تاریخ درج خبر : 1392/10/02
کد خبر : ۱۶۵۸۳۴
+ تغییر اندازه نوشته -

خاطره جالب یک بسیجی هم استانی از شهید “صیاد شیرازی”

سایت استان: نورمحمد قیصری تراب*

خاطره ای از8 سال دفاع مقدس ذکرنمایم انشاءالله که مورد رضای خداوند باشد.

درسال 1364 برای اولین بار چهار هزار بسیجی به ارتش جمهوری اسلامی پیوست پیش ازعملیات والفجر8 که من همراه 9 نفردیگر ازاهالی روستای تراب ازتوابع بخش مرکزی کهگیلویه افتخاراین راداشتیم که به لشکر77 زمینی خراسان ملحق شویم. ما که اولین تجربه را با ارتش جمهوری اسلامی داشتیم وازقوانین ونظام ارتش آشنا شدیم . جداخیلی شرایط سختی بود.ارتش برنامه های نظامی خشکی داشت وآموزش های سخت وفشرده . ماعادت داشتیم درصبحگاه بسیج وسپاه وقتی ازجلونظام میداد فرمانده جایگاه. الله واکبرمیگفتیم و خبردارکه میداد خمینی رهبر. اما برعکس در ارتش میبایست کاملا سکوت را رعایت میکردیم وفقط باید صدای دست که از جلونظام وخبرداردادن را میگفت می امد و صدا باید در سینه حبس میشد و حتی نفس هم میبایست حبس می شد.

بالاخره تا ما بسیجیها عادت کردیم به مقررات ارتش بیش از یک هفته زمان برد و گاها هم بعد از آن اشتباه میشد و کل لشکرتنبیه میشد الا اینکه اشخاص خاطی را معرفی میکردند. وگر نه اینقدر برپا و بنشین میدادند تا اینکه صدای سربازان درمی آمد و التماس میکردند به بسیجیها که تو را به خداهیچ چیز نگوئید تا اذیت نشویم . تا اینکه یک صبح درمراسم صبحگاهی اعلام نمودند جناب سرهنگ “صیادشیرازی” جهت بازدید از لشکر می آیند. ما که نمیشناختیم مرحوم “سپهبد شهید صیاد شیرازی” را. از سربازان و نظامیان سوال کردیم که صیادشیرازی کیست و چکاره است درجواب گفتند سرهنگ فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامیست . من تصمیم گرفتم به محض آمدن به ملاقاتش روم . لشکر12000 نفر و 4000 بسیجی جمعا 16000 نفرکه صحرای هویزه هرچه نگاه میکردی آخر لشکر را نمیدیدی. چنان منظم و در صف های جالبی آراسته وهمه صداها و نفسها حبس و منتظر سرهنگ که دوفروند هلیکوپترهوایی لشکر را بازدید و فرود آمدند. من که 18سال سن داشته ام ازصف هاخارج شدم هرچه فرمانده جایگاه از بلندگوها تذکرداد که برگرد. برادربسیجی برگرد…..من گوش نگرفتم . و اولین نفراز لشکربا فرمانده خاکی ملاقات نمودم. مرا به بغل زد و بعد از روبوسی به مزاح فرمود حتما شما از بسیجی های بی ترمز هستی. گفتم آری فرمود چنان ترمزی براتون درست کنم که درجواب گفتم نمیتونی خندید و گفت بفرما در جایگاهت و بعد از مراسم بیا پیشم . سخنرانی وی  و فرمانده لشکر که پیرمردی کوتاه قد بود و متاسفانه نامش را فراموش کردم بیش از یک ساعت به طول انجامید. در نهایت به محض آزادباش دادن دوباره خود را به وی رساندم. فرمود 5 دقیقه تحمل داشته باش دراین دقایق با فرمانده لشکر روبوسی و صحبت کرد و به فرمانده لشکر که وی هم سرهنگ بوده گفت من اول به سنگربسیجیها سرکشی میکنم و بعد میایم خدمتتان. من وی را به سمت سنگرهای بسیجیان هدایت نمودم فاصله یک کیلومتر پیاده و به سنگر خودمان بردم آن بزرگوار را که وقتی وارد شدند و سنگرتاریک بود هیچ کدام نشناختند آن عزیزسفرکرده را و من جلوتر از او وارد سنگرشدم و گفتم سرهنگ را آوردم. التماس کرد که بنشینید. در میان این بسیجیها یک نفرمسن تر از بقیه بود که حدودا بالاتر از 45 سال سن داشت و محاسنش سفید بود که الان هم در قیدحیات هست به نام “شاباز شهبازی” که آن بزرگوار در کنار ایشان نشست و فرمود که امام فرمودند من دست بسیجی ها را میبوسم حال من سرباز امام پای بسیجیها را میبوسم که ایشان خم شد پای شاباز را ببوسد که پایش را کشید وآن بزرگوار دست شاباز را بوسید و برچشم گذاشت.

جداً من ازآن حرکت مات و مبهوت شدم که فرمانده ارتش چنان با افتخار بوسه زد و برچشمانش مالید، که من که 3 بار بود که به جبهه رفته بودم تا آن موقع چنین حرکتی ازهیچ فرمانده پاسدارندیده بودم .آنجا بود که به ارتش ایمان پیداکردم و با خود گفتم فرمانده ارتش که این چنین متواضع باشد پس پیروزی از ایران است . عندالله تا آن لحظه به ارتشیان شک داشتم چون همیشه بسیجی و در کنار پاسداران بودم فکر میکردم که ارتش طاغوتیست و کار به انقلاب و جنگ اسلام ندارد.

امیدوارم وظیفه و دین آن بزرگوار را ادا کرده باشم.

*کارمند تامین اجتماعی دهدشت

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • امین می‌گه:

    احسنت آقای قیصری
    خاطره ی جالبی بود از شهید صیاد و خلوص نیت آن بزرگوار

  • عیسی کرمی می‌گه:

    سلام درصحبتای اولت فرمدی اسم نمیارم بعداً اسمش آوردی ولی فکرکنم عبدالحسین گفته عمو گرگ الله بسیجی بوده خیلی خوشحالم ومی نازم به برادر عزیزم جناب آقای قیصری

  • علی می‌گه:

    محمدسلام .خیلی گنگ نوشتی 0ارزشها الت دست جه کسانی شده لطفاتوضیح دهید

  • بهلول می‌گه:

    خیلی جالب بود . من یک سرباز ارتش وجانبازم . خالصترین سربازان میهن در بین ارتشیان است متاسفانه عده ای ناتوان و حسود منافعشان در این بود که ارتش را از چشم ملت سیاه جلوه دهند اما ماه زیر ابر نمیماند.

    • محمد می‌گه:

      سلام خسته نباشید.افسوس که ارزشهای جبهه وجنگ اکنون الت دست کسانی شده که منبع درامد وثروت برایشان شده.وکاش بدانند که انچه ارش انسان را افزون کند فروتنی وخدمت به خلق است نه جاه طلبی.هم اکنون نیز صیاد هاداریم که صیدشان.تهاجم بیگانه گان است.اگر خاطره نشوند………….

200x208
200x208