تاریخ درج خبر : 1392/10/18
کد خبر : ۱۸۰۶۳۲
+ تغییر اندازه نوشته -

“دژاوو در تابلو کوچ کوچ”

سایت استان: احسان شاه قاسمی*

دژاوو به معنی تجربه ایست که در آن فرد در رویارویی با یک موقعیت اطمینان دارد که این صحنه در گذشته هم برای او اتفاق افتاده است. هنگامی که در یک شرایط عادی در خیابان، محل کار، خانه و یا فضای باز طبیعت قرار داریم، ناگهان اتفاقی می افتد که اطمینان داریم قبلا جایی این اتفاق را شاهد بوده ایم. به نظر من هر داستان در بزرگ داستان کوچ کوچ کی عطا طاهری یک دژاوو برای هر کدام از شهروندان در منطقه ماست. گویی هر کدام از این صحنه ها بارها و بارها بر هر کدام از ما رخ نموده است. تابلو کوچ کوچ بخشی از زندگی شخصی کی عطا از زمان تولد تا سال 1332 را ترسیم می کند. مطمئنا اگر کتاب تا سال های نزدیک تر ادامه می یافت نکات بسیار جالب تری هم در آن بازنمایی می شد. نیکوست اهل ادب و فرهنگ کی عطا را قانع کنند تا به نگارش بقیه کتاب همت گمارد و کار بزرگ خود را تکمیل کند.

کی عطا هم عجب کارهایی می کند. به تهران می رود و مسحور صنعتی سازی انفجاری رضاشاهی می شود. در همان جا به توانایی و استعدادهای خود پی می برد و تلاش می کند برای خود جایگاهی فراهم آورد. با افسر آلمانی روی هم می ریزد و برنامه ریزی می کند تا هم با دختر او ازدواج کند و هم در آلمان هیتلری به زندگی ایده آل خود جامعه عمل بپوشاند. خود را به آب و آتش می زند تا جایگاهی در قدرت برای خود دست و پا کند اما افسوس که نسب او تنها از طرف مادر به خان های قدرتمند می رسد و بنابراین برای جدی گرفته شدن و بازی بزرگ کردن مشکل خونی دارد. به هر دری می زند به در بسته می خورد و چه خوب که به در بسته خورد تا امروز تابلو کوچ کوچ را برای ما ترسیم کند و خلایی را پر کند که ده ها کتاب ارزشمند و بی ارزش از کنار آن گذشته بودند.

کتاب که با روش خود-قوم-نگاری یا (Self Ethnography) نوشته شده، تجربه زیسته کی عطا در قلب حوادثی که زندگی امروز ما را شکل می دهد را بازتاب می دهد. این کتاب تابلویی است که هر بخش از آن عنصری از فرهنگ و تاریخ ما را بازنمایی می کند. موقعیت بی نظیر کی عطا هم در این مسیر به طور معجزه آسایی یاری رساننده است. کی عطا نه رعیت زاده است که در چارچوب زندگی روزمره و دفاع از رمه و گله و خانواده خود گم شود، و نه از تبار ایل خان هاست که به خانی دست پیدا کند و تبدیل به یک سیاستمدار دو دوزه باز شود. این موقعیت به او کمک می کند که تاریخ نگاری غیر درباری شود. صداقت کی عطا هم بر قدرت کار او افزوده است. کی عطا از گفتن اینکه زمانی که خان ها زن کم آورده اند مادر نازنین او را شوهر داده اند خود داری نمی کند و صادقانه اعتراف می کند که در غارت اردکان وسوسه شده که علی رغم سفارش های مادرش توشه ای از آن سفره آسان برای خود بر دارد.

در لابلای این خود-قوم-نگاری، لایه های پنهانی از نظام اجتماعی و فرهنگی آن زمان خود را در برابر چشمان ما می گشاید. خوب است نسل جوانی که خود را تنها نسل تاریخ بشر می داند و انتظار دارد نسل های پیش از او مخارج دانشگاه و تشکیل خانواده و سرمایه گذاری شغلی او را بپردازند، بداند که نسل های پیش از او تنها در چند دهه پیش چگونه زندگی می کردند. جالب است که کتاب کوچ کوچ آشکار می کند که تنها ظرف چند دهه نسل جوان منطقه ما از یکی از جسورترین و شرافتمندترین نسل های جوان در منطقه و شاید جهان، به یکی از تنبل ترین و پرتوقع ترین و تحمل ناپذیرترین نسل های جوان تبدیل شده اند. همچنین، به مدد کتاب کی عطا مشخص می شود که نظام های اخلاقی در منطقه ما بسیار اجتماعی تر بوده اند و باز هم رواج این همه کجروی اخلاقی تنها در ظرف چند دهه در منطقه ما شگفت انگیز و قابل مطالعه است.

