تاریخ درج خبر : 1392/11/05
کد خبر : ۱۹۶۵۶۵
+ تغییر اندازه نوشته -

سیاست و فرهنگ (فرهنگ سیاست زده)

سایت استان: محسن خرامین

جایگاه سیاست در دنیای امروز و بویژه جوامع جهان سومی نوعی سیاست اشمیتی است؛ کارل اشمیت اندیشمند آلمانی و نظریه پرداز نازیسم می گفت،همه چیز سیاسی است وحتی موقعی که می گوییم چیزی غیر سیاسی است باز هم تصمیمی سیاسی گرفته ایم .

نمونه ی این تعریف فضای عمومی جامعه ی خودمان ایران می باشد که همه چیز آن ورزش ،مسکن،آموزش،سوخت و…. از مسیر سیاست می گذرند. برای صدق این ادعا به گزاره های زیر دقت کنید «دیانت ما عین سیاست ماست»،«مداحی ما عین ساست ماست»،« حجاب کارکردی سیاسی دارد»، «دانشگاه باید سیاسی باشد »،«دربی استقلال و پرسپولیس سیاسی است»و……

اما نکته ی جالب در این هوای کاملا سیاسی آن است که ما هنوز امر سیاسی را امری غیر قدسی و فائوستی می دانیم و در حرف و شعار از سیاست تبری می جوییم .مخالف تشکیل حزب هستیم و حزب را نماد «جنودالشیطان» می دانیم و معمولا از واژه های هیئت ،جبهه و حلقه برای تشکیلات سیاسی مان استفاده می کنیم . یا انکه حضور در منصب مدیریتی و قدرت را نه مسئولیت و نتیجه ی سازو کار سیاسی که تکلیف و توفیق خدمت نام می نهیم و این در حالی است که سیاست آنهم در سویه رادیکالش در همه جا جاری و ساری است؛ مدیرعامل تیم های ورزشی مان سیاسیون هستند ،انجمن های هنری به دست سیاستمداران اداره می شوند و آثار باستانی و موزه ها محل تاخت و تاز لیدرهای اصلی جریان های سیاسی می باشند . در این مقاله قصد داریم سیاست و حدود و ثغور ارتباط آن با یکی از حوزه های مهم جامعه یعنی فرهنگ را بررسی نماییم .

اینکه سیاست چیست؟ فرهنگ چیست؟ و تداخل و تزاحم فرهنگ و سیاست کجاست و چه چیزهایی می باشد؟ حدود 200 تعریف از سیاست و 500 تعریف از فرهنگ در دایره المعارف های مختلف موجود می باشد که برای انسجام بحث و یک نتیجه گیری نسبی دو مورد از این تعاریف را به عنوان پایه و اساس(Base)بحث انتخاب و از این زاویه موضوع را بررسی می کنیم .

در تعریف سیاست آمده است:سیاست «مبارزه برای قدرت است» که این تعریف مهم ترین آن در میان متفکران سیاسی می باشد و آن مبارزه برای قدرت و نفوذ و اعمال آن در جامعه است. و در یکی از تعاریف فرهنگ،فرهنگ این گونه تعریف شده است ؛ عاملی که به زندگی انسان ها معنا و جهت می بخشد. حال اگر این دو تعریف را مبنا قرار دهیم ،تردیدی نیست که این دو نمی توانند به صورت مسالمت آمیز با هم کنار بیایند و بویژه قدرت و ملازمان آن در نگاه به فرهنگ یک نگرش سودانگارانه و ابزاری به آن خواهند داشت و فرهنگ نیز در شکل مستقل و حقیقی خود یعنی نگاه انتقادی هرگز با سیاست قدرت محور کنار نخواهد آمد.

حوزه فعالیت دولتمردان ،اصحاب قدرت سیاسی و نیروهای اجرایی کشور یعنی سیاست ،حوزه ی رسمی و عرصه قدرت (اتوریته) است در حالی که عرصه ی فرهنگ ،حوزه ی نفوذ و تاثیرگذاری معنوی است . در جوامع امروز واقعیت آن است که فرهنگ دولتی شده است و تداوم این روند به مستحیل شدن فرهنگ در قدرت و سازو کارهای آن منجر خواهد شد. در چنین بستری اعتبار زیبایی شناسی هنر فاقد ارج و بیشتر محتوای ایدئولوژیکی اثر تعیین کننده ارزش و اعتبار آن خواهد بود . حال برای اصلاح این وضعیت راه چاره چیست ؟و آیا برای این مهم باید از سیاست استمداد طلبید؟ و اصلا آیا چنین درخواستی امکان پذیر است؟ اصولا فرهنگ را زیربنای جامعه میدانند و حتی بسیاری از مارکسیست های پسامارکس از جمله گئورگ لوکاچ بر مارکس خرده گرفته اند که نه اقتصاد بلکه این فرهنگ است که زیربنا (infarstructur)است و اقتصاد،سیاست و سایر حوزه ها روبنا (superstructure)می باشند. اگر همین برداشت از فرهنگ را بپذیریم باید قبول کنیم که مسائل سیاسی و مشکلات ناشی از آن نیز ریشه در مسائل فرهنگی دارند .موضوعی که بسیاری از صاحب نظران حوزه اندیشه بویژه مصطفی ملکیان و علی دشتی بر آن انگشت نهاده اند و بر این باورند :که گرفتاری ها و مصائب جامعه ی ایرانی ریشه در اخلاق و فرهنگ جامعه دارند و توجه به سیاست برای حل مشکلات نوعی سطحی نگری است چرا که همین فرهنگ معیوب خود آبشخور سیاسیون می باشد.

