تاریخ درج خبر : 1392/02/10
کد خبر : ۱۷۲۵۲
+ تغییر اندازه نوشته -

شهر خالی ز عشاق است…

شهر خالی ز عشاق است…

در باب انتخابات 92

فلسفه سیاسی انتخابات چیست؟ اساساً در فلسفه سیاسی چه مولفه هایی تأثیر گذارند؟ در روند تکامل تاریخیِ پروسه یِ «حضور مردم» رنگ و نقش مردم به سمت پررنگ تر شدن می رود یا کمرنگ تر شدن؟ توده ها و نخبه ها چه تأثیری بر انتخاب و در واقع ساخت قدرت در بستر نظام های دموکراتیک دارند؟ بازیگردان های سیاسی و گروه ها و احزاب فشار چه موضعی خواهند گرفت؟ محافظه کاران، تندروهای راستگرا، اپوزیسیون داخلی و خارجی چه رویکردی نسبت به انتخابات خواهند داشت؟

و اینکه حاکمیت چه نوع رویکردی در پیش خواهد گرفت؟…

سوالاتِ مهم و سرنوشت سازی قبل از هر انتخاباتی در پیش روی تحلیل گران و کارشناسان سیاسیِ جوامع و نظام های دموکراتیک است.

بدون داشتن پاسخ هایی خردپسند، یقیناً، ما به درک عمیق و صحیح از فلسفه سیاسی انتخابات نخواهیم رسید. حقیقتاً نگارنده در این دفتر، قصد تبیین جامع و شامل فلسفه سیاسی انتتخابات را ندارد چرا که نه این سطورِ معلول، نه این دست و خودکارِ مجروح، نه این آزادیِ معیوب، نه این هوای مسموم، رخصت تفصیل گویی نمی دهند.

بنابراین هدف را چنان می گیریم که به صورت اجمالی به سوالات مذکور پاسخی داده باشیم. نقش و عملکرد هر کدام از پارامترهای تأثیرگذار را در زیر تبیین می کنم:

1)      نقش محافظه کاران و راست گرایان سیاسی ؛

این طیف از سیاسیون، وضعیت کنونی (ساخت حاکمیت نه دولت)را وضع مطلوب می دانند و برای حفظ و افزایش قدرت آن از هیچ تلاشی دریغ نمی کنند. این گروه، همواره طیف(حزب) حاکم هم خطاب می شوند. آنها طبیعتاً پیش از رسیدن به قدرت (در انتخابات یا انتخابات های پیشین، حداکثر هشت سال) چشم انداز توسعه ای متصور شده اند و مدل پیشرفت و حرکتی ارائه دادند و در طول این چند سال حاکمیت شان برای رسیدن به آن «کمالِ مطلوبِ» گنجانده شده در آن «مدل توسعه» به هیچ عنوان، کوتاهی نکرده اند. مدل توسعه ای که همراه با فردِکاندیدای جناح به صورت اجماع و اتفاقِ حداکثریِ اعضا، انتخاب شده بوده است. حال پرسش اینجاست آنها- طیف حاکم- که طبیعتاً به نیمی از شعارهای انتخاباتی خود نتوانسته جامه  عمل بپوشاند با چه شعارهایی پا به عرصه ی رقابت می گذارد؟ آنها با دفاع جانانه از شخص حاکم، و افتخار به این کلیشه که «هر چه در توان داشتیم، انجام دادیم» وجهه ای مظلومانه به خود می گیرند و با صداقت از موانع و شرایطِ تأثیرگذار بر ناتوانی حاکمیتشان سخن می گویند.

