تاریخ درج خبر : 1392/10/23
کد خبر : ۱۸۵۶۲۹
+ تغییر اندازه نوشته -

پیت ایکنیم ، فیس ایکنیم !

سایت استان: محمد مختاری

تلخندی که تنها ما میدانیم و خدا

یکی از بزرگترین مشکلات همه ی هم استانیهای تهران نشین پاسخ به یکی از تکراری و البته بحق ترین سوالهاییه که معمولا سالی دوبار که برای تعطیلات و تمدید لهجه به استان سفر می کنن و به رسم منطقه بایست زیارت دوره ای هم داشته باشن و به همه ی فامیل سری بزنن و بعله ، کسی هم البته قبولش نیست که کمتر از یه وعده نهار یا شام، این سر زدن خلاصه بشه ، که مسلما این از طبع بلند و مهمون نوازی بی بدیل و رسم دیرین ماهاست ، بماند که بیشتر اوقات میبینن سبب خیر هم شدن و با همین سر زدن باعث شدن فامیلها هم همدیگرو ببینن ! انگار خیلیاشون یادشون میره احوال همدیگر و در طول سال بپرسن و تو که میری خونه یکیشون هم یه هیئت همراه خودت داری و اونطرف هم خبر میپیچه و کلی دیگه هم خودشونو میرسونن ، که البته خیلی هم خوبه و جای شکر داره که بانی خیری هم شدی . بماند که بیشتر اوقات فقط چند دقیقه ای تو مهمونی و بعد از لطف تازه شدن دیدار و احوالپرسی اجمالی ، حرفهای جمع با خودشون شروع میشه . کلی شانس بیاری دعوای زمینا ویا ماجرای ته دیگ عروسی پسر فلانی که باعث ریختن پارچ دوغ رو سر داماد بهمانی شد و الان دوسال و هشت ماهه تفنگ و تفنگ کشی دارن و این دست سرگرمی های کمی خطرناک نقل و نبات بحث نشه و کلی بیشتر شانس بیاری که یکی از اون طایفه اینجا حضور نداشته باشه که یه دفعه رگ غیرتش بجوشه و پلاتین بچسبونه که در این صورت آمپرش میچسبه اون بالا و فشار خونش از کله اش فواره می کشه و هووووو وه اگه تو و هیئت همراهت به چشم بیایی که لرکه بلند نشه و دس به کچک نشن و مابقی ماجرا که همه میدونن و البته بدلیل بدآموزی من هم اینجا سانسورش می کنم ، خلاصه تازه یه وعده و یه خونه رو تو به سلامتی سر زدی ! با اینکه تمام شیرینی این سفرها هم همین چیزاس و برا ماها که سالها دور هستیم کلی تنوعه و البته کمی بیش از حد معمول خطرناک ، که اگه نبودن واقعا نمیدونم چطور ماها که از آپارتمانای نقلی تهرون فرار کردیم که بریم یه نفسی تازه کنیم و طبیعتی رو ببینیم و توی این زیارات دوره باز هم محبوس خونه ها میشیم رو چه چیزی غیر از این ماجراها میتونست متنوع کنه !! اینم بماند ، از سواله دور نشیم .

