تاریخ درج خبر : 1392/10/29
کد خبر : ۱۹۱۵۲۰
+ تغییر اندازه نوشته -

غریبانه غریبم لیلی! همه چی آرومه؟

سایت استان: بهاره حسینی

لیلی جان نه ملالی هست و نه کباب بلالی! اینجا دیگه نقره داغ معنی ندارد. در روزی که همه متنها به سوی گوشه نشینی اصلاح طلبان و تقسیم ارث توسط خواص پیش می رفت، به ناگاه شاهد حضور چشمگیر اصلاح طلبان در جلسه تودیع و معارفه مدیرکلی بودیم که به نوبه خود باعث خرسندی طرفداران این جریانِ دارای اصالت و قوی و حامی نظام شده است.

لیلی هم خداوند را شاکر است بر نعمتِ کم وفورش به نام عدالت، که اینک خواص به آن رای مثبت دادند و انشاالله همچنان عملیاتی تر خواهند نمود.

لیلی جان! قطعا هر دو و یا چهار و یا هر چند تصمیم گیرنده خاص به این کمینه اهمیت خواهند داد که دوستانِ هم فکر و البته توانا در کنار جناح مخالف ولی توانا و آنوقت توجه به اطرافیان و نهایتا و در آخر، همشهریان می توانند هم در سالم سازی انتقادات و هم در روند رو به رشد اصلاحات و هم شعار حاکم و مطلقِ آن یعنی اصلاح کمک کرد.

اما لیلی من، تو خوب میدانی که اصلاح امور و اصلاحات قدوم، به اینکه “من چه گفتم و او قبول نکرد” نیست. اصلاح به یک آن تصمیم غلط و پافشاری برآن نیست. اصلاح به شاهد بودن بر سوخت همراهان نیست. بلکه اصلاح، تراوشات ذهنی ایده ای، ساماندهی، تحلیل واقعی، نیاز سنجی و نهایتا تغییر نسبت به دیروز ما می باشد.

و اما باز هم تو لیلی خوبم، آرام باش، هر چند نباید دیروز را از یاد ببریم که همه مورد خشم و غضب یک فکر مطلق بودیم و لازم است این را نیز بدانیم که امروز مرهون فریادهای یک گلو نیستیم و اندیشه های مختلفی بودند که خلق موقعیت کردند و باید به تمامی ابعاد این تفکر اصلاحی توجه کرد.

لیلی اینک باید قبول کرد که خاصِ خاص، فی المجلس به واسطه موقعیت، تصمیم گیرنده حداکثری است ولی فکر حداکثری نیست و همچنین تاریخ، ما را حاکم موقعیت حداکثری نخواهد کرد. لحظه هارا باید غنیمت شمرد که صندلی ها یکی پس از دیگری کمر ما را می چسبند ولی آنقدر نچسب هستند که همیشه بیشتر وسوسه میشویم، هر چند هیچوقت وفادار نخواهند بود.

اما من و لیلی با شهامت تصمیم گرفتیم که اعتراف کنیم به معذرت خواهی از سه خاص مطلقِ بر مصلحت، از سکاندار استان، از ائتلاف اصلاح طلبان و از همه خیرخواهان اصلاح نظر و از خودم و لیلی، چون همه چی آرام شده است، نقد باید کمرنگ شود. امید، تمجید، کرامت و وجاهت افراد مهمتر است، بالاخص بخاطر رو آوردن این اخص ها به همدلی و تحمل همدیگر و انتخاب همدیگر در قالب اصلح ترین برای استانی با تمامیِ کمترین. شاید!

لیلی غبطه میخورد یا حرص بر آینده، نمیدانم، همی دانم که یک قدم امور را اصلاح شده دیدیم و اعتراف به همزادپنداری کردیم و اگر مسیر عوض شود باز باید نعره های لیلی را با متانت و لطافت خاص خودش در بیخ گوش حس کنیم.

لیلی برویم که اینجا همه چی آرام شده است، شاید!

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

    چشم ها را باید شست
    تا بتوان معنا را دید
    کاش هرگاه چنین فرصت هایی پیش می آید تا گپی با هم بزنیم آن هم زیر نام
    نامی بیرامد سخنی بگوییم که آگاهی بخش و فرهنگ ساز باشد.به یاری حق.با سپاس از خانم دکتر حسینی.

  • بهاره حسینی می‌گه:

    ابتدا با سپاس از همه کسانی که وقت گذاشتن.
    برای شابون: اینم ازون حرفاست…..

  • حسنعلی شابون می‌گه:

    چیز جالبی نبود قبلا در جایی دیگر خواندمش.ونویسنده کسی دیگر است

  • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

    نقد ؛ دارای فرهنگی است که شامل ادب، استدلال و احترام لطفا کسانی که می خوان در مورد نقد سخن بگویند حواسشون به این سه نکته هم باشد.

