تاریخ درج خبر : 1392/11/05
کد خبر : ۱۹۶۱۵۹
+ تغییر اندازه نوشته -

ناله بس است، بر فاجعه تصادفات فریادی باید…

سایت استان: محمد زرین

(به بهانه چهلم جان باختن سید کریم موسوی و سید صادق موسوی یاد همه جان باختگان در تصادف)

مرتضی حیدری مجری شبکه دو در گفتگویی که با یکی از وزرای راه و ترابری داشت سوال تلخی پرسید : آقای وزیر. همین لحظه که من و شما داریم گفتگو می کنیم یک یا چند نفر درگوشه ای ازاین کشور در جاده ای درحال جان دادن هستند . چه برنامه ای دارید . شما خواننده عزیز هم تقریباً مطمئن باشید همین لحظه در گوشه ای در جاده ای یکی یا چند نفر دارند جان می دهند.

IMG_7997

سوال هولناکی پرسید . اما افسوس و دریغ که برای این ملت دیگر هیچ خبری هولناک نیست . و هیچ امر «غیر عادی » وجود ندارد . بله . ما احمقانه در ساحل آرام «عادت کردن » نشسته و شاهد غرق شدن تمدن ایران و مردم آن دیار در میان دریای مواج « غیر عادی» ها هستیم که گویا تمام موج های ویرانگر آن «سوء مدیریت » نام دارد .

آی آدم هایی که در ساحل نشسته شاد و خندانید !

آیا می دانید تعداد کشته های تصادفات از تعداد کشته های جنگ هشت ساله بالاتر رفته است؟

آیا میدانید جان باختگان ما در چهار سال گذشته در تصادفات تقریبا برابری می کند با کشتگان جنگ سه ساله اخیر سوریه که درگیر چیزی فراتر از یک جنگ است. بعبارت دیگر به لحاظ تعداد داغ عزیزان تفاوتی بین یک کشور درگیر جنگ و یک کشور در کمال صلح وآرامش نباید باشد؟
آیا می دانید سالانه نزدیک به سی هزار نفر انسان مسلمان ایرانی شیعه جوان بزرگسال عزیز جگر گوشه در گوشه گوشه جاده های مرگ بار این کشور نفرین شده قربانی سوانح رانندگی می شوند ؟
آیا می دانید در خیلی از کشورها در مخالفت با برخورد و کشته شدن حیواناتی مانند خرگوش و راسو و گربه وحشی و… تجمع اعتراض آمیز برگزار می شود؟ در حالیکه اینجا حتی در مراسم ختم و هفتم آنها هم به موضوع اعتراض نمی شود ؟ آیا می دانید هیچ تناسبی بین افزایش خودروها و میزان توسعه جاده ها وجود ندارد ؟ آیا می دانید یکی از ریشه های این مصیبت های پیاپی نوع نگاه ما به مساله تصادف و جان باختن است .

آیا می دانید جای خالی عزیز از دست رفته را نه بیمه پر می کند نه مراسم هفتم و نه هیچ چیز دیگر.؟

آیا می دانید اینان که جان می بازند در سایر ممالک سرمایه انسانی و اجتماعی نام دارند ؟

شاید جواب این «آیا می دانید ها » را بگویید بله – خوب دولت وظیفه دارد نه شهروندان. کدام دولت عزیز؟ دولت که خودش هم تاکنون دو وزیر را در سوانح هوایی و تصادف زمینی از دست داده است . ( مرحوم ….. وزیر دادگستری دولت احمدی نژاد و مرحوم دکتر دادمان وزیر راه دولت خاتمی ) پس چه باید کرد ؟ راستش را بخواهید نه از دست من نگارنده و نه از شمای خواننده کاری بر نمی آید . چون به قول مرحوم ……… ما نه «عِده» داریم و نه «عُده» یعنی نه توان مالی اش را داریم و نه نیروی کاری اش را . از بخت بد ، آنها هم که« عِده و عُده» دارند مثل من و شما «درد» ندارند . مرد را دردی اگر باشد خوش است/ درد بی دردی علاجش آتش است. فقط می توانیم این سوگ هر روزه را به سخن بنشینیم .
اول چند عامل را بشمریم سپس به آنها بپردازیم .ریشه بالا بودن آمار تصادفات در ایران را می توان چنین بر شمرد .