مخاطب نازنینی که شما باشی عرض کنم که بالاخره توی همه ی اون شلوغیا و بگیر ببندای اینور و اونور رفتن و توفیقات اجباری سه هفته مهمونی کنترات کردن و یه ده دوازده تا حدود بیست و سه چهار کیلو ( بعضا مشاهده شده ) اضافه وزن پیدا کردن که مسلما” تی جی ” یا همون چربی بده ی خون که کلسترول هم میگن بهش یه صد و هشتاد و اندی واحد ارتقا پیدا کرده ! هر کسی ، دقیقا هرکسی از اونایی که میبیننت ، اعم از یه دیدار مختصر سرپایی خیابونی یکی از همکلاسی های دوره ابتداییت تا پیرمرد نود و خورده ای ساله که چند ساله هر وقت تو میری با اصرار میگن بنده خدا دیگه خدا داره ازش راضی میشه و حتما یه سری باز هم بهش بزن و حالا دقیقا معلوم نیست هدف از این اصرار و سرزدن همراه خود بردن ویروس ناشناخته از دیار دود و غربته که در راضی شدن خدا از ایشون کمی تسریع بعمل بیاره یا هم روحیه ای برای ایشون در راستای تقویت بنیان و بنیاد در تقابل با حضرت عزرائیل باشه ؟ که البته باز هم مهم نیست ، بعله و نه فقط آقایون که بیشتر اوقات این سوال ساده و در عین حال بسیار سخت رو خانم ها هم از تو میپرسن . لازم به ذکر است که هیچ کسی هم در شرایط عادی و خصوصا در جمع صلاح در طرح این سوال نمی بیند و حتما باید شرایط خاصی برای طرح موضوع و پرسیدن ایجاد بشه و بعد اون سوال مورد بحث که دیگه داریم به طرحش نزدیک میشیم رو به زبون میارن ، یکی از معمول ترین و شایع ترین مواقع طرح سوال درست نزدیکای انتهای مهمونی و پس از گفتن ها و شنیدنهای بسیار و البته بعد از انجام مهمترین مرحله از مهمانی یعنی جمع شدن سفره ی پر برکت و مفصل که به افتخار تو تدارک دیده شده بود و تو حسابی نمک گیر هستی می باشد . درست آن هنگام که رنگ و روی همه باز شده و نهار به جماعت برگزار و حسابی هم چسبیده و هر کسی یواش یواش دنبال جایی می گرده که بقول خودمون ( دله وارد یا واری ) بشه و البته خانمهای زحمت کش هم با سرگرمی همیشگی خودشون و ادامه ی حرفایی که از مهمونی شش ماه پیش مونده ، در حرکتی جمعی و بسیجی وار به آشپزخانه های معمولا بزرگ که بعضا مشاهده شده به اندازه ی کل مساحت یه آپارتمان در تهران هم ساخته و تجهیز شده رفته و فضا برای طرح سوال مورد نظر فراهم تر می شود .

“اوعف کمتو پکس، ها ؟ الان ایگمش مل به ییت “

بعله ، اهمیت طرح این موضوع که به بهانه ی این سوال وبه این شکل بازگو می گردد ، اگر تا کنون دلایل کاملا محلی و منطقه ای داشت و پاسخی کاملا متفاوت ، در چند ماه گذشته بنا به دلایلی که گفته خواهد شد تغییرات استراتژیکی و ماهوی زیادی یا شاید اصلا کاملا برعکس پیدا کرده و همین موضوع و نزدیک شدن به ایام رجعت پرنده های قفسی به شهر و دیارشان به بهانه ی نو شدن سال و ایام نوروز و لزوم رسیدن به اتحادی در کلام و شیوه ، تا مباد لو بره که ما در تهران فقط جون می کنیم زنده بمونیم و تازه تو اون یکی دو سه بلکه چهار هفته ای که معمولا در هر سال دوبار امکانش برامون فراهم میشه اونجا باشیم ، زندگی می کنیم . بعله ما در تهران زندگی نمی کنیم ، جون می کنیم زنده بمونیم ! با اینکه محاسن این جون کندن و ایجاد پایگاهی محکم در پایتخت برای مردم منطقه مهمترین عامل و دلیل موندن اکثر تهران نشینهاست ، اما اینم ناگفته نمونه که در اوج خواسته های تک تک ماها ، برگشتن به منطقه و زندگی به شیوه پدران و فرار از ازدهام دود و بی معنایی تهران ، جزو برنامه ی همه است و همه هم تدارکاتی دیده اند و سرمایه گذاری هایی کرده اند ، درسته که این اتفاق در دوران بازنشستگی ممکنه محقق بشه ، اما به یقین اتفاق خواهد افتاد .