آنها مانند جمهوری خواهان حامیِ«مک کین»پس از جرج بوشِ پسر با شعارِ(پروژه) «طرح ناتمام» پا به میدان رقابت می گذارند. طرحِ ناتمامی که قرار است با کاندیدای این دوره به تکامل برسد. امّا اوضاع این طیف در نظام جمهوری اسلامی ایران چگونه است؟ چه کسی یا چه کسانی، چه حزب یا احزابی موجب حاکمیت کنونی ایران شد؟ چه مدل یا مدل های توسعه ای، توسط چه فرد یا افرادی تهیه، تنظیم و ارائه شد؟ چه تضمین یا تضمین هایی از طیف یا طیف هایی داده شد؟ جالب اینجاست که طیفی ازحاکمیت که وضعیت کنونی و نابسامان اقتصادی، سیاسی، اجتماعی معلول تصمیم گیری های بی پروای آنان بوده است، حاضر به گردن گرفتن اشتباهاتِ نابخشودنی خود نیستند. از آنجا که «محافظه کاری» در واقع مانند «اصلاح طلبی»هر کدام در ایران تعریفی بومی دارند و از محتوای اندیشه ای و ارزشی متفاوتی با دانشواژه های رایج معلوم سیاسی برخوردارند، تبیین نگرش این افراد مشکل تر خواهد بود. به عنوان مثال در کشور ما می توان یک فرد را زمین و زمان و امامان و فرشتگان و اندیشمندان! و سالمندان و آوارگان و نخبگان و مرجعین و مستضعفین به روی قدرت بیاورند و در انتخابات بر سر اینکه کدام «آیت الله»، یا کدام جبهه، تحفه ی پیامبری ِ «اعجاز»را به همگان و جهانیان نشان داده، درگیر شوند و او را خود، «معجزه ی هزاره یِ بی پیامبری – سوم-» بنامند. و او را آفریننده و محیا سازِ حکومتِ صاحب الزمان (عج) خطاب کنند و نظر امام عصر را ناظر بر انتخابات پیشین – همین چهار سال پیش– بدانند و اکنون “در این سالِ آخری” با همان ساز و سودا و بدون هیچ (واقعاً هیچ) نشانه از رگه های تغییری-نسبت به قبل- مخالف سرسخت دولت شوند و از اشتباهات عمیق و ناشیانه و پر مخاطره ی دولت، گلایه کنند. روزنامه ها و سایت های فله ایِ محافظه کار – که بی رقیب در نبردگاهِ مجازی جولان می دهند – فریادِ «انحراف»سر دادند. انحراف از چه؟ اساساً انحراف چیست؟ انحراف از کدام مبانی ارزشی؟ مبانی ارزشی چه بوده اند؟ مدل توسعه ی اقتصادی، سیاسی، فرهنگیِ اصولگرایان و راست گرایانِ حامی دولت چه بوده است که انحراف از آن موجبات سقوط و فروپاشیِ نهادهای مدنی، نهادهای اقتصادی، بازارها، دستگاه های مولد اقتصادی و تورم 32 درصدی را فراهم آورده است؟ «کلی گویی» و عدم جزئی گوییِ اصولگرایان در مورد احمدی نژاد و مشاور ارشد او، اسفندیار رحیم مشایی تا کی ادامه خواهد داشت؟

راست گرایان، آیا برای انتخابات 92 برنامه ای شفاف و مشخص و مدون تر از احمدی نژاد سوم تیر دارند؟ یا مانند 84، از فضای احساسی، وعده های پوپولیستی و توده پسندانه به میدان می آیند؟ یا اساساً آیا مردم ایران، مردمِ ورژن 1392، مردمِ پس از 88، مردمِ پس از شکستِ موج سوم، و مردمِ پس از دیدنِ عاقبت یارانه ها، به این طیف و جنس و روشِ برنامه ریزی شان اعتماد می کنند یا خیر؟ چگونگی عملکرد احتمالی نخبه ها و توده ها و دهک پایین و متوسط جامع به صورت جداگانه در پارامترهای بعدی به تحلیل و تفصیل آورده شده است.

