تاریخ درج خبر : 1392/10/25
کد خبر : ۱۸۷۹۰۴
+ تغییر اندازه نوشته -

پراکنده گویی، اما نه چندان بی ربط!!

سایت استان: امید نوروزی اصل

کارتون ضمیمه شده به مطلبی با عنوان “راز دلبستگی به صندلی ریاست” در سایت استان (ک . ب ) منو یاد همین عکس خودم انداخت که شهریار خان جمالی عکاسش بود و فرستنده اش به صفحه شخصی، بهانه ای به دست آمد برای چند سطری را به سیاهی نشوندن یا به زبانی دقیق تر چند کیلو بایتی را به اشغال درآوردن!

1608_773

طنز واضحی در این کارتون هست و چهره را به لبخندی تلخ می گشاید که در ورای آن افسوس و حیرانی است. اینکه صندلی گریزپای خوش آب و رنگ از سوی قدرتی مافوق برای هبه به جماعتی پرت شده یا فشار متقاضیان آن را به پروازی ناخواسته واداشته ، هر کدام باشد اهمیتی ندارد. به هر حال صندلی مرکبی است فاقد قدرت گزینش. شاید اگر قدرت انتخاب می داشت به مثال الاغی چموش به فرد خوش اقبال(!) لگدی می پراند. اما چنین اتفاقی محتمل نخواهد بود و راکب بعد از کشاکشی نفس گیر و عرق جبین و کد یمین همراه با چاشنی طایفه و قوم و خاله بازی- به نازی که لیلی به محمل نشیند- در آن فرو خواهد رفت تا وقتی که عجالتا بلایی نازل شود و صندلی گرم و نرم به ارتعاشی بی مهار و سرانجام به چموشی لجام گسیخته دچار شود. فقط لازم است سوار محترم سنبه اش زور مناسب را در مواقع توزیع غنایم سرگردان داشته باشد. همتراز با مسند رنگی به هوا پر کشیده، تخت روان سوار بر دوش طایفه ای، سرنشینی دارد بس تپل و خوشمزه و مامانی! که به نظر نمی آید به چیزی کمتر از تور کردن صندلی ورپریده (دست پایین، مدیر کل) رضایت دهد. تیپولوژی همراه کنندگانش هم جالب توجه و مطابق با واقع است. اما این که نماد دهقانان و کشاورزان آوانگارد و جلو دار جمع باشند دور از واقع نگری و جفایی بر آنهاست. این طبقات بی مزد و بی ادعا فقط تا پای صندوق رای حق همراهی دارند. بعد از آن غیر محتمل است کاسبان بازار سیاست شانی برای خواست و اظهار عقیده این طبقات ، برای توزیع غنایم به چنگ افتاده قائل شوند.

1512580_440144239419884_390364247_n

***

از قفسه کتابخانه ام کتاب زیبای ویل دورانت، لذات فلسفه – با جلد گالینگور – را بیرون کشیدم. مثل بسیار کتابهای دیگری که دارم و خدا می داند کی به فرصت مطالعاتی شون بروم – این یکی خریده شده در سال 80 به قیمت 1300 تومان را در همین روزهای اخیر خواندم و حین مطالعه، به این جمله برخوردم: “بیشتر داد و فریادهای آزادی، از دلهایی بر می خیزد که تشنه قدرت هستند. ص 324” . منظور خاصی از ذکر این جمله ندارم و بر مصداقی از آن هم فکر نکردم. به نظرم زیبا آمد و قابل واگویی. این کتاب جذاب و سرگرم کننده اگر دم دستتان بود، ارزش خوندنش را قدر بدانید. شما را به ضیافت نظرات خاص ویل دورانت در باره مسائل اساسی زندگی و سرنوشت انسان ( مثل: اخلاق ، حقیقت، عشق،کودکان، زیبایی شناسی، اندیشه پیشرفت یا توهم آن، آزادی، مدینه فاضله، دین، خدا، مرگ و زندگی) دعوت خواهد کرد. راستی از این عناوین مهمتر، چیز دیگری که قابل تامل نظری باشد وجود دارد؟