و اما آون سوال مهم که قبل از گفتنش فقط یه جمله دیگه بگم و اون اینه که فکر نکنید جواب رو پیشاپیش خوندید ها!حتما جواب اون نیست که حدس میزنید . در منتهای حس اعتماد و نزدیک شدن و ایمان به گرفتن جوابی متقن این سوال با لحن کاملا خودمانی مطرح می شود که :

” ایگم جون خت بگو بینم ، تهران چی کنی کلن؟؟ “

بله . همین سوال ساده که همچی هم جوابش ساده نیست ! صرفنظر از اینکه تو کلا چکار می کنی و اگر هم شرایط و توان عصبیت اجازه بده که چند ساعتی تمرکز کنی و جزییات زندگی خودتو که کلیات اونو شکل میده برای پاسخ به این سوال که سوال کننده راضی بشه و از اون میان اون چیزی رو که دنبالش می گرده پیدا کنه و از مهمونی و خرجی که کرده هم راضی تر باشه و یا اینکه دقیقا سوال کننده در چه شرایطی سوالش رو بپرسه که مثلا اگه حین کباب کردن دل و جیگر کهره شکال، روی زغال بلوط بپرسه ، منظورش اینه که اونجا که بلوط نیست و این باغ یا حیاط بزرگ در دسترس شما نیست و کوهایی که شکار داشته باشن دم دستتون نیست و اصلا تفنگی برای شکار دارید و یا اصلا مگه تو آپارتمان هم میتونید آتیش درست کنید و کلی سوال مرتبط و غبطه آور دیگه ، اون بنده خدا دنبال اینه که ببینه اصن کباب می خورید ؟ و یا سایر شرایط قابل حدس دیگه !! خاستگاه و گمشده ی نهان بشر کمالگرا معمولا عامل این سوالهاست که بل راهی برای برون رفت از شرایط فعلی خویش بیابد و پله ای بالاتر ایستد ، که بسیار نکوست و ارزشمند ،و پر مسلم که ملاکهای متفاوت ، بالاتری و یا بالعکسش را میزانند ، که شاید همان جمله ی ساده و لو دهنده ی پیش از این خودم کاملا گویاست و ملاک اگر زندگی کردن به مفهوم مطلق کلمه باشد ، که هیچ کجای کائنات و هیچ شرایط اجتماعی برای ما، خلقت شدگان دامن طبیعت و فرهنگ غنی انسانی قوممان، همین زندگی معمولی خودمان با همه ی فراز و نشیب ها و کم و کاستی هایش ، اما پایبند به رسم و آئینمان در خاک هبوت مان نخواهد بود و نگردیم که نیست و خوشا به سعادتتان که آنجاها میخرامید . بماند حالا ، داره جدی میشه و ملال آور ، بریم سر سوال مطلب دار مورد بحث !!

طبیعتا پاسخ به این سوال بسته به میزان تجربه و زندگی در غربت کاملا متفاوته اما نقطه مشترک در تغییر مراحل پاسخ به اون در مقاطع زمانی مختلفه ، مثلا در سالهای نخستین هجرت ، تا حدود سه الی پنج سال ، بادی به غبغب و تصویر کردن رنگ و لعاب پیتزاها و ملوس هایش ! و بیان رشادتها و موقعیت منحصر بفرد که البته تخیلات هم کمی تا خیلی زیاد در این مقطع از پاسخگویی دخیل بود .در دوره دوم که حدود همین اندازه و یا بعضا کمی کمتر و بیشتر و در افراد مختلف مشاهده شده و آنهم بنابر ویژگی منحصر بفرد تمام مردم ما و بخصوص آنها که اهل خطر و هجرتند به وفور دیده شده ، دوره ای است که کمتر نیاز به تمسک به تخیلات و سایر اشکال پیچوندن بقول تهرونیا احساس میشه و دلیلش هم اینه که شخصیت خلاق و زلال بچه های منطقه با پشتوانه ی زانوان و همت و پشتکار خودشون ، در نهایت بی کسی غربت ، جایگاهی کسب نموده که رسانه ها و جراید معمولا اخبارش را به آبادی میرساندند و خود کمتر به پاسخگویی نیازمند بود ، با اینکه کماکان سوال مطرح می شود . در دوره های بعدتر هم همچنان سوال مطرح است و میزان حوصله و حرمتها عامل کسب رضایت در سوال کننده از پاسخ سوال شونده می شود و ماجرا همچنان باقیست . اساسا ماها که بقول اون بابا بزرگ نمی شیم ! اسباب بازیامون عوض میشن . سوالا و جوابا هم درست به همون شکل نوع عوض می کنن. و اما ، حکایت و این مقال فقط حدیث نفس نیست و زبان مشترک آلام نهان جمعی ماست اگر خوب تعمل کنیم . من که هنوز تصور می کنم کمتر از بیس سالمه و هنوز میخوام دنیا رو تکون بدم البته ، اما مسئله مهمی که عامل این سیاهه شد و شاید تلنگری بشه به خودمون که غبار از آئینه ی دور شدن از همدیگه پاک کنیم ماجراهای مطلب داره اخیره ! هم خوب مثل همیشه و هم نخوب باز هم مثل همیشه .

