تاریخ درج خبر : 1392/10/18
کد خبر : ۱۸۱۳۴۴
+ تغییر اندازه نوشته -

“منم لیلی؛ آشنای دیرینه”

بهاره حسینی

سایت استان: بهاره حسینی

ابروهایش بر پهنه پیشانی اش مینیاتور ترسیم میکرد. چشمان اش جستجوگر  و قزح گوشه لبهایش نقش آفرینی ژکوند را از ایفل به تاراج می برد و هفت رنگ مینای ایل را به کهکشانها یادگار داده بود. تنها نبود هر چند درولایت، پدری بر سر نداشت و مادری را به قبرستان سپرده بود،  اما دلی داشت پر از همراهان بی شماری که هیچکدام به وقت رسیدن بر رخسارش، سر از سینه برنداشتند.حال، یا به نکریم بود و یا به  فرار از شیطنت و یا حیایی به ارث رسیده از بزرگ ایل  و بس.

کنج لبان اش خونی سرازیر شده و به ناگاه و ناخواسته اشک چشمان نحیف و ظریف اش بر گونه اش سرسرخوران سرازیر شد. کودکی نگاهش کرد، بغض ترکاند و مادرش را صدا کرد، مادر، شیون کنان به اکناف رساند و اطرافیان به بیمارستان.

چیزی نبود جزء سرطان!

معاینه آغاز شد و پایان. تا به شش ماه دیگر حیات دارد و کلنجارِ با  من و شما.

سلام دوستان. منم لیلی. آشنای دیرینه. دردم اینک سرطان گفتند. نمیدانم به توبه برآیم و یا به جبران. نمیدانم فتنه ای در سر داشتم و یا فتنه به این دامم انداخت. منم لیلی. آشنای دیرین. گفتند در سیاست گنهکار بودم. گفتند درکیاست هواخواه بودم. گفتند به وقت رفاقت نارفیق بودم. گفتند دین از یاد بردم و یاد از دین. نمازی به وقت یا بی وقت رنجم نمیداد. و همچنین تسکینم نمی کرد. غرق در گناه بودم. گناه را همواره همراه بودم. سلام دوستان. منم لیلی. تا به وقت شش ماه باید بشناسم خودم را. گنهم را. باید به توبه برخیزم یا که … نمیدانم.

 رفتم و رقتم تا به آنجا که تاولِ پاهایم را همه حس کردند. از کوچه های بی شمار سیاست. از رعشه های اوایل انقلاب. از پائین آمدن تندیش شاهنشاهی. از استان محرومم کهگیلویه و بویراحمد. از شاخصه های سیاسی اش. از موحد و تاجگردون. ازحاج بهرام و ملا غلام. سیدباقر و لاهوتی. اندیشه های رضاتوفیقی و منطقیان. اینها همه به یکسو. اشهد ان لا اله الی الله! هر چند چند روزی بیشتر به مرگم نمانده … ولی چون به کنکاشم بگویم از سویی دگر. از بزرگ ایل بزرگواری. از هدایتخواه و قدرت ارشد قدرت حسینی. تا آن نماینده اول دور . دهدشت. رهنانی. تحفه اصفهان.

نعوذ بالله. خدایا توبه. هر چند که اینک نیز دست و پای میزنم برای مرگ باز هم در تلالو همان سیاست ناصوابم. یا صواب… نمیدانم. خدایا مرا برهان. برهان از اینهمه ندانم کاریهایی که خود را توجیه میکنم. امروز عصر باید سری به بیمارستان بزنم و اما ای دوست که هر چه دارند و داریم از اوست، مرا مواظب باش چه که قفل ضریح ابالفضل گرفتم.

راهروها را یکی پس از دیگری با کفش های تق تقه ای ام به سوی دالان تاریک بیمارستان بهشتی یاسوج سرازیر می شوم. تخت چرکین اش مرا میزبانی میکند. جیر جیر پایه سرم به من نزدیک تر می شوند. اشهد آخر را زمزمه میکنم. هر جند به بوی گند فاضلاب ترکیده اتاق بغل  عادت دارم اما این لجن مرا به یاد دیدگاههای بخت برگشته گذشته ام می اندازد. من راست می گفتم یا اذان مسجد. من به تو می خندیدم یا تو به من. نماز من بر دل بود یا تو از دل. من به فامیلم تو را انتخاب کردم و یا تو بودی که مرزها را شکستی. من مرز تو بودم یا تو بودی حریم من.

