تاریخ درج خبر : 1392/10/03
کد خبر : ۱۶۶۴۴۸
+ تغییر اندازه نوشته -

غمنامه “محمد مختاری” در سوگ “صادق موسوی” به همراه روایت تصویری

سایت استان: سید محمد مختاری

در ثنای رثای برادر

اوست باقی

مولمه ای که لیک جان می فرساید و قلم می چرخاند، خونابه ی تلخ دردی است که در شب چله از ذره ذره ی نهاد قومی چون آه برخاسته است . یلدا ، چه حکمتی در سیاهی مطولت بود که چون باد نحس پیچید و ایلی را عزادار کرد، صدای صادق ما برایت چه کوس انالحقی بود که امانش بریدی و زمانش را برای همیشه ایستاندی، او که چون تبارش قرنهاست چله نشینت بود. ای واویلا که چنبره ی سیاهی پر شبت تا اعماق بی خدایی جولان میدهد. صبرت نبود تا اربعین حسینش را به سماع آخر نشیند؟ امانت نبود تا جامه ی سیه از داغ “سیدکریم” از تن این قوم زخمی بیرون آید ؟ به کائناتت قسم این ایل زخمهای بسیار بر تن دارد. بی برادری بیداد می کند و داد می ستاند، تو یلدا، بد کردی با ما، بدتر کردی با خودت، چو زین پس، تا انهدام خلقت، سر سالت که برسد بجای آجیل و انار، گلاب و حلوا خیرات ما خواهد بود. چشم دیدن برادر رعنای ما را نداشتی، ای سیاهی نحس دامنت برچین که در این وانفسای بی کسی دردمان ار هزار است درمانمان یکی است. تو هم اینبار زخمت را بر گرده ی ما نشاندی اما انگار از یاد برده بودی که شب آخرینی و از فردایت نور می باردمان و هر روز از تلالو انوارش روشن تر خواهیم شد. ای جرثومه ی شب و نفاق، ار بی برادرمان کردی، ار فغان مادر به افلاک رساندی و بر خاک فرزند زمینگیرش کردی، ار خم کردی کمر استوار پدر را بر لهد پسر، ار امروز اربعین حسینمان را با حجله ی صادق درآمیختیم، دردهامان را فزودی اما، ثبتمان کردی بر جریده ی هزار پاره ی دل خویش تا باز ترجمه کنیم و بیاد آریم که ما همه برادریم، ار تو از یاد می بری ما از یاد نخواهیم برد و نمی گذاریم از یادمان ببرند که سید باقر، این برومند فرزند زخمی تاریخ پردردمان، در میانه راه بدرقه ی “سید کریم” حزن صادقش آوار شد و مابین بدرقه ی آن و شیون این، به حرمت هزاران ساله ی میهمان، چشم بر کائنات بست و ار به خودش بود تا “سید کریم” را روانه ی حجله ی معشوق نمی کرد، تابوت فرزند بر دوش نمی گذارد. ای واویلا که چه می کنید با ما ؟ ای امان، اما تو بیگناهی یلدا. تو هم امسال خود را به پابوس اربعین حسین رسانده بودی تا در سیاهی نیمه شبت چراغ محفل حسین را خاموش کنی که نامردان در آن تاریکی گم شوند و شدند و با رسیدن سحرگاه یلدایی، سپیده دمان توامان، برادران صادق بودند که گرد هم آمدند تا مباد هیئت شان بی صادق اقامه ی عزا نماید .
خورشید زمستانی امروز تابیدنش را پر تلالوتر کرد تا خاک سرد مزار “محمد صادق” را در غریب آباد تهران بهشت کند تا اشک مادرش بدرقه ی راه رسیدن به جده اش زهرا باشد و بهشت زهرا ی تهران امروز حال دیگری داشت و حکایت دیگرگون. پیکر برومند صادق را نرگس باران دست مادر معطر می کرد و استوار قامت پدر دلداری برادران داغدارش می داد. امروز همه ی فرزندان ایل عزادار بودند و خانواده ی “سید باقر” همگی میزبان و دلداری دهنده، بنازم به شرفت مرد . بنازم به غیرتت انسان، آوایت همیشه لالایی باد شیرزن، مادر داغدار و عروس ایل، رختت سپید باد که سپید رویمان کردی و سیاهی بر تن بدخواهت تا ابد .
امروز روز دیگرمان بود، امروز را تاریخ مان بخاطر خواهد سپرد ، امروز ار غروب نام صادق بود، طلوع یادش شد و امروز روز آغاز خواهد بود، چو امروزی در نهانخانه ی دل تک تک فرزندان آن دیار که غریبانه گرد هم آمدند و زیر سایه ی دوست همدلی قسمت کردند، صادق را به جده اش زهرا سپردند و نفاق را دفن کردند. از سرحد و گرمسیر، از وزیر و وکیل، از مرد و زن، از ریز و درشت و کودک و پیر و از قسمت شده ی بی خاصیت چپ و راست که امروز همه در هیبت برادر و انسان یکپارچه بودند. که از امروز، چونان که آرام آرام خورشید گرمابخش سیطره ی سیاهی و سرما را بر می چیند، داغ بی برادری و بیکسی هایمان هم به همان سان برچیده خواهد شد. که حکمتی است ار به رحمت ببندد دری. امید به تداوم این برادری و غیرت کشی و این زانوی استوار پدری حتا در آوار درد بی پسری.
روحت شاد و قرین رحمت واسعه الهی باد “سید محمد صادق موسوی” و صبرت فزونتر و ایمانت مستحکمتر باد برادرم “سید باقر موسوی” و عزتت پایدار و غمت هرگز مباد عروس ایل ، “مادر محمد صادق” . و باقی بقایتان .