موج جدید حمله به قوم لر که به اشکال مختلف و البته به شیوه های موثر شیوع پیدا کرده و هر روز شاهد مصادیق بسیار در جک ها و مطالب جراید و مسیج ها و یواش یواش هم در تلویزون شاهد اون خواهیم بود یقینا بی دلیل نیست ! تاریخ شفاهی و خصوصا آنچه در چند سال گذشته بر ما حادث شد ، محاسن و معایب و فخر و فقرش را براحتی می توانیم رصد کنیم ، یکی از بارزترین ویژگی حکومت فرومایگان ، به محاق رفتن و خانه نشین شدن نخبگان هر جامعه است و ارتقا یافتن بی خردان و چاپلوسان و نزدیکان به قدرت ، البته نخبگی و استعداد سرشار ایشان را هم نباید از منظر دور داشت ، مثلا براحتی از یک راننده کامیون که تمام توان و استعدادش را بکار برده و توانسته حدود هفت درصد از غلظت لهجه اش را یا با عمل جراحی های پیشرفته و گران قیمت و یا با خون دلهای فراوان اصلاح کند و البته با دو الی سه ساقدوش که مواظب چاک دهنش و نوع لباس پوشیدنش باشن ، میشه یه استاندار ساخت و تحویل امت همیشه در صحنه داد که شاهکارش هم با خاک یکسان کردن یکی از زیباترین مناظر شهری در دارالحکومه اش باشد ! البته نقش بسزای دانشگاه آزاد واحد دوقوزآباد علیا، در اعطای مدرک مهندسی عمران رو نباید از قلم انداخت ! اینجاهاست که معلوم میشه ماها با همین لهجه ی شیرینمان تو تهران چکار می کنیم !!

ضمنا خدا رحمت کنه یکی از بزرگترین استادای من رو که تا ابد یادش و نامش رو به نیکی خواهم برد با همه ی لهجه خاصش و کلام گهربارش ، مرحوم مولانا محمد تقی جعفری دامت برکاته که شمه ای از محضرش رو درک کردم و مختصری که از کلام حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی که در تفسیر دارم رو مدیون شاگردی ایشونم .

القصه ، هشت سال، نسل قبل و نسل ما ،با همه ی وجود در گیر دفاع از خاک و ناموس بود ، با سربلندی گذر کرد و خود را در جبهه ی علم و سازندگی قرار داد و با همان همت ، اینجا هم پیروز میدان شد ، سالیانی را به تجربه گذراند و تا آمد عصاره ی علم و عملش را تقدیم مردم و خاکش کند با بی مهری فرومایگان روبرو شد و باز هم عزتمندانه سکوت کرد ، با اینکه میدانست هشت سال سکوتش عمر خواهد فرساند ، اما حرمت نگهداشت . ولی شاید ندانست که همین هشت سال ، گردش روزگار اورا در جایگاه حرمت به پدر و مادر در روزهای تیمار داری خواهد برد و عزت گذاردن به نسل پیش از خودش را مسئولیت خطیر خواهد رساند ، او می خواست اما ، دامنه ی بی مهری ها و بلاهت فرومایگان ایشانرا تا سرحدات شرمنده گی در پیشگاه خانواده در تامین نان شب برد و تمام وقت و صرف انرژی خویش را در این امر حیاتی و مهم گذارد که تنها توانست خود را به تشییع جنازه ی والدین برساند !