همیشه این سوال برای من وجود داشته که حماسه پردازی در مورد مبارزات لرها با رژیم های پیشین دارای یک مسئله است. مسئله این است که در یک نظام سنتی و جدا افتاده، و با وجود دانش اندکی که از سیاست در معنای جدید آن وجود داشت، چگونه مردم می توانستند دارای یک آرمان سیاسی مدرن باشند؟ تنها به مدد کتاب کی عطاست که مشخص می شود چنین تشکیکی معطوف به درستی است. به عنوان مثال مطابق تابلوی کوچ کوچ جنگ اردکان بر خلاف افسانه پردازی های قدرت الله اکبری و خیلی های دیگر چیزی جز واکنشی به گرسنگی نبوده است. هنگامی که حمله کنندگان به هدف خود که دستیابی به ثروت معامله گران گرفته ی اردکانی بود دست پیدا کردند، پادگان نظامی که مظهر قدرت سیاسی حاکم در کشور بود را رها کردند و به خانه های خود بازگشتند. همچنین، آن گوشه از تابلوی کوچ کوچ که غارت تل خسرو را نشان می دهد به خوبی همت دولت وقت در مدرنیزه کردن منطقه را آشکار می کند. بیمارستان مجهز، اداره، مدرسه، و چگادها همه در این منطقه احداث شده بودند و همه هم غارت شدند. با نگاهی فوکویی و بر مبنای کار کی عطا روشن می شود که قدرت در آن زمان هم سرکوب و هم سازندگی می کرد.

یکی دیگر از اشتباهات بسیار مهمی که مردم منطقه ما همیشه بر آن اصرار می کردند تمایز گذاردن میان زندگی خوشبختانه خان ها و زندگی مصیبت بار رعایا بوده است. خان های لر همیشه به عنوان افرادی خوش گذران، مشروب خوار، ظالم و خودخواه بازنمایی می شده اند. با یک نگاه گذرا به تابلو کوچ کوچ آشکار می شود که در مقایسه با رعایا، ‌خان ها به مراتب زندگی سخت تر و دشخوارتری را تجربه می کردند. خان نمی توانست شریف باشد. زندگی خانی تنها با یک روش قابل ادامه یافتن بود: دسیسه چینی، دسیسه چینی، دسیسه چینی. در حالی که مردم عادی خیلی بیشتر از امروز یکدیگر را دوست داشتند و از دست دادن برادر برای آنها مصیبتی غیر قابل جبران به حساب می آمد، تابلو کوچ کوچ چندین مورد برادرکشی را در میان خان ها برای ما ثبت می کند. همچنین، در تابلویی که کی عطا ترسیم کرده به خوبی نشان داده می شود که زنان خانزاده بسیار شرافتمندتر و درستکارتر از مردان خانزاده بوده اند.

بخش دیگری از تابلو کوچ کوچ به نظام خانوادگی در آن زمان پرداخته است. این بخش نشان می دهد که نوستالژی نسل کهنسال امروز از روابط عاطفی میان اعضای خانواده چندان هم غیر واقع گرایانه نیست. کی عطا برای دیدن برادر ناتنی اش به محل عموهایش سرکشی می کند. کی سالار، برادر کی عطا که پدر را از دست داده، به چوپانی گرفته شده و بیماری کچلی او را به وضعیت رقت باری انداخته است. هنگامی که از چرای گله باز می گردد، به او خبر می دهند که کی عطا برادر نادیده اش آمده است. بار و بنه را به گوشه ای می اندازد و برای در آغوش گرفتن برادر نادیده شتاب می کند. صحنه مشابهی در دیدار کی عطا با خواهرِ نادیده اش صدری رخ می دهد.