1-وضعیت جاده ها 2-وضعیت خودروها 3-وضعیت رانندگان حین رانندگی 4-نوع نگاه غلط جامعه به مقوله مرگ ناشی از تصادف

1-وضعیت جاده ها : دراین موضوع سخن زیاد گفته و شنیده شده است از طرفی کار هم شده است اما قطعاً کافی نبوده و گرنه این وضع آمارها نبوده است . یک مثال عالی دراین گفتار داریم : جاده اهواز به خرم آباد تا چند سال قبل جزو بدترین جاده های کشور بوده که اکنون جزو بهترین هاست . سابقاً جاده ای باریک پر از گردنه های مهیب و پیچ های خطرناک بوده و با تلفات بالای جانی و جسمی .
اما بعد : ظاهرآ سرمایه داری آمد و دراین محور سرمایه گذاری کرده و اکنون درآمد عوارض هم متعلق به ایشان است . ( اگر واقعیت دارد حق است بگوییم جانها فدای خودش و سرمایه ایش ) کار ازاین بهتر ؟ بروید و بنگرید . جاده با عرض عالی . رفت وبرگشت . با ده ها تونل و پل که می توان با سرعت بالا درآن برای بی هیچ اضطرابی که اجل از روبرویت می آید در آن راند.

حالا مثال وحشتناک ! محور یاسوج به سمیرم . مرگ مثل لاشخور درآسمان این جاده می چرخد تا به سر کدام شور بخت فرود آید. جاده با عرض کم پر از تردد خودروهای سنگین و سبک. پر از پرتگاه و پیچ خطرناک.جالب آنکه جاده ای جوان اما کم ظرفیت است.

یا محور گچساران بابا میدان .جالب است بدانیم این یک قطعه که فی الواقع بخشی از جاده شیراز به اهواز محسوب می شود از دوره رضاشاه به این سو از نظر عرض تقریباً به همان وضع باقی مانده . در حالیکه میزان تردد درآن ازهزار برابر هم بیشتر شده است . همین محور به علت کمبود جاده درحال حاضر بار حمل ونقل بین چندین مرکز استان و ده ها شهرستان کشور را به دوش می کشد.(ضمن اینکه در دوره هخامنشی جاده دو پایتخت شوش و تخت جمشید معروف به راه شاهی بوده است)

( ایلام به شیراز- ایلام به یزد و کرمان) ( اهواز به شیراز- اهواز به یزد و کرمان ) ( اهواز به یاسوج) همین طور کرمانشاه به همین مرکز و شهرستان های این استان ها
خوب . معلوم است که درمیان این همه تردد دکتر و مهندس های جوان ما که فقط می خواند از بهمئی و دهدشت و گچساران و به مرکز استان خود سفر کنند لابه لای چرخ های این همه ماشین گاهی جان سالم به در نمی برند در صورتی که اگر آن قدر جاده داشتیم که هریک به سویی می رفتند اجل معلق را به سوی خود نمی کشاندیم .

2-وضعیت خودروها : اگر کاریکاتوریست بودم کارخانه سایپا را ترسیم می کردم .درحالیکه فرشته مرگ بر کرسی ریاست آن تکیه زده است با آن داس مخوف خود چرا ؟ چون از بیست سی هزار نفری که در تصادفات سالانه می میرند حدود دوازده هزار نفر ازآنها در «پراید» یا بهتر بگوییم «ارابه مرگ» جان می بازند .
خوش به حال کسی که نمی داند در تمام خودرو سازی های دنیا هزار تدبیر اندیشیده و اجرا می شود تا در صورت وقوع بدترین شکل تصادق « جان آدمیزاد» این موجودی که درکشور ما دیگر « اشرف مخلوقات» نیست حفظ شود . ازآن هزار تدابیر که درهمه سیستم خودرو تعبیه می شود تازه آقایان لطف کرده منت گذاشته چند تا بادکنک یا همان کیسه هوا درتولیدات ایران خودرو و سایپا گذاشته اند . تازگی ها هم سیستم ترمز ( ای . بی . اس) را اجباری کرده اند . غافل ازاین که ازحدود چهارده میلیون خودرو موجود در کشور حدود بیش از ده میلیون از آنها فاقد چنین سیستم هایی هستند .
بله « این که زاده آسیایی را می گن جبر جغرافیایی»

ما چون این جا زاده شده ایم محکوم به سوار شدن به این قوطی ها هستیم و قطعاً همین جا هم هر قدر توان مالی فرد بالاتر باشد و ماشین وی گران تر احتمال ازدست دادن جانش در تصادف هم کمتر .