نه تنها نسل پیش از خود که فاجعه بار تراز آن ، نسل فردایش هم در این وانفسا آسیب های فراوان خورد ، فرزندان نوپای این نسل ، که امروزه به سن کودکی و نوجوانی رسیده اند و این هشت سالی که گذشت و بر مبنای علم روانشناسی تاثیر پذیر ترین سن برای تکوین و شکل گیری شخصیت هر فرد می باشد و مراقبت و وقت گذاردن را بیش از سایر سنین می طلبد ، در تنوره ی بی مهری فرومایگان و تلاش معاش روزهای سخت کار سه شیفت و خستگی شبهای پردرد و سکوت پدران به نامعلومها کشاند !! که خدا تنها چاره ساز است و ما مومن به او و راضیه المرضیه .

حال که با درایتی ، این ایام سرد و سخت ، به آرامی سپری شد و حضور امید و نشاط در جامعه گسترانده شد و چون دم مسیحا کالبدی جان گرفته ، نه از سر اتفاق ، که از روی لیاقت و درایت و سلامت و شجاعت و کرامت و حکمت زلال فرزندان این قوم ، هر روز شاهد حضور تعداد بیشتری از ایشان در قبول مسئولیت اداره ی کشور در رده های مختلف هستیم و چنانچه گفته شد ، تنها به دلیل لیاقت ایشان این اتفاقهای میمون در شرف انجام و وقوع است ، ادامه ی مبالات فرومایگان و حسودان کم مایه ، هجمه و نفاق را برای تاراندن و ناکام نمودن جریان بعد از خود برای حفظ آبرو پیشه کرده . چیزی که به شفافیت آئینه عیان است . با تمام این وجود ، ما همان مردم قوم و ایلیاتی کنندگان بلند نظر و کمالگرا ، همان پرسندگان آن سوال ساده و پر جواب ، می بایست پاسخی دیگر برای فردای پرسندگان بیابیم .

تیتر مطلب ،(پیت ایکنیم ، فیس ایکنیم ) کلامی بداهه بود که در یکی از دیدارهایی که به لطف خدا پر تعداد هم بودند و باز هم خواهند بود ، با یکی از فرزندان قوم که بمناسبت واگذاری مسئولیتی مهم به ایشان انجام پذیرفت ، من برزبان راندم . مناسباتی که در تهران ، هم استانیها را گردهم می آورد کم نیستند ، شیرین و تلخ ، مناسبتی و یا تفریحی ، اما نکته ی قابل تعمل در چند ماهه ی اخیر ، حضور بهم رساندن و تشریک مساعی اکثریت فرزندان غربت قوم در برپایی این گردهمایی هاست که دلیل هر چه باشد ، نیک است و خیر ، اما ، فارغ از هر وابستگی شخصی و جناحی ، همه بچه ها ، درست همانگونه که در مراسمی فامیلی گرد هم می آیند و دست در دست هم مراسم را برپا می کنند هر کس به وسع خویش در این مراسمات سهیم است و با همه ی وجود و حکم دلش می آید . نشانه هایی از پایان عصر به روشنی دارد خودنمایی می کند ، پایان عصر غربت و بیکسی . و چه زیباست و صد البته لازم برای ما ، برای مردم منطقه ی ما که قرنهاست در بی مهری غریبان و فرومایگان استعداد شان قبل از نمو سوخته است ، چه پر برکت است برای تمام مردم این خاک که فرزندانی صدیق و با تدبیر و درد آشنا و مهمتر از همه ی اینها قاطع و قدرتمند و پاک سر لوحه ی امور را در دست بگیرند و مسیر سعادت جامعه را هموار سازند .

پس بقول زیبای مام خاکمان ، کهن فرهنگ اصیلمان ،” فیس داره ” اصطلاح زیبایی که تکه کلام بسیاری از هم استانیها پس از آن دیدار شده و در بسیاری از گردهمایی های پس از آن شنیدم و ملاحتش را هم در همراهی لبخند همزمان با بیانش به عینه دیدم . اما … اما ملاحتش شاید تلخندی باشد بر نیمه ی اولش ، نیمه ی اول اصطلاحی که شاید بهترین پاسخ برای همان سوال ساده اما مهم در جواب مردمانی با استواری دنا و فرهنگی غنی که ار مقال طولانی شد تنها بیان گوشه های از ابعاد دامنه ی شعر و فرهنگ ایشان بود، باشد . ” پیت کردن ” با همه ی تعدد کاربرد لغویش ، یک بار اعظم منفی دارد و آن ولگردی و ول چرخیدن است ، کاش تا عید امسال ، هیچ یک از فرزندان قوم ، با همت برادران بزرگتر خویش بیکار نمانند و بساط بی مهری گذشته بر ایشان برچیده شود و غیرتمندانه تعصب کش قدرتمندی پشت خود احساس کنند و در همان ایام دید و بازدید ، خلاصه ی پاسخ آن سوال که خواه ناخواه تکرار خواهد شد ، نه این باشد که ” پیت ایکنیم ، فیس ایکنیم ” که بشود ” زندگی ایکنیم ، فیس ایکنیم ”

