تاریخ درج خبر : 1392/10/21
کد خبر : ۱۸۴۱۶۷
+ تغییر اندازه نوشته -

سخنی با استاندار

سایت استان: میرزا امراله جهانبین

از تپیدن های دلها ناله شد آهسته آهسته  / فزون تر چون شود این ناله ها فریاد می گردد
دلم از این خرابی ها بود خوش زانکه می دانم / خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد
,,از شاعری وارسته,,

جناب آقای استاندار!

با سلام و عرض ادب و با استظهار به توجیحاتی که تاکنون معطوف فرمودیده اید، معروضم به اینکه اطاق فکر هر چند مدتی یکبار در مقّر استانداری فکر بکر ونوظهوری است که طلیعه ی آن را گرامی می داریم و ارج می گذاریم. البته در صورتی که بدون استثنا همه صاحبنظران متفکر و مآل اندیش در جلسات آن شرکت جویند و هم اندیشی نمایند تا تبلور مشارکت مردمی در جبین آن مشهود و متبلور باشد و اما کمالش در این است که قبل از هر چیز مقدمتاً به تشکیل سپاه و ستاد بحران بپردازیم که تؤماً محکَی است محکم برای بنای محکم در قبال این بحران.
بحران لگام گسیخته ای که اکنون جنابعالی وهمه ی مسئولان اجرائی تان دست به گریبان ان شده اید و غرق در دریای بی ساحل آن، که شاعر گفته است:
به آبی که ساحل نباشد کنار غرور شناور نیاید به کار!
وارث بلامعارض میراثی شده اید کوه پیکر و سنگین، بار سنگین وکمر شکنی است بسیار طاقت فرسا که شما فرزند خواندگان ان باید از هفت خوان رستم بگذرید تا بتوانید آن را سالم وتمام به سر منزل مقصود برسانید ، «به قصد انجام وفرجامی نیک.» لکن مفهوم معنادارش هم این است که می گوید: به کارهای گران مرد کاردیده فرست تا مرد عمل باشد وتدبیر و امید و صاحبنظری آشنا چون که اشنا داند صدای آشنا. تا در این جا به حمدالله دریچه روشنی را پیش رو داریم که از فضای ان با وزیدن نسیمی خوش و ملایم رایحه دل انگیز هوا را خوش بو تر و تازه تر می کند و نور امید را به دلهای مایوس و یخ زده می تاباند و لیکن در ذات خود اما و اگرهایی هم دارد که به گویش بومی و محلی می گوید: چه بِخَی چه نَخَی چاس چپون نه نونِ «چه بخواهی چه نخواهی چاشت چوپان نه نان است» و این هم در واقع تعبیر و تفسیرش تامین بودجه کافی است تا پاسخگو باشد.
چون عمق محرومیت های موجود و رفع نیازمندی های ضروری و اضطراری و تنخوا گردان هزینه های خلق الساعه احتمالی به ویژه تکمیل پروژه ها و پرونده های معطل و دم دست به اندازه ای است که دیگر مجال توجه و اقدام به برنامه های طراحی شده ایده ال و آتی را نمی دهد. شک نیست که روح ایثار و فداکاری خود پتانسیلی است که هر موتور جام کرده ای را به حرکت در می آورد و در ضمن هم باید اذعان کرد که در این جهان هستی کسی به مدینه فاضله نرسیده است، ممالک و ملت ها هر یک مسائل مشکلات ساختاری وکمبودهای عارضه ساز خود را دارند اما در خانه مور شبنمی طوفان است و در استان ما: جای تردیدی نیست که امروزه اثر وجود جنابعالی در این استان به دلایلی چند از لحاظ مسئولیت عام بغیر از شخصیت های استثنایی و خاص که معناً مافوق و اثر کاریزمای معنوی خود را داشته و دارند ولی روی هم رفته اکنون جنابعالی من حیث المجموع در ابعاد مختلف گرانیگاه و مرکز ثقل جامعه استانی ما می باشید. مسلماً فارغ از توقعات نامحدود قوم و قبیله ای در حصار محدودش. از جمله در جهت تعادل و توازن هدفمندانه برای ایجاد یک وحدت آرمانی و ایده آل. البته اگر شرایط موجود و مزمن که سمبه‌ی پرزوری شده است اجازه فرصت بدهد، سمبه پر زوری که زیر سم ستورش جامعه‌ی ما را لگد مال کرده ،اقتصاد و فرهنگش را له و لورد کرده است.