عکسها: محمد مختاری
DSC_5307 1

.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ای عاشقان ایید تا عاشق بمانیم
    یک فاتحه بر سید صادق بخوانیم
    ای انکه سر بر زانوی زهرا داری
    مارا دعا کن ای که عشق ناب داری

    هدیه به روح بلند سید صادق موسوی

  • رفیعی پور می‌گه:

    با تشکر از متن بسیار زیبای هنرمند هم استانی و افتخار قوم لر . انصافا غیر از مصیبت بزرگ سید بافز موسوی که به زیبایی هر چه تمامتر نوشته شده بسیار در ایجاد وفاق و همدلی همه مردم منطقه موثر می باشد . براستی وقت این رسیده است تا همه با هم اعلام برادری کنیم . درود بر مختاری و ایجاد این روحیه بین برادران لر . تشکر می کنیم .

  • انا لله وانا الیه راجعون- بسم رب الشهداء و الصدیقین
    با سلام و عرض ادب خدمت هنرمند واستاد بزرگوار جناب اقای محمد مختاری.
    داغ غم از دست دادن عزیزترینم کمر شکن بود و تا به قیامت در اتش این ماتم بزرگ میسوزم.
    ادبیات و کلام شیوای جناب عالی برای همیشه در خاطرم میماند و یاد و خاطره هایی به طول 28 سال عمرم را از پسر خاله عزیزم و شب یلدای تاری که گذشت در دلم زنده نگه میدارد.
    با ارزوی طول عمر و موفقیت روز افزون برای حضرت عالی.
    محمد حسین پاسیار-تهران

  • آرین اسدزاده می‌گه:

    با تشکر از غمنامه رسای جناب محمد مختاری
    صادق عزیزمان همیشه در دل ها و خاطرات دختر خاله و پسر خاله هایش تا حیات ابدی زنده خواهد ماند. ..از شیراز.

  • وحید می‌گه:

    با سپاس وتشکر از جناب اقای محمد مختاری استادگرانقدر وعزیزکه با بیان زیبا ودل نشین غم دردل نشسته ما رابیان کردند وتسلی داغ به دل نشسته امان شدند پاینده واستوار باشید

  • سودابه رضايى می‌گه:

    صادق عزیزم دلتنک هستیم تا قیامت.خاله و مادر بزرک دل سوخته ات از امریکا.

  • متشکر، واقعأ داغ پسر عمویم صادق را بر دلمان تازه کردی..

  • رضایی نژاد - پاسیار می‌گه:

    سپاس کوچکترین واژه قدردانی برای همدردی صمیمانه تان در لحظه های آکنده از غم طاقت فرسای ماست.
    سوگنامه ی حضرت عالی دلگرمی ما بود و شادی روح عزیزی به وسعت خاطرات.

  • محمدی تبار می‌گه:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    انا لله وانا الیه راجعون
    فرهیخته گرانقدر جناب آقای حاج سید باقر موسوی
    مرگ فرزند ضایعه ای است که فقط مردان بزرگ تاب و تحملش را دارند و مصیبتی است جبران ناپذیر که جز با رضایت به رضای خداوند ، مرهمی ندارد.
    بدین وسیله حادثه دلخراش و اسفناک مرگ فرزند برزرگوارتان سید صادق موسوی را به جنابعالی و خانواده محترم صمیمانه تسلیت عرض نموده و از درگاه ایزد منان برای آنمرحوم علو درجات و برای بازماندگان صبر جزیل مسالت مینمایم.
    وحید محمدی تبار

  • علي بويراحمدي می‌گه:

    عهد ببندیم در غم وشادی یکدیگر شریک باشیم تا کمرمان در مقابل ناملایمات وبی کسی خم نشودوانان که اینک در قله اند راه را برای صعود وپیشرفت نخبگان مهجور هموار سازند،تا شاهد اعتلای استانمان باشیم

  • ناشناس می‌گه:

    اشکمون درومد خداوکیلی . ایول نویسنده . اینم لره .

  • داوود می‌گه:

    تاکه بودیم نبودیم کسی کشت مارا غم بی هم نفسی تا که رفتیم همه یار شدند تا که مردیم همه بیدار شدند قدر ان کوزه بدانید که هست نه در ان موقع که افتاد وشکست ———ضمن تسلیت به خانواده محترم سید باقر موسوی ———-……………………………………………………….

  • تبار می‌گه:

    خدا بیامرزه . خدمت سید باقر موسوی این غم بزرگ را تسلیت عرض می نمایم و از آقای محمد مختاری هنرمند بزرگ هم استانی تشکر و قدردانی می نمایم . با خواندن این یادداشت گریه کردم و به یاد برادر شهیدم افتادم .

200x208
200x208