ذکر نام و عنوان مسئولیتهای دراختیار فرزندان ایل بسیار است و تکراری ، اما خدا را شاکریم که تمام زمینه های اجتماعی و سیاسی ، دینی و اعتقادی ، ورزشی و جوانان ، علم و فرهنگ و هنر ، اقتصاد و بانکداری ، امنیتی و نظامی ،قضایی و مجلسی ( نه تنها نمایندگان محترم و غیرتمند) ، منطقه ای و بین المللی ، وخاصتراز همه ی اینها ، تریبونهای رسانه ای، برادران بسیار داریم ، از سرحد تا گرمسیر ، بویراحمدی تا گچسارانی ، دهدشتی تا سی سختی ، باشتی تا طیبی و حتا اردکانی و بهبهانی و نورآبادی و لردگانی و جالتر از اینها غیر بومیانی که چند سالی را در منطقه بوده اند از استاندار تا امام جمعه و حتا فرزندان آنها ، مدیران کل آموزش و پرورش تا محیط زیست و حتا مدیر عامل شرکتهای راهسازی و…که پس ازگذشت سالها خود را وابسته حسی و حتا سیاسی می دانند و حضور مستمردر جمع هم استانیها دارند و دوشادوش همه استان می باشند ، که همه و همه که خودرا در قلمرو احساس مادری منطقه ی کهگیلویه و بویر احمد شریک می دانند و در این غیرت کشی می توانند سهیم باشند .سرمایه ای عظیم که در صورت باور کردن خود و قدرت حاصله از اعتماد به خویشتن و اتحاد و بالفعل درآمدن حس مشترک و حقیقی نهان تک تک ما، که در بخش اول این نوشته گذری بر بخشهایی از معمولی ترین هایش به تعمد شده است ، می تواند بساط این واژه ی نچسب و نامانوس یدک شده به نام مطول و فاخر استان ، یعنی محرومیت را با بکار گیری هر چه بیشتر برادران خود در حوزه ی مسئولیتی خویش ، با ایمان به این اصل که بدترین ما ، بهتر از بهترین غیر ماست ، بر چیند و با پروراندن دولتمرد ، پشتوانه ای برای فرداهای مردم منطقه بیافرینند .

و چه زیبا خواهد شد آنروز ، ترنم عشق و احساس مشترک برادری و پشت داشتن ، در ایام حضور در طبیعت دل انگیز و بی مثال دیارمان که گویی آسمان هم از آن ماست ، و واویلا از روزی که چون همین دیروزها ،نابرادریمان چنان عیان باشد که حتا لایق این سوال ساده هم نباشیم و مخاطب این اصطلاح آشنای مادران به وقت اوج عصیان عصبیتشان قرار بگیریم که :

” خدا و بارم رفته بی یی ، وته نه معلوم چی کنی ؟؟!!”

و خدا که خود بهترین ها را برای ما خواسته و خواهد خواست ، به امید تداوم برکاتش .
… ایسو په بی شوخی من تهرون چی کنیم ایما؟؟

سید محمد مختاری
شبی از شبهای دلگیر و سرد زمستانی دیماه نود و دو ، شبی که یارانه ها را میریزند و ما انتظارش را می کشیم که تاریخش در یادمان مانده !!

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • صدیقه مختاری می‌گه:

    همیشه رفتن رسیدن نیست ولی برای رسیدن چاره ای جز رفتن نیست. در بن بست هم ،راه آسمان باز است.