            کجایی خانم! دستاتو بلند کن. (ییقذه وَ خُش عِشوَه اییِه) خانم. خانم. …

اثری از خون بر گوشه لبانش نبود. فقط قطره ای اشک بود و دریایی طوفانی و بنهفته در سینه اش. او تنها نبود. دکتر بر بالین اش آمد. برگه پشت ورق. آژیر راهرو و اتاق عمل. استراحت پزشکان به پایان رسید. دولنگه در باز شد. دستگاهها به حرکت درآمدند. … به ناگاه ایست و تمام. نگاهها در هم. لبخند دکتر همه را به یاد شوخی های دکتر ربانی و دکتر ملک حسینی می انداخت. دختر آرام بلند شد و به تخت تکیه داد.

سپاسگزارم دکتر. و دکتر بود که به او گفت نه عزیزم. این تو نیستی که سرطان داری. این جامعه است که کمی می لنگد. اسمهای برده شده بهانه اند. این دل صاف است که اصلح است.

شاید جوانتر؛ به رستاد و وکیلی و حکیمی و جوانفکر و نوجوان اندیش…….

سپاس از دعاهای همه.

 

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • بهاره حسینی می‌گه:

    «اندره برتون» معتقد بود ادبیات نباید به هیچ چیز، به جز تظاهرات و نمودهای اندیشه ای که از تمام قیود منطقی و هنری یا اخلاقی رها شده باشد بپردازد و در اعلامیه ای که انتشار داد نوشت:
    «سورئالیسم عبارت است از آن فعالیت خود به خودی روانی که به وسیله آن می توان خواه شفاهاً و خواه کتباً یا به هر صورت و شکل دیگری فعالیت واقعی و حقیقی فکر را بیان و عرضه کرد»

    سورئالیسم عبارت است از دیکته کردن فکر بدون وارسی عقل و خارج از هر گونه تقلید هنری و اخلاقی.

    ضمنا درآمیختن سبکها را از دادا قرض گرفتم.

  • سیدمجید پرهیز می‌گه:

    سلام دلسوزانی که دلسوزانه نقد می نویسیم. هر جا که فریادی بلند شد و در آن فریاد شکستی ایجاد شد و آن شکست به مسیری به قول نویسنده عقلانیت خلسه وار برسد شاید سورئال خلق شود.
    یک هنرمند وقتی خودش را قاضی و احکم الحاکمین معرفی می کند بهتر است که رو در رو وارد بحث شود آنهم با نام واقعی خودش.
    و بهتر باشد که سورئال را با حد و مرزهای خودساخته محدود نکنیم.
    وقتی نویسنده اذعان دارند که رئالی در پس سورئال، خود مسیر فکری اش را نشان داده است و نیازی به نقدهای تفسیری ندارد.

  • دلسوز متعجب می‌گه:

    آن جا که عقلانیت به بن بست می رسد هم “هنر” و هم “فلسفه” زبان می گشایند هر چند که عقلانیت هم در هنر و هم در فلسفه و هم در علم مستتر است و خطا رفته ایم اگر فکر کنیم که “سورئالیسم” که گونه ای از هنر و اندیشیدن است فاقد عقلانیت است! ایهام و استعاره و دیگر تعابیر هنری هم بر اساس یک منطق و کارکرد عقلی به عنوان قالب هایی برای انتقال مفاهیم انتخاب شدن. تعریف تان از سورئالیسم هم خطا است! سورئالیسم در یک کلام “ساختن واقعیت برتر” است واقیعیتی که با معیار های ذهنی و ملموس سازگار نیست، نه در هم آمیختن دیکر سبک ها!!! کجای کتاب های نقد و تاریخ هنر این تعریف شما آمده است؟؟؟
    متن تان را سطحی نخوانده ام و گرنه کامنت نمی گذاشتم. باز هم عذر می خوام.