2)      احزابِ اپوزیسیون و چپ گرایانِ درون ساختاری نظام:

اصولاً چپ گرایان در نظام جمهوری اسلامی به طیفی از سیاستمداران گفته می شود که با شعار مردم سالاری دینی و یا به تعبیری خواهان ایجاد نظم و دموکراسی دینی طبق قانون اساسی کشور، هستند. آنها طیفی از انقلابیون بودند که مروج پروژه ی «روشنفکری دینی» شدند(موسوم به اصلاح طلبان). برای خود مرزهایی تعریف کردند که نظام و ارگان های امنیتی محافظِ نظام هیچ ابایی از خائن بودن آنها و فعالیت علیهِ امنیتِ نظام توسط آنها نداشته باشد. تغییر خواستند. خواهان تغییری با متود و روش «اصلاح» بودند که اصلاحِ «آنها» نه از جنس استحاله و فرسایش بود و نه از جنس انقلاب و فروپاشی. آنها می خواستند دینداری و زندگی مدرن را با هم تطبیق دهند. می گفتند«دموکراسی» را در دلِ اسلام بیرون می آورند. آنها «مردم سالاری» را، بدون پسوندِ «دینی» نپذیرفتند. آنها حقوق بشر را نافی اسلام نمی دانستند، بلکه در جهت انسانِ آرمانی و اسلامی می دانستند. پذیرفتند اقتصاد را باید با سواد اقتصادی گرداند، نه با سواد انقلابی. پذیرفتند که باید هر کسی در جمهوری اسلامی، حقوق تعریف شده ای داشته باشد. و گفتند «هیچ کس و چیز از قانون، نیست». خرداد 76، بر سر کار آمدند و موج طراوت و آزادیِ نسبیِ سیاسی که آن روزها تحفه ای غریب بود به جامع برگشت. دانشجویان، اگر چه تاریخی پر فراز و نشیب و پر مرز و راز نهفته و نگفته غوطه ور شدند، لیک حداقلیات آزادی را چشیدند. ( اگر چه ماحوادث78و دیگر ماجراهای آن روزها را به یاد داریم).

کارمندان، به زندگی ساده و آرامشان ادامه دادند. مافیای اقتصادی رشد کردند و فضا از قضا برای آنان گویا بهتر شده بود. مردِ محبوبِ آن روزها، سیدِ خندان آن سالها، با آن عبای شکلاتی اش دل ها را از مردم ربوده بود.

تورم را سامان بخشید. منتقدینش بسیار بودند. از هر طیف و نظری دست به نقد او بردند و قلم ها را به زهر نقد آلوده کردند. 84 شد. پروژه اصلاحات با رهبریت و محوریت سیدمحمّد خاتمی علی رغم میل باطنی شخص خاتمی ناتمام ماند. میرحسین موسوی دعوت دانشجویان را نپذیرفت. بزرگان به او نام نگاریدند ولی اوبرای آمدن «شروط محالی» گذاشت. معین هم شکست خورد. رفسنجانی در رقابت با محمود احمدی نژاد متحمل شکستی غیر قابل پیش بینی شد. گویا روند دموکراسی خواهی در ایرانِ مسلمانان به پایان رسیده بود. با شعار «مردم نفت ، مال شماست »، سوم تیر 84، جوانِ جویای نامِ مذهبی سیاسی بر کرسی قدرتِ اجرایی کشور تکیه زد. اپوزیسیون، فعال شدند، نهادهای مدنی که در آستانه ی تخریب بودند، جان گرفتند. تا خرداد 88 را خردادی تاریخی دیگر برای جنبش مسلمانانِ خواهانِ دموکرات رقم زنند.

احزاب اصلاح طلب با تمام قوا و انرژی فعالیت کردند و پیش از انتخابات همهمه ای مبارک در همه محافل به راه انداختند. اما 22 خرداد 88 روزِ مبادای اصلاح طلبان نبود. در عین ناباوری آنها احمدی نژاد پیروز میدان شد. اما این پایان کار نبود . جنبش اصلاح طلبان پس از انتخابات نسبت به بحث نتیجه ی انتخابات متعرض شدند و ادامه ی داستان را هم که ضرورتی به گفتن نیست. میدان بعدی اسفند 90 بود. نمایندگان مجلس شورای اسلامی برای نهمین بار به رأی گرفته شد.