نمونه عینی این معضل همین جلسات تودیع و معارفه ی مدیران در استان کهگیلویه وبویراحمد است که بدون هیچ تبلیغاتی جمعیتی چندین برابر ظرفیت سالن در آن حاضر می شود و این در حالی است که برنامه های فرهنگی معمولا با بحران مخاطب مواجه هستند .

باید اذعان کرد که بخشی از این مشکلات ساختاری و بخشی ریشه در دولتی بودن فرهنگ دارند. فرهنگ و حیات آن و فعالیت های فرهنگی از لحاظ بودجه ای کاملا متکی به دولت هستند و قاعدتا دولت ها نسبت به اموری که بودجه آنرا می پردازند نمی توانند بی توجه و بی تفاوت باشند . مجوز چاپ،نمایشگاه ،برگزاری ورک شاپ همه و همه در دست دولت و حکومت است و گاهی هنرمندان برای استفاده از این ظرفیت ها بیش از حد به سیاست و سیاسیون نزدیک می شوند .

در حالی که هنوز مقبولیت و مشروعیت هنر و هنرمند بسته به خلاقیت و اثر هنری است و همین بخت او را بالا می برد تا به احیا جایگاه خود همت بگمارد . هنرمند حداقل ها و پتانسیل های دیگری نیز در دسترس دارد تا با توسل به آنها رسالت زیبایی شناسی خود را به جا آورد که از جمله توجه به قدرت مدنی و تشکیل انجمن های هنری بدون وابستگی به دولت ها و اتکا بر تولید آثار فاخر هنری و تامین هزینه ی خود از طریق فروش آثار می باشد . اینکه یکباره از دولت و بویژه دولت اعتدال بخواهیم فرهنگ را رها کند نه امکان پذیر است و نه منطقی؛به خصوص که ما در شرایط خاص بین المللی و درگیر با بحران های عمیق و مالی ،اقتصادی و سیاسی هستیم . پس حداقل می توانیم از دولت بخواهیم که در حوزه فرهنگ و بویژه در انتخاب مدیران فرهنگی اولا از اهالی شناسنامه دار فرهنگ و هنر نظر خواهی کند و ثانیا برای مدیریت فرهنگی یک نیروی سیاسی اما واقف و دغدغه دار به فرهنگ و هنر بگمارد . و بواسطه مسائل بودجه ای و ایجاد یک فضای امن برای هنرمندان این نیرو هر اندازه متعامل تر و متنفذتر در میان سیاسیون باشد ،موثرتر خواهد بود .و اگر هم از دولت درخواست کنیم که فرهنگ را رها و کاری به کار آن نداشته باشد ، همین خواسته خود اظهارنظری سیاسی است و گرفتار شدن به همان دور باطل اشمیتی خواهد بود . واقعیت آن است آفت اصلی نه در حضور سیاست در فرهنگ که بیشتر سیاست زدگی فرهنگ می باشد . یک مورد همان نگاه «یا با ما یا علیه ما» بودن است . یعنی اگر اثر هنری مطابق با میل جریان و گروه ما بود آن اثر قدسی،مشروع و مردمی است و در غیر این صورت سفارشی،پوپولیستی و بی هویت می باشد . رویه ای که مدام در دولت ها تکرار می شود و در هر دوره ای یک گروه به عرش می روند و گروهی دیگر به فرش.

همان گونه که پیشتر اشاره شد در این الاکلنگ قدرت همه مردم بویژه هنرمند و اهل هنر مقصر هستند .و حتی اگر بخواهیم برای توجیح به یک نگاه فوکویی متوسل شویم و این وضعیت را محصول گفتمان(discourse) غالب و اجبار تاریخی بدانیم(مثلا همین که همه چیز چون ازدواج،چاپ کتاب و لباس پوشیدن بخش نامه ای است،رسانه ی اصلی دست حکومت است ، رسانه های مستقل قادر به تولد و ادامه ی حیات نیستند و ….) رسالت از دوش ما برداشته نمی شود و با همه ی این اوصاف باز هم آگاهی و فرصت وجود دارد که به خود بیاییم و حرمت و قداست هنر و فرهنگ را حفظ نماییم و اجازه ندهیم صحنه ی هنر،صحنه ی نقش آفرینی های سیاسیون گردد.

تاسف انگیز و تامل برانگیز است که در جامعه ما هنرمند موسیقی و یا بازیگر تئاتر و سینما هنر خود را ترک و برای کرسی بهارستان و شورای شهر و یا صندلی ریاست فلان نهاد تقلا نماید و و این روند نتیجه ای نخواهد داشت جز ابتذال هنر و سیاست زدگی فرهنگ. هنرمند برای تولید اثر ماندگار هنری،سیاسی بودن را به عنوان یک شرط لازم باید دارا باشد و فا رغ بودنش از سیاست و بی توجهی به آن را باید نوعی انفعال و یا به تعبیری نشانه ی بی خاصیتی او دانست. همزیستی سیاست و فرهنگ نه تنها امکان پذیر هست که در دنیای جدید ضرورتی اجتناب ناپذیر می باشد . تا جایی که می توان ضرورت آگاهی و کار سیاسی هنرمند را به تاسی از ژولیا کریستوا نوعی فعالیت اخلاقی دانست. مع الوصف در نتیجه گیری نهایی باید گفت لب کلام و مشکل اصلی جامعه ما در همه حوزه ها بویژه فرهنگ سیاست زدگی می باشد و هرکسی در هر جایگاه و صنفی نسبت به این آفت باید آگاه و هشیار باشد. مقاله را با بیتی از حافظ به پایان می برم که شاید حرف دل همه ی کسانی باشد که در جامعه ما به نوعی گرفتار «گرداب مهلک سیاست» زدگی شده اند:

ما بدین در، نه پی حشمت و جاه آمده ایم / از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208