  • دلسوز متعجب می‌گه:

    با تشکر از نظر ” یکی از نویسندگان ” که به جا و منطقی بود. البته ببخشید، بعضی از دوستان هم که اطلاعات کمی دارند باورشان می شود که یک متن ادبی و نو رو خوندن!
    خانم حسینی، پیش قاضی و معلق بازی!!!
    بنده تحصیلکرده هنرم و جسارتاً مکاتب را بهتر از شما میشناسم. متن شما شاخصه های یک متن سورئال رو نداره. تعریف سورئال رو هم می دونم. عذر می خوام. البته شما در بیان اندیشه تان آزادید و مختار و من قصد دگر آزاری هم ندارم. ولی وقتی یک یادداشتی در فضای مجازی و یا در یک رسانه و یا در قالب یک اثر ادبی چاپی منتشر می شود دیگر از شما جدا شده و شما فرصت های دفاع اندکی خواهید داشت. پس بکوشید حرفه ای تر بنویسید. خلاقیت و نوگرایی مطلوب است و پسندیده اما هر اثری خلاقانه نیست! تلفیق و ترکیب سبک ها و مکاتب اگر بر اساس یک فهم و درک منطقی صورت نپذیرد ما را به تعبیر ” یکی از نویسندگان ” به معجزه هزاره تبدیل خواهد کرد. متن های شما را در فیس بوک هم می بینم، آن جا هم همین آش و همین کاسه س. آرزومند توفیقتان هستم. به امید دیدن متن های دیگر از شما.

  • سوال؟ می‌گه:

    خانم حسینی میشه بفرمایید تهران چه مسولیتی دارید ؟

  • محمدی می‌گه:

    سلام
    اگر برخی کاربران گرامی تنها انتقاد و نویسنده سرکارخانم تنها به محکمه نمی رفت ، شاید اخلاق و شآن قلم رعایت می شد!!!
    من از اظهار نظر برخی کاربران گرامی از جمله:رحیمی بویراحمدی، تقوی، فراری سوق و یکی از نویسندگان استفاده کردم، احسنت

  • یکی از نویسندگان می‌گه:

    این همه تلاش برای متوجه کردن این خانم که چطور بنویسه و ایرادهاشون چیست، چه فایده ای دارد. خوب ایشون همینطور فکر می کنه و دوست داره که همینطور نسبت به نوع نوشتار و تفکرش صحبت بشه. شاید دیگری واقعا انتقادها رو راهنمایی ببینه و برای بهتر شدن و حرفه ای نوشتن تلاش کنه، اما ایشون در مقابل هر چیزی که نشانه ای از تعریف نداشته باشه جبهه میگیره و جوابیه هایی مینویسه که از متن به اصطلاح مقالشون جالب تره!. خلاصه اینکه خانم بهاره حسینی متن تان سرشاز از اعجاز و ایهام و مفاهیم زمینی و فرا زمینی و نشان از عمق تفکر و درک شما دارد که متاسفانه جز خودتان و چند تن از دوستانتان که از شما تعریف کردن کسی از متن سر در نمیآورد و اصولا بنا به گفته خودتان به درک عمیق شما نمی رسد!( این رو نوشتم که زحمت جوابیه نوشتن را به خودتون ندید چون میدونم که احتمالا بنده قدرت فهم و درک این همه اصول زبان و ادبیات فارسی و مکاتب ادبی “رئالی در پس سوررئال” را ندارم)
    پیشنهاد میدم شما را معجزه هزاره سوم در زمینه ادبیات خطاب کنن!

  • بهاره حسینی می‌گه:

    دلسوز متعجب، عجب از به کار بردن واژه سورئال و عدم توجه به خلسه و دیوانگی سیاسی حاکم بر افکار متن.
    هر کجا که عقلانیت به بن بست می رسد سورئال فریاد می زند. یعنی همان چیزی که با کنکاش در ایهام های جمله به جمله باید پیدا کرد.
    آخرین پاسخ به ادب: سورئال فریادی است که در قالب واقعیت نمیتوان گفت و ادغام رویاگونه نویسنده با در هم آمیختن همه سبکها و ساده تر، در هم آمیختن سلایق مختلف است.
    به همین دلیل است که باید متوجه شد زوری در کار نیست و این خواست نویسنده است و به همین دلیل است که خواننده با خواندن سطحی متن کمی سردرگم است.

