تاریخ درج خبر : 1392/10/07
کد خبر : ۱۷۱۰۰۶
+ تغییر اندازه نوشته -

محاکمه ای برای رئیس دانشگاه یاسوج؛ دکتر رمضانی شما محکوم و گناهکارید!!!

سایت استان: احسان یوسفی

باید به سرو ایستاده در برابر خزان اقتدا کنیم

که بدانند؛
ایستاده ایم چون شمع، نترسانمان ز آتش

گویی هنوز تاریخ در حال تکرارست و عده ای از گذشته خویش عبرت نمی گیرند و همچنان اصرار بر این دارند تا با لباس منطق و عقلانیت به مقابله با علم و قلم و اندیشه روند.
باید آزادی را ستود و در برابرش کلاه از سر برداشت که چنان قوت و جسارتی به فرد و افراد می دهد که می توانند به بیان خواسته های به حق یا نا حق خود بپردازند .

دانشگاه یاسوج مکان مقدسی است که روزی اندیشمند ملی و میهنی آن ” زنده یاد دکتر محسن عسکریان ” با خشت جان به تنهای اما با عشق و علاقه سنگ به سنگ آن را روی هم نهاد تا فردای روشن و آینده ای پر امید را برای مهد مادری اش ایجاد کند تا دیگر جهل و تاریکی از این مهد رخت ببندد و روشنایی و فهم و شعور جوانه زد و طبیعت سبز این خاک را با علم و اندیشه سبزتر کند.