  • ياسوجي می‌گه:

    هر چه مصلحت است همان را انجام بده

  • احسان می‌گه:

    کاش کسانی که دم از اصلاح طلبی و اصولگرایی میزدن ذره ای به اون اعتقاد داشتند

  • اردوان می‌گه:

    سرکار خانم،ای سبک نوشتن بیشتر سی دفتر خاطرات که مخصوص سنین نوجوانی و روزگار فاقد تکنولوژی بی ودرد ایخره ،نه تحلیل سیاسی!ب

  • محسن پشنگ می‌گه:

    درود و احسنت…شهامت..و ادبیات این متن فوق العادست خانم دکتر…درود…

  • خسرو ح می‌گه:

    درود بر شما

  • ناشناس می‌گه:

    درود بر شما

  • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

    برای نقد باید هدفی مشخص باشد ، هدف شفافیت می خواهد و اراده ای برای رسیدن .
    در صورت بودن هر کدام می توان با چهره ای که منتقد از خود به اطراف ارائه
    می نماید .وبا دانشی که راه کارها را به چالش می گیرد یا دستیابی به اهداف را نمایان می کند و البته آرا اکثریت برای اجرایی کردن راه کار می توان نقد کرد ، به اهداف رسید و پیشرفت کرد

  • ياسوجي می‌گه:

    احسنت بر شما به بهترین شکل ممکن توانستید حرفتان را به گوش عده ای برسانید اما ای کاش این دلنوشته رو به جای باد به یاد بسپارند شما هم بهتر است از این به بعد شفاف تر مطلب درج کنید چون این طور نوشتن دردی رو دوا نمیکنه خفته میمانند تا همیشه………
    برای شما ارزوی مؤفقیت دارم

    • بهاره حسینی می‌گه:

      افتخار استان مابه همین خفته هاست.
      همیشه زنده، حسین پناهی گفت چه حافظ هایی داشتیم که یه قطعه شعر نسرودند و رفتند.
      بیدار باسیم، اگر خفته…
      سپاس

  • مسافر می‌گه:

    واقعا دستت درد نکنه. مطلب جدیدت محشر است. آنچنان روح بزرگ ولطیف شما واژه های ادبی و فلسفی را تلفیق میدهد که من به خود می بالم به وجود این شیر زن و بزرگ بانو. درود بر بهاره بانو که قلمش نوید است و امید.” نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد / عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد. گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت/ که به باغ آمد از این راه از آن خواهد شد.

    • بهاره حسینی می‌گه:

      چه زیبا هر احساسی برانگیخته می شود و چقدر زیباتر فحش میخوریم!
      کاش ما بودیم که چاله های زمان را ابداع میکردیم!
      کاش ما سرعت اندیشه هایمان را از سرعت نور سبقت میدادیم.
      ممنونم بزرگوار

  • یعقوب دمساز می‌گه:

    در استان ما هیچی تغیر نکرده وفقط مدعیان فرصت طلب ،فرصت سوز بیشتر شده،نه خبری زلیلی اینجاست ونه مجنونی وجود دارد

    • بهاره حسینی می‌گه:

      شیر در جنگل شکار خود را دارد، روباه نیز در کناری، گرگ بر گله، … اما این چشمان کفتارهاست که بر هر لاشه ای خوراک دزد می شود.
      هرچند دولتمردان کنونی ما مواظبت و دقت بیشتری به خرج دادند و ما نیز باید باشیم و منتقد منصفی باشیم و به هنگام تجلیل نیز، کرامت ها را حفظ کنیم.

  • فرحناز عزیزی می‌گه:

    از مهر دوستان ریا کار خوشتر است
    دشنام دشمنی که چون ایینه راستگوست
    ان کیمیا که میطلبی ,یار یک دل است
    دردا که ,هیچگه نتوان یافت ارزوست
    درود وسپاس دوست عزیز!

    • بهاره حسینی می‌گه:

      دل نازک گلم، سخت نگیری پیدا میشه، شاید در یک قدمی خودت.
      ما باید روح بزرگ گذشتکان صاف و زلالمان را در کالبد اطرافیانمان بدمیم. و ما می توانیم. و باید.
      نا امید نیستیم چه کامنت پرواز بگیریم چه دشنام قعر اسطبل.

  • بانو می‌گه:

    حافظه تاریخی ملت ما بسیار کوتاه مدت است،وبا شعری وشعوری وشورشی کمی غلیان می یابد،سوت وهوراوخاموشی مدید،تازورقی ودریای اشوبی وساحل امنی وفانوس ناسوری،تاقهرمانی بسازندبه غایت اسطوره،که اسطوره تانوک بینیش رانمی بیندوتمام مردانگیش ظلم به جامعه نسوان است وگریستن به ارزوهای چال کرده اجدادش که کمر همت ببنندند به قداره سبیلشان وگوشخراشی اوایشان
    به قد قامت بانوان قدراندیش ونازک دل سرزمینمان درود،

    • بهاره حسینی می‌گه:

      بدرود بهاره که بانو سنگ تمام بر عرش، فرش کرد. کاش تا به غایت هم که شده حداقل قداره سبیل می ماند که همین نه که یک تارش نیز قسم را به نسیان سپرد. بانو بنوان را دل دادی، بر این تقدیر نیز سپاس.

