تاریخ درج خبر : 1392/09/29
کد خبر : ۱۶۳۰۰۰
+ تغییر اندازه نوشته -

“تأثیر مبارزه فرهنگی حافظ بر زمان”

151

سایت استان: علیرضا دمساز*

فرهنگ اصیل ایرانی،خواستار صلح کلی است. از منشور کورش در فتح بابل و آزادی کامل به دین خواهان و بازسازی معباد آنان، تلاش مانی در حل اختلاف مذهبی،اندیشه های صلح جویانه و حکیمانه فردوسی در شاهنامه،شعر انسان گرای سعدی و تلاش منصور حلاج برای بالابردن فهم عام و خاص همه در راستای به کمال رساندن انسان کوشیده اند و مبارزه فرهنگی آنان آشتی دادن ادیان الهی بوده است.

حافظ نیز خط سیر این مبارزه فرهنگی را در عصرخود،پرچم داری نموده است؛ چون شعر حافظ همه حدیث قدسی و لطایف حکمی و نکات قرآنی است.حافظ با هفتاد و دو ملت سرصلح دارد. اندیشه ی صلح طلبانه و راه مدارا و عدم خشونت در ادبیات ما بر مدار عشق ورزی و محبت می چرخد. به قول لئوتولستوی «عدم خشونت چیزی نیست مگر تعلیم عشق راستین و عشق راستین یعنی تمایل به سازگاری روح انسان هاست» .

حافظ بر مبنای تعالیم والای دینی،کار خود را از «عشق» و صدق تعلیم گرفته می داند .«مرا تا عشق تعلیم سخن کرد/حدیثم نکته هر محفلی بود» حافظ چنان می زیست که هنگام دفن او عده ای ظاهر پرست اجازه نمی دهند که به شیوه ی مسلمانان دفن شود. وسعت مشرب حافظ چنین است که «مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند» از میان بردن نفاق و صفای دل،وارستگی و آزادگی،از میان بردن خودپرستی و خوفریفتگی، رندانه زیستن،رسیدن به کمال،تا راندن غم،نشاط بخشی ، رسیدن به معرفت از گذر عشق ورزی،ستیز با ریاکاری،آزاداندیشی و دروغ ستیزی،تکرار و تنوع، آینه ی فرهنگ ها، بر ملاکننده ماهیت ها،افشاگری تزویرها،طنز توأم با ایهام، مبارزه با ترفندهای عوام فریبانه،جهان شمولی اندیشه،ملامتگری و عشق ورزی از مهم ترین مشخصه های مبارزه و قیام فرهنگی حافظ،رند فرزانه ی شیراز است.

اثر این مبارزه فرهنگی مرزهای زمان و مکان را در نویده و فرازمان و فرامرزهای ایران در جریان و تأثیرگذاری است. در این جستار به بررسی برخی از این مشخصه ها پرداخته شده است.

* باده نوشی بهتر از زهد فروشی:

عصر حافظ، روزگار زهد فروشی و ریاورزی است. تندخویان خرقه پوش و پشمینه پوشان بی بهره از عشق،شیخ،مفتی،قاضی،محتسب و صوفی همه در این مبارزه ی فرهنگی از تیغ کلام و کنایات حافظ در امان نیستند.

« می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب/ چون نیک بنگری همه تزویر می کنند»

« حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی/ دام تزویر مکن چون دگران قرآن را»

در اندیشه و ذهن و زبان حافظ، باده نوشی بهتر از زهدفروشی است.

« باده نوشی که در او روی و ریایی نبود/بهتر از زهدفروکشی که در او روی و ریاست»

«می خور که صدگناه ز اغیار در حجاب/ بهتر ز طاعتی که ز روی و ریا کنند»

* آزاداندیشی و دروغ ستیزی:

حافظ آزاد اندیشی دروغ ستیز است،وی رندی آزاد فکر است که در دنیای ریاگونه و تزویر مسلک عصر خویش به دنبال جهانی آرمانی و انسانی کامل می گردد و منبع و مأخذ فکری این آزاد اندیشی حافظ ،قرآن و کلام وحی است.