دانشگاه-یاسوج1

آن استاد ماندگار و جادوان کسی بود که همواره بر اصول فکری و انسانیت اعتقاد داشت و به آن جامه عمل پوشاند که ” دانشجو و دانشگاه ” خط قرمزش می باشند؛ به طوری که وقتی دانشگاه رو به التهاب می رفت و خود نیز مورد بی مهری های بر خی از همان دانشجویان قرار می گرفت آن زمان که عده ای انحصار طلب و اقتدارگرا قصد داشتند دانشجویان را به نهاد های خاص بیرون از دانشگاه تحویل دهند زنده یاد دکتر عسکریان می گفت: اگر چه من خود مورد بی مهری و نامهربانی برخی از این دانشجویان قرار گرفته ام اما این دانشجویان همه ” فرزندان من هستند ” و اجازه نخواهم داد که در بیرون و داخل دانشگاه مشکلی برایشان ایجاد شود؛ چرا که دانشگاه و دانشجو خط قرمز آن استاد فرزانه و آن اندیشمند مهربان بود که هیچ گاه دانشجویی را با احکام انضباطی، تعلیق و اخراج مواجهه نکرد.
او کسی بود که وقتی در پنجم دی ماه سالروز هجرتش فرا رسید کسی نبود این نور ماندگار را باور نمی کند چرا که اعتقاد داریم دکتر عسکریان زنده است تا زمانی که دانشگاه و دانشجو زنده است.
قرار بود دانشگاه مبدا تحولات باشد اما متاسفانه چنان در دوران گذشته خواستگاه تنبیه، تحقیر، توهین ، تعلیق و اخراج بوده است و آنچنان پرنده آزادی و نسیم خوش عطر گفتگو را به حصر و حبس و زبان دوختن وا داشته بود که اجازه هیچ گونه سخن و اندیشه مخالف جریان آن زمان را نمی دادند.
اما اینک به لطف حضور دولت راستگویان که مظهر مهر، امید، اصلاحات و اعتدال است و به لطف حضور مدیر آکادمیک، خوش فکر و کاریزماتیکشان در دانشگاه یاسوج آنچنان فضا سالم و شفاف شده است که دیگر قلم ها شکسته نمی شوند لوح های سپید از گفتار روح بخش نویسندگان پاره نمی گردد و نشریه ای توقیف یا لغو مجوز نمی شوند و بر دهان و کلام صریح هیچ منتقدی با نام و نشانی مهر سکوت زده نمی شود.
که این همان اندیشه و راهیست که دولت تدبیر و امید به خاطر سیاست بازی و پوچ گری های عده ای که به انحطار طلبی و تک صدایی می اندیشیدند که به موجب آن سالها دانشگاهها را در سکوت و وضعیت انفعالی قرار داده بودند در پی احیای آن جوانه سبز امید بودند.
این آقایان محترم که ادعای همراهی و هواداری با دولت را دارند و اقدام به بیانیه نویسی بدون نام می کنند چرا حال که دولت تدبیر و امید در مسند کار قرار دارد و از حمایت های دولت و حامیان آن در کشور و استان برخوردار است چه دلیلی دارد که مخفیانه بی نام و نشان مطلب خود را منتشر می کنند؟
اگر این آقایان بر کلام ، گفتار و رای خود آگاهی و اطمینان دارند و مدعی اند که حق تنها از سوی آنان است و بقیه افراد ناحق ، باطل و ظالمند چرا اسامی خود را منتشر نمی کنند تا به شجاعتشان درود بفرستیم؟
اگر ادعای اصلاح طلبی و اعتدال گرایی دارند چرا نمی گویند مانیفست اصلاح طلبی و اعتدال گرایی یعنی بیان صریح نقد منصفانه با قامتی استوار است؛ اما چه می شود که باز هم آقایان در خفا و پشت پرده سخن می گویند و بیانه نویسی می کنند؟
شما که ادعای حق و کلام مستند را در افکار و اعماق قلم خود می پرورانید و ترسی از بیان خواسته های خویش ندارید پس خود را نشان دهید تا اگر حق با شماست ما نیز همراه و همکلامتان شویم و اگر واقعیت چیز دیگرست اجازه دهید تا مردم با شما آشنا و به اهدافتان که در پشت قلم هایتان پنهان گشته است آگاه شوند و این ملت باشند که قضاوت کنند!
جالب آنجاست متن نوشته شده به گونه ای به رشته تحریر در آمده است که آقایان خود را از هواداران و حامیان وفادار اصلاحات می شمارند که گویی در سختی ها و مشکلات ناجوانمردانه آن دوره بر افکار و اندیشه خود استوار مانده اند اما اینک قلمشان در متن بیانیه نویسی یشان در نقد روزهای اصلاحات است که هیچ گاه اجازه دفاع از خویش را نیافت اما همواره به صورت یک جانبه مورد هجمه قرار گرفت و این خود تناقضی آشکارست که آقایان بیانیه نویس در قالب قلم و قبای پر افتخار اصلاحات بر آمده اند و قلم زنی می کنند تا به نوعی دست به تشویش اذهان عمومی بزنند. اما باید به این آقایان که در پشت پرده چون گذشته حضور داشته اند و بده بستان های فراوانی را از این راه کسب کرده اند گفته شود تا بدانند دوران بازی با عقاید و افکار مردم و تغییر مواضع های چرخشی و فصلی به پایان رسیده است چرا که آگاهی چشم اسفندیار و خودکامگان است و نمی شود با نام و قلم اصلاحات اما با تفکری انحصار طلبانی دست به خلاف واقعیت زد.

اما من نیز می خواهم کیفر خواستی علیه ریاست دانشگاه یاسوج بنویسم!

جناب آقای دکتر رمضانی!

من می خواهم با سیمای آشکار به دور از نقاب و صدای رسا و قامتی استوار اما رنجیده از ۸ سال اقتدار طلبی شما را به میز محاکمه دعوت کنم.

دکتر رمضانی!

شما محکوم و گناهکار هستید بدان جهت که در طی چند ماه حضورتان در دانشگاه دیگر اعتصابی شکل نگرفته و دانشجویی به خاطر ضعف های بیشمار مدیریت گذشته صدایش بلند نشده است!
شما محکوم هستید به این خاطر که درب اتاقتان بر روی اساتید و دانشجویان بسته نیست و همواره میزبان گرم آنان هستید؛ آخر این چه محبت و عزتیست که شما پیش گرفته اید! چرا که در گذشته درب ها مهر و موم بودند و فقط افراد خودی از دایره فیلتر شده حق ورود داشتند و دیگران به آن خاطر که نورچشمی و سفارش شده از سوی افراد خاص نبودند حق ورود نداشتند و لاجرم مجبور به سکوت و تبعید بودند.
محکوم به این هستید که دیگر در دانشگاه یاسوج صدای توهین به استاد و دانشجو شنیده نمی شود که آنان را به جرم آنکه همانند مدیران سابق نیندیشیدند اجنبی پرست و خود فروخته و جاسوس بخوانند چرا که متد مدیریتی شما ابتدا بر اخلاق مداری بنا گشته است آنچنان که بر ” ادب مرد به زدولت اوست ” پایبند بوده اید.

