تاریخ درج خبر : 1392/10/24
کد خبر : ۱۸۶۴۵۰
+ تغییر اندازه نوشته -

“راز دلبستگی به صندلی ریاست”

سایت استان: نوری عبدالهی

می‌گویند روزی عطار نیشابوری در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله «چیزی برای خدا بدهید» از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد. درویش به او گفت: ‌ای خواجه تو چگونه می‌خواهی از دنیا بروی؟ عطار گفت: همانگونه که تو از دنیا می‌روی. درویش گفت: تو مانند من می‌توانی بمیری؟ عطار گفت: بله. درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا برفت. عطار چون این را دید شدیداً متغیر شد و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد و به جایگاهی رسید که مولانا در وصف او گفت: هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

1608_773

این داستان عرفانی را از آن رو آوردم تا نمونه ای از دلبستگی انسان ها به دنیای مادی و تعلقات آن را را بیان کرده باشم و از این راه گریزی زده باشم به یکی از این تعلقات یعنی دلبستگی انسان ها به قدرت و اصطلاحا «صندلی ریاست » که در تمام طول تاریخ بوده است و بهانه ی بسیاری از جنگ های بزرگ تاریخ گردیده است به گونه ای که هم در ایلیاد و اودیسه ی هومر و هم در شاهنامه ی فردوسی به عنوان دو اثر منظوم از ادبیات کلاسیک جهان، میل به قدرت و حفظ قدرت یکی از بهانه های اصلی جنگ و خونریزی بوده است . و هنوز هم سایه ی شوم این آفت در دنیای مدرن که دموکراسی ،تکثر گرایی و حقوق بشر از جمله دست آوردهای آن به حساب می آیند بر سر بشریت سنگینی میکند و گاهی میل به صندلی قدرت به جنگ، فساد و بیماری روانی منجر می گردد. این حرص و ولع در جامعه ی ما به وضوح دیده می شود و برخی سعی میکنند آن را در قالب رفتارشناسی سیاسی بررسی کنند اما تردیدی نیست این موضوع ریشه در فرهنگ جامعه ی ما دارد و سیاست و سیاسیون ما نیز متاثر از همین فرهنگ می باشند . هر چند این معضل تاریخی است اما بی تردید متدهای جدید مدیریت ، آشفتگی فضای سیاسی جامعه و سازو کارهای بیمارگونه بروکراتیک کشور به تشدید آن کمک میکند . همین که به پا کردن یک صور و برگزار کردن یک ضیافت شانس فرد را برای تصاحب صندلی بالا می برد و هر کس با اندکی تملق و چاپلوسی می تواند به بهترین مناصب برسد بیانگر همین واقعیت می باشد . این معضل در کشورهای عربی با شدت بیشتری دیده می شود و آنجا وقتی کسی به یک صندلی می چسبد سال ها و بلکه دهه ها طول می کشد تا از روی آن برخیزد . اعراب خود به آن داء الکرسی یعنی «مرض صندلی» می گویند . این روزها عدم پاسخگویی و عدم نظارت موجب گردیده است که صدرنشینان به جای ادای وظیفه و پاسخگویی به مردم دنبال سهم خواهی و تمدید صدارت خود باشند .تعریف میکنند که در گذشته برای انتخاب یک مدیر اولا باید دنبال افراد شایسته می رفتند و ثانیا فرد نهایی با اکراه و گذاشتن کلی شرط و شروط مسئولیت را می پذیرفت . اما این روزها واقعیت چیز دیگری است و کسی که می خواهد مدیر شود اولا باید در خانه ی همه برود و ثانیا باید کلی شرط قبول کند و بعد روی صندلی بنشیند .

