان احمدی نژاد- که بیانیه های به شدت تندی هم در نقد ریاست شان توزیع کردند. باید اضافه کرد که شناختِ ارژنگ از بزرگترین معماهای دورانِ همه ی کسانی بود که به شکلی با وی نیازمندِ همکاری بودند. در این نوشتار، بیش از این باز کردن موضوع ضرورتی ندارد.
در پایان؛ امّا باید گفت که از خدمت تا خیانت فاصله ی اندکی است. طبیعتاً همه ی انسانها هم خوبی هایی دارند و هم بدی هایی. این کلیشه برای نقد کافی نیست. باید عملکرد صاحبان قدرت رابه نقدسازنده گذاشت تا موجبات “رشد” فراهم گردد. نمی شود گفت فلان جا توسعه داشته ایم فلان جا نه. توسعه مفهومی چند جانبه است. باید سیستمیک توسعه داشت. جمیع جوانب باید با هم و متکی بر سیستمی مشخص و مبتنی بر چشم اندازی معیّن، رشد داشته باشند تا توسعه صورت گیرد. “توسعه” با “وسعت” تفاوت دارد. می توان وسیع شد، حتی می توان حجیم شد اما توسعه نیافته باقی ماند. این یادداشت گزارش عملکردِ هشت ساله ی دکتر ارژنگ نیست که اینجا از جوایز شنیده و ندیده دوران اش صحبت کنیم. طبیعی است که پس از هشت سال با آن حجم از درآمد دولتِ وقت پیشرفت هایی صورت گرفته است. می شود به مرغ آب داد، امّا سه دقیقه بعد گلویش را برید. سرنوشت دکتر اردوان ارژنگ و حلقه ی قدرتمند اش می تواند درس هایی تاریخی داشته باشد، برای جانشینان شان. برای اصحاب قدرت. برای هرکسی که می خواهد در قدرت باشد نه بر قدرت.
ماکیاولی : شهوتِ قدرت، انسان را از خود بی خود می کند. «شهریار»

پا نوشت: این تحلیل مبتنی بر مشاهدات قریب به پنج سال فعالیت دانشجویی نویسنده و شنیده ها و گفته های خیل بسیاری از کارمندان، اساتید و دانشجویان در طول ریاست جناب دکتر اردوان ارژنگ بوده است که در مورد مصداق های ادعا شده، گواهان حاضر به شهادت اند.

(مطلب منتشر شده نظر نویسنده محترم است و انتشار آن در سایت استان به معنای تایید تمام یا بخشی از آن نمی باشد)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • عابد می‌گه:

    بنده قبل از اینکه به محتوای مطلب کاری داشته باشم قلم زیبای نویسنده مسحورم کرد باید قدر این قلم ها را دانست کمتر می بینم کسی اینجوری بنویسد خوشبختانه فضای استبدادی دانشگاه خوب نیروهای خلاقی پرورش داده است

  • ساداتی می‌گه:

    باسلام
    از همه شما گرامیان تشکر می کنم لطفا نوع عکس های که از نویسنده گان درج می کنددقت نمایید بعضی ژست ها درشان ومناسب نیست

  • افسر می‌گه:

    هنی کمشه ارژنگ

  • عزیزی می‌گه:

    باید محاکمه اش کرد

  • دانشجو! می‌گه:

    عجب آدم دگمی بوده

  • دانشجو! می‌گه:

    تشکر

  • دانشجو! می‌گه:

    آقای سردبیر کامنت مارو نگذاشتید؟چرا؟بی ادبی بود؟

  • دانشگاه می‌گه:

    خوب نوشتی اما برادر فقط برخی ویژگی های شخصی وی را اشاره ارده ای که در بعضی موارد دوست داشت اینطور باشد، باید همه چیز را در کنار هم دید و تحلیل کرد نمیدانم نهادهای نظارتی چه کاره بودند حالا مردم در سطح کلان گرفتار پدیده احمدی نژادیسم شدند به دلایلی ، ولی چگونه یک جامعه ای تا این حد به خودش اجازه میده که یک نفر بیاد اینگونه عقده های شخصی ناشی از …….های فردی و اجتماعی ناشی از دوران …. روی همنوعان خودش که از قضا از قشر فرهیخته جامعه هم هستند پیاده کند و بعد هیچ حساب وکتابی هم نباشه تا طرف هم از ترس بازخواست های فردی فرار کنه ،خواهشاً ادامه بدهید قلم شیوایی دارید سایر جنبه ها نیز درنظر بگیرید ، اما بت نشود بدلیل اینکه بخش اعظم این رفتارها ناشی از …… ها درونی بود ، که متاسفانه پروسه سیاسی ….. بستر بروزش را برای وی فراهم کرد، مشاوران نیز به جای راهنمایی ایشان به ……… ، با به به و چه چه بیجا که خود حدیث مفصلی دارد وی را همراهی کردند ……

  • دانشجو! می‌گه:

    ضرورت نقد گذشته و بازبینی تاریخ برای شناخت راه و مشی صحیح الزامیست.باید نوشت از ارژنگ. همان سان که از ….. نوشتند. نوشتند و تحلیل کردند که چگونه نگذاریم آدولف درونمان برما چیره شود. باید برای آینده تحلیل کرد. روایت کرد.باید شناساند. ارژنگ باید اسطوره ای شود از “جزم اندیشی””تصلب””یکسویه نگری” و امثالهم تا همه از ارژنگ شدن بهراسند و عاقبتش را به چشم ببینند. واشکافی گذشته ضرورت راهگشایی آینده است. این آنچه بود که من از مراد نویسنده دریافتم.درود و دست مریزاد

  • هاشمی می‌گه:

    بابا ارژنگ تموم شد. ساختاری را نقد کنید که در ان همه دارند به این نتیجه می رسند که تا مثل ارژنگ نباشی جایگاه و اینده ای نخواهی داشت. این سیستم ارژنگ گونه ها را می خواهد. ارژنگ می سازد و بر گرده ملت سوار می کند. نگاه مقتدر جزم اندیش تمامیت خواه سختگیر …. بی رحم می تواند نسل انسان را به مرز نابودی بکشاند. نگاهی خشک و بی احساس که جزمیت را زیر پوست بشریت تزریق می کند!

200x208
200x208