یکی دیگر از ابعادی که کوچ کوچ بر ما آشکار می کند، وضعیت زن در نظام خانوادگی آن زمان است. تابلو کی عطا نشان می دهد که بر خلاف آنچه گروهی از فمینیست های خودبزرگ بین تلاش دارند نشان دهند، زن در فرهنگ ما هرگز موجودی بیچاره و منفعل نبوده است. زنان خانزاده سیاست را مدیریت می کرده اند، حل و فصل اختلافات را به عهده داشته اند، واسطه می شده اند و در برخی امور مثل حفظ شبکه های اجتماعی -البته به معنای سنتی آن- کاملا بالاتر از مردان عمل می کرده اند. تابلو کی عطا همچنین نشان می دهد که دختران آن زمان چه در میان رعیت و چه در میان اشراف اختیاراتی برای انتخاب و پیدا کردن همسر داشته اند.

تابلو کوچ کوچ با آشکار کردن گذشته و فرهنگ ما –به صورتی که بوده و نه به صورتی که ما دلمان بخواهد که باشد- به چیزهای زیادی که ما داریم اما بدان افتخار نمی کنیم اشاره می کند. خنده دارتر از این نیست که بچه 5 ساله ای فقط یک زبان بلد باشد و آن هم زبان فارسی با لهجه غلیظ لری باشد. کی عطا هرگز در مورد گویش لری نمی گوید، اما هرکجا که لازم باشد و واژگان فارسی پاسخگو نباشد از به کار گرفتن واژگان و اصطلاحات لری نمی پرهیزد. در واقع، مینا کاری با واژگان نقش مهمی در عناصر حیاتی و زنده ی تابلو کوچ کوچ دارد.

کوچ کوچ به طور مستقیم رو در روی بسیاری از برنامه ریزی های فرهنگی مدرن قرار می گیرد. کاش مدیرانی که رستم را از ممسنی جدا کردند کوچ کوچ را می خواندند تا متوجه می شدند صف بندی های دیرپای فرهنگی با تقسیم بندی های سیاسی و جغرفیایی جدید قابل جایگزینی نیست و هر طرحی که بدون خرد فرهنگی اجرا شود، در آینده ای نزدیک به مشکل منجر می شود و می شود. همچنین، کوچ کوچ با ارزش دادن به فرهنگ ما، اقدامات برخی مدیران جوان که برای خوشایند بالادستی های خود دست به تغییر نام های چند هزار ساله و شهری کردن یا سیاسی کردن اسامی روستاها و شهرها می زنند را به طور غیر مستقیم به چالش می کشد. نمونه های زیادی از تغییر این اسامی چند هزار ساله را در سال های اخیر شاهد بوده ایم که در یکی از ناشیانه ترین آنها، روستای شوسنی با تاریخ چند هزار ساله در منطقه رستم ممسنی برای مدتی «شب سنی» خوانده می شد!

برخلاف اغلب –اگر نه همه- کتاب هایی که در مورد منطقه ما نوشته می شود، کتاب کوچ کوچ برای زنان بیش از مردان جذاب است. کی عطا در خانه پسر خاله اش حسین قلی خان بیمار است، خویشان متوجه وضعیت وخیم او می شوند و او را از منطقه بهمنیاری به نوگک می فرستند تا در نزد خاله اش بمیرد و مسوولیت بی احتیاطی به گردن آنها نیفتد. در مسیر خود در دهنو به یک عروسی بر می خورد. صورت عروس مشخص نیست اما حرکات او آشناست. سربلند می کند و می پرسد عروس کیست؟ پاسخ می شنود که عروس بی بی پریوش دخترخاله و نامزد توست. در جای دیگری کی عطا از دختری از اقوام دورش خواستگاری می کند. همه چیز به خوبی پیش می رود اما یک روز که از خانه نامزد باز می گردد، عمویش را می بیند که برای بردن و زن دادن به او آمده است. تابلو کوچ کوچ از این تصویرها پر است. تصویرهایی که بازیگران آن نه به وسیله نویسندگان مجلات زردی مثل خانواده سبز، خانه و خانواده ، روزهای زندگی ، خانه سبز، کانون خانواده و امثالهم بلکه به وسیله انسان های واقعی و به قیمت زندگی و جوانی آنها خلق و ترسیم شده اند.