جناب آقای استاندار با عرض معذرت به صراحت و بدون تعارف ومجامله باید عرض کنیم که دیگر جای فکری باقی نمانده است جامعه بیمار ما از اتاق فکر رانده شده تاول و زخمهایش آنقدر لاعلاج و التیام ناپذیر است که نمی توان گفت رو به احتضار نیست! واقعاً به مثابه یک سونامی است که اکیب کمیته نجات را می طلبد با یک جبهه پاک وهماهنگ، دل سوز وکارآمد و فن سالارِ مسئولیت پذیر البته با پشتوانه مدیریت ماهر ومدبرانه که باز دست همت جنابعالی را می بوسد، و باید اعتراف کنیم که دیگر سخنان زیبا با کلمات و جملات دهان پر کن دهان کسی را نمی بنندد شکم های گرسنه و بی ایمان را سیر نمی کند چون فقر مادی بی شک فقر فرهنگی را به دنبال دارد.
بیکاری مرگ آور جوانان و اشفتگی بی حد و حصر آنان، کساد بازار ازدواج و رونق طلاق، فوج پسران بدبخت، موج دختران دم بخت، نارسایی دانشجویان و نارضایی عمده فرهنگیان با شغل های کاذب؛ کسانی که رسالت معلمی و تربیتی را به عهده دارند و باید تولید کنندگان انسانهای سالم و وارسته وخّلاق باشند، رواج قاچاق و اعتیاد زوال عقل و اعتقاد، خیل زندانیان، بزهکار و بدهکار، خودسوزی و خودکشی دختران ، خودکشی و دیگر کشی پسران، غیرفروشی و صدور چک های بی محل، شبیخون به مرقد امامزاده ها برای لقمه نانی، تبانی و بست بندهای انچنانی، قوم و قبیله گرایی بومی افراط گرایانه، دوئیت و اختلاف، سرقت و ناامنی، رشد بیمار گونه در مدار آسیب ها و آفت های اجتماعی همراه با ناهنجاری های فرهنگی، شکاف عمیق طبقاتی که جدا از حلقه های قدرتمندان همین باندبازی های خطی نیست که رمقی باقی نگذاشته دارد استان ما را به تاراج و تباهی می کشاند، باعث می شود که شایسته گان را با همه ارزشها و دانش ها کنار بزنند:
استانی که پایتخت طبیعت است با این همه منابع سرشارش و استعداد خداداش ونبوغ کلان مردمش که برجستگی خاص خود را دارد، بنابر این بی جهت نبود. که چندی قبل جامعه شناسان و تحلیل گران علمی اعلام کرده اند که استان کهگیلویه و بویراحمد از توسعه نیافته ترین استان های کشور است از لحاظ توسعه نیافتگی در رتبه اول قرار دارد با فاصله زیاد از استان ایلام که رتبه دوم توسعه نیافتگی است چه باید کرد؟ «از ماست که برماست.»؟؟!! جناب آقای استاندار اتاق فکربا ژست نشستد و گفتند و برخاستند چه دردی را دوا می کند، با کدام راهبرد و راهکارهایش برای برون رفت از این همه معضلات ومشکلات لاینحل و دردسرسازش؟ و با کدامین خلاقیّت و ضمانت هایی اجرایی اش؟ باری با کدام ارزش ها و اصالت ها که به گور نشسته اند و آن هم با این جامعه نابالغ که رشد فرهنگی اش را مسخ کرده است، اکنون در رواق این کابوس گذر و تجدد نیمه راه وامانده اش از یار شده ایم و به دوست هم نرسیده ایم.