اجماع اصلاح طلبان رأی به عدم شرکت در انتخابات دارند. و گروهی هم به صورتِ مستقل در انتخابات شرکت کردند، امّا اسامی مشخصی توسط احزاب اصلاح طلب ستنی (مجاهدین انقلاب اسلامی، مشارکت ایران اسلامی) ارئه نشد. خاتمی، شخصاً در انتخابات حضور پیدا کرد. اصلاح طلبی و اصلاح طلبان به تدریج از سکوت و سکون حاصله از شوک وقایع 88 بیرون آمدند و به وضعیت نامطلوب معیشت و سیاست و فرهنگ و اقتصاد مردم اعتراض کردند. انتخابات 92 برای آنان بسیار حساس و تعیین کننده خواهد بود. چرا که آنها برای حفظ اصلاحات و منش اصلاح طلبی، باید وارد نهادهای مدنی و نهادهای اجرایی کشور شوند. آنا ضرورت «حضور»را احساس کردند، اما هر کدام شرط و شروطی برگزیدند. گروهی ضرورت آزادسازی موسوی و کروبی رابهانه کردند و گروهی عدم پشیمانی طیف حاکم ازوقایع 88 و وضع موجود و آنچه بر سر مردم و اصلاح طلبان آمد، را بهانه کردند. گروهی شدیداً به بازگشت و حرکت به سمت جامعه ی مدنی حضورِ خاتمی را خواهانند. و او را تنها راه برونرفت از وضعیت موجود می دانند. او را گزینه اصلح می دانند و از او تقاضای کاندیداتوری می کنند.

گروهی دیگر هم که او-خاتمی- را مورد کم لطفی نظام می بینند، از بیم رد صلاحیت شدن او و زخم شدن پیکره  اصلاحات، از آمدن وی ناخرسندند. گروهی هم طبل تحریم انتخابات را می کوبند و می گویند که شرایط فراهم نیست، آمدن خطاست. گروهی دیگر هم به کاندیداهای درجه دوم چون محمد علی نجفی یا اسحاق جهانگیری چشم دوخته اند. و بالاخره گروهی دیگر چشم به «تغییر تاکتیک اصلاحات» از خاتمی به هاشمی دارند و هاشمی را مردِ بحران نامیده اند و به او چشم امید دوخته اند. اصلاحات و اصلاح طلبی در ایران اگر چه به تعبیر سران این جناح، پروژه ای ناتمام ماند لیک همواره با سوالات و نقدهای قدرتمندی مواجه بوده و هست که آیا دموکراسی دینی اساساً ترکیب مبارکی است؟ دموکراسی به معنای روش یا ارزش؟ آیا پروژه مردم سالاری دینی مبانی تئوریک قدرتمندی دارد؟ و سوالات و نقدهای بسیار اقتصادی، و فرهنگی که در این دفتر نمی گنجد.

3)      نقش توده ها و دهک متوسط وپایین جامعه ایران:

پوپولیسم یا عوام گرایی اگر چه ریشه در منش حاکمانِ روم دارد لیک حربه ای ارزشمند و امتحان پس داده ای نیک است، برای دستیابی به قدرت در جوامع توسعه نیافته و در اصطلاح جهان سوم. برای جلوگیری از اطاله کلام بلادرنگ، سراغِ تاریخ این حربه سیاسی در چند ساله ی اخیر می رویم. بعد از رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی، اولین رئیس جمهور ایران هاشمی رفسنجانی شد. آن جناب هم بی بهره از منش پوپولیستی نبود و با شعارهای توسعه اقتصادی و رفاه اقتصادی و بازار آزاد، دل هایِ توده هایِ همیشه ناآگاه را به دست آورد. همان توده ها از سال 73 به بعد به بلای قدرت هاشمی بدل شدند. همانطور که «سزار»رومی را همان مردمان به فروپاشی کشاندند.