در چنین فضایی که مدیریت و مسئولیت با روش های غیر علمی و به دور از بررسی صلاحیت ها حاصل می شود و فرصت طلبان (opportunismes) با هر باد جزیی همراه می شوند صحبت کردن از شایسته سالاری و نخبه گرایی بحثی بیهوده می باشد و انتظار رشد و توسعه غیر ممکن است، جایی که اگر کسی قله ی صندلی را فتح نماید آنرا رها نمی کند و گاهی کلید قفل اتاق ریاست تنها در جیب خودش تنهاست و حتی از شاه کلید دولت تدبیر و امید نیز کاری ساخته نیست.
تکلیف مداری برخی از مدیران کار را به جایی رسانده است که آنان به جای عذرخواهی از مردم و حتی محاکمه به دلیل حیف و میل بیت المال و صدور و یا دریافت کارت هدیه دنبال مناظره و سهم خواهی بیشتر می باشند. و حالا این صندلی چه لذتی دارد که بعضی ها را خوار و زبون می گرداند و آنها را به دروغ و دورویی می کشاند جای سوال و تعمق دارد و دیالوگ مرحوم خسرو شکیبایی در فیلم خانه سبز را به ذهن متبادر می نماید که می گفت: «معلوم نیست این صندلی چه خاصیتی دارد که هر کس بر روی آن می نشیند ،تغییر میکند» .
متاسفانه این جماعت نمی خواهند بپذیرند که سیاست آمد و رفت دارد و باید به دیگران هم فرصت داد به قول حافظ:

در بزم دور یک دو قدح درکش و برو / یعنی طمع مدار وصال مدام را

دنبال آسیب شناسی مرض صندلی و به قول کافکا امیال صاحب منصبان دون پایه نیستم که آنگونه که یکی از شخصیت های رمان برف می گوید: «صندلی اگر ارج و قربی داشت ادم سرشو روش می گذاشت نه جای دیگه شو» وحتی کاری به این دولت و شعار آقای رئیس جمهور که گفته بودند «آقایانی که کشور را به این روز انداخته اید مردم دیگر شما را نمی خواهند» نیز ندارم، که دغدغه ی ما علاج این درد تاریخی و چاره ی چرخش ساده انسان ها در بازی های ساده سیاسی می باشد . حذف و دروی مدیران و اتوبوسی آوردن مدیران جدید مشکلی را حل نخواهد کرد و تنها تکرار کمیک تاریخ خواهد بود بلکه باید به صورت ریشه ای به این معضل نگریست و هر کس در خلوت خویش به حسن و قبح این موضوع بنگرد .مشکلی که در طبقه ی تحصیل کرده ی ما نیز رخنه کرده است و بسیاری از استعدادهای نخبه در همین بازی ها هدر رفته اند.

این مقاله را با جمله ای از نیکولو ماکیاولی فیلسوف شهیر فلورانسی که همگان نام او را مترادف با قربانی کردن اخلاق در پای سیاست می دانند به پایان می برم . او می گوید: فریب دادن دوستان ،بی وفایی،سنگدلی،و بی ایمانی را هنر نمی توان نامید .با چنین شیوه هایی به قدرت پادشاهی دست توان یافت اما به بزرگی نتوان رسید.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • دره شوري می‌گه:

    سپاس واقعیات بیان کردید هرچندکوگوش شنوا

  • لهراس کر عیدی می‌گه:

    درود بر نوری عبدالهی عزیز واقعیت های جامعه ما را خوب به تصویر کشیدی

  • امید نوروزی اصل می‌گه:

    درود. جالب بود

  • اسلام رسايي نسب می‌گه:

    “حذف و دروی مدیران و اتوبوسی آوردن مدیران جدید مشکلی را حل نخواهد کرد و تنها تکرار کمیک تاریخ خواهد بود بلکه باید به صورت ریشه ای به این معضل نگریست”

    حرف حساب! زنده و پاینده باشید

  • هم استاني می‌گه:

    بعضی مدیران هنگام آمدن می گویند ««« این میز نیز تیز میگذار»»»»»» اما وقتی میخواهندعزل شان کنند، دست به دامن هر بچه وپیرمرد و راننده و مسافر و …… می شوند.و از صندلی و میز جدا نمی شوند.

200x208
200x208