دکتر رمضانی!

شما محکوم و گناهکارید به این خاطر که بعد از ۸ سال ، عقلانیت و شایسته سالاری بر دانشگاه سیاست زده که بده بستان ورشکستگان سیاسی شده بود را احیاء نمودید و ارج نهادید . آخر در گذشته میزان توانایی های یک فرد نه سوابق پر افتخار تحصیلی و یا اشرافت علمی آنان ، بلکه نورچشمی بودن و سفارش شده از سوی دکتر های بی رساله بود اما شما اینک روشی را انتخاب کرده اید که برای اقتدار گرایان نا آشنا و غریبه است!
یاد دارم که در گذشته روش تعیین روسای دانشکده ها بر اساس خودی و غیر خودی کردن ها بود.
معیار انتخاب گذشتگان نه بهروری علمی بلکه بر خط سیاسی و جناحی هم راستا استوار بود که اگر دانشجویان و اعضای هئیت علمی گروهی بر گزینه حداکثری اتفاق نظر داشتند اما رئیس سابق آن نهاد بر فرد دیگری نظر داشت و از لحاظ خط سیاسی و نورچشمی بودن کارنامه علمی اش تهی هم بود نظر رئیس بر نظر استاد و دانشجو ارجعیت داشت با این حال که ادعای دمکراسی آنان گوش فلک را پر کرده بود اما در حقیقت این رفتار نوعی استبداد و خود رای را نشان می داد.
اما این روزها که انتخاب روسای دانشکده ها را بر اساس انتخاب خود استاد، دانشجو و هئیت علمی همان رشته واگذار کرده اید تا به حق دانشگاه مرکز علم، اندیشه و برخورد آکادمیک باشد اما گویی این اقدام سنجیده و قابل ستایش شما ، کام عده ای را که در تاریکی بیانیه می نویسند اما در روشنایی سکوت اختیار می کنند چرا که بر سطحی بودن غیر مستند و خلاف واقع بودن مطلبشان در برابر خورشید صداقت شک و تردید دارند را رنجانده است .
شما محکوم و گناهکار هستید چرا که نشان دادید استاد و دانشجو ابزار رسیدن به هدف نیستند آنان سرمایه های ارزشمندی هستند که اگر خدشه ای به حیثیت ،کیان و شرافت آنان وارد شود ، در حقیقت واژه مقدس دانشگاه آسیب دیده است.
روش شما نشان داد که دانشگاه محل تضارب فکر و اندیشه است نه بده بستان های سیاسی که در گذشته هدیه اشخاص بوده است. شما به شان و شخصیت استاد و دانشجو احترام گذاشتید و آن را جزء خطوط قرمز خود یاد کردید؛ اما وقتی تاریخ نابخشودنی گذشته را ورق میزنیم رخداد ها و حوادثی تجلی می شوند که نشان می دهد در گذشته عزت دانشگاه را شکستند، تریبون های منتقدان را بستند، از واژه آزادی بیان تنها مقوایش باقی ماند که آن هم در سرمای دانشگاه برای گرمی عده ای آتش زده شد.

دکتر رمضانی!