گرچه بیم آن می رود، اگر بخواهیم تاریخچه نه چندان دور منطقه مان را ارزیابی کنیم شاید هم احساس برانگیز و نقد بر نقد باشد، اما حرف حق هر چه هم تلخ باشد به نتیجه شیرین و دلپذیرش می ارزد علیهذا عنایتی بفرمائید از پاره ای ارزشهای گذشته که مشتی نمونه خروار است.

1- کّره حضرت عباس نماد برقراری صلح و صفا و استواری عهد و پیمانها و استحکام قرارمدارها بود که دو یا سه پاره سنگی را روی هم می گذاشتند تا دیگر به هیچ وجه تخطی و تخلفی در کار نباشد، بنیاد و نهادی باشد دائمی و جاودانه.

2- اعتقاد به کرامت و قداست اجاق ها، ایمان به قدمگاههای متبرکه، اعتقاد یقین به امامزاده ها و تعظیم و تکریم مدام مردم به درگاه و بارگاه آنها، محل امن پناهندگی و اطمینانی واثق برای حفظ امانت اموال و اسناد گرانبهای همگان که متاسفانه اکنون میعادگاه معتادان و محتاجان و جالیز بیتوته آنها و یا هم شبیخون به بقعه و مقبره آنها برای رزق و روزی خودشان. در این باره از مردم مذهبی و شریعتمدار چیتاب بخواهید که با چه اطمینانی اموال قیمتی خود را در بیابان خالی از سکنه کنار مقبره یا قدمگاه سرباز به امانت می گذاشتند بعد از 4 ماه گله چرانی در احشام و برگشت از ایلاق دست نخورده همان اموال را برمی داشتند و باز به خانه های روستایی خود می بردند، به غیر از ارزشها و ایمان مذهبی، چه چیز دیگری می توان علم کرد.

3- پناهندگی و پناه دادن آنقدر مسأله مهمی بود که افراد فدای فرد می شد که یکی دو تا از نمونه های انها به شرح زیر است:

الف- زمان رضا شاه دونفر از ایل باوی که تحت پیگرد نظامی ها بودند به آقا فرامرز کدخدای مقتدر و متنفذ طایفه بابکانی در دهانه تنگه پیرزال منطقه بویراحمد متوسل و پناهنده می شوند به آقا فرامرز که مرد محکم و مصمم پناه دهنده ای بود با مامورین نظامی به مقابله می ایستد و از استرداد پناهجویان امتناع می ورزد فی ما بین جنگی خونین برپا می شود که در نتیجه عده زیادی از نظامی ها وهم چنین آقا فرامرز با اقا طوفانی شجاع مردان طایفه بابکانی کشته می شوند، با حملات پی در پی و بی امان قشون نظامی ها و احاطه کردن آبادی های طایفه، آقا عبدالله دانشمند با اقا جهرم راد و ملا کوچک فروزان را که از دیگر مردان دلاور و نامی ان طایفه بودند اسیر و همراه با شصت تا هفتاد نفر دیگر را به اسارت می گیرند و تحت الحفظ به زندان ناصریه«اهواز کنونی تحویل می دهند» یکایک آنها را به جرم مقابله و قیام مسلحانه به چوبه دار می برند و اعدام می کنند که دیگر یک نفر از آنها زنده بر نگشت.

ب- عبدالله خان ضرغامپور ایل خان بویراحمد در مقابل وعده مافیائی لیره های انگلیسی، حاضر نشد آلمانی ها را که از بقایای حزب نازیسم هیلتری بودند و برای قیامی دوباره وارد عشایر جنوب شده بودند که تا با نهضتی فراگیر در این دیار جرقه ای باشد بازهم برای برپایی جنگ جهانی جالب اینکه شولته هولتس که یکی از ان افراد است در کتاب سپیده دم چنین اشاره می کند:

پس از انتقال ازبویراحمد به قشقایی به سرنوشت تلخی گرفتار شدیم در آن حادثه به یاد ماندنی عبداله خان در راس ایل عصیانگر بی پروای بویراحمد زیر فشار متفقین و حکومت مرکزی ایران حاضر نشد که تن به تسلیم دهد ما را برگردانید به ناصر خان قشقایی که به رسم امانت به عبداله خان سپرده بود ( این ماجرا به تفصیل به عنوان گذری بر تاریخ بویراحمد در هفته نامه ابتکار درج شده است)

و حرف آخر مقایسه ای داشته باشیم از فرهنگ و عملکرد برخی از منصوبین و مسئولین گذشته و حال که اگر قیاسی مع الفارق است یا نه قضاوت با مردم بیدار دل و سالمندان آگاه منطقه است.