«فدای پیرهن چاک ماهرویان باد/ هزار جامه ی تقوا و خرقه تزویر »

« به کوی می فروشانش زجامی برنمی گیرند/ زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی ارزد»

بی بها تقوایی وبی قیمت سجاده ای که به ساغری می نمی ارزد. این رند مبارز،تعصبات را کنار گذاشته و به مبارزه با کسانی برخاسته که دین را به عنوان سنگر و سلاحی برای تجاوزبه حقوق مردم به کار می برند و به قول گوته« میخانه ای که تو برای خویش/ پی افکنده ای/ فراخ تر از هر خانه ای است/ جهان از سرکشیدن می یی/ که تو در اندرون آن می اندازی/ ناتوان است»

مبارزه با دروغ گویان حافظ را در جهان شاعری آزاده و آزاد اندیش ساخته است.

* تکرار و تنوع:

تکرار و تنوع کلام حافظ،خاصیت سحرانگیز این مبارزه است که سخنش را به اوج رسانده،تکرار بی اساسی عمر،ناپایداری جهان و ضرورت کام جویی و یادآوری مکرر برای تثبیت مفهوم از ویژگی های شعر حافظ است که ریشه در مشخصه های این مبارزه ی فرهنگی دارد.

دنیای رند فرزانه،سراسر جوش و حیات و نفرت از سالوس و ریاست نه چون زاهد در اندیشه دوزخ و بهشت و نه چون صوفی در فکر کشف و شهود و وحدت و حلول است. بلکه زندگی را آنگونه که هست می بیند و آنگونه که باید باشد می خواهد.

ابهام و چندبعدی کلام را برمی گزیند تا به شعرش تنوع دهد. این شرایط روزگار حافظ است که جو کلامش را به لفافه می کشاند زیرا در صراحت لهجه و روشن گویی پیام،هر دم بیم جان دارد.

شعر ناب وی،محصول بحران های عصر حافظ است،شرایط بحرانی، سخن وی را هنرمندانه کرده و ادبیات تراشیده و صیقل خورده ی او،حاصل سخت گیری های حاکمان مستبد و « محتسب های تیز » است.

آینه ی فرهنگ ها:

حافظ منعکس کننده ی بیش از دو هزار سال زندگی و اندیشه های ایرانی است و وارث چندین فرهنگ است؛ ایرانی،یونانی،مغرب زمین و عرب،و به جا گفته اند که حافظ «جام جم فرهنگ ها» است. شهر شیراز به «فقرقدسی» عادت داشته و بزرگان شیراز عمری در عزلت بوده اند. شیراز شهر مداراگران است و به تنوع اندیشه ها ارزش می دهد و همین امر باعث شکوفایی فرهنگی در سده ی هشتم می گردد.

در عصر حافظ،شیراز « دارالعلم» بلاد اسلامی است. در این مرکز علم آموزی،حافظ به وضوح می بیند که صوفیه تارک دنیا نگشته بلکه عنصری قدرتمند و ثروتمند است که از راه « موقوفات خانقاهی» اموال هنگفت به دست آورده است و اکثر صوفیان نامدار روزگاراو اشراف زادگان هستند. منافع اشراف شهر،با منافع صوفیان شیراز یکی گشته است و پنهانی دست در دست قدرت مداران دارند و به چپاول حقوق و اموال مردم می پردازند. منافع مشترک صوفی واصحاب قدرت در پرداخت «مالیات» یکی گشته که باید از توده مردم دریافت شود. حافظ این اشتراک منافع را برملا می کند و با چنین ساختاری به مبارزه برخاسته است.

* ستیز با ریاکاران عصر خویش:

زمانداران آل اینجو ،آل مظفر هم عصران حافظند. ابواسحاق اینجو، جوانی کریم،آزادمنش و خوش گذران و سبک سری است که جوانی حافظ مصادف با اوست و حدود چهارده سال آسوده و آرام زندگی می کند. آل مظفر(امیر مبارزالدین) که در سال 741 ه.ق. و در ماه محرم کرمان را به چنگ آورده بود؛از ضعف این حاکم جوان استفاده می کند وشیراز را تصرف می کند . این امیر دین،فردی بی ادب،عاصی،مغرور است و به بهانه ی اصلاح جامعه و اجرای احکام شریعت،خود را «قاضی اسلام» می نامد و به چپاول حقوق و دارایی های مردم می پردازد.