  • سلام
    مطالبتون خیلی جالب و بدرد بوخور بودن واقعا خوشم اومد

  • esmat می‌گه:

    جناب آقای مختاری بسیار عالی بود. من توفیق دیدن شما را در مراسم یاد بود آقای پناعی داشتم. یادم اون روز هم سخن شما زیبا وطولانی اما با کمی وقت مواجهه شد ک شما با صبر وزیبایی کلامتان برگزار کننده را قانع ومای شنونده را راضی نگه داشتید. واقعا این حرف دل خیلی از ما هم استانی نشینهای مقیم تهران هستیم. من ازداینجا به همه عزیزان لر میگویم که باید به اینجا بیاییند مه بفهمند ما چه قوم اصیل وبا شرافتی هستیم. تنها به دلیل همان صداقت وپشتکاری که شما او را بهتر توصیف کردی. ومن یکی واقعا وقتی یک لر را پشت یکی از میزهای سیاست وفرهنگ و….هرچیز دیگری که با عث ترقی می شود میبینم سر از پا نمیشناسم. ودر همین جا از همه بچهای منطقه که واقعا دارای پستهای کلیدی ومدیریت در سطح ارشد هستند عاجرانه تقاضا دارم دست بچهای ایل را بگیرند تا اندیشه واستعداد آنها زایل نشود. سخن بسیار ومجال کم…..بسیار عالی بود امیدوارم به گوش خیلیها این حرفها برسه.

  • اندرزیان می‌گه:

    عالی بود . کلی خندیدم . دمت گرم استاد مختاری .

  • پیتمکنفیسمکن می‌گه:

    با تشکر از آقای مختاری ،ولی متاسفم برای برخی از مخاتبین که بی جنبه ان و تحمل نقد منصفانه را ندارند،عابد خیلی هم بد نگفته از قدیم گفتن کم گوی گزیده گوی چون در ،کز اندک تو جهان شود پر ،نقد تلخندانه آقای مختاری به سبک خودشان نشان از ضایقه فکری شان است و ما فقط خواننده آن،هر برداشتی از آن هم فقط به خود برداشت کننده ربط ،دارد به کسان دیگر ربطی ندارد،ضمنآ ای کاش آقای مختاری در جهت رعایت عدل و انصاف در میان این جملات زیبا و شیوای طولانی کمی هم به خدمات و زحمات آقایان پیت کن و فیس کن می پرداختند… خدایا چنان کن سرانجام کار : تو خشنود باشی و ما رستگار

  • رحمان محمدی می‌گه:

    آسید محمد عالی مرقوم فرمودید.

  • محمد مختاری می‌گه:

    سپاس از نفس گرم تک تک همه تان . امروزم خیلی سخت گذشت و الان که نزدیک نیمه شب است اینهمه لطف را میبینم و دلم گرمتر می شود . دلم که مثل دریای دلتان بزرگ است اما این روزها قدری تنگ شده . محبتتان را ارج می گذارم و نیک میدانم . با اینکه : در نظر بازی ما بیخبران حیرانند .

  • زاهد فضیلی از تهران می‌گه:

    با قدردانی و تشکر از جناب هنرمند هم استانی استاد مختاری . و عذر خواهی از ایشون بخاطر این دست نظرهای غیر کارشناسی و غیر فنی که امثال عابد میزارن و خواهش که بدیده اغماض نگاه کنن و خدای نکرده دلسرد نشن . ضمنا ما گروه ف پشتیبانتیم و به وجودت افتخار می کنیم . من برای اولین بار که نظر میدم اونم بخاطر حرفای عابد بود. خلاصه ببخشید.

  • رفیعی پور می‌گه:

    با سلام و تشکر بسیار از جناب استاد مختاری و متن بسیار زیباشون مثل همیشه که بسیار با حوصله و با لذت کلمه به کلمه و اونم چن بار خوندم و لذت بردم و چه دریایی از حرف حساب و درد بود . خدمت ای دوستان محترمی که متاسفانه نظرهاشون رو کمی غیر منصفانه و بدتر از اون دور از ادب و اخلاقی که در مردم ما وجود داره ابراز می کنن باید عرض کنم من تازه افتخار آشنایی با جناب استاد مختاری رو پیدا کردم و باید عرض کنم که انصافا ما مثل ایشون کم داریم و اگر دقت بفرمایید تو نوشته هاشون یه شجاعت و قدرت کلامی وجود داره که با توجه به اینکه ایشون در منطقه تشریف ندارن و الحمدلله از چهره های ملی هستن و در تهران اعتبار ویژه ای براشون قائل هستن هیچ نیازی به انجام کاری که غیر از نیت خیر توش باشه ندارن و همیشه سعی در بالابردن خودباوری و انسجام و اتحاد مابین همه مردم استان دارن . کمی انصاف و ادب خوبه داشته باشیم . با تشکر .