1- سرهنگ امین آزاد در زمان دکتر محمد مصدق آن افسر علاوه بر اینکه ریاست انتظامات کهگیلویه و بویراحمد بود قائم مقام ادارت دولتی در منطقه بود نامبرده قید عیال و اولاد را زده بود بعد از مخارجات ساده و روزه مره شخصی اش کل حقوق ماهیانه اش را خرج خرید لباس و لوازم التحریر بچه های مکتب و مدرسه می کرد و احسان به افراد آبرومند و بی بضاعت.

2- تیمسار علی زاده فرمانده کل استان کهگیلویه و بویراحمد باز هم فاقد خانه و خانواده با یک زندگی ساده و مجرد که رفتار و کردارش به عین قرینه همان سرهنگ امین آزاد بود. روابط دائم و معنوی خود را با روحانیت منطقه قطع نمی کرد به طوری که جمعه ها هفته ای یک بار به زیارت امامزاده شاه قاسم و ملاقات حضرت سید صدرالدین ملک حسینی پدر فاضل و فرزانه حضرت آیت اله ملک حسینی «قُدس سرهُ» می رفت تا عرض ارادتی خالصانه کرده باشد سپس معلوم شد بعد از پیروزی انقلاب که از استانداری کردستان خلع شده بود دیناری اندوخته نداشت در تهران خانه خواهرش سکنا گزید مخارج روزمره اش را دوستان و همکاران دوران تصدی اش می پرداختند شاهد زنده در این مورد مهندس آیتی رئیس اصلاحات ارضی وقت حی و حاضر در تهران از ایشان خواسته شود تا صحت و سقم این واقعیت روشن گردد، جای مردانی مثل ملاقباد نیک اقبال کلانتر سی سخت و تاج محمد خان نیک بخت و اسکندرخان چرامی از کلانتران خیرخواه بهمئی و چرام و امثال آن که به همت خود مدرسه و مسجد و امور خیریه و بهسازی را در قلمرو خودشان جایگزین محرومیت ها کردند، سبز.

3- کدام یک از مسئولان اموزش و پرورش توانسته اند جای خالی محمد بهمن بیگی را پر کنند و در دل محصل و مردم و معلم جا باز کنند!!؟