شما محکوم و گناهکارید به این خاطر که فضای علمی و آکادمیک را به دانشگاه باز گردانیدید و این فضای خشک و امنیتی که چشم از چشم و قلم از قلم و سایه از سایه می ترسید را بر کنار زدید!
آخر این چه کاریست که به کلام دانشجو و قلم پر شوق او امنیت، حراست و صیانت بخشیدید و آنچنان فضا را محیا و بستر سازی کرده اید که امید زنده گشته است، اما ماحصل حضور آقایان در گذشته این بود که محیط دانشگاهی که باید فضای آن امن و پرنشاط و سالم باشد به فضای امنیتی و تدابیر شدید خاص در آورده شد که گویی استاد و دانشجو راهزن و شرور هستند؛ تصورشان به قدری خشن و عصیانگر بود که قلم استاد و دانشجو که شرافت آن عزیزان است را همانند چماق و چوب می پنداشتند.
اما متاسفانه این افکار مسموم از آن جای نشات می گرفت که عده ای در بین جامعه دانشگاهی که منور شور و شعور و عقلانیت هستند صاحب مشروعیت نبودند و به جایگاه متزلزل خود نزد مردم و افکار روشن دانشگاهیان آگاه بودند و به همین خاطر بود که هیچ گاه در نشست های که فیلتر شده و گزینشی نبودند حضور نیافتند چرا که طاقت شنیدن کلام تیز و صریح اکثریت که از حضورشان به ستوه آمده بودند را نداشتند؛ اما شما که آمده اید دانشگاه را سالم و امن کرده اید از آن لحاظ که دیگر کسی بعد از گفتارش به کمیته انضباطی دعوت نمی شود !
شما فضا را امید بخش نموده اید تا دیگر در کلاس ها، راه رو ها و اتاق ها درس صدای صاحبان فکر و اندیشه را ضبط نکنند !
شما به گفتار و کلام استاد منتقد ارج نهادید و محل مقدس دانشگاه را گفتمان تضارب آرا و اندیشه با سخنان متفاوت و انتقادی تبدبل کردید نه آنکه در یک کلاس درس علاوه بر شنوایی استاد و دانشجویان، شنوندگان دیگری نیز بودند که در کلاس حضور نداشتند اما همواره صدا ها را می شنیدند که نکند استاد از شاخص های از پیش تعریف شده فاصله بگیرد و یا دانشجو از متن انشاء از پیش نوشته شده دوری بجوید!
آری شما گناهکار هستید چرا که اشاعیه فرهنگ دموکراسی را در دانشگاهی که در گذشته مانیفستش اینچنین بود هر کس با ما نیست بر ما است را ترویج دادید و کاری کردید که دیگر صدای منتقدی در گلویش خفه نمی شود و دانشجوی از سایه ای که پشت درب کلاس و دانشگاه شکل گرفته است نمی ترسد.

دکتر رمضانی!

شما محکوم و گناهکارید که فضای تنفس مصنوعی نور چشمی های که بر دهان های شایسته سالاران مهر سکوت زده بودند و گلوی حق گویان را می فرشدند تا تنفس و حیات را از آنان بستایند و از کلام حق آنان جلوگیری کنند تا کسی صدای این مظلومین را نشنوند توقیف کردید و به بررسی مجدد صلاحیت آنان همانند سیاست وزارت علوم اقدام نمودید و به همین خاطر است که باید اینگونه مورد توهین و تخریب واقع شوید چرا که معیار شما قانون و مرتبه علمیست نه نور چشمی بودن!
شما از آن جهت محکوم هستید که آرزوی حبابی عده ای که بدون شایسته سالاری ، نردبانی و اتوبوسی رشد کرده بودند را تلنگر زدید و این حباب پوشالی و لغزان ترک برداشته است و پی در پی در حال سقوط است.
شما محکوم به رعایت قانون به دور از فشار های بیرون از دانشگاه هستید که می خواهید شایستگان بر دانشگاه استواری کنند نه کم سوادان و نورچشمی های دیروزی!

دکتر رمضانی!