  • سوفیا می‌گه:

    سرکارخانممممممممممممممممممممممم!!
    این مطلب شما شبیه یک دلنوشته است تا مقاله ای سیاسی، این دلنوشته با کدام یک از ضوابط و اصول مقاله نویسی نوشته شده است؟!
    از سردبیر سایت خواهش میکنم در انتشار مطالب دقت فرمایند، این یک سایت خبری ست یا دفترچه ی خاطرات؟!!!!

    • بهاره حسینی می‌گه:

      لورن جان ممنونم از پیکتان، در فیس بوک منتظر شما هستم. چون اینجا جای تحلیله و انشاالله در فیسبوک بیشتر داد و ستد خواهیم کرد.

  • مندیر انتظار می‌گه:

    کودکیم رادرحصاردهی باصفاگذراندم ……….کوچ کردم به شهرتادست تجددرابگیرم ..افسوس که دراین شهردروغ اصالت روستایی رم راهم گم کردم …….خانم دکتر قلم شیوایی دارید..ولی آیا اصلاح طلبان امیدداشتند به این زودی سکان امورکشور را بدست بگیرن بعد اونهمه اتفاقات ؟اگرما به فکر مجلس آینده هستیم فعلا راهی جز آرام رفتن نداریم….

    • بهاره حسینی می‌گه:

      مندیر جان باید بندیر هر لحظه ای که موقعیت خلق می کند باشیم. به منطق روا داشتید آرامش را. آرام باشیم که همه چی آرومه

  • دانایی فر می‌گه:

    درود بیکران ذات اقدس الهی بر شیر زن اصلاح طلب واقعی که همواره با تهور مروج اندیشه های لایزال اصلاح طلبی بوده

    • بهاره حسینی می‌گه:

      درود بر مردان یلانی که در تفکر و اندیشه مرد و زن نمیشناسند و قلم را به قدم میشناسند نه به باید.
      متشکرم.

  • دانش آموخته سوق می‌گه:

    خانم حسینی: لحظات زود می گذرند. اصولگراها در هشت سال گذشته جنان برخورد میکردند که گویی هزاران سال حکومت می کنند. پس قدرشناس این لحظه ها باشیم.

    • بهاره حسینی می‌گه:

      لحظه هارا باید غنیمت شمرد که صندلی ها یکی پس از دیگری کمر ما را می چسبند ولی آنقدر نچسب هستند که همیشه بیشتر وسوسه میشویم،

  • منطقیان می‌گه:

    واقعا زیبا و دلنشین بو خانم دکتر،و انشاءاله با همیاری ،دوستی و اتحاد بیشتر بتوانیم این شیر خوابیده (استان کهگیلویه و بویراحمد) را بیدار کرده و باعث سرافرازی بیشتر در بین جامعه باشیم.
    موفق و موید باشید…

    • بهاره حسینی می‌گه:

      استاد منطقیان!

      سپاس به پاس نگاه ژرف اندیشانه تان و تمثیل زیبایتان برای استان، و سپاس از همدلی تان در پرداختی که از این متن داشته اید، اما خفته را خفته کی کند بیدار، ما همه محتاج به این بیداری هستیم تا که شاید استارت این وحدت از منطقیان باشد.

  • محمد مختاری می‌گه:

    های لیلی ، مجنون هایش سربرآوردند که عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتند . در این گرگ و میش ، چه زمان سر به بیابان گذاشتن است ؟ او که گفت این تخته پاره ها که بر آن جلوس کرده اند ، تکه تکه های زورق به خون شناور است ، حال تو قصه ات نیامده رفتن است ؟ تازه مگر از یاد برده بودی که همیشه این جماعت خواب در آرامش مطلق بوده اند ، ورنه اینچنین رها نبوده اند !!
    آی لیلی ، دل مجنون خون است ؛ اما تو بمان ، و باش ، باش؟

    • بهاره حسینی می‌گه:

      گرگ و میش محمد مختاری تاریخی است برای اندیشیدن. اندیشیدن نیز نه بیابان می شناسد و نه هیچ زورقی. مجنونها هم اگر کم رمق شوند باز باید باشیم چون خود هم مجنونیم و هم لیلی…

  • شهروند می‌گه:

    شاید دیگر اصلاح طلبان نتوانند دور بعد در انتخابات پیروز شوند چون از حالت اعتدال دارد خارج میشود

  • تفکر می‌گه:

    متشکر، تشکر.
    چقدر قانع هستیم. معنی نقد، تشکر و سپاس را به موقع می شناسید. امیدوارم گوش شنوایی در استان باشد که درک کند.
    امیدوارم. دوستان اجازه ندهند دوباره بین اصلاحات تفرقه ایجاد کنند.

200x208
200x208