4- تیمسار سرلشکر همپائی استاندارنظامی استان کهگیلویه و بویراحمد با سر گرد حیدر بیگی رئیس کلانتری شهر یاسوج در عرصه انقلاب اسلامی و گرما گرم رستاخیز مردمی به رهبری داهیانه امام چنان مراقبت کردند که با استراتیژیک دیپلمات مابانه خود نگذاشتند چکه خونی از دماغ کسی سرآزیر شود و جالب توجه اینکه بنا به درخواست مردم وفادار منطقه مان به ویژه اولتیما توم قاطبه فرهنگیان انقلابی برای رهایی هر چه زدوتر حضرت آیت الله ملک حسینی از زندان عادل آباد که تحت فشار دژخیمان حکومتی بود تا مبارزات انقلابی مردم استانهای فاترس و کهگیلویه را کم رنگ کنند. تیمسار با سه یا چهار روز مهلت به قول شرافت مندانه خود عمل کرد آیت الله را مرخص و به حوزه های فعالیت مبارزاتی خود بازگردانید مردم با شادی و هلهله و با شوق و هیجان تمام مبارزات خود را از سر گرفتند تا بالاتفاق با همه هم میهنان به پیروزی کامل رسیدند و خدای بزرگ را سپاس می گویم از این نعمت بزرگ و اما امروز دیگر چه حرفی داشته باشیم که بزنیم جز اینکه بگوئیم خداوند عاقبت همه ما را به خیر بگرداند انشاءالله .و اما لطف کلام این جاست که نشریات محلی و وجیهه المّله، مظلومیت فرهنگ و هنر را ضایعه ای اسف بار قلمداد کرده اند. حضرتعالی هم گله مندانه و آزرده خاطر تائید کرده اید که توسعه نیافتگی استان از همین بابت بوده، دو بیش نتیجه تفکرات شبه سیاسی است که این خود واقعیتی انکار ناپذیر است. معاوتت محترم سیاسی و فرهنگی استان نیز به تفصیل از همین مقوله سخن گفتند و این مهلکه فرهنگی را آفتی مصیبت بار توصیف کرده اند. آری فرهنگ مظلوم است، ظالم کیست؟ یقه‌ی کی را و چه کسانی را بچسبیم، پرتقال فروش را یا آن مس گر شوشتری را؟ اگر فرافکنی نکنیم در درجه اول ملازمون خودمان!! و گل سر سبدی ها !! آیا غیر از ما و از جمله مسئولین و منصوبین بومی منطقه مان چه کس دیگری در مظان این مطالم و مظلمه قرار دارند، نیکزاد که کارش نیک بود و یا دوستی که با رفتار و کردار نیکش درخت دوستی را نشاند و رفت و آنچنان هم بدرقه اش کردیم، آیا منصفانه است که زبان اتهام و گله را درباره آنها و امثال آنها باز کنیم تا به کوچه علی چپی کشانده شویم یا واقعیت را ؟ که حکایت از قصه های پرغصه را دارد:

من از بیگانگان هرگز ننالم / که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

جناب اقای استاندار اکنون در این برهه زمانی همه ی مردم ما دو بیش چشم به راه ابتکار عمل جنابعالی شما مرد امید و تدبیر، مرد میدان نبرد با مشکلات و ناهنجاری های ساخته و پرداخته شده‌اید به قصد جبران مافات که باید در سنگر استراتژیکی خود با این ناملایمات دست و پنجه نرم کنید، مسلماً به یاری حق و با الهام از توجهات حکیمانه رهبری و با استفاده از آموزه های دکترین دکتر روحانی رئیس جمهور محترم به ویژه رویکرد انگاره ها ونگاه های تازه که این خود غنی ترین پارامتر توفیق برای جنابعالی خواهد بود آنهم خوشبختانه با تجارب اندوخته و استغنای مدیریت پرسابقه تان که این هم باز مصادیق موثری برای تکان و تحرک هدفمندانه مردم خوب مان خواهد بود، از قرآن کریم کلام الله مجید قوّت بگیریم که می فرماید: اِنَ للهَ لا یُغَیرُ ما بقومٍ حّتی لا یُغَیُر و ما باَنفسُهِم (خداوند هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر خود ان قوم خود را تغییر بدهد) البته خدا سبب ساز هم هست، ای که دستت می رسد کاری بکن.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • علی می‌گه:

    واقعا میرزاها انسانهای با منشی هستند هرکجای استان که هستن فرهنگ واصالت خاصی دارند،دریاسوج،سی سخت،لوداب و سرفاریاب و دهدشت ،بارها با این قوم مراوده داشته ام جز بزرگمنشی چیزی ندیدم

  • حاتمی می‌گه:

    متن ادبی زیبا و ممتازی بود. هرچند فکر نمی کنم اقای دکتر خادمی بتواند معجزه کند و انگونه که تا بحال از ایشان دده ایم تاثیر و نفوذ نماینده ها در مهره چینی و برخی قوم گرایی ها بوده. نمونه کوچک و کم اهمیت ش حضور اقای دانشی باگرایش افراطی سیاسی اش در اتاق فکر استاندار محترم! اخاه دانشی قرار است چه فکری به دولتی بداد که بر خلاف جریان فکری دانشی شکل گرفت؟!