خاتمی، با شعارهای نخبه پسندانه وارد انتخابات شد. قشر دانشجو را از آن خود کرد و به آنها وعده ی روزهای آزادی و عدالت داد! اگر چه او شعارهایی از جنس روشنفکری می داد و در هر محفل و محمل که سخن می راند حافظ و سعدی هم یاد می کرد لیک بی تفاوت به قشر پایین و متوسط جامعه هم نبود که همان موجب شد، دوم خرداد، بیست و یک میلیونی شود. این پروژه به احمدی نژاد رسید. او در استفاده ازاین حربه، استادی می کرد. و نه شعارهایی خرد پسندانه داد و نه شعارهایی توده پسندانه! او خود را رسماً توده نامید. او خود را حامی توده ها، و توده زاده ایی نخبه و نخبه ای بسیجی و بسیجی ای مدیر و مدیری مدبر و مدبری آگاه به همه ی امور و آگاه مردی از جنس توده!

وعده پر طاووس به هند ندیده ها داد. وعده ی سفره ای پر از نفت داد. وعده ی جهانی با مدیریت توده ها داد. از ایراد کلمات سخت پرهیز نمودو کت و شلوارِ عرفِ ریاست را از تن درآورد و لباسی ساده و از جنس توده پوشید. یارانه را برداشت و فقیرها را فقیرتر کرد و غنی ها را غنی تر. نقدینگی را تا آسمان برد و نرخ تورم را نجومی کرد. شعارهای مدیریتی جهانی اش، پراید را بیست میلیون کرد. مدیریت نابخرانه اش، روزی میانگین 450 نفر مرگ سرطان را موجب شد. 80 هزار تومان نوروز داد تا همه ی فقرا را یک کیلو پسته عیدی داده باشد.

توده ها عملکرد شدیداً غیر عادی دارند. اما این توده ها که اکثراً برای این توده خطاب می شوند چرا که از سطح پایینی از رفاه اقتصادی برخوردارند. اما این روزها آیا طبقه متوسط 8 سال پیش همان «متوسط» باقیمانده است؟ سقوط آزاد طبقه متوسط به زیر خط فقر موجبات افزایش نرخ فلاکت را در ایران بوجود آورده است.

اما با این تفاسیر آیا امکان دارد (که توده ها که یقیناً تحت هر شرایطی پای صندوق رأی می روند!) در خرداد 92 به موج سوم (از جنس احمدی نژاد ) و ناشناخته هایی چون وی اعتماد می کنند؟ آیا مردم بدون داشتن مدل و برنامه ای منسجم و شفاف برای توسعه و آبادانی کشور به پای صندوق ها می روند؟ یقیناً، هنوز، احمدی نژاد معشوقه ی بسیاری از تهی دستان و زیر خط فقر مالی است. اما بلاشک مردمِ فلاکت زده یِ این دیار که به مثال قحطی زدگان عصر حجر شده اند دیگر اعتمادی به موج سوم و افرادی ناشناخته و نامعتبر که هیچ حزب و تفکرِ رسمی ای تضمینی بر آنها نمی زند، نخواهند کرد.