3-وضع رانندگان حین رانندگی:درصد بالایی از وقوع تصادفات جدا از نتیجه ای که به بار می آورد ریشه انسانی دارد. بله . صحیح است . شما که درحال رانندگی هستید فردی آرام ، قانون مند ، با احتیاط ، منطقی و خلاصه راننده خوب .

اما این فقط نصف قضیه است . طرف مقابل چطور ؟

یک اندیشمند غربی می گوید : «هرکس همان طوریکه رانندگی می کند که زندگی می کند ».

حالا فرض کنید آن که روبروی شماست جوانی است ناپخته . شب قبل خوب نخوابیده و کمی هم مخدر یا محرک مصرف کرده .آهنگ پر سرو صدای هم در حال پخش است . تعریفی از کرامت انسانی و ارزش جان آدمی هم ندارد . اگر یکی از همسفرانش بگوید : خواهش می کنم یواشتر! بهترین جوابش این است که «دایی ماشینم بیمه است » نگران نباش . آخر این هم شد منطق ؟ مگر بیمه را گذاشته اند برای پشتیبانی از باغی گری تو در جاده ؟ چطور به این ارابه اعتماد می کنی ؟ خودت ارزشی برای خود قایل نیستی شاید همسفرت یا آن شور بخت روبرویی جانش را دوست داشته باشد . شاید آن روبرویی تنها تکیه گاه یک خانواده دردمند باشد .

آری. در آشفته بازار جاده های ما ازاین تیپ افراد متاسفانه کم نیستند و با تاسف حضور چنین افرادی در سطح شهر مخصوصاً شهر یاسوج تاکنون جانهای زیادی را گرفته است .
در سانحه دلخراشی یک سال قبل در دهانه یکی از تونل های محور بابامیدان رخ داد وطی آن هر پنج سرنشین تاکسی زرد ازجمله یک پزشک و یک استاد دانشگاه اهل گچساران جان باختند . بعدا ثابت شد که آن راننده جان باخته ، قبل از حرکت سر زودتر رسیدن با یکی از همکارانش مثلا مسابقه گذاشته بود . چه مسابقه ای !

عامل راننده و رانندگی دومین عامل بالا بودن مرگ و میرهاست . قضیه پیچیده نیست . همه ما یک حداقل های زندگی منطقی را مراعات می کنیم . درهوای سرد لباس گرم می پوشیم و بخاری را روشن می کنیم .در هوای گرم لباس خنک و کولر. به همین منوال هم اگر اصول منطقی را در رانندگی مراعات کنیم مساله خیلی حل می شود . درسطح شهر قطعاً دقت و احتیاط بیشتری لازم است تا به سایرین و خودروها آسیب نرسانیم . پس سرعت باید کم باشد. در بعضی جاده ها می توان حداکثر سرعت مجاز را راند . مثال خارجی اش بزرگراه های کشور آلمان است که تنها کشوری است که در بزرگراههایش محدودیت سرعت ندارد.در یک مستند ویژه خودرو راننده فوق حرفه ای خودرو فوق پیشرفته«بوگاتی « را 460کیلومتر در ساعت در یکی از همین آزادراهها راند.

