تاریخ درج خبر : 1392/10/18
کد خبر : ۱۸۰۶۸۱
+ تغییر اندازه نوشته -

میش در مُشتِ شبان!

سایت استان: دکتر مهدی غفاری

( برداشتى آزاد از عکس هاى حسن غفارى )

١.
کسى نمى داند که نخستین میشِ وحشى کى، کجا و چگونه به دست کدام انسانِ نخستین شکار شد اما از وقتى که اولین میش وحشى در برابر این اصل طبیعى که ” قوى ضعیف را از پا درمى آورد” سرخم کرد و پذیرفت از قله هاى دست نیافتنى و دشت هاى گسترده بگذرد و دست آموز انسان شود( که راهى نیز جز این نداشت)، شالوده ى دامدارى با محوریّتِ انسان ( به نام شبان ) و قابلیّتِ میش ( به عنوان دام ) پى ریزى شد.

1
” شبان-رمه گى ” تحوّلى بزرگ در زندگىِ انسان و میش ایجاد کرد. تا پیش از آن میش ها آزاد و رها در حیات وحش مى چریدند و زاد و وَلَد مى کردند. آنها براى این آزادى و بقاى نسل خطراتى را به جان مى خریدند که از سوى بلایاى طبیعى، تغییرات جوّى و حیوانات شکارچى تهدیدشان مى کرد. سر و کلّه ىِ انسان که پیدا شد معادله ى میش و چرخه ى حیات به نامعادله ى شبان و میش بدل شد. در برابر جاندار دوپایى که قدرتى مهارنشدنى و میلى سیرى ناپذیر داشت، میش ها انتخاب چندانى نداشتند. دو پا خوب شد و چهار پا بد. پس تسلیم شدند و بع بع کنان در خدمت انسان قرار گرفتند. ( عکس اول )

٢.
میش ها مى زایند و برّه ها به دنیا مى آیند. اگر براى کسى که زاده ىِ شهر است و بالیده در گیر و دارِ تجدّد، این اتّفاق در حدّ یک سرگرمى ست براى شبان همه چیز است. شبانِ لُر در آرزوى شاعرانه ىِ خود چنین مى سراید:
” خَشکَنَم بارون بیا میشُم بِزایِه / بَرَشَه نَرز ایکُنُم وایَم وَرایِه. ”
( اى کاش باران ببارد میشم بزاید / بره اش را نذر مى کنم آرزویم برآید. )

2
میش همه چیز شبان است و برّه اى که به دنیا مى آید براى او نمادِ فراوانى، امید و زندگى ست؛ ( عکس دوم )

٣.
زنِ شبان اگر نور چشم خود را به پشت مى بندد، برّه ىِ میشِ خود را نیز در بغل مى گیرد. وقتى میش ها چاق باشند و برّه ها سالم، نشانه ىِ خرسندى و رضایت را مى توان از پسِ آنهمه زحمت و کار در چهره ىِ آفتاب سوخته ىِ زن دید؛ ( عکس سوم )

3

۴.
هم شبان و هم میش در ” چرخه ىِ زندگى ” جا مى گیرند. شبان، میش را به چرا مى برَد و مراقب اوست و میش براى شبان غذا و زندگى ست. شیر، گوشت، پشم، کود و پولى که از فروش میش به دست مى آید، همه در خدمت شبان و تداومِ زندگىِ اوست. اگر پولدار به پول و مالک به ملکِ خود مى بالد، شبان به میشِ خود مى نازد. در ادبیاتِ محلّى شبانِ جوان، عاشقِ دخترى زیبا مى شود و چشم انتظار پاسخ است اما دختر عشوه مى ریزد و امروز و فردا مى کند. جوان چنین مى سراید:
” اگر سى ریشى، تِرى ناى / ریشمَ ایتِراشُم، ترى ناى / اگر سى میشى، ترى ناى / میش پرِ قاشُم، ترى ناى. ”
( اگر به خاطر ریش هستى، ترى ناى / ریشم را مى تراشم، ترى ناى/ اگر به خاطر میش هستى، ترى ناى / پر از میش است قاشُم، ترى ناى )