  • تقوی می‌گه:

    انذیشه ای زیبا در قالبی معمولی. کاش شکل و محتوی با هم متناسب بودند

  • دلسوز متعجب!!! می‌گه:

    با کمال احترام به تمامی زنان هم استانی:
    اتفاقاً این نوع نوشتن مطلقاً حرفه ای نیست و نگارنده دارد تلاش می کند تا به زور هم که شده با سر هم بندی نا متعارف واژه ها اقدام به خلق فضا و آمبیانس در متن کند که به نظر می رسد متن، زورکی خلق شده است و به همین دلیل در این شیوه موفق نمی شوند و در تلاشی ناشایست تر، چاشنی سیاست را هم اضافه می کنند تا مورد توجه واقع شود. و حتی در پاسخ به کامنت ها نیز مشخص است که ایشان مکاتب هنری را درست نمی شناسند. این متن هیچ بوئی از سؤ رئال نبرده است که نوشتند رئالی در پس سؤ رئال! یا مثلاً نوروزی و عزیزی عزیز هیچ کونه “همذات پنداری” و نه “همزاد پنداری” با متن نداشته اند و فقط تعریف دادند. بهتر است نویسنده مطالعه بیشتری در مورد هنر داشته باشند تا حداقل به سواد ایشان شک نشود. اضافه می کنم که بیان دردها و مشکلات اجتماعی و سیاسی استان مطلوب است اما نه با تلاش و زور زدن برای اینکه هر طور شده به عنوان یک نویسنده نو به ما نگاه شود. زنده یاد حسین پناهی هم متفاوت نوشت اما زور نمی زد و جوشش داشتند.

  • بهاره حسینی می‌گه:

    فکور، زن و پیوند ممنونم.
    و شاکرم که حداقل یک نفر برداشتی که می شد از متن کرد را به دست آورد. جناب پیوند؛ نظام سرطانی شاهنشاهی با تندیس پائین آمد و ما تاریخ را مطالعه می کنیم تا اشتباه را تکرار نکنیم. بعضی از ایده هایت را قبول دارم و نو بودن این متن به همینه که در یک محفل، برداشت های متفاوتی از آن شده است.
    سپاس از دقت همه دوستان

  • پیوند می‌گه:

    سلام بهاره
    کاش همچون بهار که همه چیز را نو می کند اندیشه هایت نو می شد
    کاش قلم کخ هدیه خدا به بشر است در دست شما ارزش می یافت که بی ارزشترین چیز آن است که با آن درد ها و درد افکن های جامعه را نام ببریم.
    سرطان آنانی هستند که با قرو افتادن تندیس شاهی تفکر شاهی و خانی را بر این مرز و بوم گسترانیدند و این قلم سرطان گرفته نام آنان را زنده می کند.
    طرحی نو در اندازید طرحی که در آن نه از ایل خبری است و نه از بزرگان بادکنکی.
    خبر از بزرگی مردان و زنانی دارد که با عشق و صفا و همدلی بدنبال حل مشکل مردمند.خبر از فراموشی تندیس هایی دارد که باید باز هم شکسته شوند. خبر از قلم بدستانی دارد که به فکر وصله کردن شکسته های تندیسهای شکسته دارد.
    این قلم توتم من خواهد بود که فکری را در جامعه بگستراند که بوی گند باند و بزرگ و کوچک کردن مردم را با بوی گند فاضلاب چنان بیامیزد که دوباره یارای فریب مردم را نداشته باشد.
    بوی عطر بهار
    بوی طراوت نشاط و همسرایی نغمه سرایان عشق به خدمت مردمی که در انتظارند.
    بهاره بهار شو.

  • يك زن می‌گه:

    نوشتن جرات می خواهد. خوب بود.

  • فکور می‌گه:

    ملا افشین چرا اینقده زور میزنی تا فحش بدی. خودت داری اقرار میکنی که قلم متفاوتی است و همین تفاوتها هستند که تجدد را بوجود می آورن.
    حالا شما هر چقدر دوست دارید از این قلم متفاوت متنفر باشید. سعی کن اگر دفعه دیگر متوجه متن نشدید به لباس شخصی ها یا هم پاسگاه محله شکایت کنید.