باری؛ این روزها هر قدرت دوستی، احساس تکلیف کرده و پا به عرصه گذاشته  است. جناح های اصلی و طیف های متعدد اصول گرایان، منتظر عملکرد دولت اند. بازی را مهره ی احمدی نژاد به احتمال زیاد خواهد گردانید. رهبری نظری قاطع در باب ضرورت حضور همه ی سلایق و جناحین داده است. چند روز دیگر تا شروع ثبت نام کاندیدها باقی نمانده است، و همچنان گمانه زنی ها و ائتلاف های مخملی تیتر روزنامه ها می شوند. لیک در این فضای قدرت طلبی ها و سوداهای ریاست هر چه می نگرم، نمی بینم کسانی که مسبب این روزهای مردم شده اند لب به سخن بگشایند و از غرور خود بکاهند و عذری بخواهند…

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • الهام صالحي می‌گه:

    تفسیر شما ناقص و ممیزش طیف های محدود ذکر شدست که البته اشکالش در امار و اعداد سالهای اخیر است .در صورتی که روندرشد قشررادیکال سریعتر از دیگر اقشار است/قشری که جواب نیاز ها و اهافشان در صورت وجود ………… نه با اصلاح طلب میسر است و نه با اصول گرا..

  • جواد ح می‌گه:

    بازی با کلمات ، کپی برداری از نظرات دیگران و نوشتن آنها بنام خود !!! لطفا تریپ روشنفکری بر ندار …. 0

  • مهمان می‌گه:

    جواب دوست بویر احمدی بود

  • مهمان@ می‌گه:

    موندم از کجاش بسیجی بودن و از کجاش اصلاح طلب بودن کشیدید بیرون

  • بویر احمدی می‌گه:

    کاسه ای زیر نیم کاسه است اقای بسیجی اصلاح طلب

  • بویر احمدی می‌گه:

    جریان چیه نشریه شما را بسیج پخش میکند ما عقلمون به این چیزها خط نمیدهد ولی فکر میکنم که مشکوک میزنی ملا احمد سیاسی

  • علوم پزشکی می‌گه:

    حقیقتا به دانشگاه زیرتل و روشنفکرانش همیشه حسادت میکنیم

  • کی گیوی می‌گه:

    اینهایی را که نوشتی مردم بی سواد هم میدانند باید اینده را تحلیل میکردی و اگر اگر ها را اگر خاتمی بیاید چه میشود اگر هاشمی بیاید چه می شود و اگر هیچکدام نیایند اینده چه میشود گذشته که تحلیل شده است

  • صبا می‌گه:

    خیلی خیلی بلند بود خواهشا کوتاه تر بنویسید.
    سطحشم عامه پسند نبود

  • موسوی می‌گه:

    این است قلم روشنفکران دانشگاه یاسوج

  • daneshjo می‌گه:

    هرچه می نگرم نمی بینم..
    عالی عالی

  • کارگر می‌گه:

    تشکر از نگارش و تقدیر از تحلیل شما
    امیدوارم این دست و قلم همیشه سالم بماند

  • کارمند می‌گه:

    تحلیلگر های استانیمون واقعا در سطح کشوری اند.تشکر

  • peyman می‌گه:

    زیاد بلند بود ولی میرزید

  • اسدی می‌گه:

    تحلیل اصلاح طلبانش عالی بود.سوالات بی پاسخ زیادی هست.
    ولی با نتیجه گیریش بیشتر حال کردم.

  • بسیج دانشگاه آزاد می‌گه:

    آقای آزمون نشریه تون دانشگاه بلهزار هم میاد؟
    ممنون میشم اگه هماهنگ کنید برا مناظره رسمی درمورد انتخابات بیاید اونجا.متشکر

  • مشارکت استان می‌گه:

    زنده باد قلم و شهادت مبارزین دانشجو

  • مهمان@ می‌گه:

    آقای آزمون برای انتخابات بیش ازاین قلم بزنید.
    شدیدا نیازمند چنین تحلیل هایی هستیم.مرسی از شما

  • مرحمتی می‌گه:

    درود بر جناب آزمون.
    تحلیل عالی و دقیقا حرف دل ما بود.
    مثل همیشه مبارز باشید

  • مرحمتی می‌گه:

    درود بر جناب آزمون.
    تحلیل عالی و دقیقا حرف دل ما بود.
    مثل همیشه مبارز باشید .یاحق

200x208
200x208