  • چهه-چهه می‌گه:

    از آقای هدایت خواه نامی نبردند میرزا.مسئول اطاق فکر ایشان بودند.چه روزگاریست که میرزا به این زودی یار غارش آقای هدایخواه را فراموش کردند بی انصافی عاقبت نداره میرزا.

    • میرزا می‌گه:

      بی انصافی نکنید جناب چهه چهه ، اساسا میرزا که مرغ عزا و عروسی نیست که در هر حال سرش را ببرند . بر عکس میرزا یار و همدم قدرت است اگر برای این خان برات بنویسد و این خان بوسیله برادرش یا پسرش یا دیگری کشته شود به میرزا مربوط نمیشود ، میرزا برای خان جدید برات مینویسد چون خان جدید هم مثل خان قدیم یا سواد ندارد یا در شانش نیست که خودش بنویسد . حالا هدایت خواه اصولگرا نبود ، زارع وسط زن که هست اگر اینهم نبود بالاخره یکی از چپ یا راست یا اصولگرا یا اصلاح طلب یا با دین یا بی دین پیدا میشود . هر کس که باشد خواه ونا خواه میرزا که لازم دارد .

  • ناشناس می‌گه:

    طایفه میرزاها از مفاخر این استان هستند

    • بئاتریس می‌گه:

      میرزاها طایفه نیستند.دو گروهند. میرزاهای فرهنگی و میرزاهای سیاسی.میرزاهای فرهنگی چون کاتبان و باسوادهای ایل بودند و غالبا برای کلانتران نویسندگی میکردند این عنوان را یافتند.اینان از تیره ابراهیمی سادات اند.میرزاهای سیاسی از تیره نعمت اللهی اند.از نوادگان میرزا شریف که عنوان میرزائی را از احتشام السلطنه گرفت.بعضی هم میگویند از ظل السلطان گرفت.

  • فکوری می‌گه:

    چطور به خوداجازه دهم درموردمیرزا اظهار نظر نمایم حتی درحد تشکر نمودن — استادم— معلمم —-مایه افتخارمی —سخنان شیوایت مایه مباهات است –زنده باشی میرزا -سایه ات مستدام –کلام شاعرانه ات —-متن زیبا وشیوا و رسایت گویای همه چیز است

  • تقوی می‌گه:

    با سلام به میرزای عزیز . بخش زیادی از مطالبتان خارج از حدود اختیارات استاندار است.فقر و بیکاری و اعتیاد و سایر معضلات اجتماعی مقوله ای کشوری است نه استانی.مشکل مازاد و مضاعف ما مشکلات فرهنگی است.ما هنوز به چیزهائی افتخار میکنیم و میبالیم که در واقغ اگر ننگ نباشند افتخار هم نیستند.سایت ها و نشریات استان خودمان را اگر مرور کنید متوجه می شوید که ما کجائیم و دیگران کجایند.حوزه فرهنگ و توسعه فرهنگی هم کار قلم بدستان و ناشرین است. شجاعت بسیار میخواهد .انگیزه و حوصله فراوان می طلبد.که خودتان بهتر واقفید.و در این مختصر نمی گنجد.موفق باشید عموی گرامی.

  • مطلع می‌گه:

    زیبا بود و منطقی.

    طایفه بابکانی بخاطر پناه دادن به دو سرباز فراری که از باوی ها بودند، 72 نفر از مردان مرد خود را به قتلگاه بردند تا سر به دار شوند ولی پناهنده را در پناه خود نگاه دارند. این اتفاق سهمگین در سال 1309 شمسی اتفاق افتاد و البته دست برخی از سیاره های معروف بویراحمد پایین در این قلع و قمع طایفه ای آشکار بود. درسی است بماند برای تاریخ

    • سجودی می‌گه:

      برادر عزیز. اتفاقات تاریخی تحلیل خاص خود را می طلبد. کدخداهای بویراحمد هم اگر دخالت داشته اند براساس اتفاقات قبل از آن و عملکرد مشابه بابکانی ها در وقایع پیشین بوده. همین عبداله خان که بعنوان نمونه در پناه دادن اوردا شده در جاهای دیگر عملکرد مخالف این موضوع داشته. رقابت اوی طایفه ای و ایلی در تاریخ استان ما سابقه بسیار دارد. درست نیست این رقابت ها به دوران حاضر نفوذ داده شود و احساست سطحی ایلی را برانگیزد که در این صورت هر طایفه ای نقطه سفید سیاه بسیار دارد.