  • کبگیان می‌گه:

    خانم حسینی مطالب شما را خواندم چه خوب گفتی وضعیت درمان استان را ساختار درمان و فضای فیزیکی ان هر دو دچار سرطانند اگر در این روز برفی می امدی سرطان را با چشمان خودت میدیدی البته سرطان کنونی ریشه در فکر هایی دارد که چنین بنایی را ساختند وبه شرایط اقلیمی بی توجهی نمودند خدا کمک کند زودتر بیمارستان جدید بهره برداری شود تا مشکل قسمت دوم حل شود اگر ح س ا د ت کنار رود و ج د ا ن پای کار اید دغدغه شما و ما کم خواهد شد

  • حشمت اله رحیمی بویراحمدی می‌گه:

    درود
    چه خوب و شایسته است که همه ی ما از نگارش مطالب صاحبان قلم و اندیشه استقبال نموده و از نقد دلسوزانه و منطقی هم استقبال نماییم؟؟؟؟؟
    سپاس

  • افشین از چرام می‌گه:

    قبلا هم برای شما خانم حسینی وهم برای مدیر سایت نوشتم که نوشته های شما به هیچ عنوان حداقل از دید بنده شاخصه ها و فاکتورهای لازم برای ارائه ی یک مقاله را ندارد.
    ونیز گفتم که بیشتر به تاملات درونی میماند که تلاش میکنید به زور متفاوت نوشتن سعی در زیبا انگاشتن آنها کنید که با این روش تقلیدی که ذوق چندانی هم در آن ندارید به ترکستان میروید.
    ضمنا از کامنت اخیر شما اینگونه احساس میشود که بنا به مسولیت مهمی که به قول خودتان در تهران دارید ودر تهران می نشینید خیلی بیشتر از دیگران بالاخص ساکنین مقیم در استان میفهمید و بااین ژست زشت روشنفکری و نگاه عاقل اندر سفیه سعی در گشودن چشم های ما به دنیای تمدن جدید دارید…
    خانم حسینی باور کنید تنها شما دانای این ده نیستید…

  • علي-دهدشت می‌گه:

    صد البته که معلم پنجم ابتدایی ما خوب املا و انشا به ما نیاموخته منطقه محرومیم دیگه فهم اجتماعی به قلم قشنگ نیست به درک عمیقه مشکل کا هم حرف خوب زدنه

  • بهاره حسینی می‌گه:

    آقایان نوروزی و عزیزی؛ متشکر از همزادپنداری که داشتید.
    دوستان عزیز سالم، سوق و دوست و دیگر دوستان، لازم به ذکر است که بنده مسئولیت مهمی در تهران دارم و نیاز به استاندار بودن استان فعلا ندارم. اگر منظور از مشهوریت این است. کمی تحمل و حوصله به خرج دهید. برای مطالعه و خواندن تعمق کنید. ژرف اندیش باشید و قلم من رئال ویا کلاسیک نیست. نیاز به توجه و دقت می رود.
    استانی داریم با هزار و سه مشکل؛ این نوشته راه فرار نمی خواهد. اول: حمله به مدیریت درمان و بیمارستانهای استان بود. دوم انتقاد از نوع نگاه در مدیریت استان بود. سوم جامعه مریض و سرطانی استان بود تا شاید مرده ای را از قبر درنیاورند.
    افق دید را گسترده که نه بلکه حاکم کنید و بی انتها. نوشته ای که قابل تحلیل نباشد و با یک بار خواندن به انتهایش برسیم با یک فاصله از ذهن فراموش می شود.
    از یک طرف اذعان به سستی در قلم داریم و از طرف دیگر ایراد به تامل و تعمق در متن!
    بی پیرایه باشیم، بی راهه نرویم، تحمل ضربت شلاق را داشته باشیم چه مرد باشیم و چه زن.
    مهمتر اینکه همچنان انسان باشیم.
    دوست و دوستان نیم نگاهی به متن و نوشته خود بیاندازند چون املاء را در پنجم ابتدایی تمام کردیم.
    به حقیقت قلم تهی را در دست نمیشه گرفت، آنهم به دلیل اینکه بعضی از اصحاب کم طاقت تاب نمی آورند.