  • فرود عباسی می‌گه:

    محمد عزیز درود. من به اندازه ی 5 سال درکت می کنم. به سال های دانشجویی رفتم و خاطرات آن ایام زنده شد. در رفتن خیری است و در ماندن خیری دیگر و بر هر دو ی این ها شکری واجب.
    پاینده باشید و پایدار.

  • رهگذر می‌گه:

    درود بر شما و قلمتان استاد عزیز. من به هم استانی هایی مثل شما می بالم..
    موفق باشید

  • عابد می‌گه:

    جناب آقای مختاری درود بر شما
    جای چنین مطالب بلندی در سایت نیست
    از آنجایی که خوانندگان فضاهای اینترنتی حوصله خوانندن مطالب بلند را ندارند. بهتر است که شما در نشریات مکتوب آن هم نه به این بلندی بنویسید، یا یادداشت هایتان را تبدیل به کتاب کنید یا یه کاری بکنید إلا اینکه در سایت بنویسید. درازنویسی همیشه آزاردهنده است. جا دارد شما که اهل قلم هستید، تا می توانید کوتاه بنویسید. طنزتان شیواست ولی پراکنده، البته این مخاطب عادت نکرده به این شیوه از طنز، چند قاعده طنز را به هم دوختید لحنتان چندبار عوض شد. مخاطب شناسی امروز برای نویسندگان مهم شده است به ویژه در فضای سایبر پس مخاطب شناس باشید. به محضی که مطلبتان رفت روی سایت چنین وانمود می شود که در حال صحبت کردن با مخاطبید پس باز هم عرض می کنم مخاطب شناس باشید و آزارش ندهید.
    اگه جنابان آرام و ذکاوت آدرس اینترنتی مرا به آقای مختاری دهند ممنون می شم منتظر نقد نقد ایشانم

    • زاهد می‌گه:

      راس ایگی والا . اگر مخاطبی مثل تنه ایشناخت وته نی نوشت . مه مجبوری بخونی یا کسی وت نقد خاسه که سی خت چرت نوشتی . شاید هم جای چنین افرادی در سایت نیست . نوشته مختاری خیلی هم خوب بود و عالی و با خوندنش خیلی لذت بردیم و از ایشون تشکر ایکنیم . تو اگه راس ایگی اسمته بنویس اول و ادرس اینترنتی اگه داری خوت بنویسش همی جا .نیازی نیست دیگران به اقای مختاری بدنش اقا یا خانم عابد .

  • اسحاق آقایی می‌گه:

    درود استاد نازنین
    جالب بود

  • گچسارانی می‌گه:

    خدایا چه قدر خوب بود..مرسی از شما روانی همه نوشته هاتم استاد مختاری خومون

  • freedanload.com می‌گه:

    مطلب جالبی بود.

  • ناشناس می‌گه:

    حضرت عباس عجب حرف گرونی زی . همش آخی آخ .

  • غلامی می‌گه:

    آقای مختاری بسیار زیبا نوشتید. لذت فراوان بردم. البته در متن به موضوعاتی پراکنده و گسترده اشاره فرمودید که هر کدام بحثی مفصل اند و جمع همگی در یک متن موجب گستردگی و ناتمام ماندن گفتار می شود. اما عالی بود.
    سپاس

  • میرمصطفی می‌گه:

    بسیار زیبا و جالب نوشته ای. ولی مو همه اش وه یو فکر ایکنم که تا مردم مزارمه بنن کوچو. بچیلم هم که اصلن ولات خمونه قبول نیارن و موقعی هم نوار لری اینم وم ایخندن. شبکه دنا هم و التماس سیل ایکنم. شو و رو هم برد برد و خار خار سرحد و گرمسیر دم ریم رژه ایره.
    تنها دغدغه هم ینه که مزارم کوچو بو.

200x208
200x208