  • سعيدبخشوده می‌گه:

    باعرض سلام وادب خدمت جناب میرزا جهانبین.تشکر و قدردانى میکنم از بابت نوشته زیبا,ادیبانه و شیواتون.امید دارم در پپاه حق محفوظ باشى و سایه ات بر سر خانواده ات مستدام باشد.خواهشا از این مطالب زیباتون باز هم بنگارید.سپاسگذارم

  • آشنا می‌گه:

    درود بر میرزا امرالله. عجب واژه هایی و عجب متن زیبا ، شیوا و رسایی. احسنت.احسنت.

  • س - انصاری می‌گه:

    درخصوص پاراگراف (ب) بند 3 مقاله ، درمورد عبداله خان ضرغامپور ، نظر باینکه پدر عبداله خان یعنی شکراله خان ضرغامپور با دستور مستقیم رضاشاه پهلوی اعدام گردید و خود عبداله خان هم مدتی زندانی بود هم در زمان رضاشاه و هم در زمان محمد رضا شاه 0
    اکنون این سئوال پیش می آید که رضاشاه با آلمان نازی قرارداد همکاری داشت و بطور جد نیز تصمیم به همکاری با آلمان ، درحالیکه اینگلسی ها ، جزؤ متفقین و کاملا با رضا شاه مخالف بودند . بنابراین آنچه بعنوان گروگانهای آلمانی ذکر میشود ،‌ علی الاصول میبایست بعنوان متحد رضا شاه ،‌ دشمن عبداله خان هم باشد . در این صورت این تناقض که اصل (( دوست دشمن من ، دشمن من است )) چگونه توجیه میشود .
    از طرف دیگر طبق همین روایت ! عبداله خان ، آلمانیها را به خوانین قشقایی تحویل نموده است و آنها هم آلمانیها را به انگلیسیها تحویل دادند . حال این تناقض دوم را باید با صورت مسئله پیوند زد و دید که راوی دچار اشتباهات بسیار شده است و براساس رسم مملکت ما که مدعیان کم تجربه ،‌ فقط رونویسی میکنند بدون آنکه بدانند چه میگویند .

    • میر مصطفی عبدالهی می‌گه:

      با توجه به جمله آخرتان به جای نقد منصفانه ، مغرضانه تحلیل کرده ای. قطعاً در یک صفحه مجازی معمولاً کلی گویی میشود و یک تحقیق علمی و دانشگاهی نیست که همه جوانب رعایت شود و معمولاً کاملاً اختصار رعایت میشود چون اگر مطلب طولانی شود خواننده ه ای هم ندارد. برو از بزرگترهایت سابقه این شخص را جستجو کن.

  • اصلاحات می‌گه:

    جناب ارام و دوستان محترمتون بنظر خودتون جای دکتر عسکریان بنیانگذار دانشگاه یاسوج توی این عکسایی که گذاشتین خالی نیست اخه شما چرا اینقد سیاسی بازی در میارین جاهای مختلف صحبت این کار شما شده و منم این جا بهتون میگم دیگه نیازی نیست چون سایت شما عملکردش برای ما روشن شده مرحوم دکتر عسکریان در دل و جان ما اصلاحطلبان و مردم استان جای دارند. جناب ارام واقعا براتون متاسفم

  • میر مصطفی عبدالهی می‌گه:

    السلام علیک یا امامزاده علی(ع)
    الحق کسی که لقب میزرا را به شما داد آدم فهیم و گوهر شناسی بود. بسیار ادبی، زیبا ، منطقی و …
    میرزا دوره کخوایی ککایل بابریمیه تا بینیم چه ایکنه.

200x208
200x208