مثال داخلی اش جاده ه اهواز و خرم آباد که وصف شد یا اتوبان های کشور مخصوصا محورهای منتهی به تهران.درمقابل در بعضی جاده ها باید ازحداقل هم کمتر راند . مثل جاده لیکک به لنده که به قول امروزی ها واقعاً آخرشه .در آن جاده سرعت بالاتر از پانزده بیست کیلومتر در ساعت یعنی استقبال از خطر. یا در بحث خودرو اگر خودروی ما ضعیف است پس به تناسب سرعت هم نباید بالا باشد تا در صورت بروز حادثه تلف نشویم و اگر خودرو ایمنی لازم را دارد . می توانیم از پولی که داده ایم بابت ماشین لذت ببریم البته با رعایت حال طرف مقابل(نمونه آقای علی دایی که با خودروی پرادو تصادف مهیبی کرد و تنها جراحات سطحی برداشت به همه نشان داد توانا بود هرکه دارا بود.ضمنا ایشان از شرکت تویوتا هم شاکی شدند).
چه خوب بود دولت تدبیر و امید همانطور که به شرکتهای مهم دنیا در زمینه صنعت نفت نامه نوشته و از آنها دعوت کرده به ایران بیایند، نامه هایی برای شرکت های راهسازی دنیا می فرستاد و از آنان رسماً دعوت به کمک می نمود.

4- نوع نگاه غلط به مرگ ناشی از تصادفات : مجلس سوم و ختم مرحوم / یا مرحومان در مسجد منعقد است صحن پر از مخاطب. یک فرصت فرهنگی مناسب جهت یک گفتمان فرهنگی مرتبط. مجری برنامه قطعاتی سوزناک در وصف در گذشتگان می خواند همه را تحت تاثیر قرار می دهد .

سپس مداح بر می خیزد و در رثای حضرت علی اکبر (ع ) که او هم جوان بود مرثیه می خواند و همه متاثر می شوند و آنگاه اصل برنامه . روحانی معظمی منبر می رود واز «حق بودن» مرگ سخن می گوید ازاین که « لایَستاخروُن ساعَته» حتی ساعتی تاخیر نمی کند فرشته مرگ . بله. تقدیر الهی براین بود که ما عزیزمان را از دست بدهیم و این جا گرد هم بیاییم .

به سختی تحمل می کنم . دوست دارم وسط مجلسی برخیزم و فریاد سردهم «نه»!

گفتند نمی خواهیم . نمی خواهیم . نمی خواهیم که بمیریم . سکوت می کنم وپس از پایان مجلس شیخ را به بحث می کشانم . آیا واقعاً این همه مرگ ناشی از تصادف تقدیر الهی است؟ آیا این نوع خاص از تقدیر الهی به کشور ما اختصاص دارد ؟ آیا دیگر زمان آن نرسیده است بین مرگ ها تمایز قایل شویم ؟آیا بین مرگ آن پیر نود و پنج ساله واین جوان بیست و پنج ساله تفاوتی قایل نیستند ؟ آیا این نوع باور به «تقدیر«استفاده از باورهای دینی «تخدیر» نیست . آیا بجای «تخدیر» بهتر نیست از «تدبیر» استفاده کنیم . چرا که تخدیر باعث می شود درد را حس نکنیم . درحالیکه تدبیر سبب می شود درد را درمان کنیم .

آیا گاه آن فرا نرسیده که روحانی گرامی مجلس قضیه را از آسمان ها به زمین فرود آورد و بجای آن که دنبال علت درسماوات باشد ، ریشه رادر پوشه ها بجوید ؟ فریاد را بر پیمانکار بزند ؟ رئیس و وزیر راه را نماینده کم کار مجلس را به چالش بکشد؟بر ضعفهای صنعت خودرو بتازد.و این منبر سنتی را بگذارد برای ختم مادربزرگی که فردا قرار است در آن یکی مسجد حضار را به فیض برساند؟

تا زمانی که در بر این پاشنه می چرخد وضع همین است و بدتر می شود . تا آنگاه که روح اعتراض در ما خفته است و به هم امر غیر عادی عادت کرده باشیم ضربه می خوریم . ذات انسان این گونه آفریده است حتی حس بویایی هم فقط چند لحظه اول بوی بد راحس می کند . بعد برای آسایش آدمی دیگر بو حس نمی شود .
ما هم که در وسط این لجن زار سوء تدبیر چون عرضه نداریم راهی بجوییم ، بیراهه می رویم وتقصیر را به گردن عزرائیل می اندازیم .