شما محکوم و گناهکارید بدان جهت که دست به تغییرات زده اید چرا که حق تغییر مجموعه زیر دست هر رئیسی از حقوق ابتدای و قانونی اوست. اینکه شما از حق قانونی خود استفاده کرده اید و دانشگاه را از تحولات سیاسی بر مدیریت اجرایی دور ساخته اید گویی خطای بس بزرگ کرده اید! چرا که در گذشته نظر سیاسیون ملاک تغییر و تحول بود و حق ارتقاء فردی خم شدن ابروی سیاسیون تعریف می شد . اما شما با آمدنتان این بازی از پیش تعین شده را بر هم زدید و خواب منفعت طلبان را آشفته ساختید!
شما محکومید بدان سان که گویی کرسی های ریاست ، مدیریت و معاونت از اموال خصوصی و غیر قابل واگذاری آقایان بوده است و شخصی که در گذشته صاحب آن کرسی بوده اینچنین تصور می کند که این امتیاز از حقوق ملوکانه اوست و حق واگذاری به غیره را ندارد و این ارثی ماندگار نزد اوست که باید بر نوادگان هم کیش خود واگذار شود ؛ به طوری که خط قرمز آقایان صندلی و میز مدیریتی شان تعریف می شود. چرا که آقایان تصور دارند که دانشگاه متعلق به ملت و مردم نیست بلکه متعلق به افراد خاصیست که باید سالها بر کرسی بنشینند و شیفتگان قدرت باشند نه تشنگان خدمت! اما حال که شما دست به تغییر زده اید این ملک خصوصی را برچیده اید و آمال و آرزوهایشان رشته گشته است و این بیانه نویسی به خاطر آشفتگی حباب هایشان و سست شدن پایه های میز های مدیریتی یشان می باشد.
شما محکوم هستید بدان جهت که در آرایش تیم همفکرتان از نیروهای استفاده کرده اید که همه از خوش نامان و تحصیل کنندگان دانشگاه هستند ! اینکه شما در بحث معاونت های مجموعه خود از انسانهای موجه ، صاحب مشروعیت همراه با گفتمان و تفکر اصلاح طلبی که همانا خواست جامعه دانشگاهی و افکار عمومی بوده است استفاده برده اید . یقیننا گناهی بس بزرگ انجام داده اید که چرا تا زمانی که آقایان اقتدار گرا و انحصار طلب که همواره تفکرات خشک و قدیس مآبانه ای داشتند و به اساتید و دانشجویان اصلاح طلب این میهن توهین می کردند و برایشان پرونده ها می ساختند تا آنها را از زندگی سیاسی و اجتماعی حذف کنند استفاده ننموده اید!
چرا از اصلاح طلبان خوشنام و محبوب در سیستم مدیریتی خود استفاده برده اید وقتی که منفعت طلبان و انحصار طلبان سالهاست هویت ، شان و کرامت دانشگاه یاسوج را به تاراج برده بودند و اینک حاضر به ترک زمین بازی نیستند و می خواهند دانشگاه را ملتهب و آشفته سازند!

دکتر رمضانی!

شما محکوم به این هستید که حکم سرپرستی و انتصاب شایسته شما توسط وزیر محبوب ، شجاع ، خوشنام و دوست داشتنی اصلاحات امضاء شده است که حضور چند ماه اش در وزارت خانه پر شور و شعف علوم خواب را بر نامحرمان و نورچشمی ها حرام کرده بود و زمین بازی اقتدار گرایان شکست خورده را با عزل مدیران ناکار که خواست افکار عمومی بود را تغییر داد تا نشان دهد دیگر دانشگاه محل تک صدایی و حضور افراد خاص از یک قشر و یک تفکر و یک پوشش نیست بلکه دانشگاه باید از موفقیت ستاره باران شود نه آنکه دانشجویانش ستاره دار شوند ، باید دانشگاه محل به اهتزاز درآمدن اندیشه ها و استواری قلم ها باشد نه آنکه نام و تصویر کسانی که چون دیگران نمی اندیشند به آتش زده شود که این چنین تصور شود دانشگاه محل آتش بازی و شعبده بازیست نه محل علم و فهم و انسانیت ؛ باید دانشگاه محل اثبات و ترویج علم و رشد و سعادت باشد نه محل شعار های مرده باد و مرگ بادها باشد ؛ به این خاطر که دانشگاه محور زندگی و تعالیست و باید از امید ، عشق ، صلح و آزادی سخن گفت چون ایران عزیز و پر افتخار مهد آرامش و شادابی و لبخند است.
شما محکوم هستید چرا که حضور شما در چشم نامهربانانی که ۸ سال بر کشور و علم و دانشگاه سایه افکنده و چنان وسعت فکر خود را محدود کرده بودند که دایره خودی و غیر خودی کردنشان به جمعی خاص با حمایت فردی خاص شکل گرفته بود ؛ اما حضور پر صلابت شما نشان داد که قرارست سالها بر سنگ حضورشان تابیده شود تا شاید از خواب بیدار شوند و بدانند آفتاب صداقت و شجاعت و قانون مداری طلوع کرده است و با سر و صدا و تشویش اذهان عمومی و حرکات خود جوش مهندسی شده نمیتوان به مقاصدی که خارج از قانون است دست یابند.
دیگر دوران بی قانونی به پایان رسیده است و سایه مدیریت و رفتار افرادی که ۸ سال بهترین روزهای شیرین را از این ملت دور ساختند و از اندیشه مقدس ایران محو نمودند پایان یافته است و بهتراست آقایان بدانند در این چند ماه بار دیگر عزت ، اقتدار و صلابت به ایران باز گشته و دوران توهین ، تخریب و تک صدایی به پایان رسیده است.
اما متاسفانه هنوز عده ای در خواب به سر می برند و پیام ماندگار و تاریخی ملت را در ۲۴ خرداد نشنیده اند و می خواهند در برابر اراده ملت ایستادگی کنند که اینچنین است که بر خلاف نظر و اندیشه ملت گام بر می دارند و ادعا می کنند که حتی اگر در اقلیت باشند باز هم باید در مسند قدرت به سر ببرند اما غافل از آنند که بدانند :
ما راز فصل ها را میدانم ، هیچ شبی همیشگی نیست، دیر یا زود می شکند.