امیر دین،فردی نامتعادل،عابد،زاهد،مسلمان،می خواره،فاسد،فاسق وزاهدی ریایی است.این حافظ است که در مبارزه ی فرهنگ خویش ماهیت حقیقی او را برملا می کند . روشنگری حافظ، امیر مبارزالدین را منفور تاریخ می گرداند. این امیر و قاضی دین هنگام تلاوت قرآن بدون قطع تلاوت قرآن گردن مخالفان را قطع می کند و سپس به ادامه تلاوت قرآن می پردازد.و آنقدر سخت گیری می کند تا به دست فرزندش شاه شجاع کور می گردد و به هلاکت می رسد. بعد از مرگ «محتسب» فضای جامعه کمی تلطیف می شود و حافظ اندک آسایشی و آرامشی می یابد اما بعد از مدتی پسرکه «نشان از پدر دارد» راه پدر را در پیش می گیرد و محکمه ی «تفتیش عقاید» دایر می کند. و آنچنان عرصه بر حافظ تنگ می گردد که به قول محمد گل اندام « حافظ را شهید می کنند» و در پی فتوای فقها به قتل می رسد چون مورد حسد آنان است.

«حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ/ قبول خاطر و لطف سخن، خدا داداست»

حافظ در این مبارزه به افشاگری تزویرهای بی پایه ی زهاد و فقهای ریاکار می پردازد و بارزترین مشخصه ی قیام فرهنگی او ستیز با ریاکاری زاهدان ریایی و حاکمان زاهدنما است.

«دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی/ من نه آنم که دگرگوش به تزویر کنم»

«جام می گیرم و از اهل ریا دور شدم/ یعنی از اهل جهان ،پاک دلی بگزیدم»

* پالایشگر دین از سالوس:

حافظ از ریا و نفاق منزجرو بیزار است و از سالوس نمایان در عذاب است. و همین می شود که حافظ معلم عشق و حکمت گوته ی آلمانی در آن سوی مرزها بعد از سال ها می شود.

ریا آفت دین و اخلاق است،این مبارزه بی شکست، مبارزه با انحطاط ارزش های اخلاقی و رواج روزافزون ریا و تزویر است. حافظ از بیماری های ریا،دروغ و تزویر در رنج است.

«واعظان کاین جلو بر محراب و منبر می کنند /چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند»

زاهدان بوقلمون صفت و فرصت طلب به نعمت و مکنت رسیده اند.

«یا رب مبادا که گدا معتبر شود»و به خاطرظاهرپرستی آنان، زاهدان ریاکار را سرزنش می کند« حافظ این خرقه بینداز، مگر جان ببری/که آتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست»

این آتش در حقیقت به جان دین افتاده است و رسالت حافظ پالایش و پالودن دین از سالوس ها و ریاکاری هاست.

* مبارزه با قشری گری:

مبارزه با «خودپسندان قشری» گاهی به صورت استهزا و عناد جلوه می کند.

« کردار اهل صدمه ام کرد می پرست/ این دود بین که نامه من شد سیاه از او»

« چاک خواهم زد این دلق ریایی، چه کنم/ روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم»

« خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست/ پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشم»

ترویج فساد و سالوس به قدری در جامعه عصر او گسترده است که حافظ آزرده خاطر می شود و میل به گوشه نشینی و انزوا دارد.

« حالیا مصلحت وقت در آن می بینم / که کشم رفت به میخانه و خوش بنشینم»

واز آستین خرقه کوتاه و دست های دراز آنان به حقوق مردم به خدا پناه می برد.

«ای دل بیا که ما به پناه خدارویم/ ز آنچه آستین کوته و دست دراز کرد»

«در آستین مرقع،پیاله پنهان کن/ که همچو چشم صرافی زمانه خون ریز است »

* طنز توأم با ایهام:

حافظ فهمیده که انتقاد و نصیحت اصلاً تکلف آمیز و تلخ است؛ لذا به جای هجو،هزل،اهانت، غیبت، طنز توأم با ایهام را برگزیده است. حافظ نمک طنز را به کلام ایهامی خویش درآمیخته، به گونه ای که تأثیر این عمل در گوته نیز اثر کرده زیرا وی چون حافظ از روحانی نماهای عصر خویش در رنج است. « حافظ شیراز، چون من از دست ریاکاران خودبین دررنج بود و همه عمر با آنان ستیز کرد،به خاطر خدا،نام دشمنان مرا از من می پرسید زیرا من هم اکنون به اندازه کافی از دستشان در رنجم از این بیش دشمن تراشی نمی توانم کرد(رنج نامه گوته)

حافظ استاد ایهام و پیش رو طنز اجتماعی در ادب فارسی است و این ناشی از رسالت فرهنگی اوست.

* برملا کننده ماهیت ها:

حافظ افشارگر نیرنگ بازان است، واژه ی صوفی 30 بار درغزل های حافظ به کار رفته است که معادل زاهد ریاکار است.

«صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد/ ورنه اندیشه این کار، فراموشش باد »

«بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور/که ازهر رقعه دلقش هزاران بت بیفشانی»

حافظ از صوفیان بی درد سخت بیتاب است و آنان را آفت عرفان و دین می داند.

«می صوفی افکن کجا می فروشند/که در تابم از دست زهدریایی »

«یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد/ بیا این داوری ها را به پیش داور اندازیم»

« صوفی شهربین که چون لقمه شبهه می خورد/ پاردمش دراز باد،آن حیوان خوش علف»

* مبارزه با ترفندهای عوام فریبانه:

از دیگر ویژگی های مبارزه فرهنگی حافظ، مبارزه با ترفندهای عوام فریبانه روزگارش است.

« ریا حلال شمارند و جام باده حرام/ زهی طریقت و ملت، زهی شریعت و کیش»

مدعیان دین عصر حافظ، خود شراب خوارانی قهارند که منع باده می کند و لباس زهد می پوشند و محتسب وگزنه و شحنه می شود و خانه به خانه دنبال اهل منکرند اما پنهانی باده می نوشند «محتسب و خم شکن» لقبی است که حافظ به آنان داده است.

« مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس/تو به فرمایان چراخود توبه می کنند»

« اگر چه باده فرحبخش و بادگل ریز است/ به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیزاست»

تأثیر این مبارزه و اندیشه ی فرهنگی به گونه ای است که گوته آلمانی خود را با حافظ در عشق بازی و نبرد با خرقه پوشان، زاهدان عالم نما، نیمه انسان ها، راهبان بی خرقه و دستار، سهیم می داند و فریاد می کشد و او رنجاندن انسان را گناه می داند و چون حافظ به میخانه روی می آورد زیرا در آنجا نور معنوی می بیند و می سراید.

«باشد اگر این دنیا در هم شکند/ حافظ، از شوربه هم چشمی تو می بالم/در بد وخوب شریکیم و وفادار و سهیم/ توأمانیم و زیر یک گوهر وهمراز همیم/ چون تو خواهم ره دل پویم و نوشم می ناب /هم کنم فخر بر این زندگی شعر و شراب / شوکنان با شرر آتش خود نغمه سرا/ گر چه پیری دل پر شور و جوانیست ترا» حافظ در این شاخصه نیز موفق بوده است و تأثیرگذار.

* مداراگری و ملامت گری:

مدارا خاصیت تداوم بخش،قیام فرهنگی حافظ است. در روزگاری که به امر فقهای قشری مسلک و زاهدان متصل به اهرم قدرت،حکم قتل دیگراندیشان و نو اندیشان بر اساس ظاهر صادر می شود،حافظ راه مدارا پیش می گیرد و ملامت را از دل خریدار می گردد.

چون « آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا»

«ملامتیان جفا و جور وملامت خلق را بر خود می پسندند و عبادت و طاعت و نیکی خود را اظهار نمی کنند تا مبادا در آن ریایی باشد» ( مبانی عرفان و تصوف ص 238)

« وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافری است رنجیدن»

« بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند/ تاکار خود ز ابروی جانان گشاده ایم»

ملامتیه بر مذهب عشق اند و بر سر عشق جان می بازند و اساس عالم هستی را بر مدار عشق می دانند و همین باعث جاودانگی و راز ماندگاری قیام فرهنگی حافظ پس از قرن ها گشته است.

*منابع:

1- مقدمه ای بر منابع عرفان و تصرف،سید ضیاء الدین سجادی،انتشارات سمت، تهران، 1385

2- دیوان حافظ،تصحیح محمد قزوین و قاسم غنی، چاپ وزارت فرهنگ ، 1320

3- تاریخ ادبیات ایران،ذبیح الله صفا،ج 202، انتشارات فردس، 1368

4- تاریخ عصر حافظ، قاسم غنی، ج 1، 1221

5- دیوان شرقی غربی،گوته و رنج نامه

6- فرهنگ اشعار حافظ،احمد علی رجائی، انتشارات زوار، 1340

7- اندیشه عدم خشونت،رامین جهانبگلو، ترجمه محمدرضا پارسایار، انتشارات نی، 1378

8- حافظ نامه، بهاء الدین خرم شاهی،انتشارات علمی و فرهنگی و سروش، ج1و2 ، 1368

*مدرس دانشگاه و رئیس انجمن اهل قلم استان

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208