آخر کلام

به خود بیاییم . سرمایه انسانی که می توانست به آبادانی این خاک اسیر کمک کند تنها کاری که کرده کمک به پر شدن گورستان ها بوده است . چه تعداد از کشته شدگان هر سال کارمند و دانشجو ، مهندس ، دکتر، روحانی و معمار ، هنرمند و یا اگر هیچ کدام دست کم سرپرست یا عزیز خانواده ای هستند.؟

کدام یک از ما راضی می شود میوه نارس را از درخت کنده و دور بریزد ؟ کدام وجدان بیدار می پذیرد لبخند را برای همیشه از لب مادری حذف کند ؟ چه کسی پاسخگوی بیوه شدن سالانه هزار زن جوان و یتیم شدن دهها هزار کودک و نوجوان این سرزمین است .؟

به خود بیایم . حال که پل ساز و خودرو ساز نیستیم « فرهنگ ساز» باشیم . کم ترین کاری که از ما بر می آید همین باشد که درهر جا بودیم و شنیدیم عزیزی یا عزیزانی در تصادف تلف شده اند در مراسم یادبودآنان براین تکرار تلخ فریادی بزنیم تا شاید حتی یک نفر ازآن جماعت حاضر به خود بیاید «خواب خفتگان خفته را بیدارتر سازد» عادت نکنیم . به هیچ مساله غیرعادی عادت نکنیم . یک جایی نگاشتم ایران در زمینه رکوردهای تلخ خودش رکوردار است . یعنی رکورد دار رکوردهای نابسامانی است .(تصادفات ، فساد مالی ، نوشابه گازدار ، مواد آرایشی ، جراحی بینی ، اعتیاد ،پایین بودن سن سکته قلبی و…) سکوت نکنیم. و بر پذیرفتن این مصیبت ها اعتراض کنیم . بیانیه بدهیم از مسئولین امر توضیح بخواهیم . آنها را مخاطب قرار دهیم ودر نهایت « سرمایه انسانی و اجتماعی » خود دفاع کنیم .

به امید داشتن نوروزی پر سفر و کم حادثه

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • جکوزی بادی می‌گه:

    چه خبره، پراید و این حرفا

  • بازسازی خانه می‌گه:

    آخه یکی نیست بگه خود شوماخر هم پشت پراید از 100 تا بالاتر نمیرفت!!!

    ممنون

  • مصطفى مدحتى می‌گه:

    سپاس از توجه شما به این گفتمان بسیار زیبا و دردمندانه بود
    اگرچه بسیارى به اسانى از کنار این درد مى گذرند ولى کم و بیش با اشنا هستند حال زمان ان رسیده که همه به همدیگر کمک کنیم و اهنگ چه باید کرد را سر دهیم پیشنهاد مشخص بنده این است که منتظر مسئولان نباید نشست با تشکیل انجمن هایی مى توانیم کارهایی را انجام دهیم. نگاه به تجربه پیش روان کمک خوبى خواهد بود. اینجانب در فرصتى نزدیک بخشی ازاین تجربیات را به خداوند خواهم نوشت.

  • کاناپه بادی می‌گه:

    خیلی ممنون از مطالب خوبتون

  • حمید صفایی می‌گه:

    سپاس از زرین عزیز به خاطر نگاه متفاوت ونقد منصفانه اش بخصوص در باب تقدیر و تخدیر .پاینده باشی

  • ناشناس می‌گه:

    دراین کهنه بازار اوضاع خوب خوبه.همه چی گرونه پس باید بگردیم دنبال ارزونی.ارزونی اینجا ادماشن.ازیک تا صدنفر در روزگویند باکی نیست…….
    متروی تهران که پیچ وشیب تندنداره .دست اندازهم نداره پس این ادما را کجا ماشین میکشه….هه هه هه .بابا بیدارشو

  • naz bzi می‌گه:

    آیا می دانید سالانه نزدیک به سی هزار نفر انسان مسلمان ایرانی شیعه جوان بزرگسال عزیز جگر گوشه در گوشه گوشه جاده های مرگ بار این کشور نفرین شده قربانی سوانح رانندگی می شوند ؟
    این جمله برام خیلی جالب بود جناب زرین، چرا که به مسلمان بودن و ایرانی بودن و شیعه بودن یکجا اشاره کردین و اینکه اشکال نگارشی داره این جمله که سه بار از کلمه گوشه استفاده کردین !
    اما صرف نظر از غلط های املایی و گاهی انشائی، متن بسیار قوی و تکان دهنده ای بود و سپاس از توجهتون !