آفتاب یخ زمین را آب میکند، و با خود نغمه امید، شادی، روشنایی و زندگی می آورد
و ما باری دیگر باغچه ها را بنفشه خواهیم کاشت…

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • سید می‌گه:

    سلام این نوشته هم مثل همان بیانیه است که امضاء ندارد .

  • دل سوخته می‌گه:

    درود بر مرحوم دکتر عسکریان امان از دسته روزگار همه ازش راضی بودن

  • دانشجو می‌گه:

    درود بر شما و دکتر رمضانی عزیز

  • انصاری می‌گه:

    برادران عزیز دکتر ارژنگ رفت و دکتر رمضانی آمد همان طور که روزی مرحوم دکتر عسکریان رفت و ارژنگ آمد. این رفت و آمد ها امری طبیعی است فقط باید یاد بگیریم که بی جهت تهمت نزنیم و تغییر مدیریت را سیاسی نکنیم دانشجو باید سیاسی باشد ولی رئیس دانشگاه نباید سیاست باز باشد. مناصب علمی و اداری میراث پدری کسی نیست اما کنار گذاشتن افراد با تجربه و با سواد به بهانه اینکه مردم خواستار تغییرند امر اشتباهی است.نظام شورایی که متشکل از جوانان بی تجربه است هیچ وقت جانشین خوبی برای نظام ریش سفیدی نشد. نظام ریش سفیدی بسیاری از مشکلات و دعاوی مردم را حل می کرد زیرا سیاسی نبود و تغییرات در آن محدود بود اما نظام شورایی به انتخاب جوانان کم تجربه منجر شده و هر دوره هم با تغییراتی مواجه است. در گذشته ریش سفید تا زمانی که سلامت جسمی داشت و در قید حیات بود ریش سفید بود و مورد احترام. اگر یک استاد و یا مدیر دانشگاه درستکار و با تجربه باشد عوض کردن او به بهانه تغییر رئیس جمهور یا نماینده مجلس کاری بسیار احمقانه و خلاف شایسته سالاری است این آقایان که با هر انتخابات خواستار تغییر همه کس هستند هرج و مرج ایجاد می کنند.اگر این رویه ادامه یابد عاقبت به خیر نخواهیم شد همین روحیه نامناسب احترام معلم و پدر و مادر را در جامعه از بین برده است. آقایان روشنفکر بروید در مورد تغییرات مدیریتی در کشور هایی که دموکراسی در آن ها رشد یافته تحقیق کنید دوران مدیریت در مراکز علمی و فنی بسیار بیش از 8 سال است در مراکز تحقیقاتی بعضی افراد تا پایان عمر مدیر می مانند و دانشمندان جوان سعی نمی کنند زیر پایشان را خالی کنند.