همینجا اشکالات کتاب نیز خودی می نمایاند. خوانندگان زن مجله می خواهند بدانند بر سر شخصیت های تابلو کوچ چه آمده است. پریوش چه شد؟ صدری کجا رفت؟ بر سر کی سالار چه آمد؟ کی عطا با چه کسی ازدواج کرد؟ این ها سوالاتی است که برای خوانندگان زن –و همینطور مرد- کتاب پیش می آید. اما، مهم ترین مسئله از این جنس علامت سوال بزرگی است که در آن بخش از تابلو که متعلق به نامزد دوم کی عطاست خود می نماید: عطری چه شد؟ به رغم هنرنمایی های کی عطا، تابلو کوچ کوچ بدون برداشتن این علامت سوال هرگز کامل نیست.

مسئله دوم این کتاب آهنگ حرکت آن است. در حالی که سال های کودکی و نوجوانی کی عطا با جزئیات کامل و برد َ برد جلو می رود، از سال های اولیه دهه 1320 کتاب به صورت نره وَ نره حرکت می کند و جزئیات بسیار مهمی از قلم می افتد. به عنوان مثال در حالی که جزئیات کامل مهمانی های خان خانی در سال های نوجوانی کی عطا به طور کامل شرح داده می شود، اما در مورد مراسم عروسی خود کی عطا و حواشی آن صحبتی نمی شود. از آن مهم تر مرگ همسر کی عطاست که پوشش بسیار اندکی به این حادثه اختصاص داده شده است.

ایراد سومی که می شود به کتاب وارد کرد این است که به رغم وفاداری کی عطا به واقعیت در نقل تاریخ، در برخی موارد انگشت شمار کار فحوای قوم مدارانه به خود می گیرد یا به نظر می رسد که گرفته است.

و در پایان، خطوط نهایی چه زیبا بر تابلو کوچ کوچ می نشینند هنگامی که کی عطا کتاب خود را با مرگ خسروخان به پایان می برد. خسروخان نماد پاکی و آرمانخواهی نسل جوان ایرانی است که در زیر دست و پای سیاست بازی ها و منفعت طلبی ها لگدمال و نابود می شوند. داستانی که هزاران بار اتفاق افتاده و مشابه آن را می توان برای جوانانی مثل خسروخان در جای جای تاریخ این سرزمین دید. خسروخان در چنان هاله ای از پاکی و قداست پیچیده می شود که تا سال ها بعد مردم از زبان عبدالله خان برادر و صادر کننده فرمان قتل او این شعر خود-ملامت-گر را زمزمه می کنند:

هر طرف سیل ایکنم نی مرد َپشتم

سلطانی گولم زده خسرو نَ کشتم

*دانشجوی دکترای ارتباطات

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • با سلام و عرض ادب خدمت شما دوست عزیز و سید عالیقدر.

    برادر گرامی جناب احسان جان قلم شیوای شما موجب دلگرمی و خرسندی ماست.

    نقدی بر مقاله ات ندارم نقدی وارد نیست..

    فقط دوس داشتم با دید کلی تری به موضوع و موضوعات می پرداختید..

    مقاله هاتونو مطالعه کردم چیزی که در این مقاله ها ناکافی به نظر می رسد ارتباط موضوع با روح موضوع می باشد..

    امید است انتقاد وارده را با دید برادرانه بنگرید و در جهت پیشرفت و تکامل خویش از ان استفاده نمایید.

    از بابت تلاش و جایگاهتون نیز بهتون تبریک میگم و امیدوارم ادامه مسیرتون اسان و شیرین باشد.
    متشکرم..

  • اسلام رسايي نسب می‌گه:

    نقد و تحلیل نسبتا کامل و دقیق و تمیزی بود. دست شما بی بلا!
    گرچه وجه ادبی و زبانی اثر نیز می توانست مورد بررسی و دقت نظر قرار گیرد

  • محمد مختاری می‌گه:

    با سپاس . بسیار قلمتان شیواست و نقد تحلیلی کاملی که قلم رنجه فرمودید معرف خوبی برای کتاب و نکات آموختنی بسیار دارد . دستمریزاد

  • بنیامین حسینی می‌گه:

    مو وت افتخار ایکنم ککا احسان.موفق و موید بی.