  • ناشناس می‌گه:

    عالی بود کاش به گوش مسولان بسیار دلسوز استان رسانیده شود

  • نسرین می‌گه:

    خیلی خوب بود

  • سید وحید موحدی می‌گه:

    درود بر شما. زیبا نوشتی..

  • رهزاد می‌گه:

    عالی بود

  • م. شیرازی می‌گه:

    دوست عزیز،مطالب ونکاتی که اشاره کردی خیلی عالی بود.ای کاش دراین مملکت ،کسانی که درراس مراکز تصمیم گیری قرار گرفته اند ،براساس شایسته سالاری و تخصصشان انتخاب می شدند.ای کاش می گذاشتند این تحریم ها برداشته شود وتولیدکنندگان خودروهای خارجی امکان تولید ورقابت باارابه های مرگ رادرایران داشتند.ای کاش مسئولین ونمایندگان استان ما می توانستند به مراکز تصمیم گیر بقبولانند دراستانی که یک چهارم نفت وگاز این کشور تولید می شود ،این همه محرومیت حق مردم این استان نیست. ای کاش …..

  • مرده می‌گه:

    چه کنم چه و دسم ایا

  • تقوی می‌گه:

    احسنت با این تحلیل و قلم زیبا. ولی متاسفانه – جهان را جهاندار خواهد خراب.— چه میتوان کرد؟؟؟!!!جاده ها خراب و غیر استاندارد. ماشینها غیر ایمنی .فرهنگ رانندگی هم افتضاح .نتیجه اش همین است که می بینیم.خوشبختانه مرگ هم برایمان عادی شده است. بود در کشور ما مردن آسان — ولیکن زندگی دشوار جانا .موفق باشید.

  • سعيدبخشوده می‌گه:

    با درود وتشکر فراوان از جناب زرىن بخاطر این نوشته درست ومنطقى

  • جلال مطهری می‌گه:

    درود جناب خان

  • از مطالب خوبتون متشکرم

  • مجید پریچهر می‌گه:

    با تشکر از جناب زرین اما کاش گوشی شنوا باشد

  • امید نوروزی اصل می‌گه:

    درود

  • علی نیکونام می‌گه:

    اقای زرین خیلی عالی بود
    اما اینجا همه چی ارومه.اشکال از دید شماست.سخنران که نباید انتقاد کنه باید مدح کنه

  • طاهر اكوانيان می‌گه:

    نوشته خوبی بود از دلی پر درد

  • سهرابی فهلیانی می‌گه:

    تشکر ویژه از جناب زرین، خواهش میکنم که ی بار پیش از خطبه های نماز جمعه همین مطالب را مطرح که نه….داد بزنین شاید کسی فریاد شما را جدی بگیرد… نمیخواهم در جوابم گفته شه که آنچه به جایی نرسد فریاد است

  • سید مصطفی عبدالهی می‌گه:

    بسیار جالب نوشته اید و موضوع را به بهترین نحو تحلیل نمو ده اید.
    شایان ذکر است که گروه بهبود رفتارهای ترافیکی(هم استانی های مقیم فارس) به آدرس سایت http://www.grahbar.org/
    در این زمینه فعالیت می نمایند.

  • خرامین می‌گه:

    آلبر کامو می گوید:مضحک ترین نوع مردن ،مردن بر اثر تصادف رانندگی است . مقاله ی بسیار خوبی بود بویژه اشاره حضرتعالی به بی توجهی موعظه گران در منبرها که به همه چی اشاره می کنند الا فاجعه انسانی تصادفات جاده ای.

  • اسلام رسايي نسب می‌گه:

    “افسوس و دریغ که برای این ملت دیگر هیچ خبری هولناک نیست . و هیچ امر «غیر عادی » وجود ندارد . بله . ما احمقانه در ساحل آرام «عادت کردن » نشسته…”
    واقعیتهای دردناک!
    موضوع مناسب در فرصت مناسب و پرداخت نسبتا مناسب. دست مریزاد اما جا داشت روی سو مدیریت مالی و اجرایی و مشکلات فنی و تکنولوژیکی بیشتر تمرکز می شد.
    منتظر نوشته های خوب شما خواهم بود

200x208
200x208