  • دوست می‌گه:

    سردبیر محترم سایت استان؛جناب با اینکه نیتت خیره اما اینجوری به جای رشد اندیشه تو استان سیر عکس میدیم؛آخه یک گروه سردبیری داشته باشین نوشته هایی رو که بی مایه هستن نپذیرید تا نویسندگان محترم به ظن اینکه شرط انتشار نوشته شان بالا بردن سطح محتوا و درون مایه و فرمت مقالات اجتماعی سیاسی وفرهنگیه؛برن بیشتر زحمت بکشن و از این رهگذر تن به رخوت و سستی و کم وزنی در قلم فرسایی ندن؛بلکه سطح کار نویسندگان استان بالاتر رفت. نویسنده محترم این یادداشت هم گویا اعتراضات مردمی در سطوح مختلف به نوشته هایشان را اصلن جدی نمیگیرن؛خواهش میکنم هرچه در ذهن مرور میکنی برقلم نیاور و اگر می آوری به خورد مردم نده؛راه های دیگری هم وجود دارد برای مشهور شدن.

  • فراری از سوق می‌گه:

    میگند چون خانم حسینی ……… هست همیشه در قالب ایما واشاره مینویسد تا اگر به ایشون گیردادند بتونه تعبیر وتفسیرش کند واز مهلکه خود را بدر ببرد .

  • یاسوجی می‌گه:

    نمی دانم من چرا نوشته های شما را نمی فهمم

  • یکی از نویسندگان می‌گه:

    این متن بدرد فیس بوک یا وبلاگ شخصی میخوره. عنوان مقاله برای نوشته ای که هیچ یک از استانداردهای مقاله را نداره برای این متن کمی بزرگه. نه معلومات جدیدی مطرح شده ، نه حاوی تحلیل و بررسی یه مطلبه، نه علمی یا فرهنگی یا اجتماعیه و نه بیانگر یه تفکر و اندیشه . تنها یک روزنوشته از احوالات و روحیات درونی. در اینجا گنجاندن کلملت سیاسی هم کمکی به محتوا نمیکنه.
    ولی سرکارخانم اعتمادبنفس قابل ستایشی دارید.

  • م عزيزي می‌گه:

    بسیار زیبا و دلنشین و استادانه نوشته شده – اگر فرصتی به زنان داده شود مطمئنا توانایی های خودشان را نشان خواهند داد چقدر بی پیرایه نوشته شده است

  • علي-دهدشت می‌گه:

    منم اونی که سالم گفت

  • سیدعمارنوروزی می‌گه:

    احسنت براین قلم شیوا خانم حسینی.

  • سالم می‌گه:

    نمیدونم جی بکم ولی متنی که بخواد فکر کنی تا ببینی نویسنده دنبال جیه این روزا حال وحوصله میخاد با عرض معذرت من یکی که حال خوندن این متن رو ندارم . البته ببخشید ها

  • اسلام رسایی نسب می‌گه:

    رئال یا سورئال ؟

  • منم لیلی می‌گه:

    منم لیلی،بهاره جان.بابت همه چیزمتشکرم.تصویری که ازمن رسم کردی به زیبایی رخسار تونیست.آن را درصندوقچه قلبم نگهداری خواهم کرد.الی ایک جمله ات .برای همین جمله ازتو دلخورشدم .خداکند مایه تنفرم به تو نشود.((ازبزرگ ایل بزرگواری ))نمی دانی این نام چقدر مایه ننگ قوم لر شده است چه رسد به قومیت من.

    • پاسخی به منم لیلی می‌گه:

      ایما اشاره و کنایه

    • بهاره حسینی می‌گه:

      متشکرم از درک زیبایتان. لیلی ها سایه درختان ناتورالیست را نمی شناسند. لیلی ها در پس سیاست له می شوند. انشاالله که لیلی شما خود مالک و صاحب سیاست باشد.
      همه بزرگان ایل مورد احترا اند.

  • یک اندیشه می‌گه:

    سپاس به لحظه هایی که خلق کردید و مسیر سیاسی استان و گرفتاریهای سیاسی استان را زیبا به همراه اینهمه سیاسی کاری و معضلات اجتماعی پیامد آن را بیان کردید.
    کاشکی کلمه به کلمه متن را متوجه شویم و سیاسیون بخوانند

200x208
200x208