  • احسان شاه قاسمی می‌گه:

    ممنون و ککایل و دده یل

  • م عزيزي می‌گه:

    فوق العاده زیبا و تحلیلگرانه بیان فرموده اید

  • رضا زمانی می‌گه:

    باسلام خدمت دکتر شاقاسمی عزیز

    افرین بر شما ونقد زیبایتان

  • سعيدبخشوده می‌گه:

    باعرض پوزش ادامه کامنت قبلى:نقد اول فرمودیدکه بعضى از شخصیتهاى کتاب چه برسرشان امد دکتر جان اىن کتاب تا دوران جوانى استاد طاهرى است ونکته که کسى توجه نمیکنه دوران اصلى مبارزات و فعالیتهاى اجتماعى و سیاسى کى عطا از اىن دوران به بعد است بعنوان مثال جرقه اغاز انقلاب و ادامه ان و ملاقات با حضرت امام خمینى ,ساکن شدن در دهدشت,تلاش براى شهر شدن دهدشت و درادامه شهردار شدن,و نهایتا پیشنهاد براى مشاور و وزا ت توسط مقامات در تهران در خاطرات نانوشته ایشان است.نقد دوم روند حرکتى و نوشتارى کتاب است که در جایى تند و در جایى کند است به اعتقاد اینحقیرانرا باید به نویسنده سپرد تا با درایت اهم اتفاقات را دسته بندى کرده و مهمترین را بنویسد.نقد سوم دکتر عزیز دران دوران همه چیز در قوم,قبیله ,طایفه,ایل خلاصه میشد ,علیرغم اینکه کى عطا همیشه خودرا وابسته به تعلقات دنیوى نکردمخصوصا طایفه گرایى و بسته فکر کردن.مجددا سپاسگذارم شاه قاسمى عزیز

  • سعيدبخشوده می‌گه:

    کباعرض سلام بى پایان خدمت دکتر شاه قاسمى عزیز و عرض تشکر فراو بخاطر تجزیه و تحلیل زیبا از کتاب استاد طاهرى عزیز.دکتر جان از اینکه کتاب را با حوصله کامل مطالعه و از نقطه نظر اجتماعى,روانشناختى,ادبى و حتى سیاسى برسى و موشکافانه تحلیل کردیدازشماسپاسگذارم.اما در این میان چند مطلب از دید شما مورد نقد قرار گرفته که لازم به پاسخگویى است.نکته اول اینکه فرمودید

  • ح. ضرغامپور بوبراحمدی می‌گه:

    با سلام و تشکر از نقد زیبای اقای شاه قاسمی بر کتاب کوچ کوچ اقای طاهری، در ایتدا اعتراف میکنم که از زیبایی قلم و اگاهی شما از سبک های مختلف بخصوص دژاووی فرانسوی بسیار خرسند شدم و نقد مثبت و بدون جهت گیری خاص شما را ستودم . سپس میخواستم اشاره ایی داشته باشم به مطلبی طرح شده در مقاله و هم کتاب مبنی بر اینکه زنان خانواده ی خوانین از مردانشان بهترند، اولا بعنوان دختری از این خانواده باید باعث خوشحالی و افتخار باشد که مرهون رحمت چنین امتیاز مثبتی از جانب قشر روشنفکر جامع ه ی ایلیمان باشیم ولی بی انصافی محض خواهد بو د که جو حاکم بر خانه و خانواده هایی که باعث پرورش چنین دخترانی شده است را نا دیده بگیریم ، مگر اینکه شما ان مردان را مردانی ترسو فرض کرده باشید که بخوبی میدانیم چنین نیست و گواه ان نوشته های خودتان است ، ما سالیان سال است که حق انتخاب همسر ، تحصیل ، محل زندگی و … را داریم و این حقوق نه از شرافت و درستکاری ما فقط، بلکه از بلند نظری و روشن اندیشی مردان هم ناشی شده است کافی است تعداد دختران با سواد این خانواده را از همان دوران تا به امروز در نظر اورید ، دخترانی که در جامعه ان روز ایران در کنار پسران خانواده به تحصیل در تبعید پرداختند و مسلما مسوو،لیت اجتماعی سبک تری از مردانشان داشتند و از حمایت خانواده هم بخوبی برخوردار بودند و در نهایت اعلام میکنم که به نظر من ،نکات مثبت مطرح شده در این کتاب ان قدر فراوان است و بلند اندیشی نویسنده ان چنان زبانزد خاص و عام است که میتوان مواردی اینچنین کوچک را دران به نقد کشید . با تشکر<

200x208
200x208