4
این عشق، از زندگى سرچشمه مى گیرد و در تار و پودِ دست بافته هاى شبانان نقش مى بندد تا عکّاس آن را چنین به تصویر کشد؛ ( عکس چهارم )

5.
میش زیر بناى معیشت و دوام در شیوه ىِ زیستِ ” شبان-رمه گى ” ست. سایرِ چیزها روبنایند. در میهنِ ما اگر ناف شهرنشینان را با نفت بریده اند، نافِ زاد و زیستِ شبانان را با میش بریده اند. در یکی از عکس ها، زنِ شبان گلّه را در سپیده دم به چرا برده است. در دوردست چاه نفتى مى سوزد، دود مى شود و به هوا مى رود؛

5
” به نام او در این نزدیکى و به کام دیگران در آن دور دور ها؛ ” ( عکس پنجم )

6.
براى شبان، میش از همه چیز مهم تر است. براى میش نیز هیچکس از شبان مهم تر نیست. پس از هزاران سال شبان و میش سفت و سخت به هم دل بسته و وابسته اند. اگر اوّلین شبان براى رام کردن نخستین میش خون دل مى خورد، اینک براى سر به راه نگهداشتن میش ها نیازى به کارهاى طاقت فرسا نیست. شبان براى به راه آوردن میش هاى گوش نگیر و دَغَل همان چماق همیشگى را در دست دارد. در سایه ىِ چماق، او نه در پسِ گلّه که پیشاپیش آنها با خیال آسوده گام برمى دارد. میش ها سر به زیر و آرام در پىِ او روان هستند بى آنکه به چشم اندازى از قلّه ىِ حیات وحش که روزى سرزمین اجدادشان بود و اینک پیش رویشان است، نیم نگاهى بیاندازند.

6
” رمه ردّپاى شبان را دنبال مى کند. ” ( عکس ششم )

٧.
میش ها تاوان میش بودن خود را مى پردازند. گاهى طعمه ى گرگ ها مى شوند. گاهى در مسیرِ کوچ، گلّه وار زیر ماشین مى روند. هم در عزا و هم در عروسى سرِشان را با کارد مى برند. براى رضاى خدا و خلق به قربانگاهِ شان مى برند، شیرشان را مى دوشند، برّه هایشان را به سیخ کباب مى کِشند و آنها را به هر قصّابى که پول بیشترى بدهد مى فروشند. حتى وقتى در نقش برجسته هاى تخت جمشید و نگاره هاى محلّى جاى مى گیرند، سرانجامِ خوشى در انتظارشان نیست.

7

.

8
” میش بودن دردِ بدى ست؛ ” ( عکس هفتم و هشتم )

٨.
برخى از این عکس ها چنان اند گویى که بخواهند عبرتى براى دیگر میش ها باشند. با این همه، آخرین عکس در یک نگاه به ما نشان مى دهد که در ایران عزیز و پاى دامنه ى کوه هایش، میش هاى بى شبان بدون آنکه عبرتى در کار باشد، آرام و سر به زیر مى چرند و این یعنى

9
” شبان-رمه گى به پایانِ راه رسیده اما آنگونه که دیده مى شود، هنوز هست؛ ” ( عکس نهم )
……………………………………………………………………
قاش؛ آغُل / محلِ نگهدارى بز و میش.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • رمضانی می‌گه:

    مطالب زیبا ،پرمغز،پرمعناومفهومی نوشته ای از نوشته هایت لذت بردم.موفق باشید

  • سالم می‌گه:

    جند تا ترانه لری بکاربرده شده که واقعا هض کردم اما کلیت متن انسان احساس میکنه یه جور تشبیه وکنایه از زندکی خود انسانها رو دربرداره شاید هم رابطه قدرت و مردم

  • میر مصطفی می‌گه:

    دو پا جهنده چهار پا برنده/ شما که نمی خواهید آقای جونز برگرده.

200x208
200x208