  • دانشجو می‌گه:

    دوست عزیز مقاله تان را مطالعه کردم ادبیاتتان حماسی و جالب بود…در ادبی و حماسی نوشتن توانایی دارید ولی دوست عزیز با عرض معذرت برداشتم از این مقاله شما به مانند یک پوستر انتخاباتی است که برای کاندیدایی در شهری کوچک به دیوار میچسبانند و شما در این معادله پوستر چسبانید …..قدرخودتونو بیشتر بدونید…..

  • آزاد می‌گه:

    …… چون ژاندارم زاده بود دانشگاه را با پادگان نظامی اشتباه گرفته بود و بلد بود در این دنیای تظاهر چگونه با … و ….. اهدافش را پیاده کنه ضربه های که امثال ……….. به دین زده اند فراتر از ضربه دشمنان به دین است

  • ازاد می‌گه:

    سلام
    اگه شما از هم طایفه ایتون دفاع نکنید که نمیشه…

  • موسوی می‌گه:

    انتحار انتحار انتحار
    پسر جان تو چطور بدین شکل بلبل صاحبان قدرت شدی و تبلیغات چی دولت شدی! دولت که هیچ. تبلیغات چی کتوله های سیاسی شدی چرا؟ پسر جان از من نصیحت؛دوسال دیگه پشیمون میشی که بی مهابا از سیاسیون و صاحبان قدرت دفاع ناشیانه می کنی. شخصیت مستقل و منتقد داشته باش نه بلبل صفت.
    در ضمن گل پسر ارجعیت نه ارجحیت. بقیه غلط هاشم لازم به گفتن نیست.

  • رضا صدر می‌گه:

    احسنت واقعا شرح گویایی از حال دانشگاه یاسوج بود.پیروز باشید.

  • آریوبرزن می‌گه:

    ولی خودمونی شما هم میخواستی یه جوری خودتو مطرح کنی…….ها هنوز زوده برو بیشتر فکر کن.باشه….؟

    • سید امین احمد زاده می‌گه:

      کافیه اسم ایشون رو توی اینترنت سرچ کنید تا بدونید ایشون 2 سال هست با سن 19 سالگی مقالات پر مغز و با توان بالای علمی تحلیلی ، تیز و تند و اصلاح طلبانه می نویسند .
      احتمالا اشکال و ایراد از سوی شماست که یا تازه با اینترنت و دنیای مجازی اشنا شده اید یا انکه دور جدیدست که با مقالات و دنیای اجتماعی اشنا شدید که البته ایرادی ندارد فرصت برای تجربه زیاد است.

  • دانشجوی قدیمی می‌گه:

    سلام
    من دانشجویی دوره دکتر عسکریان با هزاران خاطره خوب
    بعد ار 7سال برا کارای مدرکم دوره ارژنگ به یاسوج سفر کردم ای کاش هرگز نمیرفتم با مسئولانی برخورد کردم که فقط پشت میز نشستن را یاد گرفته بورن ودیگر هیچ از درب اتاق ارژنگ تا ترمینال گریه کردم وچقد دلم سوخت بیچاره دانشگاه یاسوج امیدوارم مدیریت رمضانی جاودانه باشد (من انروز همه خاطره هام را پشت اتاق ارژنگ دفن کردم)

  • ياسوجي می‌گه:

    خیلی پاتو از گلیمت دراز تر کردی

    • محمد-الف می‌گه:

      به به یواش یواش اقایون بیانه نویس ، رانت خوار ، اقتدار طلب نورچشمی هم زیر این مقاله صریح و زیبا و شجاعانه حضور پیدا میکنند و چون از منطق و عقلانیت تهی هستند دست به تهدید می زنند.

      • دانشگاهی می‌گه:

        شما که دم از قانون مداری و مهربانی میزنید و این دولت را دولت راستگویان میدانید که به قول خودتون مظهر مهر، امید، اصلاحات و اعتدال است و میگویید انحطار طلبی و تک صدایی به پایان رسیده پس چرا ما برای شرکت در برنامه ای رفتیم به ظن اصول گرایی گفتن شرایطش به شماها نمیخوره، پس لطفا دیگه از این چرت و پرت ها ننویس کسی باور نمیکنه….

200x208
200x208