***

در مثل است که “حرف حرف می کشد.” این روزها نگاه کردن به قیمت کتابهای تنوری برایم سرگرم کننده است و مثل سایر مایحتاج، سرسام آور شده است. وقتی حساب و کتاب و دخل خرج در ذهنم خلجانی می کند یاد دوران دانشجویی و دوستی عرب سوری می افتم. در سال 78 (2000 میلادی) دو دانشجوی میشه گفت هم اتاق بودیم. در تابستانی که سفری یک ماهه به کشورش رفت و برگشت، چمدانی پر از سوغاتی آورد. وقتی بساط پهن شده ی چمدانش یادم می آید خنده ام می گیرد. نمی دانم چرا یاد بساط پیرمرد خنزپنزری بوف کور می افتم! عروسک ها و اسباب بازی های چینی متنوع، چراغ خواب های رنگ وارنگ و نوار کاست های عربی،عود، ادوکلن، ترقه، لباس های زیر زنانه! و … به من هم گفت هر چی دوس داری بردار! گفتم فک نکنم از اینها چیزی به دردم بخوره. به شوخی گفتم این قاب عکسو می خوام. مزین به عکس حافظ اسد بود! با سخاوت تمام تقدیمش نمود. اون قاب همرا با عکس اون بزرگوار همچنان هستش اما عکس خودم بروی عکس حافظ اسد فقید جای خوش نموده و اکنون در خانه پدری از دیوار آویزون!

الغرض: یادم هست همون روز ازش پرسیدم سوریه اوضاع اقتصادی چطوره؟ گفت از سال 1982 تا کنون قیمت ها ثابتند. این سری که رفتم حتی آهن ارزونتر شده بود. اینکه آهنو مثال زد نمی دونم چرا. البته الاقتصاد و المکاسب، تخصصش نبود اما اطلاعات عمومی و ادبی اش – از نوع عربی اش- به نظر خوب می یومد. اون موقع هزینه ماهانه اش از سفارت سوریه 300 دلار بود که در مقیاس زندگی دانشجویی، مزایایی شاهانه می نمود. یک شوولیت قدیمی آمریکایی خریده بود و روز و شب در خیابونای اصفهان می چرخید. اون ایام به ندرت پراید و پژویی در خیابانها پیدا می شد. ماشینش آدمو یاد فیلم فارسی های معروف و مرکب نشینی فردین و فروزان می انداخت. شاید هم همان مرکب معروفشان بود. الله اعلم.

کنون سوریه متلاشی شده و چه بلایی سر اقتصاد با ثبات سوریه و فرید العوض آمده ، نمی دانم. خدا کند سلامت باشد و در گوشه ای امن. به نظرم بلایی که بر سر بخش مهمی از مردم ایران به لحاظ اقتصادی آمده باشد در این چن سال، دست کمی از ویرانی اقتصادی سوریه برای مردمش، نداشته باشد. آیا می توان امیدوار بود که کتابی که امروزه به قیمت 20000 تومان و به تیراژ 1000 جلد منتشر می شود دوباره مثل ده سال قبل به قیمت هزار تومان و به تیراژ 5000 جلد مشاهده نمود؟ آرزو بر میانسالان هم عیب نیست!

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • دانشجوی شما می‌گه:

    مهندس نوروزی. هم نوشته هاتو دوس دارم هم بیانتو. سخنرانیت در مورد مسائل فنی انرژی هسته ای عالی بود و بسیار آموزنده.

  • رضا می‌گه:

    امید سه بار خوندمش.واقعا خوشم اومد. الغرض: بپرس ببن العوض چی شد؟؟؟

  • نوری عبدالهی می‌گه:

    مهندس جان وراسی پراکنده بود اما تمام قسمت هاش مطالب خوب و جالبی داشت . و الغرض هدف شما اقتصاد ورشکسته ی ایران بود که انتظار میره در یه مقاله مستقلی بهش بپردازید.دستت درد نکنه

  • جلال مطهری می‌گه:

    نوشته هاتون هم شیرین و زلاله مثل خودتون

200x208
200x208